ایده های اپن سورس : راهنمای مواجهه با زور گیر



بعد از شماره یکم این مجموعه _چگونه بفهمیم دوست دختر/پسرمون بهمون دروغ نمیگه؟_ که استقبال خوبی ازش شد ، تصمیم گرفتم ، تحت عنوان یک مجموعه با عنوان ایده های اپن سورس ، راه حل های کوچولویی رو در راستای بهتر کردن زندگی مطرح کنم که خودم کشفشون کردم و ممکنه بدرد دیگران هم بخوره.

متاسفانه آمار زورگیری در کشور ما بالاست و تقریبا همه اگر خودشون دچارش نشده باشند ، حداقل یک نفررو میشناسن که این مشکل براش پیش اومده. این که چه اتفاقی میفته که یک دفعه تعداد قابل توجهی از افراد اجتماع، چنین خلاف احمقانه و سطح پایینی رو برای گذرون زندگیشون انتخاب میکنن چیزیه که باید توسط جامعه شناس ها بررسی بشه و خارج از بحث ماست .اما جاداره اشاره کنم که شاید کمی ریشه تو کم صبر بودنمون داشته باشه و این که یاد نگرفتیم برای بدست اوردن حتا صد هزار تومن پول باید زمان و انرژی گذاشت نه چاقو زیرگلوی مردم.این که یهو موج گلد کوست یا نتورک مارکتینگ ایران رو برمیداره ، این که یهو همه استارت آپ مَن میشن و خیلی از این #این های دیگه، که فکر میکنم ، شدیدا برمیگرده به تمایل راه صد ساله رو یه شبه رفتن و این که یاد نگرفتیم برای پول ، برای تخصص ، برای عشق و هر چیز دیگه ای باید تلاش و از اون مهم تر صبر کرد.بگذریم…

خب حالا اگه اقا دزده اومد سراغمون چیکار کنیم؟ قبل ازتوضیح ایده اصلی، نظر شخصیم اینه که به هیچ وجه نباید باهاش درگیر شد.حتا اگر سیکس اس ۱۲۸ گیگی داریم ، بهتره بدیمش به اقا دزده و بدن سالممون رو ازش هدیه بگیریم تا این که درگیر بشیم و هم به جسممون صدمه بخوره و هم مالمون.استدلال خیلی واضح ایه فکر میکنم.

بریم سراغ اصل موضوع . من فقط یکبار مورد خفت گیری قرار گرفتم که اون هم با اتفاق عجیب و خوبی که تعریفش میکنم به خیر گذشت.حدود ساعتای ده شبِ زمستون دوسال پیش بود ، من بودم به همراه پسرخاله م و دوستش. پسرخاله م تازه گلکسی نوت ۲ گرفته بود و کلی ذوق داشتیم نسبت به این گوشی جدید . تو یک کوچه خلوت (محله نسبتا بالای شهر بود) داشتیم قدم میزدیم که یه دفه یه موتوری با یک نفر که ترکش بود و صورتاشون رو پوشونده بودن اومدن سمتمون.قصدشون کاملا واضح بود، حتا اگر نفری که تَرک نشسته بود دستش رو نمیبرد تو کاپشنش تا قمه ش رو در بیاره میشد فهمید که تو دردسر افتادیم .حقیقت تلخی که وجود داره اینه که ادم واقعا تو اون لحظه میترسه و اگر غافلگیر بشه (که در اکثر موارد میشه) توانایی انجام کار چندانی نداره . حدود یک متریمون نگه داشتن و اون اتفاق عجیب رخ داد.
دوست پسرخاله م که از همه نزدیک تر بهشون واستاده بود ، به راننده موتور گفت : (( اِ سلام ، چطوری؟)) . همین و بعد راننده موتور بدون هماهنگی با دزد شماره دو که قمه ش رو تقریبا کامل دراورده بود ، گاز موتور رو گرفت و از ما دور شدند.اول متوجه نشدیم دقیق چی شده ، فقط به صورت ناخود اگاه در جهت مخالف شروع به دویدن کردیم تا برسیم به جایی که ادم هایی بیشتری حضور دارند و خطر رفع شده.بعد که از هم پرسیدیم چی شد؟ دوست پسرخاله م توضیح داد که این یه ترفنده بین بچه های پایین شهر، که وقتی کسی میاد خفتشون کنه ، سریع باهاش شروع به سلام احوال پرسی میکنن و اقا دزده که فکر میکنه طرف آشناست ، سریع فِلِنگ رو میبنده.

