آیا سیاست بواسطه تکنولوژی حذف خواهد شد؟

پیش نوشت: این نوشته قبل از این که حاصل مطالعه باشد، حاصل دی دریم های طولانی است که مدت زمان زیادی فکر من را مشغول کرده است. مسلما غیر تخصصی و غیر علمی است و احتمالا چند سال آینده به سختی خواهم توانست جهل موجود در این نوشته راتحمل کنم. اما مینویسم باشد که بدانم امروز به چه فکر میکرده ام.

——-

مچیو کاکو در کتاب هایش همیشه در تحلیل آینده تکنولوژی از اصلی (احتمالا من درآوردی) استفاده میکند به نام مرد غارنشین. استدلالش این است که هر تکنولوژی جدیدی هرچقدر هم کارآمد نمیتواند اثر سال ها شکل گیری عادات در استفاده از تکنولوژی های قدیمی را از بین ببرد. آن ها کمرنگ میکند اما از بین نمیبرد. مثلا با این که امروز میتوانیم کل نیاز سیستم های بانکداری و سیستم های مشابه را بدون کاغذ هم برآورده کنیم، اما کماکان کاغذ نقش خودش را در سیستم ها ایفا میکند. یا مثال بهتر آن همان مثال معروف و تکراری رادیو آمد گفتند کتاب از بین میرود اما نرفت. تلوزیون رادیو را حذف نکرد و اینترنت و شبکه های اجتماعی قبلی ها محو نکردند. از نظر مچیو کاکو این بر اثر سال ها شکل گیری عادات و بعضا عاداتی هزاران ساله و حتا ملیون ساله از دوران غار نشینی است. (مثلا تمایل به حضور فیزیکی به جای استفاده از وب کم).

برای تحلیل تکنولوژی مدلی تخصصی تر وجود دارد که متعلق به آقای مک لوهان است. که در آن کمی عمیق تر میشود درباره موضوع انقراض و برگشت تکنولوژی ها خواند. آشنایی با آن را توصیه میکنم.

(+)

در هر حال تکنولوژی شاید حذف نکند اما کمرنگ میکند. آیا سیاست و سیاستمداران روزی حذف خواهند شد؟

درباره ی این که چرا باید حذف شوند دلایل زیادی وجود دارند. انسان وقتی در جایگاه سیاست قرار میگیرد دروغ میگوید. مجبور به انجام اعمالی میشود که با میل به درستکاری انسان در تضاد است.(به عبارتی همان مثل یتیم بودن سیاست) انسان خطا دارد و خطای سیاستمداران دامنه تاثیرش بسیار گسترده است.(با یک نگاه ساده به اوضاع جهان، میفهمیم که کفه اثر منفی از مثبت بیشتر است)، قدرت بیش از حدی را به انسان هایی ناشایسته میدهد.(شایستگی در ذهن من در این نقطه به معنای عملکرد موثر و مفید است و عملکرد موثر و مفید از علم ناشی میشود. سیاستمدار اگر میتوانست علمی فکر کند کارهای بهتری برای معاش انجام میداد و سیاستمدار نمیشد)

درباره این که سیاست به شکل امروزی و نحوه اداره کشور ها زشت، پر از باگ و ناکارآمد است میشود تا فردا نوشت. اما نکته مهمتر این است که برای فرار از این ساختار راهی هست؟ پیش بینی این که چگونه  سیستمی جایگزین خواهد شد کمی سخت است. اما میتوان پیش بینی کرد که تکنولوژی چه ابزار هایی در اختیارمان قرار خواهدداد برای تغییر.

اولین آلترناتیو برای ساختار کنونی دولت ها دایرکت دموکراسی است. به این معنی که با پیشرفت تکنولوژی فرایند رای گیری بسیار ساده و ارزان شده است. اگر یک سیستم امن مرکزی ایجاد کنیم میشود برای تصمیم های مهم از مردم نظر خواست و نایب را حذف کرد. رفراندوم نوعی از دایرکت دموکراسی است. مردم به جای رای دادن به سیاستمداران به تصمیم ها رای میدهند. ایده این است که حالا که همه یک اسمارتفون در جیبمان داریم چرا خودمان همه تصمیم ها را نگیریم؟

