درباره‌ی اصغر

من از جایزه خوشحالم. با فیلم‌هم ارتباط برقرار کردم. با سینمای فرهادی ارتباط برقرار میکنم و فکر میکنم آنچه که در فیلم های فرهادی میگذرد، موضوع جالبی برای صحبت باشد .صد البته صحبت با کنجکاوی و برای کشف دیدگاه‌های بیشتر نه زدوخورد و به کرسی نشاندن یک نظر. همچنین این که فرهادی به دنیا هم به چشم فیلم نگاه میکند من را یاد نگاه نولان به سینما می‌اندازد. این که سینما رویاست و رویا محدود به به آن سالن و آن دوساعت نیست. رویا نباید شما را رها کند. رویا تازه وقتی از سالن بیرون می‌آیید باید آغاز شود. احتمالا هرکس که بعد از دیدن اینسپشن نولان هربار چرخیدن سکه‌ای را تا انتها نگاه کرده تا از واقعی بودن دنیایش مطمئن شود، همان اول هم فهمیده که فرستادن دو انسان مرتبط به فضا به اسکار توسط فرهادی هم ادامه همان نشانه‌گرایی فیلم‌ّهایش است و حتا نامه‌ای سرسرانه‌ و خنده‌داری  که به رییس جمهور مینویسد تا فقط بگوید دیدی اسم آن گورخواب آرمان است و دیدی دنیای واقعی هم مثل فیلم‌های من نشانه دارد؟

فرهادی شاید ظاهرش شبیه سیاستمداران باشد اما روح  هنرمندی دارد. مثل یک شاعر که دنیارا به چشم شعرهایش میبیند. جایی در تعریف از فروغ میخواندم که همه‌ی هنر فروغ این بود که از زندگی یک تایپیست که معشوقه دوم(به تعبیر اجتماع زن صیغه‌ای) مرد دیگری بودو به شدت تحت فشار جامعه‌ای بود که تحقیرش میکرد یک اثر باشکوه میساخت. نوعی انتقام گیری در سکوت. زنجیرهایی که دست و پای فروغ را بسته بود ‌آنقدر نامرئی بودند که کسی بابت پاره کردن آنها به او لقب قهرمان نمیداد و جنگ او فرسایشی‌ و نامرئی بود اما بازهم توانست حرفش را در گوش تاریخ بگوید تا او آن را به ما و آیندگان برساند.  هنرفرهادی هم به نظر من به این تعبیر نزدیک است. از لابلای زندگی روزمره و حوصله سربر متوسط شهری، چالش‌های عمیق اخلاقی بیرون کشیدن و احساسات را برانگیختن و اسیر شعار و پزروشنفکرانه نشدن هنر میخواهد. (کما که دیده‌ایم تلاش‌هایی که به تقلید از فرهادی پرداخته‌اند چقدر لوث و بی‌مزه شده‌اند) همین زندگی ساده روزمره بورینگ را بدون هیچ جانگولک بازی‌ای تبدیل به یک اثر تحسین برانگیز کردن هنر میخواهد. من شیفته‌ی سینمای او نیستم اما خیلی از اوقات که خواستم دست به کیبرد ببرم برای نوشتن یکی از مفاهیم مطرح شده در فیلم‌های او به ذهنم آمده است(بگردید ردپایش را پیدا میکنید) این رخنه و نفوذ کردن به ناخودآگاه به نظرم قابل تحسین است و کار هرکسی نیست.گیرم اصلا اسکار فلان، کن را به هرکسی نمیدهند. درباره‌ی الی که زمان اکران آنقدر سروصدا کرد تاهمین محله بقل هم نرفته بود برای جایزه هنوز، مردم خودشان را روی پرده آن را میدیدند. میدیدند این که دروغ گفتن یا نگفتن چه چالش بزرگی است و اخلاق چقدر میتواند نسبی باشد. سخت است همچنین مفاهیمی را مطرح کنی و هم عامه جامعه را جذب کنی. من همین جا دوتا مطلب درباره‌ی موضوعی انتزاعی تر مینویسم بازدید ها و کامنت ها صددرصد افت میکند. فرهادی هنرمند است از نظر من و قابل احترام.

