به بهانه شعار اسنپ آمریکایی: شغل جایگزین شده، پس داده نمیشود.

خبر را همه میدانیم. راننده تاکسی ها (در واقع آژانس‌ها) در جلوی مجلس جمع شده اند و معترض کار تاکسی یاب های جدید شامل اسنپ یا تپسی شده‌اند. در این چندروز رسمی یا غیررسمی صحبت در این زمینه زیاد شده است. قصد تکرار آنها را ندارم. دومورد اول را با توجه به  خود اسنپ نوشته ام و مورد سوم درباره کل مفهوم از دست رفتن مشاغل بر اثر پیشرفت تکنولوژی ست. اگر حوصله خواندن دومورد اول را نداشتید به سراغ مورد سوم بروید که فکر میکنم بحث مهمتری است.

یکم: قبل از تحلیل ظرف و مظروف واقعه یک نکته در این داستان باید برما واضح باشد. اگر توسعه دهنده هستیم، یا شرکت تکنولوژیکی داریم بهتر است از تپسی و اسنپ حمایت کنیم، قبل از این که به سراغ خودمان بیایند. در بین صنوف مختلف زیاد شنیده میشود که آره همکاران ما متحد نیستند، هوای هم را ندارند وبه فکر خودشانند و از این تیپ حرفها. همه چیزهایی که به اسنپ و تپسی چسبانده شده با عوض کردن اسم شرکت قابلیت چسبیدن به همه شرکتهای دیگر را دارد. پس بهتر است متحد باشیم و از هم حمایت کنیم. به نسبت هرشغل دیگری در ایران احتمالا اهالی تکنولوژی از همه غرب زده تر 🙂 هستند. حداقل با فرهنگ کار گروهی و اخلاق سیستمی بخاطر اجبار در مراوده فکری با غربی ها آشناتریم. همانطور که برای جورنال‌های خارجی عجیب است که محیط استارت آپهای ایرانی ازنظر باز وزنده بودن شبیه نمونه های آمریکایی خود است، بیایید برای داخلی هاهم از نظر حمایت از هم صنف هایمان در برابر بلایای غیرطبیعی عجیب جلوه کنیم. نه تنها در این ماجرا بلکه هرچه جلوتر برویم از این شکل اتفاقات بیشتر میشود. فرقی نمیکند یک توسعه دهنده باشیم یا شرکت بزرگ.هرکسی میتواند راه حمایتش را پیدا کند. پس آن کس که دستت میرسد کاری بکن، قبل از آن که از تو نیاید هیچکار.

دوم: چیزهای عجیبی که از دهان راننده تاکسی‌ها شنیده و برروی اعلان هایشان دیده میشد من را از کل قضیه بیشتر ناراحت کرد. اعتراض به عملکرد تاکسی یاب ها مختص ایران نبوده و نیست و حتا در بعضی از مناطق اندک این تاکسی دارها بوده اند که نبرد قانونی را به صورت موقت برده اند(بله همانطور که میشود حدس زد در اروپا) در همان کشورهای گوگولی مگولی بعضی از این اعتراضات حتا به خشونت هم کشیده شده. اما چیزی که من را از این تجمع در ایران ناراحت کرد، دیدن و شنیدن این ها بود:‌اسنپ آمریکایی ، اسنپ نفوذی، خواندن نوحه در جلوی در مجلس، سینه زنی، لفظ اعدام باید گردد، انداختن چفیه و… طبعا از تاکسی‌دار ها ناراحت نشدم. این یک ضعف عمیق ساختاری و فرهنگی را نشان میدهد. روضه ندارم که بخوانم ولی صداوسیما در این قضیه عمیقا بدهکاراست. این که به جای استدلال ها و موشکافی منطقی و زدن حرف حق (که شاید همیشه با ما نباشد)‌برای هرکس که متفاوت با ما فکر کرد، برچسبی بسازیم و بچسبانیم تا کارش را یکسره کنیم و از مفاهیم خوب و حتا مقدس اما غیرصریح مثل استقلال و رزمندگان استفاده جناحی کنیم در نهایت همین میشود که امروز میبینیم. مردم از رسانه یاد میگیرند. سیستم ها خودشان را با این برداشت رسمی منطبق میکنند. شما اگر از سوپری سر محله تان هم بخواهید شکایت کنید، راحت تر است یکی از این برچسب ها برایش بسازید تا این که به دنبال حق منطقی خود بروید. تجربه و مشاهده من در ساختار اداری دولتی ایران هم خیلی خیلی شبیه به همین است و این تاسف آور است. چندوقت پیش بود که رسانه های داخلی به تمسخر خبری را کار کرده بودند که در ترکیه زنی که با شوهرش به اختلاف خورده و در دادگاه از او بخاطر ارتباط با گولن شکایت کرده یا یک چنین چیزی. من تفاوتی بین آن و شعار اسنپ آمریکایی نمیبینم. طبعا تقصیری را هم متوجه راننده تاکسی‌ها نمیدانم، حتا نمیدانند که  باید نام یک کشور دیگر را جای آمریکا بگذارند:). اما درنهایت تاسف آورتر از همه این که حمله کورکورانه به هرمدل سرمایه گذاری خارجی در نهایت یک گام رو به عقب برای اقتصاد در رکود ماست. کاش این رویه غیر منطقی را عوض کنیم.