هوشمندانه ست و چندان عجیب نیست.حقیقت امر اینه که وقتی ما یک کار خلافی داریم انجام میدیم ، استرس شدیدی میگیریم و حس میکنیم که همه روی ما تمرکز دارن.به شخصه یادمه اولین باری که ماشین رو بدون گواهی نامه برداشتم ، اگر کسی تو بندر عباس بوق میزد، فکر میکردم بامنه :). خلاصه این که اقا دزده هم ادمه (هرچند سطح پایین و احمق) و وقتی حس کنه درصد ریسک عمل از حدی فراتر میره ، عقب میکشه.

ایده ی خوب ، صلح طلبانه و یقینا بهتر از حمل اسپری فلفل و شوکر و چاقو هست.امیدوارم هیچوقت چنین اتفاقی براتون نیفته ولی یادتون باشه اگه یه روز با یه دزد بدجنس روبرو شدین فقط باید بهش سلام کنید 🙂

پی نوشت : مسلما بسته به خلاقیت شخصی مون میتونید دیالوگی برای چنین مواقعی آماده کنیم که اثر گذاری بیشتری داشته باشه و شانس نجاتمون رو ببره بالا.
پی نوشت ۲: اگر حس میکنید بدرتون میخوره یا ممکنه به کسی کمک کنه ،پست رو شِیر کنید تا بقیه هم ببینند.

پی نوشت۳: واقعا بعضی از کامنت ها و ایمیل ها اونقدر محبت امیزه که من هرطور جواب بدم ، یه حس ناخوشایندی رو ایجاد میکنه .ممنون که هستید ، میخونید و توجه میکنید ، اگر بعضا جواب نمیدم صرفا و صرفا و صرفا به این دلیله که نمیدونم چی بگم نه هرچیز دیگه ای.ممنون بازم.

دلتنگی های آرمسترانگ



۱٫عکسهای ماموریت آپولو را نگاه کرده اید؟عکس هایی که وقتی روی سطح ماه ایستاده اند گرفته اند؟چطوری دلشان برای آن جا تنگ نمیشود؟سکوت ، شب خالص.دقیقا ویژگی های کویر زمینی را دارد.من عاشق آن محیطم.مزیت اصلی اش نسبت به زمین این است که هیچ جانوری روی آن پیدا نمیشود و این بزرگترین موهبت دنیاست.این که جایی باشد که هیچ چیز نباشد ، فقط خاک باشد و آسمان عاشقانه است.من جای آرمسترانگ بودم بقیه را برمیگرداندم خودم روی ماه می ماندم تا اکسیژنم تمام شود و همانجا بمیرم.تنها ، تنها ،تنها۲٫علاقه ی زیادی به روانشناسی دارم شاید تا به حال یک دو جین کتاب روانشناسی خوانده باشم و تست های زیادی برای خودشناسی داده باشم.یک چیزی که در دنیای روان شناس ها معروف است ، این است که خودشان چون لجن روح و روان دیگران را هم میزنند ، نمیتوانند از نظر اجتماعی مثل بقیه باشند.مثال ساده اش میشود ، دکتر زنان و زایمانی که که احتمالا نمیتواند با هیچ زنی بخوابد یا پورن استاری که حالش از هر بدن برهنه ای به هم میخورد.فقط مشکل روانشناس ها بزرگتر است. بخاطر این که در شهر که راه میروند ،با هر که حرف میزنند ذهن ها را لخت و عور میبینند و این ازار دهنده است .این عادت تحلیل کردن و دیدن زشتی ها ، دیدن نیت هر عمل کوچکی آزار دهنده است، فقط فرض کنید درشهر کسی لباس نپوشد ، چه افتضاحی میشود. واقعا ازار دهنده است.