طبعا نظر من است، قابل بحث است و از طرف خدا نیامده است و غیره. کسانی هم که مخالف این نظر هستند نه مزدورند نه احمق نه تندرو. به هرحال یک مجموعه فیلم است و ممکن است افراد برداشت متفاوتی داشته باشند. هرکس هم فکر میکند نباید از این جایزه خوشحال بود، آزاد است که نظرش را داشته باشد دعوایی وجود ندارد. حتا اگر حس کرد که استدلالش اصیل و قدرتمند است و میتواند جایی را ببیند که من (یا ما و تمام کسانی که ازگرفتن جایزه خوشحالند) ندیده اند حاضرم به آن گوش کنم. بله طبیعی هست که در دوطرف غرض‌مندی و عرض‌ورزی دیده شود. ولی همه که اینطوری نیستند. هستند؟اگر فکر میکنیم تمام افراد مخالف ما انسان های غرض‌ورزی هستند یا گول خورده اندیا به هر ترتیب با برچسبی همه‌شان را در یک گور میکنیم، گول غریزه مان را خورده ایم، میشود حدس زد که اثر تکامل باشد. اگر بهترین نظر ممکن را درباره کارکرد دنیا نداشته باشم احتمالا اشتباه میکنم از قبیله بیرون پرت میشوم و میمیرم.حالا امروز که دنیا پیچیده‌تر شده است و ما بخاطر نظرمان نمیمیریم اماآن احساس عدم امنیت از اشتباه فکر کردن هنوز همراهمان است.پس به این نتیجه میرسیم همه نظرهای غیر از این باید خفه شوند تاغریضه ما احساس امنیت کند یا اگر زورم نمیرسد خفه‌شان کنم یک برچسب میسازم و تمام.تندرو، غرب زده و… خب این اشتباه است. من نمیپسندم .

راستی در دفاع از جایزه یک سناریو در نظر بگیرید:

فرض کنید تیم ملی فوتبال ایران با ناداوری در بازی فینال جام جهانی سهوی یا عمدی قهرمان جام جهانی شود. آیا وقتی در خیابان در حال شادی خواهیم بود به خاطر قهرمانی جام جهانی فوتبال، کسی میگوید این جام ارزش ندارد؟ مطلقا کسی گوش به اعتراض‌های محتمل مایلی کهن (فراستی) درباره این که درست که قهرمان شدیم اما این تیم (به نظر خودش) زیبا بازی نمیکند:)) خواهد داد؟همین تیم و تیم‌های دیگر مگر در دست مایلی کهن و همفکرانش نیست و نبود؟حتا قهرمان لیگ برتر خودمان هم که نمیشوند چطور از تیم ملی ایراد میگیرند؟ برفرض که بگوییم در فینال اشتباه داوری اتفاق افتاده است. تیم ملی ما که رفتن به جام و جهانی‌اش را کلی افتخار میدانسته، آیا تواناییش رشد مشهودی نکرده است که توانسته است برسد به فینال و حالا آنجا شانس یارش شده؟اگر همان تیم قبلی بود طبعا فینالی نبود و همینطور هم شانسی. ده سال بعد آیا هیچکس یادش خواهد بود آن اشتباه داوری را؟ یا همه مجری های لعنتی خواهند گفت این همان تیم شگفت انگیز ایران است که یکبار(دوبار) قهرمان جام جهانی شده؟ برفرض که داور جام جهانی رفیق ما بوده با ما راه آمده، آیا شش ماه قبل هم که همین تیم در جام ملت‌های آسیا قهرمان شدیم آن هم با ناداوری بود؟اصلا این که تیم قبل از این جایزه ها هم محبوب بود و ورزشگاه بخاطرش پر میشد چه؟ وا بدهید رفقا.

باهمه این ها بازهم میتوانم تصور کنم چیزهایی هست که من نمیبینم و ممکن است که غلط فکر کنم. فارغ از آن مهم است که گاردم برای پذیرش حرف مخالف این باز باشد. برچسب نسازم. فحش ندهم. توهین نکنم. و صحبت کنم.