 

سوم: این که حق با کیست چه کسی درست میگوید به نظرم کاملا بدیهی است. احتمالا اولین انسان هایی که بخاطر اهلی شدن گاوها کارشان را از دست داده‌اند هم سعی در کشتن گاوها کرده اند و احتمالا تعدادی را هم کشته اند اما در نهایت امروز میبینیم که گاو ها هنوز هستند اما انسانی که بادست زمین را شخم بزند نه(؟). مدل تجاری اسنپ (اوبر) مزیت‌هایش چندین برابر بیشتر از تاکسی‌هایی است که در طی این همه سال از دستشان حرص و جوش خورده ایم. به شخصه خودم همیشه راحت تر بوده‌ام که با سرویس های عمومی جابجا شوم تا تاکسی چرا که همان داستان هردفعه یک قیمت و چک و جانه زدن از حوصله من خارج بوده است. از این حرفها بگذریم. بدیهیات است. تکنولوژی رشد میکند وبا جارو نمیشود جلوی سیل را گرفت و از این حرفها.اما بحث دیگری دارم:

این داستان تاکجا میخواهد پیش برود؟‌رشد تکنولوژی تا همین نه خیلی وقت پیش سرعت خیلی خیلی آهسته ای داشت. قانون مور و افزایش قدرت کامپیوتری این روند را سرعت داده و پنجاه سال است با سرعت سرسام آوری درحال پیشرفتیم. به جرات میشود گفت در نقطه ای هستیم که احتمالا خیلی زود (مثلا کمتر از پنجاه سال)کارهایی زیادی نماند که انسان‌ها بهتر از کامپیوترها انجام دهند(و شاید هیچ کاری) برفرض این که اوضاع خوب پیش برود و افسار کامپیوترها ازدستمان خارج نشوند، چه اتفاقی برای ما و مفهوم پول می‌افتد؟

بگذارید یک مسئله ساده تعریف کنم. کل فرایند فراگیری گوشی‌های هوشمند، اینترنت پرسرعت در همه جا وبعد ظهور اسنپ در ایران کمتر از سه یا چهار سال طول کشید. سه سال در دنیای واقعی و برای انسان ها زمان کوتاهی است اما در دنیای تکنولوژی برای انقراض دایناسورها هم زمانی کافی است. میشود حدس زد با پیشرفت بیشتر هوش مصنوعی در سالهای آینده، مدت زمان جایگزینی خیلی از شغل های دیگر از این هم کمتر بشود و طبعا انسان ها به این سرعت نمیتوانند خودشان را منطبق کنند. در دنیایی که همه بیکار میشوند چه باید کرد؟

راه حل اول و فردی که به ذهن میرسد این است که کارها و مهارت هایی را یاد بگیریم و انجام دهیم که احتمالا کامپیوترها نتوانند آن ها را به این زودی‌ها تسخیر کنند.