به نظرم سخت است و احتمالا شرایط را بدتر میکند. حتا در یک جامعه آرمانی که همه اهالی آن را اساتید دانشگاه تشکیل داده اند این که از یک مهندس برق رای بگیریم برای تصمیم گیری در اقتصاد یا بالعکس منجر به نتایج جالبی نمیشود. حالا تصور کنید در  جامعه ای که ترامپ مطرح میشود یا برکسیت رای می آورد یا حتا جامعه خودمان. تصمیم ها را بسپاریم به مردمی که حتا در مورد اصول اولیه فکر کردن آموزش ندیده اند. احتمالا جامعه میشود چیزی شبیه به توییتر یا یوتیوب. امیرتتلو و کیم کارداشیان به عنوان نمایندگان دوکشور باهم دیدار خواهند کرد.دموکراسی نیابتی با همه پلشتی هایش لااقل ظاهر را حفظ میکند.

راه حل بهتری هست؟

احتمالا. فرض کنید در مدل سازی آنقد پیشرفت کنیم که بتوانیم در شرایط محدود جامعه را با همه فاکتورهای ممکنش تا مرز ۸۰ درصد شبیه سازی کنیم. (این عدد روزی به صد در صد خواهد رسید) اگر بتوانیم نتیجه تصمیم گیری ها را در آن ببینیم و به مردم نشان دهیم، دموکراسی بهتری نخواهیم داشت؟ فرض کنید یک سیستم شبیه سازی مورد اعتماد همگانی داشتیم(دور از دسترس نیست) مردم تصویر جدایی از اتحادیه اروپا و ماندن در آن را طی بیست سال آینده میدیدند. برکسیت همین قدر رای می آورد؟

درواقع به جای رای دادن به تصمیم های مجهول به نتیجه ی احتمالی تصمیم ها رای میدهیم. البته همین الان هم همین کار را میکنیم. اما تصویر را سیاستمدار وابسته به جریان ها ایجاد میکنند. در واقع تصاویر بی طرف نیستند. ساختن چنین سیستمی بسی سخت خواهد بود. چرا که هر دیدگاهی احتمالا سعی خواهد کرد نتیجه را به سمت مورد نظر خودش هدایت کند.اما به هر حال آرزوی محال که محال نیست؟

نوعی بی خطر از دیکتاتوری ابزار دیگری از سمت تکنولوژی خواهد بود. ما همین الان هم در تکنولوژی واژه ی دیکتاتوری خیرخواه(+) را داریم. درواقع خیرخواهی نه یک صفت گنگ نامفهوم، بلکه جزو ذات و هویت آن جایگاه است. اگر خیرخواه نباشی دیگر نخواهی بود. توضیحش کمی سخت است اما نحوه ی توسعه ی لینوکس میتواند دید خوبی به ما بدهد. یا اصلا ساختار گیت هاب.  برای توضیح بیشتر این ویدیو تد(+) را ببینید.

صد البته که هوش مصنوعی و داده کاوی را نباید دست کم گرفت.تا زمانی که هوش مصنوعی موفق بشود به جایی برسد که تمام تصمیمات را به جای ما بگیرد، میتواند به ما کمک کند که تصمیم های کلان بهتری بگیریم. پالانتیر(+) یکی از اولین گام ها در این راستاست.

 

زاکربرگ را مدیر عامل قاره ی فیسبوک میدانند. مدیران تکنولوژی احتمالا (اگر نگویم همین الان) کنترل کنندگان دنیای آینده خواهند بود. دو اتفاق جالب توجه در مورد زاکربرگ وجود دارد. یک بخشیدن همه ثروتش در راه توسعه ی کار های انسان دوستانه و دومی قانونی که خودش در هیات مدیره تصویب کرد مبنی بر این که کسی از افراد خانواده او نتواند سمت مدیرعاملی را بعد از او در دست بگیرد.کدام پادشاه دیکتاتوری چنین کارهایی میکرد؟ به نظرم به نقطه ی جالبی در طول تاریخ رسیده ایم. میلیاردر هایی که همه ثروتشان را به جامعه برمیگردانند و انسان های قدرتمندی که میدانند برای قدرتمند ماندن نباید آن را حبس کنی.

به نظرم این نسل جدید از مدیران نیاز به نسخه ی جدیدی از سیاست داشته باشند. نسخه ای کم باگ تر ، مفیدتر و انسان دوستانه تر.