اصلا نمیخواستم در این باره چیزی بنویسم.قبل مراسم درباره‌اش اینجا نوشتم. در کل برای پیشبینی اسکار نیاز نیست نوسترآداموس باشید. رویه‌شان از ۲۰۱۲ تغییر ملموسی کرده‌است و واضح است. خودجایزه را تبدیل به یک کنش مدنی در  دنیای واقعی کرده‌اند. میشود بحث کرد که این خوب است یا نه یا هنر برای هنر چه میشود و از این صحبت‌ها. من قضاوتی ندارم و فکر نمیکنم نیازی هم باشد درباره‌ی همه چیزهایی که در آنها تخصصی ندارم نظر قاطعی داشته باشم. اگر قبلا هم چنین نظرهایی داده‌ام از هرکس که دیده است و شنیده است معذرت میخواهم.

چیزی که باعث شد بخواهم دراین باره بنویسم، چیزی است که تقریبا میشود گفت احساساتم را جریحه‌دار کرده است. چرا اینقدر از هم پرت افتاده ایم؟ کی این همه تنفر بین ما جمع شد؟ چرا اینقدر جامعه مان دوقطبی شده است؟چرا نمیتوانیم مثل دو انسان متمدن با هم صحبت کنیم؟

جیمی کیمل در آغاز مراسم به همین اشاره کرد. گفت از من خواسته‌اند این روزها که خیلی از هم جدا افتاده‌ایم سعی کنم از موقعیتم برای متحد کردن مردم استفاده کنم. خب من نمیخواهم این کار را انجام بدهم. حتا یک شجاع دل هم که در این جمع داریم (اشاره به مل گیبسون) این کار را نمیکند. بعد تیکه‌ای به  فرقه‌ی ساینتولوژی پراند، اما بعدتر حرفی زد که  حسادتم را تحریک کرد. گفت : من مردی نیستم که بخواهد همه‌ی ملت را باهم متحد کند، اما این قابل انجامه. اگر هرکسی که این برنامه رو نگاه میکنه(احتمالا ملیون‌هانفر) برای یک دقیقه بره و کسی رو پیدا کنه که باهاش نظر مخالفی داره و باهاش یک مکالمه مثبت و با ملاحظه داشته باشه نه  تحت عنوان یک محافظه‌کار ویک لیبرال بلکه تحت عنوان دو آمریکایی، شاید بتونیم دوباره آمریکایی باشکوهی بسازیم.(MAKE AMERICA GREAT AGAIN)

آیا این حرف فقط درباره آمریکایی‌ها صادق است؟ قطعا نه. آیا حرف یک مجری تلوزیونی که از سررفع تکلیف گفته میشود، میتواند تغییری  ایجاد کند یا حتا جدی گرفته بشود؟ احتمالا نه. اما چیزی که نظرم را جلب کرد این بود که این جدا افتادن از هم دیگر را به عنوان یک پدیده که باید رفع بشود میبینند. نه یک قطعیت محض(طوری که ما در ایران یک دیگر نگاه میکنیم).من از این که چرا یک عده ممکن است درباره‌ی اسکار یافیلم فرهادی مخالف نظر من فکر کنند ناراحت نشدم، موضوعی که من را نگران میکند این است که تهاجمی هستیم و راه گفتگو را میبندیم.لفظا درگیر میشویم. به هم توهین میکنیم. آن‌هم سر چه موضوعی؟ برجام؟هلث‌کر؟ کاری که یکی از سیاستمداران افراطی یکی از دوجناح انجام داده؟ نه. یک جایزه سینمایی.

من سواد تحلیل این موضوع پیچیده را ندارم. اما میدانم که این قطبیده شدن خطرناک است. جنون است. مرگ جامعه است. باید هرکداممان گامی برداریم در راستای این که بتوانیم دوباره باهم صحبت کنیم. شرایط زمان و مکان را میفهمم و میفهمم عده‌ای ممکن است نانشان در همین تفرقه باشد(در هردوطرف) اما ما مردم نیاز داریم بتوانیم باهم کنار بیاییم. توییتر برایم سردرد می‌آورد. این چه جنگی است که راه انداخته‌ایم. ۲۴ ساعت؟ سیاست قرار نبود این چنین در زندگی روزمره مان وارد شود. چرا باید این همه تحقیر و توهین را صرفا بخاطر نظر متفاوت داشتن نسبت به یکدیگر انجام دهیم.