درپرانتز: احتمالا اگر برنامه نویس باشید الان لبخند آرامشی برچهره تان بنشیند اما به نظرم ما حتا باید بیشتر از دیگران نگران جایگزین شدنمان با کامپیوتر ها باشیم.چرا؟ در نگاه اول برنامه نویسی یکی از ذهنی ترین و پیچیده ترین کارهای ممکن است که تمام توان ذهن ما و حتا خودآگاهی مان را طلب میکند و کامپیوترها حالاحالاها تا آن مرحله فاصله دارند. اما خبر بد اینجاست که کسانی که دارند الگوریتم های هوشمند را طراحی میکنند، کسانی هستند که قطعا یک کار را از همه کار های دیگر بهتر بلدند و آن برنامه نویسی است. شما اگر آزاد باشی به یک ماشین هوشمند چیزی را آموزش بدهی، اول میروی سراغ کاری که خودت آن را بهتر بلدی. هفته ای نیست که مقاله ای درباره الگورتیمی که میتواند کدهای ساده بنویسد نبینم و این مرا درباره‌ی آینده این شغل به فکر فرو میبرد. حدسم این است که احتمالا تنها برنامه نویس هایی که باقی خواهند ماند همان هایی هستند که سیستم های هوشمند را طرحی میکنندو همان سیستم های هوشمند کار بقیه مان را انجام میدهند. طراحی خیلی کمرنگ میشود چرا که احتمالا یبشتر کارهایمان را با اینترفیس  چت انجام میدهیم، ترسناک است اما محتمل است. زیادند توسعه دهندگانی که با کِش لایبرری ها را به هم میبندند اما احتمالا خیلی زود کش بندهایی به مراتب ماهرتر و سریع تر ساخته میشوند. حسم درباره آینده برنامه نویسی این است که احتمالا خیلی سخت‌تر و تخصصی تر از الان بشود و محدود به طراحی الگوریتم های هوشمند. این طبعا نتیجه افکار انتزاعی من است و اصراری بر صحیح بودنش ندارم. پایان پرانتز

اما اگر بخواهیم از بعد فردی بیرون بیاییم و به کل فکر کنیم، فرض کنید تکنولوژی در کمتر از یک بازه‌ده ساله بیشتر از دو میلیارد نفر را بیکار کند (به نظرم حتا همین الان هم چنین پتانسیلی وجود دارد). در آن زمان دیگر نمیشود گفت میخواست به فکر باشند خودشان را به روز کنند و ازجنس این حرفهایی بزنیم که امروز درباره راننده تاکسی‌ها میزنیم. چنین اتفاقی یک بحران  است و باید راه حلی برایش داشته باشیم. همانطور که درباره بیماران نمیگوییم تقصیر خودشان بود مراقبت نکردند ایدز نگیرند و تقصیر خودشان بود مراقبت نکردند سرطان نگیرند .نباید آن روزها هم این را درباره افراد بیکار شده بگوییم. طبعا هیچکدام از سیستم های حتا جوامع پیشرفته(به خصوص سیستم های آموزشی) برای چنین تغییر سریعی افراد را آماده نکرده اند، نمیکنند و حتا خودشان هم آماده نیستند.چه بسا شاید توان چنین تغییر سریعی از پتانسیل ذاتی بیشتر انسانها خارج باشد.

اولین چیزی که به ذهن میرسد پیشبینی مارکس درباره از بین رفتن قشر متوسط، شورش قشر کارگر و فروافتادن سرمایه‌داری است و درنهایت شکل گیری اتوپیای مدنظر اوست:) طبعا من از طرفدارهای چنین اتفاقی نیستم و امیدوارم به آن نزدیک نشویم. اما صورت مسئله ترسناک است. کسانی که آن فلان میلیارد نفر را بیکار میکنند شرکت‌های بزرگی هستند که امروز میبینیم. احتمالا گوگل، فیسبوک، آمازون و… آن ها به ارزش آفرینی و افزایش ثروتشان ادامه میدهند در حالی که تعداد زیادی انسان منبع درآمدشان را از دست میدهند.

 

بیل گیتس

به نظر من درچنین دنیایی این حرف اخیر بیل گیتس که ربات‌ها باید مالیات بدهند، معنا دار میشود. هرچند حرفهای امروز بیل گیتس با توجه به روند گذشته دنیا کمی عامه پسندانه و همچنین منطبق با سیاست‌های سوسیالیستی اروپایی دیده میشود، اما درباره دنیای آینده ای که ارزش را ربات‌ها تولید میکنند و نه انسان‌ها میتوان معنای بیشتری برایش یافت. او بارها نشان داده که دل نگران بحران‌های آینده است (مثلا اگر تروریست یا بیل گیتس نباشید بعید است به سلاح بیولوژیکی فکر کنید)و فکر میکنم حرفش را نه با نگاه به گذشته(که در آن صورت صحبتش احمقانه جلوه میکند) بلکه باید با نگاه به آینده تفسیر کنیم. در آن زمان نمیتوان گفت گوگل ماشین خودران و پزشک و معلم و فلان کامپیوتری درست کرده است، کارهمه را ساده کرده است، پس نوش جانش. گوگل باید نسبت به بحران احتمالی و بیکاری جمعی پاسخگو باشد. این پیشرفت با پیشرفت های گذشته متفاوت است و این دفعه واقعا واقعا نمیدانیم چه اتفاق هایی میتواند بیفتد. استقرا اینجا جواب نمیدهد. طبعا به ذهن الان من همان چیزی میرسد که بیل گیتس گفته است. یک مدل اقتصادی آن هم همان مدل مبتنی برمالیات و احتمالا پول مجانی. شاید تا آن زمان مدل بهتری کشف کردیم یا ساختیم.