 

خب این همه اتفاقات جذاب از کجا آغاز خواهد شد؟

همیشه در دلم یکی از دلایل قدرتمند بودن آمریکا را دیرتر بوجود آمدنش میدانستم. تمدن های دیگر اکثرا بر اثر اتفاقات تکاملی بوجود آمده اند. یعنی به جز مادر طبیعت کسی ننشسته فکر کند که خب: این تکه اسمش ایران باشد و این ویژگی ها را داشته باشد. اما در آمریکا دویست سال پیش عده ای (از قضا پیشروترین ها) نشستند و برای ایجاد یک ملت جدید پی ریزی کردند، قانون گذاشتند و به نظرم یکی از اصلی ترین دلایل این همه جذابیت آمریکا در همین دیرتر به میدان آمدنش است.

در مورد آینده سیاست فکر میکنم حذف آن از جایی خارج از کره زمین اتفاق خواهد  افتاد. زمانی که یک کلونی کم جمعیت را بر روی گردالی دیگری در فضا ایجاد کنیم. دانشمند ترین ها و شایسته ترین انسان هایمان را به آنجا فرستاده ایم و جامعه ای متشکل از آن انسانها، آشنا به تکنولوژی بدون سوگیری و ویروس های ذهن خواهند بود.در آنجا دایرکت دموکراسی به تصمیم های منطقی تری ختم خواهد شد و در طول زمان احتیاج به یک هسته ی متمرکز تصمیم گیری پر از فساد کند و زشت کمتر دیده خواهد شد. بعد که آن مدل در آنجا جواب داد، احتمالا به گردالی کوچولوی آبی ما سرایت خواهد کرد. که بعید است به عمر طبیعی ما قد بدهد.البته همین الان هم کشور های حوزه ی اسکاندیناوی گام هایی در این راستا برداشته اند، اما تا یک سیستم حذف شده بدون سیاست راه زیادی داریم. ضمن این که طبق اصل مرد غارنشین احتمالا آخرین سیاستمدارانمان را مثل ملکه انگلستان در موزه نگه میداریم که به عنوان نشانه برای آیندگان بمانند.

کافه بازار و پیش داوری ها

یکم: به نظر من، بازاری ها نه فرصت طلبن نه سودجو، حداقل نه اونطوری که ممکنه فکر کنید.به هرحال کسب و کاره و بنگاه خیریه نیست. بخش بزرگی از اعتراض هایی که نسبت بهشون میبینید، از طرف توسعه دهنده های تازه کاره. طرف یه اپ ساخته فرقش با پاورپوینت معلوم نیست، پنج هزارتومن قیمت میذاره روش.بعد میاد توییت میکنه: اینا حق خورن وآمار دانلود من رو پایین نشون میدهند. تویتر خونه توسعه دهنده هاست وبه نظر من بخش بزرگی از بدگویی هایی که پشت سر بازار و دیجی کالا؛ ناشی از حسادت موازیه. هم صنف به هم صنف حسوده. همیشه همین بوده.

Capture

دو:این که بگیم همکار نهاد های امنیتی هستند احتمالا خونه آخر بی انصافیه. این بچه ها درسشون رو تو بهترین جاهای دنیا ول کردند و اومدن کسب و کار بسازن. احمقانه ست که وقتی مالکیت ایرانسل و همراه اول کاملا مشخصه و کوچکترین دغدغه ای برای حفظ اطلاعاتمون ندارند(دیتابیس ایرانسل الان توهارد همه مون هست) بیایم به این بچه ها گیر بدیم .فارغ از صحیح یا غلط بودنش، اپراتور ها هر لحظه که نهاد های امنیتی اراده کنند اطلاعاتمون رو دراختیارشون قرار میذارند و این که فکر کنیم، برای دسترسی به اطلاعات ما چنین راه دوری رو خواهند رفت کمی دست کم انگاری مسئولین خواهد بود.

بازاری ها و خیلی از کسب و کار های خصوصی در وب فارسی به طور مرتب در حال دادگاه رفتن و جواب دادن به پرونده هایی هستن که براشون ایجاد میشه.(+) این که بگیم دستشون با اونا تو یه کاسه ست بی انصافیه. در حالی که از هزار طرف روشون فشاره. با پول نفت و پشتوانه همراه اول هزار جور رقیب براشون درست میکنند، انصاف نیست که ما هم هرکاری میکنند رو بذاریم به حساب دولت و امنیتی بودن. خیلی از این هایی که انتقاد میکنند یک روز یک کسب و کار رو نگردوندند. اونم تواین شرایط ایران.