اخیرا دوستی سوری پیدا کرده‌ام. در دانشگاه فردوسی مشهد درس میخواند. ساعت‌ها باهم صحبت کردیم.آینده، جامعه، سیاست، دین. میگفت طولانی شدن بحران سوریه یک دلیلش تفرقه‌ی شدید مذهبی و قومی بود. علوی سنی را برنمیتافت. عرب کرد را.سنی شیعه را و بالعکس. میگفت خوشبختانه شما در ایران این مشکل را ندارید. لبخند زدم.در ظاهر راست میگوید.برخلاف منطقه گره کور ما حداقل نظری است، نه نژادی یا مذهبی. اما همین گره کور نظری هم روزبه‌روز عمیق‌تر نشان میدهد. نیاز است بتوانیم گفتگو کنیم و درها را نبندیم. راه حل عملی؟ دفعه بعد که کسی را دیدید که مخالف شما فکر میکرد، به این فکر کنید که در گام اول انسانید، بعد هموطن یا حداقل یک گردالی سنگی لعنتی کوچک را در فضای بیکران باهم شریک هستید.بعد سعی کنید باهم گفتگو کنید.

اصغرفرهادی خوب یابد درون مایه فیلم هایش خیلی از اوقات ثابت است. سریع و چشم بسته قضاوت نکنید. تامل کنید. دنیا پیچیده‌تر از آنست که در نگاه اول به نظر میرسد.

آقا اجازه؟ یه آدم چطوری گاو میشه؟

بار اول که کسی به شما دروغ گفت، آن را بگذارید به حساب خطاهای انسانی.

بار دوم که از همان فرد دروغ شنیدید سعی کنید حواستان را بیشتر جمع کنید.

اما برای بار سوم، خیلی سریع دنبال آدرس نزدیک ترین طویله بگردید.

کمبود ویتامین شرافت

اسپویلر آلرت: این نوشته ممکن است حاوی اسپویل خفیفی درباره ی فیلم فروشنده اصغر فرهادی و اسپویل نسبتا شدیدی درباره کتاب اخر هری پاتر باشد. اگر آنها را ندیده اید و نخوانده اید و میخواهید ببینید و بخوانید، توصیه میکنم این نوشته را نخوانید.

 

امروز‍‍ با دوستانم برای دیدن فیلم فرهادی به سینما رفتیم. مطلقا درباره‌ی فیلم نمیخواهم بنویسم. اما درباره حاشیه‌های دیدنش چرا. از فیلم راضی بودم و از این هم راضی‌تر میبودم اگر داستان آن را از پیش نمیدانستم. آن‌ها که از نزدیک من را میشناسند میدانند چقدر روی اسپویل حساسم و از این که کسی بخواهد فیلمی را برایم اسپویل کند فرار میکنم. اما چه شد که داستان فروشنده را فهمیدم؟

سکانس اول اسپویل شدن فیلم برای من، برمیگردد به روزنامه‌ای که در آن بازیگران ایرانی را به خاطر حجاب همسرانشان به صورت آشکارا مورد ناسزا قرار داده بود. شهاب حسینی به آن روزنامه (؟) واکنش نشان داده و هفته بعد در باسخ به شهاب حسینی مقاله ای درباره‌ی فروشنده‌ی اصغر فرهادی کار کرده بود. تحت عنوان فروشنده چه چیزی را میفروشد؟ مدیونید که فکر کنید من چنین بحثی را دنبال میکنم و یا ممکن است حتا به آن علاقه داشته باشم اما آن قدر این صفحه روزنامه در فضای مجازی از جلوی چشمم رد شد که بند اول آن را خواندم. در همان بند اول نصف داستان را لوداده بود. ادامه اش را نخواندم. این را داشته باشید برمیگردیم.

