درباره ی کسب و کار: پول کثیف نیست



۱٫یک مشکل بسیار عجیبی که درفضای فناوری ایران وجود داره، اینه که خیلی ها فکر میکنن چون فناوری و اینترنت و همه چیز مال امریکاست ، کسب و کاری که در ایران تاسیس میکنیم هم باید امریکایی بچرخه.منظورم فرهنگ یا محیط شرکت ها نیست ،من خودم طرفدار محیط کار متفاوت ،خلاق و با نشاطم، هر چند باید یادمون باشه که این که ایکس باکس و میز بیلیارد بگذاریم توی دفترکار ما رو خیلی کول جلوه میده اما برای حرفه ای بودن در این صنعت اول به یک سری چیز دیگه نیاز داریم.منظورم اینه که بعضی از رفقای برنامه نویس ما فکر میکنند آنکس که رفت سمت سرمایه گذار ، آنکه که وام دولتی گرفت ، آنکه که بانکی را به پشتش درآورد ، هم دست شیاطین شده و … غافل از این که در بند های بعد میگم غافل از چی.۲٫برای مثال دو استارت آپ دیجی کالا و کافه بازار(فیدیبو ، تخفیفان یا هر استارت اپ موفق دیگه) رو در نظر بگیرید. حالا بعد برید از یک فعال یا مثلا فعالِ بازارکار فناوریِ ایران در مورد این ها نظر بپرسید.چند نفری که من ازشون پرسیدم فقط فحش ک دار ندادن و دلایلشون برای این همه تنفر و بد گویی چیز هایی مثل: هم دست دولت بودن، سرمایه از سرمایه گذار گرفتن ، وام کلان گرفتن یا کُلون کردن سرویس هایی که توش تحریمیم بود … .دیروز تو یکی از گروه های تلگرامی ،بین عزیزان برنامه نویس بحثی شد درباره این که کافه بازار تلگرام رو دست کاری میکنه.قرار شد اِم دی ۵ نسخه رسمی با نسخه کافه بازار رو مقایسه کنن.اولش ظاهرا بخاطر یه اشتباه اِم دی ۵ ها متفاوت دراومد و عزیزان کاشف ، داشتن اماده ی دست گرفتن شیپور رسوایی بازار میشدن که یکی ازراه رسید و نشون داد دو نسخه اِم دی ۵ شون یکیه.فکر میکنید عکس العملشون چی بود؟ تقریبا همه معتقد بودن که بازار دیده داره گندش درمیاد، دوباره و سریع نسخه اصلی رو گذاشته.تازه خیلی هم از کشف پوآرویی خودشون راضی بودن.رفتارشون انقد خنده دار بود که اگه زندگی مثل سریال فرندز کسایی داشت که به صحنه های خنده دارش بخندن، حتمن با دیدن این صفحه چت قهقهه میزدن.

۳٫حسادت هم صنف به هم صنف کاملا طبیعیه.اما ما اینجا متاسفانه به هیچ وجه نمیتونیم موفقیت هم صنفامون رو ببینیم و این همه زیرآبی که از این رفقامون میزنیم واقعا غیراخلاقیه(هرچند به چپ اون هاست اما برای خودمون مضر و گمراه کننده ست).ایراداتی که میگیریم هم انصافانه نیست 🙂 . این که دو تا شرکت داخلی وقتی همه دنیا (حالا به هر دلیلی) درشون رو، رو ما بستن دارن خدماتی در همون سطح یا یکم پایین تر ارائه میدن ، نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم جذابه.این حتا اسمش فرصت طلبی هم نیست.کدوم یکی از ما اگر تو موقعیت موسسین کافه بازار یا دیجی کالا قرار میگرفتیم ، استیو جابز وار انگشتامون رو میذاشتیم زیر چونه مون و میگفتیم : اوومم ، اخلاقی نیست شرکتی بزنم که خدماتی رو بده که شرکتای خارجی بهمون ارائه نمیدن. واقعا این استدلال هاتون رو بریزید دور.