 

شاید بخواهید بخوانید:

درباره استارت‌آپ‌نماها: آقا یه کپی از روی این دیجی کالا برای ما بزن.

درباره دسترسی پذیری: اون قبض رو بیار اینجا پسر

-لعنت به تو تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

آیا باید اعتبار جنبش متن باز را به حساب کمونیست ها بریزیم؟

فرزندان ما دیکاپریوهای دنیای خودشان خواهند بود.

-هوش‌مصنوعی در مقابل حماقتِ طبیعی انسان

-یک سوال درباره هوش غیرزیستی

ک ل پ س

آنچه که در فیلم های فرهادی تحت عنوان نشانه گذاری یا نمادگرایی میبینیم، غیرقابل انکار است. همانطور که فینچر در فایت‌کلاب یازده سپتامبر را پیشبینی کرده بود، تا سفره تئوری پردازان توطئه را پر رونق کند، میشد در فیلم آخر فرهادی هم نشانه های آنچه دیروز در پلاسکو اتفاق افتاد را  مشاهده کرد.ساختمانی در حال ریزش.

آنچه این میان دردناک است این که سینما را برای ارضا تخیلمان ساخته ایم. میخواهیم آنچه که در واقعیت نمیشود را در آن ببینیم. طبعا دنیای سینما قرار است دراماتیک‌تر از دنیای واقعی ما باشد. جالب آنچه که امروز برما اتفاق افتاده صدها مرتبه درام تر از هرفیلمی است که در این خاک ساخته شده، گویا آنها از آن سوی پرده نشسته اند و آنچه که بر ما میگذرد را نظاره میکنند.

کارگردان زندگی هم کارش را بلد است، بی‌تعارف نشانه ها را در چشممان فرو میکند. اولین ساختمانی که نماد تهران مدرن و ایران مدرن بود در روز روشن آتش میگیرد و فرو میریزد. به همین سادگی. فداکارترین هایمان و نجات دهندگان واقعی در زیر آوار مدفون میشوند و آنچه که میماند، ترکیبی از انسان هایی آمده اند بخشی از سیاه لشکر فیلم باشند. وجه مشترک همه شان هم دوربین است، بعضی‌شان دوربین موبایل، و بعضی دوربین صداوسیما. آه چه درام زیبا و دقیقی. ما به هیچ کارگردانی نیاز نداریم.

اکنون که این نوشته را مینویسم ۲۴ ساعت از که این اتفاق گذشته است و هنوز هیچکس از زیرآوار بیرون نیامده است. کاش دنیای ما مثل فیلم فارسی‌های قدیم پایان خوشی داشته باشد.

چرا تیم ملی فوتبال ایران، از سرمان هم زیاد است؟

تیم ملی فوتبال در راه جام جهانی است. دوبازی انجام داده. با همان سبک و سیاق سابقش. یکی را در خانه برده و دیگری را در خانه حریف یک میلیارد نفری‌اش، مساوی گرفته. عده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و کامنت‌های سایت‌های ورزشی واویلا وا مصیبتا برداشته اند که ای داد ای بیداد این چه تیمی است؟ این پول ها به کجا میرود؟

 

به نظرم اگر یک بیماری غالب در ایران داشته باشیم آن آلزایمر است. طوری برخورد میکنند که انگار کیروش بازیکنان اسپانیا را تحویل گرفته و این تیم را تحویل داده است. ما تیم ملی را در دست مربیان داخلی دیده‌ایم. که با بازیکنانی ده برابر بهتر از امروز نتوانسته اند ما را به جام جهانی ببرند. مربی داخلی پیش‌کش همین تیم را دست برانکو هم دیده‌ایم. که به جام جهانی هم رفت اما فسیل علی دایی در آن پدر خوانده بود و بازیکنان جلوی همه ی دنیا توی گوش هم میزدند.لگد به ساک و غیره هم که از داستان های همان دوره هاست.ما باید خیلی ممنون‌دار کیروش باشیم نه این که  با او خواهیم توانست جام ملت‌های آسیا بگیریم یا از گروهمان در جام جهانی صعود کنیم، ما باید ممنون کیروش باشیم به دلایلی که ذکر میکنم.