۳٫هیچ وقت نمیدانم درون گرا ام یا برونگرا.ویژگی های هردو دسته را دارم.هم اگر تنهایی ماه ها در اتاقی باشم با چند کتاب و کامپیوتر (و حتا بدون این ها) مشکلی حس نمیکنم و از آن طرف هم میتوانم برای دیگران سخنرانی کنم ، ازآن ها انرژی بگیرم و به وجد بیاورمشان، همانقدر که الان رابطه ام را با ادم ها قطع کرده ام ،زمان هایی بوده که نمیدانستم با تعدادِ زیادِ جمع های دوستی اطرافم چه کنم .عمیق که میکاوَم حدس میزنم در اصل و در ریشه درونگرا باشم. از آن درونگرا هایی که با تمرین یاد گرفته اند منزوی نباشند و شاید در بعضی از موارد، از آن ور گودِ برون گرایی هم افتاده ام بیرون.همه این ها را گفتم تا بگویم این که یک جایی باشد که موجود زنده ای نباشد برای یک درون گرا بزرگترین موهبت است.این که یک جایی باشد که موجوداتی نباشند که بلندگوهایشان را همه جا نصب کنند و حماقتشان را داد بزنند و فرسوده ات کنند ، حتا فکرش هم جذاب است.اگر ایلان ماسک زودتر دست بجنباند ، لپتابم را برمیدام و با یکی از فالکون ها میرم در مدار زمین تا زمانی که اکسیژن و غذا داشته باشم ، مینویسم و میخوانم.بعد هم که تمام شد مثل جرج کلونیِ گرویتی خودم را رها میکنم در منظومه ی شمسی تا بمیرم.واقعا مرگ جذابی است.

۴٫یک جایی از بِردمَن هست که ادوارد نورتون به اِما استون میگوید: میدونی حاضرم همه چیزم را بدهم تا دوباره این خیابان را مثل وقتی که هم سن تو بودم ببینم. خیابان مذکور خیابان بِرَد وِی است و احتمالا خفن ترین خیابان دنیا.یک جور هایی کل جریان های هنری قرن ما از آنجا نشات میگیرند ، یکجور هایی تر هم میتواند ادم های با استعداد (وبعضا بی استعداد اما خوشگل را) تبدیل به ستاره های میلیاردر کند.

۵٫به مصداق بردوِی نیویورک ،یک خیابان هایی در مشهد هست ، که نه ادم را مشهور میکند و نه میلیاردر و نه جایگاه خاصی در معادلات زمین دارد، اما انگار که بخاطر یک باگ نرم افزاری ای چیزی، اشتباهی از وسط اروپا افتاده اند ، داخل خاور میانه، وقتی تویشان راه میروم احساسات عجیبی دارم. مثلا از چهارراه دکترا تا میدان شریعتی ،در شب های تابستان. یا وسط احمد اباد کنار بهزیستی جایی است که مختصاتش را نمیدانم دقیقا، یک کوچه باریکی هست که درخت ها از یک طرف آسمانش را پوشانده اند ، در بهار سبز است و پاییز نارنجی.حتا در زمستان که شاخه ها برهنه اند هم فضای جذابی است، برای این که دست صنمی را بگیری و در آن قدم بزنی.در این خیابان ها حتا ماشین های گشت هم دلشان نمی آید به کسی گیر بدهند.