۴٫نکته دیگه ای که وجود داره اینه که اقایون ، دوستان ، عزیزان، اینجا ایرانه.اگر بخوایم توش پول دربیاریم باید با رسم و راه حاجی بازاری بودن هم اشنا باشیم.صرف این که با ابزارهایی کار میکنیم که مال آمریکاست دلیل نمیشه اینجا دولت دستش از مون کوتاه باشه ، وام ها کم بهره باشن یا سرمایه گذار ها باسواد.سرمایه از سرمایه گذار غیر مرتبط گرفتن ، وام های عجیب از بانک گرفتن ، همکاری با بخشای دولتی ، نه تنها تو شرایط الانمون بد نیست ، بلکه نوعی ضرورته. حتا هنره.ادمی که نتونه با کت شلواریای ریش دار کنار بیاد یا نتونه یه بازاری مثلا فرش فروش رو برای سرمایه گذاری راضی کنه نخواهد توانست از توی جامعه ایران برای خودش مشتری دست و پا کنه و در نهایت پول دربیاره.به این دلیل واضح که مشتری ها هم از همین مردم بی فرهنگ ،بی سواد و هر چی که شما میگین هستن.این که یه استارت آپ تونسته بادولت کنار بیاد ، بانکی رو راضی کنه پشتش رو بگیره یا سرمایه عجیبی جذب کرده از هنر موسسشه ،نه لاشی بودنش یا هرچی.زمین بازی و قواعدش این شکلیه.میشه واستاد کنار و پاک و منزه باقی موند اما اگر نمیتونید اینطوری بازی کنید یا دلتون میخواد بیرون گود بایستید به کسایی که رفتن داخل و موفق شدن ایراد های بنی اسراییلی نگیرید.

۴٫۱ . یک موضوع عجیبی که با بی انصافی ازش میگذریم اینه که قبول نمیکنیم برای ساخت این شرکتا زحمت کشیدن (حتا اگر مقدار زیادی پولِ ادامه دادن راهشون رو از جایی بدست اورده باشن که از نظر ما اَخ و تُفِ ) بله اون ها دقیقا زمانی که ما داشتیم احتمالا به یه جای دیگه غر میزدیم ، فرصت رو دیدن، شروع کردن به کار کردن و حالا تو فصل برداشتن.غر زدن ما فقط مارو گمراه میکنه.

۵٫یه نسلی الان در صنعت نرم افزار وجود داره که تقریبا پدر نسل من محسوب میشه.این عزیزان با این که در خیلی از موارد متخصص تر از نسل منند ، زحمت بیشتری کشیدن ، سواد بیشتری دارن و عمیق ترن اما بدلیل کمبود زیرساخت ها در زمان اوج جوونی و خلاقیت اون ها رونق چندانی در بازار نرم افزار وجود نداشت و در حد یک متخصص باقی موندند که به ازای ساعت کاری شون پول میگیرن ، زرنگ ترهاشون رفتن جاهایی که میشه با رانت و تخصص و یکم ایده پول بیشتری دراورد(مثلا بلاگفا زدن) اما فرصت ها محدود بود و بخش عظیمیشون دستشون خای موند.حالا که نوبت به نسل من رسیده بعد سال ها به لطف وب و موبایل شکوفایی تو نرم افزار رخ داده.ضریب نفوذ اینترنت رفته بالا ، مردم عادی حاضرن برای نرم افزار ها و سرویس ها پول خرج کنن ، دولت داره کم کم متوجه اهمیت این صنعت میشه و برنامه نویسا ارج و قرب پیدا کردن.بسیار بسیار طبیعیه برنامه نویسی که الان تو دهه سوم ، چارم زندگی شه احساس کنه به حقش نرسیده و کاملا هم حق داره.این که یه نیمچه گیک بچه سال با یه سواد مختصر برنامه نویسی میتونه ماهی چند ملیون پول دربیاره یا جوونای بیست و چند ساله سرمایه های هفت هشت رقمی برای شرکتاشون جذب میکنن ، میتونه پدران برنامه نویس نسل ماکه در استانه ی بازنشستگی قرار دارند رو نا امید کنه.این نسل کاملا طبیعیه که از سرویس های داخلی و زدوبندشون و هرچیز دیگه ای بد بگند.نمیگم حرفشون صحیحه اما میشه بهشون حق داد ، اما رفقایی که تو سن و سال منن شاید باید یادشون باشه که بین نسلی که الان جوونن و نسلی که با تجربه محسوب میشن یه شکاف مالی بزرگ رخ داده و شاید نصیحت بزرگتراشون همیشه درست و بی طرف نباشه.

