آرنولدِ ترمیناتور


۱٫این که ملتی مثل فرانسه که بزرگترین هنرش از نظر من ساختن فیلم پورن و انقلاب کردن است ، بیاید و یک عمل غریزی را به نام خودش ثبت کند، خیلی سوز دارد.فرنچ کیس را میگویم.بوسه ی فرانسوی.نمیدانم ولی حدس میزنم انسان های اولیه هم وقتی از شکار بر میگشته اند در ورودی غار به جای لُپ ،پیشانی یا هر چیز دیگر لب های خانوم غارنشین را میبوسیده اند.

۲٫این مصادره اعمال و واژگان توسط یک حرفه ، کشور ، زبان و… باعث شده است فرایند فکر کردن انسان پیچیده تر شود.مثالش کلمه ای که برای توضیح شرایط این روز هایم دنبال میگشتم و آخر در علم باغبانی آن را پیدا کردم. هرس کردن.

۳٫آدم گاهی اوقات باید بایستد و به دوربرش نگاه کند.به آدم ها، به محیط به شرایط ببیند این (دوروبرش) اورا به کجا میبرد.چقدر نزدیک به چیز هایی است که قلبش و مغزش میخواهد.بعد اگر مثل من نگاه کرد و دید از پارتنر تا رفیق فابریکش را بر اثر هیجانات دوره نوجوانی انتخاب کرده قیچی را بردارد و باغچه ی زندگی اش را هرس کند.تا نه منزل خطرناک تر شود و نه مقصد بس بعید تر.
۴٫برخلاف باغبانی که هرس کردن در آن هزینه و ضرری ندارد ، هرس باغ زندگی چندان بی خون و خونریزی باقی نمی ماند.بالاخره نه ادم ها درختند نه عادت ها پیچک.پس اگر کسی را دیدید که مثل ارنولد ترمیناتور با یک اره برقی روشن ایستاده بود و از سر رویش خون میریخت و نعره میزد (یا حداقل از نظر روحی این گونه بود) فکر کنید که شاید در حال هرس باغچه ی کوچک زندگی اش است.