کافه بازار و پیش داوری ها

یکم: به نظر من، بازاری ها نه فرصت طلبن نه سودجو، حداقل نه اونطوری که ممکنه فکر کنید.به هرحال کسب و کاره و بنگاه خیریه نیست. بخش بزرگی از اعتراض هایی که نسبت بهشون میبینید، از طرف توسعه دهنده های تازه کاره. طرف یه اپ ساخته فرقش با پاورپوینت معلوم نیست، پنج هزارتومن قیمت میذاره روش.بعد میاد توییت میکنه: اینا حق خورن وآمار دانلود من رو پایین نشون میدهند. تویتر خونه توسعه دهنده هاست وبه نظر من بخش بزرگی از بدگویی هایی که پشت سر بازار و دیجی کالا؛ ناشی از حسادت موازیه. هم صنف به هم صنف حسوده. همیشه همین بوده.

Capture

دو:این که بگیم همکار نهاد های امنیتی هستند احتمالا خونه آخر بی انصافیه. این بچه ها درسشون رو تو بهترین جاهای دنیا ول کردند و اومدن کسب و کار بسازن. احمقانه ست که وقتی مالکیت ایرانسل و همراه اول کاملا مشخصه و کوچکترین دغدغه ای برای حفظ اطلاعاتمون ندارند(دیتابیس ایرانسل الان توهارد همه مون هست) بیایم به این بچه ها گیر بدیم .فارغ از صحیح یا غلط بودنش، اپراتور ها هر لحظه که نهاد های امنیتی اراده کنند اطلاعاتمون رو دراختیارشون قرار میذارند و این که فکر کنیم، برای دسترسی به اطلاعات ما چنین راه دوری رو خواهند رفت کمی دست کم انگاری مسئولین خواهد بود.

بازاری ها و خیلی از کسب و کار های خصوصی در وب فارسی به طور مرتب در حال دادگاه رفتن و جواب دادن به پرونده هایی هستن که براشون ایجاد میشه.(+) این که بگیم دستشون با اونا تو یه کاسه ست بی انصافیه. در حالی که از هزار طرف روشون فشاره. با پول نفت و پشتوانه همراه اول هزار جور رقیب براشون درست میکنند، انصاف نیست که ما هم هرکاری میکنند رو بذاریم به حساب دولت و امنیتی بودن. خیلی از این هایی که انتقاد میکنند یک روز یک کسب و کار رو نگردوندند. اونم تواین شرایط ایران.

سوم: اس ام اس پریمیژن درسته که دسترسی اپ به اس ام اس ها رو میده اما اپ اگر بخواد اسنیف کنه اندروید جلوش رو خواهد گرفت و به ما خبر خواهد داد.(کاری پرهزینه و بی فایده خواهد بود برای هر شرکتی).هم چنین از اندروید مارشمالو به بعد دسترسی ها رو باید یکی یکی تایید کنید و بازار هم تا حالا از من دسترسی نخواسته، به نظر من یک فیچر ساده ست و مشخصه که این دسترسی رو چرا میخواد. یادتون نره ما این دسترسی رو به چندین اپ دیگه دادیم و کاش رو اونام همینقدر حساس بودیم. چنین شرکتی هیچ وقت اعتبارش رو با چنین کار هایی به خطر نخواهد انداخت.

چهارم: کسب و کار بازار درسته که کلون هست اما در حوزه ای است که ما رو تحریم کردند. نه فیلتر. تفاوت بسیاری بین این دو هست، امیدوارم که یادمون بمونه. فکر میکنم دوم، سوم دبیرستان بودم سایت نارنجی(خدابیامرز) داشت اخبار یکی از نمایشگاه های بین المللی رو پوشش میداد، یه نفر رفت از اریک اشمیت پرسید، شما که شعارتون دونت بی اویله(شر نباش) چرا دسترسی کاربرهای ایرانی رو محدود کردید؟ و به یک جواب سربالا گرفت. تاجایی که حافظه م قد میده، اون آقا حسام آرماندهی بود و برگشت و چیزی که فکر میکرد درسته رو ساخت. بی انصاف نباشیم.