۶٫شاید یه سری مشکلات فرهنگی در این که پول گرفتن و حتا درآوردن رو بد بدونیم دخیل باشه.کشور ما سال ها مورد تاخت و تاز همسایه ها بوده و نسل ما احتمالا خوشبخت ترین نسلی هست که تا حالا تو ایران زندگی کرده (خودتون حساب کنید ، قبلیا چی بودن) شرایط داغون سابق (جنگ ، حاکمان تخمی و …) باعث شکل گیری یه نوع دنیا گریزی و تمایل به صوفی گری و عرفان شده و طبیعیه که پول رو که همیشه آدم بدها داشتنش ،رو بد بدونیم.اما الان واقعا اوضاع فرق کرده هر کسی که پول داره لزوما ادم بده نیست و با شیاطین فوتبال بازی نمیکنه یا سر سفره ش خون منو شما رو نمیخوره.اگه بخوایم تو بازار کسب و کار رشد کنیم باید یاد بگیریم نسبت به پولدارا ، نسبت به موفق ها عقده نداشته باشیم، حسادت نکنیم ، نگیم زدوبنده یا هر چیز دیگه ای که مرسومه که بگیم،برای بد کردن ادم موفق ها و توجیه بی حرکت بودن خودمون.

۷٫یکجایی در سریال سیلیکن ولی شخصیت اصلی داستان رو به کارمندش میگه (نقل به مضمون) (( برای سالهای سال پولدارها پولدار بودن، متوسط ها متوسط و فقیر ها فقیر. اینا سه تا طبقه اجتماعی متفاوت بودن که نمیشد از یکی به یکی دیگه رفت حالا اینجا تو قرن ۲۱ برای اولین بار میشه سرنوشتمون رو خودمون تعیین کنیم. چرا باید شرکتمون رو به یه پولدار لعنتی دیگه بفروشیم؟)) دیالوگ یکم درون مایه هالیوودی داره و بزرگنمایی میکنه اما حقیقتی توش نهفته ست.هیچ وقت تو تاریخ بشریت به اندازه الان توانایی رقم زدن طبقه ی مالی خودمون رو نداشتیم پس بهتره از غر زدن و ایراد گرفتن دست برداریم ، آستینا رو بزنیم بالا و یه کار واقعی انجام بدیم.

ایده های اپن سورس : راهنمای مواجهه با زور گیر



بعد از شماره یکم این مجموعه _چگونه بفهمیم دوست دختر/پسرمون بهمون دروغ نمیگه؟_ که استقبال خوبی ازش شد ، تصمیم گرفتم ، تحت عنوان یک مجموعه با عنوان ایده های اپن سورس ، راه حل های کوچولویی رو در راستای بهتر کردن زندگی مطرح کنم که خودم کشفشون کردم و ممکنه بدرد دیگران هم بخوره.

متاسفانه آمار زورگیری در کشور ما بالاست و تقریبا همه اگر خودشون دچارش نشده باشند ، حداقل یک نفررو میشناسن که این مشکل براش پیش اومده. این که چه اتفاقی میفته که یک دفعه تعداد قابل توجهی از افراد اجتماع، چنین خلاف احمقانه و سطح پایینی رو برای گذرون زندگیشون انتخاب میکنن چیزیه که باید توسط جامعه شناس ها بررسی بشه و خارج از بحث ماست .اما جاداره اشاره کنم که شاید کمی ریشه تو کم صبر بودنمون داشته باشه و این که یاد نگرفتیم برای بدست اوردن حتا صد هزار تومن پول باید زمان و انرژی گذاشت نه چاقو زیرگلوی مردم.این که یهو موج گلد کوست یا نتورک مارکتینگ ایران رو برمیداره ، این که یهو همه استارت آپ مَن میشن و خیلی از این #این های دیگه، که فکر میکنم ، شدیدا برمیگرده به تمایل راه صد ساله رو یه شبه رفتن و این که یاد نگرفتیم برای پول ، برای تخصص ، برای عشق و هر چیز دیگه ای باید تلاش و از اون مهم تر صبر کرد.بگذریم…

خب حالا اگه اقا دزده اومد سراغمون چیکار کنیم؟ قبل ازتوضیح ایده اصلی، نظر شخصیم اینه که به هیچ وجه نباید باهاش درگیر شد.حتا اگر سیکس اس ۱۲۸ گیگی داریم ، بهتره بدیمش به اقا دزده و بدن سالممون رو ازش هدیه بگیریم تا این که درگیر بشیم و هم به جسممون صدمه بخوره و هم مالمون.استدلال خیلی واضح ایه فکر میکنم.