ما باید از کیروش ممنون باشیم چرا که بی ستاره ترین نسل فوتبال ایران را تحویل گرفت و این تیم را تحویل ما داد. تیمی که شخصیت دارد. ایرانی جماعت به این که کار تیمی بلد نیست معروف است. حتا به این که رفتارهایش زیر فشار احساسی و ایمپالسیو است هم هم. کیروش بازیکنان فرد محور ما را تحویل گرفت و یک تیم یک دست و با شخصیت و منش تحویلمان داد. تیمی که میدانیم اگر خوب گل نمیزند حتا در مقابل آرژانتینش هم گل نمیخورد. تیمی که میدانیم تا دقیقه آخر دست از تلاش نمیکشد. اگر خودمان را خوب بشناسیم میدانیم این ها چه معجزه هاییست، برای یک گروه از ایرانیان. کیروش رحمتی خودمحور را کنار گذاشت و دو دروازبان تحویل داد که تا سالها میتوانند خیال ما را از دروازه تیم ملی راحت کنند. سبک بازی کیروش سبک بازی معروفیست. تیم‌های مورینیو یا اتلتیکو مادرید چند سال گذشته با همین روش موفقیت ها را درو میکنند. اگر تیم فوتبال ما قبل از کیروش فوتبال چشم نوازی ارایه میداد، حرف منتقدان قبول بود. ولی تا جایی که من یادم است همیشه یک تیم متکی به علی کریمی یا علی دایی ها داشتیم با یک سیستم علی اصغری که وقتی گل میزد بلافاصله عقب میکشید و گل میخورد یا تحت فشار مطلقا هیچ رفتاری از خود تیم و بازیکنانش بعید نبود. آن تیم ها کجا و تیم کیروش کجا؟

تازه داستان بازی تدارکاتی نداشتن و امکانات کم و غیره را که همه میدانیم. با این امکاناتی که ما در اختیار این تیم قرار داده‌ایم عده ای انتظار دارند بارسلونا را در زمین ببینند.

ما باید ممنون تیم کیروش باشیم نه از این جهت که موفقیت خاصی کسب خواهد کرد، از این جهت که به تیم ما شخصیت داده است، از این جهت که به ما نشان داده تحت یک مدیریت صحیح با همه فشار ها بازهم میشود وسط این خاورمیانه لعنتی یک گروه مدرن و حرفه ای را دور هم جمع کرد و یک مجموعه یکپارچه از آنها در آورد. کسی که دغدغه کسب و کار در ایران داشته باشد این را میفهمد که چقدر سخت است داشتن یک تیم حرفه ای که صرفا در خدمت کل مجموعه باشند و هر لحظه حاشیه‌ای برای آن درست نکنند. خیلی از این چیز ها را مدیون شجاعت او هستیم.

ضمنا کیروش یک عوام فریب حرفه ای است و چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این برای ما و تیم مان مفید بوده است. او سعی میکند احساسات ناسیونالیستی ما را که در زیر گردوخاک سیاست و مذهب گم شده است را با تیم ملی زنده کند و با این روش برای تیمش حمایت بخرد، برای تیم های حریف یک نسخه کوچک از مورینیو است و بازی را خیلی قبل تر از زمین بازی شروع میکند. ممکن است با خودتان بگویید این ها که مزیت نیست. باید بگویم برای روبرویی با توده ی مردم در ایران و مافیاهای فوتبال ایران آیا راه بهتری میشناسید؟ کیروش زرنگ است و کارش را در همین محیط با راه حل های خودش پیش میبرد. میخواهید به او بگویید ماکیاولیست یا هر چیزی، اما میگویم روش عملگرای او احتمالا بهترین روش برای مدیریت تیم ملی فوتبال کشوری پیچیده و با سیستم و مردمانی غیرقابل پیشبینی است. نه که کیروش اشتباه نمیکند، نه که کیروش بهترین اتفاق ممکن است، اما کیروش حداقل برای من یک نور امیدی است که میگوید، حتا در این محیط هم میشود کار های غیر ممکنی انجام داد. کاش دفعه‌ی بعدی که بازی تیم ملی را نگاه میکنیم به جای مقایسه آن با تیم های اروپایی، آن را با گذشته خودش مقایسه کنیم.