اپلیکیشن، رسانه، هنر

تنها دو مدیا در طول تاریخ توانستند به خلوت انسان ها راه پیدا کنند و با تنها با او روبرو شوند. موسیقی و ادبیات. هر دو با اغماض در دسته هنر قرار میگیرند و هر دو ساخته‌ی افرادی هستند،‌ با روحیاتی مشابه. نویسنده‌ها و موزیسین‌ها این آشفتگان و خانه‌به‌دوشان تاریخ. هردو هم خلاقیت را جوهر اصلی کارشان میدانند.

داستان میرفت ادامه داشته باشد که به اختراع کامپیوتر رسیدیم و مفهوم نرم افزار و ویدیو گیم اختراع شد و بعد در کمتر از شصت سال کامپیوتر زیرکانه و طنازانه تکامل یافت و به گوشی های هوشمند رسید. امروز آن‌ها تبدیل به شخصی ترین همراه، رسانه و سرگرمی انسان ها شدند. اسمارتفون ها دست و دل بازند. همه را در دل خود جای میدهند، موسیقی کتاب و تقریبا هر مدیای ممکن دیگری را. اما یک تفاوت عمده با همه رفقای قبل از خود دارند که میگویم.

اگر سینما را هنر بدانیم ویدیو گیم هم قطعا هنر است. تفاوتش با سینما این است که با شما بیشتر تعامل میکند و شما را وارد دنیای خودش میکند. راستی هدف هنر مگر چه بود؟

نرم‌افزار از زمانی که تبدیل به اپلیکیشن شد، وارد باشگاه مدیاهایی شد که در خلوت انسان‌ها نقش بازی میکنند. اما بر خلاف کتاب و موسیقی نه تنها رابطه‌شان با ما یک طرفه نیست، بلکه با ما تعامل میکنند. ما میتوانیم با آن‌ها حرف بزنیم در محیطشان بگردیم، اطلاعات بگیریم، اطلاعات بدهیم و نیازهایمان را برآورده کنیم.این همان تفاوت اصلی آن ها با همه مدیاهایی است که قبل از آن هاوجود داشت.

طراحان یوآی امروزه از این که به بُعد هنری کار خود بنازند ابایی ندارند. به نظرم داستان کمی عمیق‌تر است. بعد از فیس‌بوک و زاکربرگ ما در هیاهوی از اتاق خواب میلیونر شدن گم شدیم. اگر بعد سود و مادی را از نگاهمان به اپلیکیشن ها حذف کنیم و کمی جنبه انسانی‌‌تر به آن ها ببخشیم، به نظرم میتوانیم تجربه‌های عمیق‌تری بوجود بیاوریم.به نظرم نه تنها به طراحی آن بلکه به کل ماهیت اپلیکیشن باید به دید یک اثر هنری نگاه کرد.

یک موزیسین را در قرن هجده میلادی در نظر بگیرید. برای چه ساز میزند؟ ممکن برای چه چیزی آهنگ بسازد؟ جز این که برای نفس موسیقی و لذت شخصی‌اش این کار را انجام میدهد‌؟ چون به هرحال مفهوم سلبریتی مفهوم جدیدی است و از دسترس موزیسین دو قرن پیش کمی دور است.

نویسنده‌ها که هنوز هم همین طور هستند. به شهرت و ثروت در دسترسی ندارند و میدانند که مسیری طولانی در پیش است اما به خاطر خود نفس عمل به خاطر اصالت بخشیدن به خلاقیتشان مینویسند.

هنر اصیل به دنبال سود نیست. باید نگاهمان را به اپلیکیشن ها تغییر دهیم. وقتی توانایی ساخت آن را پیدا میکنیم، بهتر است نگاهمان چطوری میشود از این پول درآورد نباشد. به آن به مثابه یک قلم در دست یک نقاش نگاه کنیم. چه چیز زیباتری میشود خلق کرد؟ چگونه میشود کمی دنیا را بهتر و زیباتر کرد؟

این ها سوالات خوبی برای شروع هستند. نباید از حجم بی خود اپلیکیشن‌های ریخته در کافه بازار یا پلی استور و اپ استور دلزده شویم. بیست سال طول کشید تا صنعت بازی سازی یاد گرفت چگونه اجناس آشغالش را از عناوین کلان بودجه تفکیک دهد. عبارت AAA ابتکار همان دوره است. بالاخره روزی مشکل زباله دانی بودن استورها حل میشود. حداقلش این است که مردم یادخواهند گرفت، چگونه سریع‌تر خوب و بد را از هم تشخیص دهند.