بریم سراغ اصل موضوع . من فقط یکبار مورد خفت گیری قرار گرفتم که اون هم با اتفاق عجیب و خوبی که تعریفش میکنم به خیر گذشت.حدود ساعتای ده شبِ زمستون دوسال پیش بود ، من بودم به همراه پسرخاله م و دوستش. پسرخاله م تازه گلکسی نوت ۲ گرفته بود و کلی ذوق داشتیم نسبت به این گوشی جدید . تو یک کوچه خلوت (محله نسبتا بالای شهر بود) داشتیم قدم میزدیم که یه دفه یه موتوری با یک نفر که ترکش بود و صورتاشون رو پوشونده بودن اومدن سمتمون.قصدشون کاملا واضح بود، حتا اگر نفری که تَرک نشسته بود دستش رو نمیبرد تو کاپشنش تا قمه ش رو در بیاره میشد فهمید که تو دردسر افتادیم .حقیقت تلخی که وجود داره اینه که ادم واقعا تو اون لحظه میترسه و اگر غافلگیر بشه (که در اکثر موارد میشه) توانایی انجام کار چندانی نداره . حدود یک متریمون نگه داشتن و اون اتفاق عجیب رخ داد.
دوست پسرخاله م که از همه نزدیک تر بهشون واستاده بود ، به راننده موتور گفت : (( اِ سلام ، چطوری؟)) . همین و بعد راننده موتور بدون هماهنگی با دزد شماره دو که قمه ش رو تقریبا کامل دراورده بود ، گاز موتور رو گرفت و از ما دور شدند.اول متوجه نشدیم دقیق چی شده ، فقط به صورت ناخود اگاه در جهت مخالف شروع به دویدن کردیم تا برسیم به جایی که ادم هایی بیشتری حضور دارند و خطر رفع شده.بعد که از هم پرسیدیم چی شد؟ دوست پسرخاله م توضیح داد که این یه ترفنده بین بچه های پایین شهر، که وقتی کسی میاد خفتشون کنه ، سریع باهاش شروع به سلام احوال پرسی میکنن و اقا دزده که فکر میکنه طرف آشناست ، سریع فِلِنگ رو میبنده.

هوشمندانه ست و چندان عجیب نیست.حقیقت امر اینه که وقتی ما یک کار خلافی داریم انجام میدیم ، استرس شدیدی میگیریم و حس میکنیم که همه روی ما تمرکز دارن.به شخصه یادمه اولین باری که ماشین رو بدون گواهی نامه برداشتم ، اگر کسی تو بندر عباس بوق میزد، فکر میکردم بامنه :). خلاصه این که اقا دزده هم ادمه (هرچند سطح پایین و احمق) و وقتی حس کنه درصد ریسک عمل از حدی فراتر میره ، عقب میکشه.

ایده ی خوب ، صلح طلبانه و یقینا بهتر از حمل اسپری فلفل و شوکر و چاقو هست.امیدوارم هیچوقت چنین اتفاقی براتون نیفته ولی یادتون باشه اگه یه روز با یه دزد بدجنس روبرو شدین فقط باید بهش سلام کنید 🙂

پی نوشت : مسلما بسته به خلاقیت شخصی مون میتونید دیالوگی برای چنین مواقعی آماده کنیم که اثر گذاری بیشتری داشته باشه و شانس نجاتمون رو ببره بالا.
پی نوشت ۲: اگر حس میکنید بدرتون میخوره یا ممکنه به کسی کمک کنه ،پست رو شِیر کنید تا بقیه هم ببینند.

پی نوشت۳: واقعا بعضی از کامنت ها و ایمیل ها اونقدر محبت امیزه که من هرطور جواب بدم ، یه حس ناخوشایندی رو ایجاد میکنه .ممنون که هستید ، میخونید و توجه میکنید ، اگر بعضا جواب نمیدم صرفا و صرفا و صرفا به این دلیله که نمیدونم چی بگم نه هرچیز دیگه ای.ممنون بازم.

دلتنگی های آرمسترانگ



۱٫عکسهای ماموریت آپولو را نگاه کرده اید؟عکس هایی که وقتی روی سطح ماه ایستاده اند گرفته اند؟چطوری دلشان برای آن جا تنگ نمیشود؟سکوت ، شب خالص.دقیقا ویژگی های کویر زمینی را دارد.من عاشق آن محیطم.مزیت اصلی اش نسبت به زمین این است که هیچ جانوری روی آن پیدا نمیشود و این بزرگترین موهبت دنیاست.این که جایی باشد که هیچ چیز نباشد ، فقط خاک باشد و آسمان عاشقانه است.من جای آرمسترانگ بودم بقیه را برمیگرداندم خودم روی ماه می ماندم تا اکسیژنم تمام شود و همانجا بمیرم.تنها ، تنها ،تنها۲٫علاقه ی زیادی به روانشناسی دارم شاید تا به حال یک دو جین کتاب روانشناسی خوانده باشم و تست های زیادی برای خودشناسی داده باشم.یک چیزی که در دنیای روان شناس ها معروف است ، این است که خودشان چون لجن روح و روان دیگران را هم میزنند ، نمیتوانند از نظر اجتماعی مثل بقیه باشند.مثال ساده اش میشود ، دکتر زنان و زایمانی که که احتمالا نمیتواند با هیچ زنی بخوابد یا پورن استاری که حالش از هر بدن برهنه ای به هم میخورد.فقط مشکل روانشناس ها بزرگتر است. بخاطر این که در شهر که راه میروند ،با هر که حرف میزنند ذهن ها را لخت و عور میبینند و این ازار دهنده است .این عادت تحلیل کردن و دیدن زشتی ها ، دیدن نیت هر عمل کوچکی آزار دهنده است، فقط فرض کنید درشهر کسی لباس نپوشد ، چه افتضاحی میشود. واقعا ازار دهنده است.