ظاهرا چند شب پیش در برنامه هفت بدون حضور فرهادی، میزگردی تشکیل میشود و تاجایی که میتوانند فیلم را میکوبند. یکی از افراد حاضر در جمع مسعود فراستی بوده است. این که فراستی از کمبود شرافت رنج میبرد موضوع جدیدی نیست. کافی‌ست ویکی‌پدیایش را بخوانید. مسلما مشکل ما وجود امثال فراستی نیست آن ها در همه جا هستند. مشکل سیستمی است که به امثال او تریبون میدهد و آن ها را معروف میکند. بگذریم. نه تنها یک طرفه فیلم را نقد میکنند با همان روش های همیشگی، بلکه آن را اسپویل هم میکنند. این یکی را من نمیتوانم به حساب اتفاق بگذارم. متاسفانه شب قبل از فیلم، کسی خلاصه کوتاهی از هفت را برایم فرستاد و از آنجا که معصومانه فکر میکردم حتما شعور یک رسانه در سطح صداوسیما میرسد که داستان فیلم روی پرده را لو ندهد، آن را خواندم و تقریبا هرچه را که نمیدانستم را از داستان فهمیدم.

این دیگر قصه‌ی اتفاق و غرض شخصی نیست. یک برخورد سیستماتیک با یک جریان اجتماعی است که دارد میگوید حتا اگر با کمترین آزار، مخالف برداشت من حرف بزنی، مجبور به تاوان دادن خواهی شد و غم‌انگیز است. اسپویل کردن آن هم این چنین رسمی و جدی یعنی همه توانم را به کار میبرم تا تورا نابود کنم. آیا چیز جدیدی است؟ نه. آیا مهم است ؟ باز هم نه. چرا پس به آن اشاره میکنی؟

به این دلیل که همیشه یک مفهوم در ذهنم دارم به اسم شرافت. این که هرچقدر هم دشمن من (مطلقا در هر زمینه ای) از مراحل انسانیت عدول کرد، من به صرف مبارزه با آن اصول را زیرپا نگذارم. ایدئولوژی خاصی نیست و دوست دارم بگویم یک موضوع ذاتی است. حالا در همین قصه وقتی میبینم که انسان هایی (در تمام دنیا نمونه هایش در ابعاد گسترده موجودند) که خود را به موضوعاتی گران و سنگین پیوند میزنند، و با اتکا به آن ها به خود اجازه میدهند هر نوعی از شرافت را به زیر پا بگذارند، میگویم چه خوب که من اینچنین آدم پست و حقیر و بی بندوباری ام و به چیزهایی اعتقاد ندارم که به من اجازه بدهد مطلقا هرچیزی را به بهانه اش زیرپایم بگذارم. کوچکتر که بودم کتابی میخواندم که در آن نوشته بود از آدمی که به هیچ چیز اعتقادی ندارد میترسم. امروز فکر میکنم جمله کامل تری داشته باشم. از آدمی که به چیزی اعتقاد دارد که میتواند باعث شود، هرچیزی را زیرپا بگذارد میترسم. باید معیار سنجشمان را درباره آدمها  عوض کنیم. من شرافت را جایگزین اعتقاد میکنم.

 

پی نوشت۱: هنر اصغر فرهادی این است که آدم ها را در موقعیت های سخت اخلاقی نمایش میدهد. جالب است داستان شرافت به نوعی درون مایه اصلی فروشنده بود. چالش اصلی این بود که گذشت کنند یا رفتار پیرمرد را جبران کنند. (که به نوعی جبران کردند) و چه جالب که آن روزنامه در آن مقاله کذایی(تا آنجایی که یادم است) میگفت فیلم در حال رواج بی ناموسی (به تعبیر خودشان) است. یعنی حتا به همان گذشت نسبی هم که در همه جا توصیه شده راضی نبودند.

 

پی نوشت ۲: یکی از نماد گرایی های جالب فیلم در ابتدای آن بود. شهاب حسینی به بالای پشت بام میرود و نمای تهران را میبیند. اشاره میکند که شهر چقدر زشت است و کاش میشد لودر انداخت همه آن را خراب کرد و دوباره ساخت. نقش مقابلش میگوید: همه این ها رو یه بار خراب کردن ساختن تازه این شده. 🙂

 

پی نوشت ۳: در کتاب آخر هری پاتر بعد از این که دختر ولدمورت را میگیرند پسر هری میگوید بابا بیا بکشیمش. هری میگوید بعد چه فرقی با اونا خواهیم داشت؟. اگر تنها یک چیز از این مجموعه یاد گرفته باشم همین است که مواظب باش در حین مبارزه با شیطان خودت شیطان نشوی. حتا اگر قرار باشد بازی را ببازی. قرار نیست به هر قیمتی برنده شویم.