چه اپلیکیشن‌ها را در آغاز راه بدانیم چه عمر آن‌ها پایان یافته تلقی کنیم به نظرم اپلیکیشن مدیایی است که به سادگی محو نخواهد شد. بله ربات‌های مسنجرها به زودی بخش اعظمی از فعالیت‌های مورد نیاز کاربران را برعهده میگیرند اما آن موقع نوبت نسل جدید اپلیکیشن‌ها فرامی‌رسد. آن زمان شما اپ‌ها را برای این که نیازتان را برطرف کنند دانلود نمیکنید. ‌آن ها را دانلود میکنید به همان دلیلی که موسیقی جدید گوش میدهید. به همان دلیلی که به رستوران میروید. رستوران داری امروزه در دسته صنایع سرگرمی قرار میگیرد و نه مواد غذایی.

به نظرم زمان آن رسیده که به سمت اپلیکیشن به مثابه یک اثر هنری حرکت کنیم. نه منظورم صرفا بازی‌سازی نیست. قابلیت‌های تعاملی اپلیکیشن‌ها به آن‌ها پتانسیل‌های بسیاری میبخشد. احتمالا نسل آینده اپ ها بیشتر میخواهند به درون انسان نگاهی بیاندازند تا این که بخواند نیازهای بیرونی اورا برآورده کنند.

اگر دیدمان را تغییر دهیم، واقعا نمیدانم چگونه کسی میتواند راضی شود، پای اثر هنری‌اش هر تبلیغ باربط و بی ربطی انجام بگیرد. مثلا تبلیغ تخفیفان را زیر تابلوی مونالیزا در نظر بگیرید تا ببینید بیشتر اپلیکیشن های امروز چقدر نچسب هستند.

نمیگویم درآمد بد است. اما میگویم وقتی پول را در اولویت اول قرار میدهیم، سخت بشود چیزی ساخت که به روح خلاقیت پایبند باشد. اولویت هایمان را باید بازنگری کنیم.تبلیغ لزوما بد نیست اما تبلیغ بی‌ربط و زشت خیلی خیلی بد است. درخواست پول برای کوچکترین خدمات خیلی خیلی بد است. پول سریع میخواهید میتوانید بوتیک باز کنید و آخر شب دخل جمع کنید.

فیس بوک واتس اپ اینستاگرام و خیلی سرویس های دیگر اگر میخواستند تن به ذلت APIهای تبلیغات بدهند و محصولاتشان را احمقانه کنند، امروز شرکت‌های دیگری بودند.بسیار کوچکتر.

خلاقیت زمانی بوجود می آید که از دیدگاهمان منافع را کنار بگذاریم. در این آشغال‌دانی اپلیکیشن‌ها یا باید تمایز داشته باشی یا بمیری.تمایز هم در گرو خلاقیت است و خلاقیت در کنار تبلیغات آشغال یا اپ‌های ده هزار تومانی بوجود نمی‌آید.

دولوپر امروز قبل از هرچیز باید نویسنده و موسیقی دان باشد. نه به معنای واقعی کلمه، بلکه همان چیزی که آن‌ها را آشفته میکرد باید اورا هم از قاعده‌ی نرمال آدم‌ها خارج کند. دلایل چندان منطقی برای حرفم ندارم اما چون خلاق کت شلواری ندیده ام نمیتوانم قبول کنم، آدم های خیلی نرمال بتوانند آثار هنری خلق کنند.

دوباره نگاه کنید. اپ ها هنوز هم فرصت بزرگی هستند. در طول تاریخ هیچوقت نتوانسته ایم تا این اندازه به انسان و خلوت انسان نزدیک شویم. این یکی از بهترین فرصت ها برای بروز خلاقیت هاست. امروز حکم انسان هایی را داریم که تازه فناوری چاپ را ایجاد کرده بودند.

یادمان نرود دویست سال طول کشید تا اولین کتاب علمی تاریخ چاپ شود. اولین کارهایی که با پتانسیل کاغذ وجوهر میکردیم، چاپ مطالب و نقاشی های اروتیک بود.