۳٫هیچ وقت نمیدانم درون گرا ام یا برونگرا.ویژگی های هردو دسته را دارم.هم اگر تنهایی ماه ها در اتاقی باشم با چند کتاب و کامپیوتر (و حتا بدون این ها) مشکلی حس نمیکنم و از آن طرف هم میتوانم برای دیگران سخنرانی کنم ، ازآن ها انرژی بگیرم و به وجد بیاورمشان، همانقدر که الان رابطه ام را با ادم ها قطع کرده ام ،زمان هایی بوده که نمیدانستم با تعدادِ زیادِ جمع های دوستی اطرافم چه کنم .عمیق که میکاوَم حدس میزنم در اصل و در ریشه درونگرا باشم. از آن درونگرا هایی که با تمرین یاد گرفته اند منزوی نباشند و شاید در بعضی از موارد، از آن ور گودِ برون گرایی هم افتاده ام بیرون.همه این ها را گفتم تا بگویم این که یک جایی باشد که موجود زنده ای نباشد برای یک درون گرا بزرگترین موهبت است.این که یک جایی باشد که موجوداتی نباشند که بلندگوهایشان را همه جا نصب کنند و حماقتشان را داد بزنند و فرسوده ات کنند ، حتا فکرش هم جذاب است.اگر ایلان ماسک زودتر دست بجنباند ، لپتابم را برمیدام و با یکی از فالکون ها میرم در مدار زمین تا زمانی که اکسیژن و غذا داشته باشم ، مینویسم و میخوانم.بعد هم که تمام شد مثل جرج کلونیِ گرویتی خودم را رها میکنم در منظومه ی شمسی تا بمیرم.واقعا مرگ جذابی است.

۴٫یک جایی از بِردمَن هست که ادوارد نورتون به اِما استون میگوید: میدونی حاضرم همه چیزم را بدهم تا دوباره این خیابان را مثل وقتی که هم سن تو بودم ببینم. خیابان مذکور خیابان بِرَد وِی است و احتمالا خفن ترین خیابان دنیا.یک جور هایی کل جریان های هنری قرن ما از آنجا نشات میگیرند ، یکجور هایی تر هم میتواند ادم های با استعداد (وبعضا بی استعداد اما خوشگل را) تبدیل به ستاره های میلیاردر کند.

۵٫به مصداق بردوِی نیویورک ،یک خیابان هایی در مشهد هست ، که نه ادم را مشهور میکند و نه میلیاردر و نه جایگاه خاصی در معادلات زمین دارد، اما انگار که بخاطر یک باگ نرم افزاری ای چیزی، اشتباهی از وسط اروپا افتاده اند ، داخل خاور میانه، وقتی تویشان راه میروم احساسات عجیبی دارم. مثلا از چهارراه دکترا تا میدان شریعتی ،در شب های تابستان. یا وسط احمد اباد کنار بهزیستی جایی است که مختصاتش را نمیدانم دقیقا، یک کوچه باریکی هست که درخت ها از یک طرف آسمانش را پوشانده اند ، در بهار سبز است و پاییز نارنجی.حتا در زمستان که شاخه ها برهنه اند هم فضای جذابی است، برای این که دست صنمی را بگیری و در آن قدم بزنی.در این خیابان ها حتا ماشین های گشت هم دلشان نمی آید به کسی گیر بدهند.