کافه بازار و پیش داوری ها

یکم: به نظر من، بازاری ها نه فرصت طلبن نه سودجو، حداقل نه اونطوری که ممکنه فکر کنید.به هرحال کسب و کاره و بنگاه خیریه نیست. بخش بزرگی از اعتراض هایی که نسبت بهشون میبینید، از طرف توسعه دهنده های تازه کاره. طرف یه اپ ساخته فرقش با پاورپوینت معلوم نیست، پنج هزارتومن قیمت میذاره روش.بعد میاد توییت میکنه: اینا حق خورن وآمار دانلود من رو پایین نشون میدهند. تویتر خونه توسعه دهنده هاست وبه نظر من بخش بزرگی از بدگویی هایی که پشت سر بازار و دیجی کالا؛ ناشی از حسادت موازیه. هم صنف به هم صنف حسوده. همیشه همین بوده.

Capture

دو:این که بگیم همکار نهاد های امنیتی هستند احتمالا خونه آخر بی انصافیه. این بچه ها درسشون رو تو بهترین جاهای دنیا ول کردند و اومدن کسب و کار بسازن. احمقانه ست که وقتی مالکیت ایرانسل و همراه اول کاملا مشخصه و کوچکترین دغدغه ای برای حفظ اطلاعاتمون ندارند(دیتابیس ایرانسل الان توهارد همه مون هست) بیایم به این بچه ها گیر بدیم .فارغ از صحیح یا غلط بودنش، اپراتور ها هر لحظه که نهاد های امنیتی اراده کنند اطلاعاتمون رو دراختیارشون قرار میذارند و این که فکر کنیم، برای دسترسی به اطلاعات ما چنین راه دوری رو خواهند رفت کمی دست کم انگاری مسئولین خواهد بود.

بازاری ها و خیلی از کسب و کار های خصوصی در وب فارسی به طور مرتب در حال دادگاه رفتن و جواب دادن به پرونده هایی هستن که براشون ایجاد میشه.(+) این که بگیم دستشون با اونا تو یه کاسه ست بی انصافیه. در حالی که از هزار طرف روشون فشاره. با پول نفت و پشتوانه همراه اول هزار جور رقیب براشون درست میکنند، انصاف نیست که ما هم هرکاری میکنند رو بذاریم به حساب دولت و امنیتی بودن. خیلی از این هایی که انتقاد میکنند یک روز یک کسب و کار رو نگردوندند. اونم تواین شرایط ایران.

سوم: اس ام اس پریمیژن درسته که دسترسی اپ به اس ام اس ها رو میده اما اپ اگر بخواد اسنیف کنه اندروید جلوش رو خواهد گرفت و به ما خبر خواهد داد.(کاری پرهزینه و بی فایده خواهد بود برای هر شرکتی).هم چنین از اندروید مارشمالو به بعد دسترسی ها رو باید یکی یکی تایید کنید و بازار هم تا حالا از من دسترسی نخواسته، به نظر من یک فیچر ساده ست و مشخصه که این دسترسی رو چرا میخواد. یادتون نره ما این دسترسی رو به چندین اپ دیگه دادیم و کاش رو اونام همینقدر حساس بودیم. چنین شرکتی هیچ وقت اعتبارش رو با چنین کار هایی به خطر نخواهد انداخت.

چهارم: کسب و کار بازار درسته که کلون هست اما در حوزه ای است که ما رو تحریم کردند. نه فیلتر. تفاوت بسیاری بین این دو هست، امیدوارم که یادمون بمونه. فکر میکنم دوم، سوم دبیرستان بودم سایت نارنجی(خدابیامرز) داشت اخبار یکی از نمایشگاه های بین المللی رو پوشش میداد، یه نفر رفت از اریک اشمیت پرسید، شما که شعارتون دونت بی اویله(شر نباش) چرا دسترسی کاربرهای ایرانی رو محدود کردید؟ و به یک جواب سربالا گرفت. تاجایی که حافظه م قد میده، اون آقا حسام آرماندهی بود و برگشت و چیزی که فکر میکرد درسته رو ساخت. بی انصاف نباشیم.