سوم: اس ام اس پریمیژن درسته که دسترسی اپ به اس ام اس ها رو میده اما اپ اگر بخواد اسنیف کنه اندروید جلوش رو خواهد گرفت و به ما خبر خواهد داد.(کاری پرهزینه و بی فایده خواهد بود برای هر شرکتی).هم چنین از اندروید مارشمالو به بعد دسترسی ها رو باید یکی یکی تایید کنید و بازار هم تا حالا از من دسترسی نخواسته، به نظر من یک فیچر ساده ست و مشخصه که این دسترسی رو چرا میخواد. یادتون نره ما این دسترسی رو به چندین اپ دیگه دادیم و کاش رو اونام همینقدر حساس بودیم. چنین شرکتی هیچ وقت اعتبارش رو با چنین کار هایی به خطر نخواهد انداخت.

چهارم: کسب و کار بازار درسته که کلون هست اما در حوزه ای است که ما رو تحریم کردند. نه فیلتر. تفاوت بسیاری بین این دو هست، امیدوارم که یادمون بمونه. فکر میکنم دوم، سوم دبیرستان بودم سایت نارنجی(خدابیامرز) داشت اخبار یکی از نمایشگاه های بین المللی رو پوشش میداد، یه نفر رفت از اریک اشمیت پرسید، شما که شعارتون دونت بی اویله(شر نباش) چرا دسترسی کاربرهای ایرانی رو محدود کردید؟ و به یک جواب سربالا گرفت. تاجایی که حافظه م قد میده، اون آقا حسام آرماندهی بود و برگشت و چیزی که فکر میکرد درسته رو ساخت. بی انصاف نباشیم.

فرزندان ما دیکاپریوهای دنیای خودشان خواهند بود

یکم. در قسمت اول ماتریکس، فردی از تیمی که بر علیه ماشین ها مبارزه میکند و درواقع هوشیار است، تصمیم به خیانت میگیرد. پیش مامورین ربات ها میرود و در ازای دادن اطلاعات و همکاری از آن ها میخواهد که اورا به همان دنیای شبیه سازی برگردانند و او در آنجا ترجیحا فوتبالیستی راک استاری چیزی باشد.

 

دوم. روز به روز به شبیه سازی دنیایی به مانند دنیای خودمان نزدیک میشویم. نو منز اسکای و پروژه ی جدید یوبی سافت نوکیلیس ریفت (با اوکلیس اشتباه نگیرید) دو روی یک سکه اند. هر دو به دنبال ساختن دنیایی هستند که شبیه دنیای واقعی باشد. مهم تر از آن، ما در آن جا بشویم.

شاید امروز خنده دار و دور از ذهن باشد اما روزی میتوانیم وارد دنیایی مجازی شویم. چیزی نزدیک به اینسپشن نولان.یا خود ماتریکس. نکته مهمی که وجود دارد این است که نیاز نیست همه ما به یک دنیا ورود کنیم. هر کس میتواند نسخه شخصی سازی شده خودش را از دنیا داشته باشد. دور از ذهن نخواهد بود که افراد زیادی نخواهند به دنیای واقعی برگردند.

 

سوم. پیشرفت هوش مصنوعی این دغدغه را بوجود آورده است که اگر روزی نیاز به کار کردن ما نباشد چه اتفاقی می افتد. در واقع روزی را در نظر بگیرید که ارزش خود به خود و فارغ از تلاش ما انسان ها ایجاد میشود. این یعنی تولید ثروت. واضح است که شرکت ها هم نمیتوانند و نخواهند خواست که همه آن را در اختیار خودشان نگه دارند. خیلی زود به جایی میرسیم که ثروت خود به خود تولید میشود و نیاز به کار کردن ما نیست، نتیجتا مجبور به توزیع این ثروت خواهیم شد.اسم توزیع ثروت که می آید، حتا خود من هم کابوس میبینم. کمونیسم و نزدیک تر از آن به بیخ گوشمان یارانه نشان داده اند، پول مجانی عاقبت خوشی نخواهند داشت. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تکنولوژی احتمالا معادله همه نظریه پردازان و فیلسوفان پرطمطراق تاریخ را به هم میریزد.