۶٫این همه نوشتم تا بگویم بعد از دختر ها ،احتمالا تنها چیزی که میشود عاشقش بشویم، مکان ها و خیابان ها هستند.چه وسط دشتی در کره ماه باشند ، چه بِرِدوِی نیویورک یا پالو آلتو سیلیکن ولی ، یا همین بقل گوشم احمد اباد مشهد . مکان ها حس غریبی دارند ،حتا اگر فقط عکس آن ها را دیده باشی.به صورت هم زمان، سه بعد را درخود جای داده اند و احتمالا با بعد چهارم یعنی زمان رابطه ای دارند که هنوز کشفش نکرده ایم و الا مگر میشود یک مکان لعنتی خاطره ی تعداد زیادی ادم را با کیفیت بالا در خودش ذخیره کند و در لحظه هیچ مشکلی برای استریم کردن یکجای همه ی آن ها در مغز و روح ادم ها نداشته باشد؟

۷٫یک جای کار موضوع زمان میلنگد.اگر قابل درک بود ،اگر میتوانستیم فشرده اش کنیم یا از آن بالا و پایین برویم ،احتمالا خیلی از سوال هایمان جواب پیدا میکرد ؟ مثلا این که چرا یک نفر باید برای جایی روی ماه دلتنگ شود ؟ یا این که چطور میشود ، در یک نگاه عاشق کسی شویم ، حتا دلتنگش شویم جز این است که در زمان های جلو تر وقتمان را با او گذرانده باشیم.اگر زمان یک لوپ باشد چه؟ اگر هر روز و هرروز تکرار شویم؟اگر همه چیز هم زمان باشد چه؟زمان شاعرانه ترین مفهوم علمی است که تا به حال با آن برخورد کرده ایم.شرط میبندم.

پی نوشت۱:اگر کسی بر اثر استدلالات رائفی پور گونه در مورد ماموریت اپولو شک و تردیدی در دل دارد .این مقاله از پوریا ناظمی را بخواند و اگرشک و تردیدش پا بر جا بود ، شدیدا به این که دارای توانایی استدلال منطقی هستید، شک کند.
پی نوشت ۲: متن بالا یک متن شاعرانه است نه علمی وگرنه همه سوالات بالا یا جواب قطعی یا یک نظریه جدی درموردشان وجود دارد.

درباره ی کسب و کار: استیو جابز؟

۲٫میگن اون زمانی که سودای کشف معدن طلا امریکارو گرفت همه رفتن دنبال کشف طلا، اونایی سود کردن که براشون جاده ساختن و بهشون بیل فروختن.بله بله دقیقا منظورم رفقای فرصت طلبمونه که نون دونی درست کردن برای خودشون از کنار حماقت نسل من.
۴٫یه جوک باحالی هم درست کردیم اسمشو گذاشتیم استارت آپ ویکند.تو سه روز مِیک دِ ورد اِبِتِر پِلِیس که زرشک.اگه از آکادمی گوگوش کسی خواننده شد از استارت آپ ویکند هم یه شرکت واقعی در میاد.
۵٫یه نگاه به شرایط واقعی مون بندازیم.بدون فیلتر شکن برید به این ادرس.دولوپردات اندروید دات کام . خنده دار نیست؟ نات اَویِبل این یور کانتری.ما حتا نمیتونیم یه کردیت کارت داشته باشیم و بعد اندازه امریکا درباره استارت آپ هامون بزرگ نمایی میکنیم.

۷٫ ایراد های کار خیلی زیادن ، خیلی.اما تو همین داستان ها ، یه عالم شرکت خوب و آروم داریم که نه سروصدا میکنن ، نه دانش بنیانن و نه اسم خودشون رو گذاشتن استارت آپ اما خیلی بیشتر از این شرکت های دوزاری دووم میارن وهم خیلی کار مفید تری انجام میدن و هم در مورد تراز مالی شون روسفیدن.مرا با آنها محشور کنید.مثل تخفیفان ، مثل تسکولو و…

پی نوشت : شماره های جا افتاده، بندهای حذف شده هستند.