۶٫این همه نوشتم تا بگویم بعد از دختر ها ،احتمالا تنها چیزی که میشود عاشقش بشویم، مکان ها و خیابان ها هستند.چه وسط دشتی در کره ماه باشند ، چه بِرِدوِی نیویورک یا پالو آلتو سیلیکن ولی ، یا همین بقل گوشم احمد اباد مشهد . مکان ها حس غریبی دارند ،حتا اگر فقط عکس آن ها را دیده باشی.به صورت هم زمان، سه بعد را درخود جای داده اند و احتمالا با بعد چهارم یعنی زمان رابطه ای دارند که هنوز کشفش نکرده ایم و الا مگر میشود یک مکان لعنتی خاطره ی تعداد زیادی ادم را با کیفیت بالا در خودش ذخیره کند و در لحظه هیچ مشکلی برای استریم کردن یکجای همه ی آن ها در مغز و روح ادم ها نداشته باشد؟

۷٫یک جای کار موضوع زمان میلنگد.اگر قابل درک بود ،اگر میتوانستیم فشرده اش کنیم یا از آن بالا و پایین برویم ،احتمالا خیلی از سوال هایمان جواب پیدا میکرد ؟ مثلا این که چرا یک نفر باید برای جایی روی ماه دلتنگ شود ؟ یا این که چطور میشود ، در یک نگاه عاشق کسی شویم ، حتا دلتنگش شویم جز این است که در زمان های جلو تر وقتمان را با او گذرانده باشیم.اگر زمان یک لوپ باشد چه؟ اگر هر روز و هرروز تکرار شویم؟اگر همه چیز هم زمان باشد چه؟زمان شاعرانه ترین مفهوم علمی است که تا به حال با آن برخورد کرده ایم.شرط میبندم.

پی نوشت۱:اگر کسی بر اثر استدلالات رائفی پور گونه در مورد ماموریت اپولو شک و تردیدی در دل دارد .این مقاله از پوریا ناظمی را بخواند و اگرشک و تردیدش پا بر جا بود ، شدیدا به این که دارای توانایی استدلال منطقی هستید، شک کند.
پی نوشت ۲: متن بالا یک متن شاعرانه است نه علمی وگرنه همه سوالات بالا یا جواب قطعی یا یک نظریه جدی درموردشان وجود دارد.

درباره ی کسب و کار: استیو جابز؟

۲٫میگن اون زمانی که سودای کشف معدن طلا امریکارو گرفت همه رفتن دنبال کشف طلا، اونایی سود کردن که براشون جاده ساختن و بهشون بیل فروختن.بله بله دقیقا منظورم رفقای فرصت طلبمونه که نون دونی درست کردن برای خودشون از کنار حماقت نسل من.
۴٫یه جوک باحالی هم درست کردیم اسمشو گذاشتیم استارت آپ ویکند.تو سه روز مِیک دِ ورد اِبِتِر پِلِیس که زرشک.اگه از آکادمی گوگوش کسی خواننده شد از استارت آپ ویکند هم یه شرکت واقعی در میاد.
۵٫یه نگاه به شرایط واقعی مون بندازیم.بدون فیلتر شکن برید به این ادرس.دولوپردات اندروید دات کام . خنده دار نیست؟ نات اَویِبل این یور کانتری.ما حتا نمیتونیم یه کردیت کارت داشته باشیم و بعد اندازه امریکا درباره استارت آپ هامون بزرگ نمایی میکنیم.

۷٫ ایراد های کار خیلی زیادن ، خیلی.اما تو همین داستان ها ، یه عالم شرکت خوب و آروم داریم که نه سروصدا میکنن ، نه دانش بنیانن و نه اسم خودشون رو گذاشتن استارت آپ اما خیلی بیشتر از این شرکت های دوزاری دووم میارن وهم خیلی کار مفید تری انجام میدن و هم در مورد تراز مالی شون روسفیدن.مرا با آنها محشور کنید.مثل تخفیفان ، مثل تسکولو و…

پی نوشت : شماره های جا افتاده، بندهای حذف شده هستند.