 

چهارم. فرض کنید افزایش کلی ثروت باعث چند اتفاق خواهد شد: کمبود مواد غذایی از بین میرود نتیجتا مشکل قاره آفریقا تا حد زیادی حل خواهد شد. جمعیت کنترل خواهد شد و احتمالا روی عدد یازده میلیارد نفر ثابت خواهیم شد. بیماری ها کنترل خواهند شد و اگر مرگ را هم یک بیماری بگیریم، آنچه که باید اتفاق می افتد. در چنین دنیایی نیازی هست همه ما انسان ها هوشیارانه و روی کره زمین در حال فعالیت باشیم؟ به نظر من نه. بهتر نیست که عمرمان را (که احتمالا آن زمان معنایی نخواهد داشت) در دنیایی بهتر ایده آل تر و لذت بخش تر سپری کنیم؟

 

پنجم. بین من و دوستانم دی کاپریو همیشه نماد انسانی بوده است که همه چیز داشته است. شما هرکسی را که دوست دارید جای او بگذارید. چقدر شانس این وجود دارد که دنیا را شبیه دیکاپریو ببینید؟ نزدیک به صفر.اگر بتوانید در دنیایی زندگی کنید که دی کاپریو آن باشید، قبول میکنید؟

قبل از فکر کردن به مشکلات و افکار بدبینانه نسبت به تکنولوژی و آینده آن و چه به این فکر کنید که چه کسی از لذت بدش می آید؟ آیا فکر میکنید انسان ها حاضر نمیشوند این چنین بی خیال دنیای واقعی شان شوند؟ خب در پاسخ میخواهم که به شبکه های اجتماعی نگاه کنید. تقریبا همه ما را معتاد کرده اند و حتا یک نفر نمیتواند بگوید بیایید بر علیه این اتفاق بیاستیم، قبل از این که بخواهیم درباره اش فکر کنیم اتفاق افتاده است. تکنولوژی یک کودتا و انقلاب نیست که توجه همه را جلب کند. قبل از آن که متوجه شویم چه خبر است، غرق میشویم. حداقل بخش بزرگی از دنیا این چنین هستند.

 

ششم. انسان باگ دارد. خیلی بیشتر از آن که فکرش را بکنیم. احتمالا هیچ گاه به اتوپیاهای که در طول تاریخ ترسیم کرده ایم نرسیم. دموکراسی که متعالی ترین ایده مان است، نتیجه اش را در ترامپ و برکسیت و رفراندوم تایلند نشان میدهد. گفتم دموکراسی. اگر محدودیت ها را برداریم، بهترین دنیا کدام دنیا خواهد بود؟ همان دنیایی نیست که تک تک اجزایش به خواست ما باشد؟ این همان چیزیست که تکنولوژی میتواند برایمان فراهم کند. چرا از چنین اتوپیایی لذت بخشی فرار کنیم؟ صرفا چون واقعی نیست؟ چه کسی گفته که شما واقعی هستید؟

 

هفتم. ناراحت میشوم وقتی میبینم درخشان ترین فیوچریست ها وقتی از روی تاریک هوش مصنوعی حرف میزنند، خیلی زود ما را به حیوانات باغ وحش تشبیه میکنند. بله من هم مخالف ایده باغ وحش نیستم اما فکر نمیکنم در آن ربات ها بیایند و برایمان ذرت پرت کنند. ما به باغ وحش خواهیم رفت با پای خودمان. باغ وحشی که همان دنیای شخصی شده مان خواهد بود. نگه داری جسم ضعیف مان برای ربات ها کاری نخواهد داشت. ترجیح میدهید دیکاپریوی یک دنیای کامل باشید، یا از افسردگی و پوچی در دنیایی پر از ایراد که هیچ نیازی به شما ندارد، رنج ببرید؟ هوش مصنوعی از جنس تکنولوژی است. ما را به هیچ کاری مجبور نخواهد کرد. ما با میل خودمان به باغ وحش های پر از لذت آینده خواهیم رفت. چه بسا باغ وحش هایی جاویدان. لذت هایی جاویدان. بهترین نکته ی داستان به نظرم این است که زمین از حماقت ما پاک خواهد شد.