ایده های اپن سورس: راهکاری قطعی برای کشف خیانت؟


در مورد این ایده ای که میخوام توضیحش بدم استفاده از واژه ی اُپن سورس بیشتر یه نوع شوخیه ، تو این طرح نه کدی نوشته شده نه اتفاق خیلی خاصی افتاده،فقط یه ایده کوچیکه که با وصل کردن چندتا ابزار کوچولو بهم اتفاق افتاده، پس قرار نیست بذارمش گیت هاب:)قبل از این که برم سراغش، بگم که در مورد اخلاقی بودنش یکم تحقیق کردم و متوجه شدم به نوعی زیرمجموعه ی مهندسی اجتماعی قرار میگیره.مهندسی اجتماعی به زبون ویکی پدیا میشه : سوء استفاده زیرکانه از تمایل طبیعی انسان به اعتماد کردن است، که به کمک مجموعه‌ای از تکنیک‌ها، فرد را به فاش کردن اطلاعات یا انجام کارهایی خاص متقاعد می‌کند . مهندسی اجتماعی مباحث و شاخه های پیچیده و زیادی داره ، اما به نوعی خودش زیرمجموعه یا بخشی از هکر بودنه(+ , + ).بیشتر از این حرف نزنم و بطور خلاصه بگم که اگه ازش با هدف خوب استفاده کنیم، شاید زیاد غیر اخلاقی نباشه 🙂 .
مشکل : داستان از این جا شروع میشه که یکی از دوستای خوبم تو رابطه ش به مشکل خورده بود و شواهدی وجود داشت که رابطه اش از خط مستقیم به مثلث تبدیل شده و داره دروغ های زیادی میشنوه ، اما از طرفی هیچ مدرک قطعی نداشت و بسیار سردرگم و کلافه بود. بهش گفتم تنها راهی که وجود داره که حقیقت رو متوجه بشی اینه که از زبون خودش حقیقت رو بشنوی .اونم به شوخی گفت که اونم الان حتما راستش رو بهم میگه.ازم درخواست کرد که به عنوان سوم شخصی که پارتنرش بهش اعتماد داره قرار بگیرم و حقیقت رو از زیر زبون پارتنرش بیرون بکشم. من امتناع کردم چون به هر حال ممکن بود مشکلات زیادی رو بوجود بیاره چنین کاری، اما به یه راه حل رسیدم که خیلی بهتر از دخالت یه نفر سوم تو رابطه بود.
کشف خیانت همسر

راه حل : ساده بود.باید یه محیطی ایجاد میکردم که فرد با اعتماد به این که فرد دیگه ای نمیتونه اعترافاتش دسترسی پیدا کنه ، راحت کارهایی که انجام داده رو بیان کنه.چطور باید این کار انجام میدادیم؟

کشف خیانت

باید یک فرم انلاین درست میکردم از جنس فرم های روانشناسی.از این فرم هایی که یک سری سوال علمی و تخصصی و باربط میپرسن و تیپ شخصیتی مون رو مشخص میکنن.این فرم ها دو دسته ن اونایی که پایه علمی دارن (مثل تست خیلی خوب سایت خوب ایران ذهن که اگه یه اینتر فیس بهتر میداشت ، به خوبی میتونست جایگزین یکی از استارت اپ پولی تو این زمینه بشه) دسته دوم این فرم ها فرم های شبه علمی ند که میخوان از سوال بی ربطی مثه حیوون مورد علاقه شخصیتت رو مشخص کنن که مخصوص فروم های نیک صالحی و سایتای زرد دیگه ن ، که مضحک بودنشون از دور مشخصه.
تصمیم گرفتم که سوالات فرم شبیه به فرم های علمی باشه و وسطش اون دو سه تا سوالی رو که مهم هستند برامون رو بپرسم(مثل تا حالا خیانت کردی یا کدوم پارتنرت رو بیشتر از همه دوست داشتی و …) و بعد فرم رو بذارم رو یه دامین رایگان و یه پاسخ رندوم هم بهش بدم که مثلا بگه تو کدوم تیپ شخصیتی قرار میگیرید.خوبی این حالت این بود ، خیلی رسمی میشد و طرف بعد از این که پاسخش رو گرفت هم شک نمیکرد که چه اتفاقی افتاده.
اجرا: رفتم سراغ وردپرس تا پلاگین مناسب طراحی پرسشنامه رو پیدا کنم. داشتم سرچ میکردم که یهو به گوگل داکس برخوردم و گوگل اون روی غیر خبیث ش رو بهم نشون داد.بدون یک خط کدنویسی و تنظیمات پیچیده ، گوگل اجازه میده تو یک صفحه مجزای وب یک فرم انلاین طراحی کنی که سازگاری بالایی با زبون فارسی داره، قالب های مناسبی داره ، ریسپانسیوه و از همه مهمتر باجاوا اینترپرایز نوشته شده(این مورد آخر تبلیغات برای خودم بود :).در اخر گوگل تو قسمت درایو در قالب یه فرم اکسل نتایج رو تحویل میده که از اون ها حتا میشه خروجی های آماری و نمودار گرفت.در نهایت بعد ده دقیقه زمان به این فرم رسیدم.مقادیری دروغ بهش اضافه کردم که الان که نگاه میکنم حس میکنم بعضیاش زیاده روی بوده.به هر حال فرم آماده شد اما مشکلی که وجود داشت این بود که گوگل به جز چند خط تشکر اجازه نمیداد پاسخی برای فرم تعریف کنیم .به این نتیجه رسیدم که یه لینک ثابت به یکی از نتایج ایران ذهن رو بذارم تو قسمت تشکر و بگم که برید نتایجتونو تو این لینک ببینید ، بدیش این بود که ثابت بود و برای همه یک نتیجه میداد و اگه کسی زوم میکرد رو صفحه متوجه میشد یه مشکلی هست. اما به قول ما خراسانی ها ، کاچی به از هیچی. لینک رو کوتاه کردم.در نهایت رسیدم به این لینک .
کارای فنی که به لطف گوگل خیلی ساده و کم بود، تموم شده بود و وارد مرحله ی جلب اعتماد شدیم. بخاطر کارپاره وقتم به تعداد زیادی پنل اس ام اس دسترسی دارم و حتا فکر میکنم اگر سرچ کنیم پنل هایی پیدا بشن که اجازه بدن چندتا اس ام اس برای تست بفرستیم بدون عضویت.از یکی از پنل ها که استفاده ای ازش نمیشد و شخصی تر بود، لینک رو تحت عنوان شخصیت عاشق خودت رو بشناس برای طرف فرستادیم. متاسفانه نتیجه ای برامون در بر نداشت(جالب اینه که شاید برای ده نفر دیگه هم از طریق اس ام اس به روش های خلاقانه حتا، امتحان کردم و هیچکس روی لینک کلیلک نکرد از بس رفقای تبلیغات چی مون خوش سابقه ن، شاید بهتر باشه تبلیغات چی های اس ام اسی کلاهشونو بذارن بالاتر)
تصمیم گرفتیم که مستقیم لینک رو به شخص مورد نظر برسونیم. به این حالت که پارتنرش یک عکس از صفحه ای که مثلا تیپ شخصیتی خودش رو مشخص کرده میفرستاد و با هیجان میگفت تو هم برو این تست رو بده ببین چی میگه درباره ت برعکس روش اس ام اس این روش در صد درصد مواقع جواب داد.