نان داغ، ترمینولوژی سوخته

یکم. کافیست کمتر از ده دقیقه در جمع افرادی که متخصص یک امر هستند بنشینید. بیایید برنامه نویس ها را در نظر بگیریم. منظور از برنامه نویس را بگیرید همه اهالی IT کشور. تقریبا به جز قیود، صفات و حروف اضافه نود درصد افعال و اسامی به زبان انگلیسی است. اگر ناآشنا به آن تخصص باشید و زبان انگلیسی خوبی هم نداشته باشید تقریبا هیچ چیز از صحبت های جمع نمیفهمید. این داستان در جمع دکتر ها، مهندسان و باقی تخصص های عملی هم صادق است.

 

دوم. قلعه حیوانات را که حقیقتا نمیدانم ولی حتا در ۱۹۸۴ جرج اورول هم همه چیز را بخشنامه نمیکردند. این که کسی نکته شیرینی به نظرش برسد، حالا دری به تخته خورده باشد و کمی خلاقانه باشد برای یک بیزپلن، راهش بخشنامه نیست، راهش جمع کردن تابلو ها نیست. مرد میخواهد که برود و بسازد،ریسک مالی کند تا همه از آن به بعد به جای نوتلا بار، بگویند بیا برویم فلان جا. به پیر به پیغمبر همه چیز را بخشنامه نمیکنند. همه چیز را به زور نمیشود تغییر داد. راهش این نیست. نمیشود نام تجاری چپاند در پاچه کسب و کار ها.

 

سوم. حالا فرضانتوانستید یا نخواستید بفهمید نوتلا نام برند است، اسم تجاری است. نه کلمه ای در زبان روزمره و نمیشود تغییرش داد و اگر نام تجاری را تغییر بدهید، روحش را گرفته اید. با مهندسان و پزشکان ، خلبانان و هزار صنف دیگر چه میکنید؟ اصلا متخصصان پیش کش با نوجوانی که آیفونش ۲۴ ساعت دستش است و با آن در تلگرام، ایستاگرام میگردد چه میکنید؟ اصلا خودتان چگونه در توییتر توییت میکنید؟وقتی گوشی سامسونگ گرفتید، چقدر طول کشید که زبان دیفالتش را به فارسی تغییر دهید؟ ما اینجا عادت داریم همه چیز را از راه معکوسش برویم. حقیقتا خیلی جاها دیگر جواب نمیدهد. برای این که مهندست کلمات فارسی به کار ببرد باید علمش را تولید کنی. برای این که نام تجاری ریشه فارسی داشته باشد باید کسب و کارش را بسازی.کسب و کار در اقتصاد سالم ساخته میشود. باید روی فامیل هایت چشم بپوشی. بیخیال باندهایت بشوی و تکنوکرات باشی. فساد را از بین ببری. عرق بریزی، سالها صبح زود از خواب شوی. زندگی ات را فدا کنی، آن هم برای چند نسل تا بعد بتوانی در قطر حجره_فرمند را ببینی. زبان فارسی به بخشنامه نیاز ندارد، به همت نیاز دارد. به تولید علم نیاز دارد.

با علم هم مانند کلمات برخورد کردید. یک زمانی علم را ترجمه میکردیم، گفتند چرا ترجمه میکنید؟ بروید بومی سازی کنید. بعد همان علم ترجمه ای نصفه و ناقص هم در دانشگاه از بین رفت. امروز چه شترگاو پلنگی در دانشگاه میخوانیم نمیدانم. که نه علم است، نه متدولوژی دارد و نه ایرانی است و نه اسلامی. بعد انتظار داریم جوانی که از این دانشگاه بیرون می آید،کارآفرین و ارزش آفرین باشد.او صرفا بتواند از شر اسکیزوفرنی که چهارسالِ دانشگاه در معرضش قرار  گرفته، فرار کند هنر کرده است. کارآفرینی و علم آفرینی پیش کش.

هی بروید معادل بسازید، بخشنامه  کنید. دارم فرض میکنم فردوسی اگر میخواست به شیوه ی ما از زبان فارسی محافظت کند چه میکرد؟خدا پدر کسی را که بخشنامه را اختراع کرد تا مارا از چنان کارهای سختی معاف کند را بیامرزد.