 

هشتم: در بازسازی یک هوش برتر نباید آن ها را مانند دیکتاتور ها احمق نشان دهیم. ارتش رباتی وجود نخواهد داشت. همه اتفاقات بدون این که ما متوجه شویم می افتد. نه جنگی خواهد بود نه مقاومتی. بازی هم برد برد، خواهد بود.همه به خواسته شان میرسند. هم ما (تک تک ما) هم آن ها(یا او).

 

دنیای شخصی سازی شده شما چه شکلی خواهد بود؟ راک استار یا فوتبالیست؟

اپلیکیشن، رسانه، هنر

تنها دو مدیا در طول تاریخ توانستند به خلوت انسان ها راه پیدا کنند و با تنها با او روبرو شوند. موسیقی و ادبیات. هر دو با اغماض در دسته هنر قرار میگیرند و هر دو ساخته‌ی افرادی هستند،‌ با روحیاتی مشابه. نویسنده‌ها و موزیسین‌ها این آشفتگان و خانه‌به‌دوشان تاریخ. هردو هم خلاقیت را جوهر اصلی کارشان میدانند.

داستان میرفت ادامه داشته باشد که به اختراع کامپیوتر رسیدیم و مفهوم نرم افزار و ویدیو گیم اختراع شد و بعد در کمتر از شصت سال کامپیوتر زیرکانه و طنازانه تکامل یافت و به گوشی های هوشمند رسید. امروز آن‌ها تبدیل به شخصی ترین همراه، رسانه و سرگرمی انسان ها شدند. اسمارتفون ها دست و دل بازند. همه را در دل خود جای میدهند، موسیقی کتاب و تقریبا هر مدیای ممکن دیگری را. اما یک تفاوت عمده با همه رفقای قبل از خود دارند که میگویم.

اگر سینما را هنر بدانیم ویدیو گیم هم قطعا هنر است. تفاوتش با سینما این است که با شما بیشتر تعامل میکند و شما را وارد دنیای خودش میکند. راستی هدف هنر مگر چه بود؟

نرم‌افزار از زمانی که تبدیل به اپلیکیشن شد، وارد باشگاه مدیاهایی شد که در خلوت انسان‌ها نقش بازی میکنند. اما بر خلاف کتاب و موسیقی نه تنها رابطه‌شان با ما یک طرفه نیست، بلکه با ما تعامل میکنند. ما میتوانیم با آن‌ها حرف بزنیم در محیطشان بگردیم، اطلاعات بگیریم، اطلاعات بدهیم و نیازهایمان را برآورده کنیم.این همان تفاوت اصلی آن ها با همه مدیاهایی است که قبل از آن هاوجود داشت.

طراحان یوآی امروزه از این که به بُعد هنری کار خود بنازند ابایی ندارند. به نظرم داستان کمی عمیق‌تر است. بعد از فیس‌بوک و زاکربرگ ما در هیاهوی از اتاق خواب میلیونر شدن گم شدیم. اگر بعد سود و مادی را از نگاهمان به اپلیکیشن ها حذف کنیم و کمی جنبه انسانی‌‌تر به آن ها ببخشیم، به نظرم میتوانیم تجربه‌های عمیق‌تری بوجود بیاوریم.به نظرم نه تنها به طراحی آن بلکه به کل ماهیت اپلیکیشن باید به دید یک اثر هنری نگاه کرد.

یک موزیسین را در قرن هجده میلادی در نظر بگیرید. برای چه ساز میزند؟ ممکن برای چه چیزی آهنگ بسازد؟ جز این که برای نفس موسیقی و لذت شخصی‌اش این کار را انجام میدهد‌؟ چون به هرحال مفهوم سلبریتی مفهوم جدیدی است و از دسترس موزیسین دو قرن پیش کمی دور است.

نویسنده‌ها که هنوز هم همین طور هستند. به شهرت و ثروت در دسترسی ندارند و میدانند که مسیری طولانی در پیش است اما به خاطر خود نفس عمل به خاطر اصالت بخشیدن به خلاقیتشان مینویسند.