ایده های اپن سورس: چگونه بفهمیم مورد خیانت واقع نشده ایم؟


در مورد این ایده ای که میخوام توضیحش بدم استفاده از واژه ی اُپن سورس بیشتر یه نوع شوخیه ، تو این طرح نه کدی نوشته شده نه اتفاق خیلی خاصی افتاده،فقط یه ایده کوچیکه که با وصل کردن چندتا ابزار کوچولو بهم اتفاق افتاده، پس قرار نیست بذارمش گیت هاب:)قبل از این که برم سراغش، بگم که در مورد اخلاقی بودنش یکم تحقیق کردم و متوجه شدم به نوعی زیرمجموعه ی مهندسی اجتماعی قرار میگیره.مهندسی اجتماعی به زبون ویکی پدیا میشه : سوء استفاده زیرکانه از تمایل طبیعی انسان به اعتماد کردن است، که به کمک مجموعه‌ای از تکنیک‌ها، فرد را به فاش کردن اطلاعات یا انجام کارهایی خاص متقاعد می‌کند . مهندسی اجتماعی مباحث و شاخه های پیچیده و زیادی داره ، اما به نوعی خودش زیرمجموعه یا بخشی از هکر بودنه(+ , + ).بیشتر از این حرف نزنم و بطور خلاصه بگم که اگه ازش با هدف خوب استفاده کنیم، شاید زیاد غیر اخلاقی نباشه 🙂 .مشکل : داستان از این جا شروع میشه که یکی از دوستای خوبم تو رابطه ش به مشکل خورده بود و شواهدی وجود داشت که رابطه اش از خط مستقیم به مثلث تبدیل شده و داره دروغ های زیادی میشنوه ، اما از طرفی هیچ مدرک قطعی نداشت و بسیار سردرگم و کلافه بود. بهش گفتم تنها راهی که وجود داره که حقیقت رو متوجه بشی اینه که از زبون خودش حقیقت رو بشنوی .اونم به شوخی گفت که اونم الان حتما راستش رو بهم میگه.ازم درخواست کرد که به عنوان سوم شخصی که پارتنرش بهش اعتماد داره قرار بگیرم و حقیقت رو از زیر زبون پارتنرش بیرون بکشم. من امتناع کردم چون به هر حال ممکن بود مشکلات زیادی رو بوجود بیاره چنین کاری، اما به یه راه حل رسیدم که خیلی بهتر از دخالت یه نفر سوم تو رابطه بود.

راه حل : ساده بود.باید یه محیطی ایجاد میکردم که فرد با اعتماد به این که فرد دیگه ای نمیتونه اعترافاتش دسترسی پیدا کنه ، راحت کارهایی که انجام داده رو بیان کنه.چطور باید این کار انجام میدادیم؟
باید یک فرم انلاین درست میکردم از جنس فرم های روانشناسی.از این فرم هایی که یک سری سوال علمی و تخصصی و باربط میپرسن و تیپ شخصیتی مون رو مشخص میکنن.این فرم ها دو دسته ن اونایی که پایه علمی دارن (مثل تست خیلی خوب سایت خوب ایران ذهن که اگه یه اینتر فیس بهتر میداشت ، به خوبی میتونست جایگزین یکی از استارت اپ پولی تو این زمینه بشه) دسته دوم این فرم ها فرم های شبه علمی ند که میخوان از سوال بی ربطی مثه حیوون مورد علاقه شخصیتت رو مشخص کنن که مخصوص فروم های نیک صالحی و سایتای زرد دیگه ن ، که مضحک بودنشون از دور مشخصه.
تصمیم گرفتم که سوالات فرم شبیه به فرم های علمی باشه و وسطش اون دو سه تا سوالی رو که مهم هستند برامون رو بپرسم(مثل تا حالا خیانت کردی یا کدوم پارتنرت رو بیشتر از همه دوست داشتی و …) و بعد فرم رو بذارم رو یه دامین رایگان و یه پاسخ رندوم هم بهش بدم که مثلا بگه تو کدوم تیپ شخصیتی قرار میگیرید.خوبی این حالت این بود ، خیلی رسمی میشد و طرف بعد از این که پاسخش رو گرفت هم شک نمیکرد که چه اتفاقی افتاده.