نتیجه : این فرم رو بیشتر دوستای نزدیکم برای این که بفهمند دروغ شنیدن تاحالا یا این که بهشون خیانت شده یا نه استفاده کردند.به جایی رسید که حتا افرادی که نمیشناختم هم میومدن و با یه حالت مضطربانه ای ازم میخواستن که نتایج پارتنرشون رو در اختیارشون قرار بدم (این که اقبال غیر منتظره ش چه دلایلی داره فکر کنم تو حیطه ی کارجامعه شناساست ، اما فکر نمیکنم زیاد به جامعه ایران ربطی داشته باشه ، ما انسان ها شدیدا پنهان کاریم و میل به دونستن حقیقت احتمالا همه جا هست).
به جز یک مورد که شرایطی عجیبی پیش اومد و منجر به تموم شدن یک رابطه شد ، بقیه به خوبی و خوشی تموم شدند و مورد حادی پیش نیومد.اون دوستامم که احتمالا الان این متن رو میخونن به خوبی در حال ادامه دادن ند و سو تفاهم هاشون رفع شده.
پی نوشت: اگر قصد استفاده از این روش رو داشتید ، کلیه باراخلاقیش رو بر عهده خودتون میذارم.من متوقفش کردم دقیقا به همین دلایل اخلاقی ، اما اگر حس کردید میتونه کاری کنه که زندگیتون بهتر بشه حتمن استفاده کنید.
پی نوشت ۳: من توی اون صفحه مقادیر زیادی دروغ گفتم که با توجه به هیجانی که موقع اجراش داشتم قابل توجیحه اما یقینا کار صحیحی نبوده و نیست.الان ازش شرمنده م اما چون دیگه استفاده ای ازش نمیکنم ، میذارم همونطوری بمونه.

پی نوشت ۴: درباره اپن سورس بخونید این قسمت از کتاب توروالدز رو با ترجمه ی جادی.

توصیه ایمنی: هر فرمی رو تا متوجه نشدید از کجا نشات میگیره پر نکنید ، حتا اگه از طرف کسی که خیلی دوسش دارید ، براتون فرستاده شده باشه 🙂

شاید بخواهید بخوانید:

چطور از شر شبکه‌های اجتماعی خلاص شویم؟

در مواجهه با زورگیر چه کنیم؟

چطور تایپ ده انگشتی یادبگیریم؟

استفاده رایگان از اسپاتیفای