هنر اصیل به دنبال سود نیست. باید نگاهمان را به اپلیکیشن ها تغییر دهیم. وقتی توانایی ساخت آن را پیدا میکنیم، بهتر است نگاهمان چطوری میشود از این پول درآورد نباشد. به آن به مثابه یک قلم در دست یک نقاش نگاه کنیم. چه چیز زیباتری میشود خلق کرد؟ چگونه میشود کمی دنیا را بهتر و زیباتر کرد؟

این ها سوالات خوبی برای شروع هستند. نباید از حجم بی خود اپلیکیشن‌های ریخته در کافه بازار یا پلی استور و اپ استور دلزده شویم. بیست سال طول کشید تا صنعت بازی سازی یاد گرفت چگونه اجناس آشغالش را از عناوین کلان بودجه تفکیک دهد. عبارت AAA ابتکار همان دوره است. بالاخره روزی مشکل زباله دانی بودن استورها حل میشود. حداقلش این است که مردم یادخواهند گرفت، چگونه سریع‌تر خوب و بد را از هم تشخیص دهند.

چه اپلیکیشن‌ها را در آغاز راه بدانیم چه عمر آن‌ها پایان یافته تلقی کنیم به نظرم اپلیکیشن مدیایی است که به سادگی محو نخواهد شد. بله ربات‌های مسنجرها به زودی بخش اعظمی از فعالیت‌های مورد نیاز کاربران را برعهده میگیرند اما آن موقع نوبت نسل جدید اپلیکیشن‌ها فرامی‌رسد. آن زمان شما اپ‌ها را برای این که نیازتان را برطرف کنند دانلود نمیکنید. ‌آن ها را دانلود میکنید به همان دلیلی که موسیقی جدید گوش میدهید. به همان دلیلی که به رستوران میروید. رستوران داری امروزه در دسته صنایع سرگرمی قرار میگیرد و نه مواد غذایی.

به نظرم زمان آن رسیده که به سمت اپلیکیشن به مثابه یک اثر هنری حرکت کنیم. نه منظورم صرفا بازی‌سازی نیست. قابلیت‌های تعاملی اپلیکیشن‌ها به آن‌ها پتانسیل‌های بسیاری میبخشد. احتمالا نسل آینده اپ ها بیشتر میخواهند به درون انسان نگاهی بیاندازند تا این که بخواند نیازهای بیرونی اورا برآورده کنند.

اگر دیدمان را تغییر دهیم، واقعا نمیدانم چگونه کسی میتواند راضی شود، پای اثر هنری‌اش هر تبلیغ باربط و بی ربطی انجام بگیرد. مثلا تبلیغ تخفیفان را زیر تابلوی مونالیزا در نظر بگیرید تا ببینید بیشتر اپلیکیشن های امروز چقدر نچسب هستند.

نمیگویم درآمد بد است. اما میگویم وقتی پول را در اولویت اول قرار میدهیم، سخت بشود چیزی ساخت که به روح خلاقیت پایبند باشد. اولویت هایمان را باید بازنگری کنیم.تبلیغ لزوما بد نیست اما تبلیغ بی‌ربط و زشت خیلی خیلی بد است. درخواست پول برای کوچکترین خدمات خیلی خیلی بد است. پول سریع میخواهید میتوانید بوتیک باز کنید و آخر شب دخل جمع کنید.

فیس بوک واتس اپ اینستاگرام و خیلی سرویس های دیگر اگر میخواستند تن به ذلت APIهای تبلیغات بدهند و محصولاتشان را احمقانه کنند، امروز شرکت‌های دیگری بودند.بسیار کوچکتر.

خلاقیت زمانی بوجود می آید که از دیدگاهمان منافع را کنار بگذاریم. در این آشغال‌دانی اپلیکیشن‌ها یا باید تمایز داشته باشی یا بمیری.تمایز هم در گرو خلاقیت است و خلاقیت در کنار تبلیغات آشغال یا اپ‌های ده هزار تومانی بوجود نمی‌آید.

دولوپر امروز قبل از هرچیز باید نویسنده و موسیقی دان باشد. نه به معنای واقعی کلمه، بلکه همان چیزی که آن‌ها را آشفته میکرد باید اورا هم از قاعده‌ی نرمال آدم‌ها خارج کند. دلایل چندان منطقی برای حرفم ندارم اما چون خلاق کت شلواری ندیده ام نمیتوانم قبول کنم، آدم های خیلی نرمال بتوانند آثار هنری خلق کنند.