اجرا: رفتم سراغ وردپرس تا پلاگین مناسب طراحی پرسشنامه رو پیدا کنم. داشتم سرچ میکردم که یهو به گوگل داکس برخوردم و گوگل اون روی غیر خبیث ش رو بهم نشون داد.بدون یک خط کدنویسی و تنظیمات پیچیده ، گوگل اجازه میده تو یک صفحه مجزای وب یک فرم انلاین طراحی کنی که سازگاری بالایی با زبون فارسی داره، قالب های مناسبی داره ، ریسپانسیوه و از همه مهمتر باجاوا اینترپرایز نوشته شده(این مورد آخر تبلیغات برای خودم بود :).در اخر گوگل تو قسمت درایو در قالب یه فرم اکسل نتایج رو تحویل میده که از اون ها حتا میشه خروجی های آماری و نمودار گرفت.در نهایت بعد ده دقیقه زمان به این فرم رسیدم.مقادیری دروغ بهش اضافه کردم که الان که نگاه میکنم حس میکنم بعضیاش زیاده روی بوده.به هر حال فرم آماده شد اما مشکلی که وجود داشت این بود که گوگل به جز چند خط تشکر اجازه نمیداد پاسخی برای فرم تعریف کنیم .به این نتیجه رسیدم که یه لینک ثابت به یکی از نتایج ایران ذهن رو بذارم تو قسمت تشکر و بگم که برید نتایجتونو تو این لینک ببینید ، بدیش این بود که ثابت بود و برای همه یک نتیجه میداد و اگه کسی زوم میکرد رو صفحه متوجه میشد یه مشکلی هست. اما به قول ما خراسانی ها ، کاچی به از هیچی. لینک رو کوتاه کردم.در نهایت رسیدم به این لینک .
کارای فنی که به لطف گوگل خیلی ساده و کم بود، تموم شده بود و وارد مرحله ی جلب اعتماد شدیم. بخاطر کارپاره وقتم به تعداد زیادی پنل اس ام اس دسترسی دارم و حتا فکر میکنم اگر سرچ کنیم پنل هایی پیدا بشن که اجازه بدن چندتا اس ام اس برای تست بفرستیم بدون عضویت.از یکی از پنل ها که استفاده ای ازش نمیشد و شخصی تر بود، لینک رو تحت عنوان شخصیت عاشق خودت رو بشناس برای طرف فرستادیم. متاسفانه نتیجه ای برامون در بر نداشت(جالب اینه که شاید برای ده نفر دیگه هم از طریق اس ام اس به روش های خلاقانه حتا، امتحان کردم و هیچکس روی لینک کلیلک نکرد از بس رفقای تبلیغات چی مون خوش سابقه ن، شاید بهتر باشه تبلیغات چی های اس ام اسی کلاهشونو بذارن بالاتر)
تصمیم گرفتیم که مستقیم لینک رو به شخص مورد نظر برسونیم. به این حالت که پارتنرش یک عکس از صفحه ای که مثلا تیپ شخصیتی خودش رو مشخص کرده میفرستاد و با هیجان میگفت تو هم برو این تست رو بده ببین چی میگه درباره ت برعکس روش اس ام اس این روش در صد درصد مواقع جواب داد.

نتیجه : این فرم رو بیشتر دوستای نزدیکم برای این که بفهمند دروغ شنیدن تاحالا یا این که بهشون خیانت شده یا نه استفاده کردند.به جایی رسید که حتا افرادی که نمیشناختم هم میومدن و با یه حالت مضطربانه ای ازم میخواستن که نتایج پارتنرشون رو در اختیارشون قرار بدم (این که اقبال غیر منتظره ش چه دلایلی داره فکر کنم تو حیطه ی کارجامعه شناساست ، اما فکر نمیکنم زیاد به جامعه ایران ربطی داشته باشه ، ما انسان ها شدیدا پنهان کاریم و میل به دونستن حقیقت احتمالا همه جا هست).
به جز یک مورد که شرایطی عجیبی پیش اومد و منجر به تموم شدن یک رابطه شد ، بقیه به خوبی و خوشی تموم شدند و مورد حادی پیش نیومد.اون دوستامم که احتمالا الان این متن رو میخونن به خوبی در حال ادامه دادن ند و سو تفاهم هاشون رفع شده.
پی نوشت: اگر قصد استفاده از این روش رو داشتید ، کلیه باراخلاقیش رو بر عهده خودتون میذارم.من متوقفش کردم دقیقا به همین دلایل اخلاقی ، اما اگر حس کردید میتونه کاری کنه که زندگیتون بهتر بشه حتمن استفاده کنید.
پی نوشت ۳: من توی اون صفحه مقادیر زیادی دروغ گفتم که با توجه به هیجانی که موقع اجراش داشتم قابل توجیحه اما یقینا کار صحیحی نبوده و نیست.الان ازش شرمنده م اما چون دیگه استفاده ای ازش نمیکنم ، میذارم همونطوری بمونه.

پی نوشت ۴: درباره اپن سورس بخونید این قسمت از کتاب توروالدز رو با ترجمه ی جادی.

توصیه ایمنی: هر فرمی رو تا متوجه نشدید از کجا نشات میگیره پر نکنید ، حتا اگه از طرف کسی که خیلی دوسش دارید ، براتون فرستاده شده باشه 🙂

 

باشگاه مشت زنی


ما کار هایی رو میکنیم که ازشون متنفریم چون میخوایم با پولش چیز هایی رو بخریم که بهشون احتیاجی نداریم.
ما بچه های وسط تاریخ هستیم،هیچ هدف و مقصدی نداریم،هیچ جنگ بزرگی نداریم ، هیچ رکود شدیدی نداریم.جنگ بزرگ ما یه جنگ روحیه.رکود شدید در زندگی خود ماست.همه ما بزرگ شده تلوزیونیم و میخوایم باور کنیم ، که یه روز میلیونر ، ستاره سینما یا ستاره راک میشیم.اما نمیشیم.آروم ، آروم داریم متوجه واقعیت میشیم و از این بابت خیلی خیلی شاکی هستیم.
_ فایت کلاب

۱٫دیالوگ بالا احتمالا بعد دیالوگ ((چشمات پدر منو درآورده)) بر باد رفته عمومی شده ترین ترین دیالوگ تاریخ سینماست.اما میخوام به نکته ای اشاره ای کنم که تا همین چند وقت پیش نمیدونستم .در لحظه ای که برد پیت داره میگه همه فکر میکنیم که یه روز راک استار میشیم به جرد لتو نگاه میکنه و آقای لتو همون سال بند تِرتی سِکند تو مارس رو تاسیس میکنه و امروز احتمالا فراتر از یه راک استار محسوب میشه.
البته به این هم کار نداریم که خود اقای برد پیت پنجاه ساله ی گوینده دیالوگ هم یک ستاره سینما هستن وهم میلیونر.میدونید این تناقض نسل ماست .همه ما بزرگ شده هالیوود هستیم و فکر میکنیم… : )))))))

۲٫ با همه این ها ، کلاهمو در میارم بخاطر تاثیرگذاری شدید این فیلم بر دوره ای از زندگیم که باعث تجربه های باحالی شدند و هنوزم منطق تجربه ش کن تهش مگه میخواد چی بشه؟ باهامه.

۳ . فینچر تو این فیلم خیلی زیرکانه داره جذابیت های فاشیسم رو نشون میده،میتونه کمک کنه متوجه بشیم ادما و حتا خودمون چطور راضی میشن که دست به کارهایی بزنیم که با هیچ منطق و اخلاقی جور در نمیاد.

۴٫ بحث فاشیسم شد اینم بگم خیلی از ما ایرانی ها (به دلایل خیلی عجیبی) فکر میکنیم هیتلر چیز خفن،کول و جالبی هست .فقط امیدوارم روزی سرکارتون با داعش همین بقل گوشمون نیفته .که اون موقع بخواید متوجه بشین ادم کشی و آزار هم نوع تحت هیچ شرایطی باحال نیست و نخواهد بود.هر چقدرم که هیپی ، خفن و ضد اجتماع باشیم ، این ژست و تیپ های کسشر فقط مضحک ترمون میکنه.