دوباره نگاه کنید. اپ ها هنوز هم فرصت بزرگی هستند. در طول تاریخ هیچوقت نتوانسته ایم تا این اندازه به انسان و خلوت انسان نزدیک شویم. این یکی از بهترین فرصت ها برای بروز خلاقیت هاست. امروز حکم انسان هایی را داریم که تازه فناوری چاپ را ایجاد کرده بودند.

یادمان نرود دویست سال طول کشید تا اولین کتاب علمی تاریخ چاپ شود. اولین کارهایی که با پتانسیل کاغذ وجوهر میکردیم، چاپ مطالب و نقاشی های اروتیک بود.

ایده‌های اپن‌سورس: زبان‌ دوم در تایپ ده‌انگشتی

تسلط به زبان انگلیسی و تایپ ده انگشتی دو چیزی هستند که بهتره در تولباکس یک توسعه دهنده نرم افزار پیدا بشند. در راهنماهای استخدام برنامه نویس همیشه ذکر میشه که ازش بخواید در جلسه براتون مقداری کد بزنه. نمیدونم شانس کسی که به کیبرد نگاه میکنه و با دوتا انگشت، تق تق میزنه میتونه چقدر باشه برای استخدام. اکثرا همه این رو میدونند و برای یادگیری تایپ حرفه ای اقدام میکنند.

دو سرویسی که من ازشون استفاده کردم برای یادگرفتن تایپ: تایپ فارسی (+) / تایپ انگلیسی(+)

مشکل جایی شروع میشه که زبان انگلیسی زبان دوم ما هست و ما خیلی از اوقات نیازداریم که در طول روز فارسی هم تایپ کنیم و باز همون داستان تق تق پیش میاد. به دلیل اهمیت کمتر زبان دوم ممکنه مثل من تنبلی تون بیاد که برید سراغ یادگرفتنش. در یادگرفتن تایپ ده انگشتی برای زبان دوم من به صورت اتفاقی تجربه ای کسب کردم که فکر کردم بهتره به اشتراک بذارم، شاید به درد کسی خورد.

راه حل ساده است. در هنگام تایپ به زبان دوم: حتا با این که مجبورید به صفحه کلید نگاه کنید، باز هم انگشتانتون در جایگاه های مناسب قرار بدید. به هر حال با این که هنگام تایپ فارسی الفبا عوض میشه اما آرایش کلید ها که تغییری نمیکنه. ما باز هم کلید هایی رو فشار میدیم که در وقتی زبان انگلیسی، استفاده میکنیم. در هنگام تایپ فارسی حتا اگر به صفحه کلید نگاه میکنید باز هم، هر کلید رو با انگشت مربوطه فشار بدید. اولش کمی کند میشید اما بعد از یک مدت بدون گذروندن کرس های طاقت فرسا میتونید بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ کنید.

علتش واضح هست. مثلا اگر زیاد تایپ دو انگشتی کرده باشید و بعد سعی کنید با همون دو انگشت و بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ کنید، میتونید جای تقریبی هر کلید رو حدس بزنید. چیزی که باعث خطا میشه این هست که دست ها بدلیل برخورد اندکی که باصفحه کلید دارند، نمیتونند دقیقا مکان یابی کنند. تایپ دو انگشتی بدون نگاه کردن به صفحه کلید خیلی سخت تر از تایپ ده انگشتی بدون نگاه کردن به صفحه کلیده.

بخاطر همین هست که اگر در زبون دوم انگشت ها رو به صورت درست قرار بدید بعد یک مدت اون ها جایگاه هر حرف رو یاد میگیرند و میتونن بدون نیاز به چشم های شما و بدون خطا، جایگاه صحیح حروف رو پیدا کنند.

اینطوری نه تنها بیشتر شبیه برنامه نویس های حرفه ای میشید بلکه حتا میتونید تو وقت اضافه تون، راحت‌تر وبلاگ بنویسید و زندگی زیباتری رو تجربه کنید.

پی نوشت دو: ایده های اپن سورس مجموعه از شیوه های ساده ست برای کلک زدن به زندگی، میتونید شماره های قبل این پست ها رو در دسته بندی ایده های اپن سورس دنبال کنید.