ک ل پ س

آنچه که در فیلم های فرهادی تحت عنوان نشانه گذاری یا نمادگرایی میبینیم، غیرقابل انکار است. همانطور که فینچر در فایت‌کلاب یازده سپتامبر را پیشبینی کرده بود، تا سفره تئوری پردازان توطئه را پر رونق کند، میشد در فیلم آخر فرهادی هم نشانه های آنچه دیروز در پلاسکو اتفاق افتاد را  مشاهده کرد.ساختمانی در حال ریزش.

آنچه این میان دردناک است این که سینما را برای ارضا تخیلمان ساخته ایم. میخواهیم آنچه که در واقعیت نمیشود را در آن ببینیم. طبعا دنیای سینما قرار است دراماتیک‌تر از دنیای واقعی ما باشد. جالب آنچه که امروز برما اتفاق افتاده صدها مرتبه درام تر از هرفیلمی است که در این خاک ساخته شده، گویا آنها از آن سوی پرده نشسته اند و آنچه که بر ما میگذرد را نظاره میکنند.

کارگردان زندگی هم کارش را بلد است، بی‌تعارف نشانه ها را در چشممان فرو میکند. اولین ساختمانی که نماد تهران مدرن و ایران مدرن بود در روز روشن آتش میگیرد و فرو میریزد. به همین سادگی. فداکارترین هایمان و نجات دهندگان واقعی در زیر آوار مدفون میشوند و آنچه که میماند، ترکیبی از انسان هایی آمده اند بخشی از سیاه لشکر فیلم باشند. وجه مشترک همه شان هم دوربین است، بعضی‌شان دوربین موبایل، و بعضی دوربین صداوسیما. آه چه درام زیبا و دقیقی. ما به هیچ کارگردانی نیاز نداریم.

اکنون که این نوشته را مینویسم ۲۴ ساعت از که این اتفاق گذشته است و هنوز هیچکس از زیرآوار بیرون نیامده است. کاش دنیای ما مثل فیلم فارسی‌های قدیم پایان خوشی داشته باشد.

چرا تیم ملی فوتبال ایران، از سرمان هم زیاد است؟

تیم ملی فوتبال در راه جام جهانی است. دوبازی انجام داده. با همان سبک و سیاق سابقش. یکی را در خانه برده و دیگری را در خانه حریف یک میلیارد نفری‌اش، مساوی گرفته. عده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و کامنت‌های سایت‌های ورزشی واویلا وا مصیبتا برداشته اند که ای داد ای بیداد این چه تیمی است؟ این پول ها به کجا میرود؟

 

به نظرم اگر یک بیماری غالب در ایران داشته باشیم آن آلزایمر است. طوری برخورد میکنند که انگار کیروش بازیکنان اسپانیا را تحویل گرفته و این تیم را تحویل داده است. ما تیم ملی را در دست مربیان داخلی دیده‌ایم. که با بازیکنانی ده برابر بهتر از امروز نتوانسته اند ما را به جام جهانی ببرند. مربی داخلی پیش‌کش همین تیم را دست برانکو هم دیده‌ایم. که به جام جهانی هم رفت اما فسیل علی دایی در آن پدر خوانده بود و بازیکنان جلوی همه ی دنیا توی گوش هم میزدند.لگد به ساک و غیره هم که از داستان های همان دوره هاست.ما باید خیلی ممنون‌دار کیروش باشیم نه این که  با او خواهیم توانست جام ملت‌های آسیا بگیریم یا از گروهمان در جام جهانی صعود کنیم، ما باید ممنون کیروش باشیم به دلایلی که ذکر میکنم.

ما باید از کیروش ممنون باشیم چرا که بی ستاره ترین نسل فوتبال ایران را تحویل گرفت و این تیم را تحویل ما داد. تیمی که شخصیت دارد. ایرانی جماعت به این که کار تیمی بلد نیست معروف است. حتا به این که رفتارهایش زیر فشار احساسی و ایمپالسیو است هم هم. کیروش بازیکنان فرد محور ما را تحویل گرفت و یک تیم یک دست و با شخصیت و منش تحویلمان داد. تیمی که میدانیم اگر خوب گل نمیزند حتا در مقابل آرژانتینش هم گل نمیخورد. تیمی که میدانیم تا دقیقه آخر دست از تلاش نمیکشد. اگر خودمان را خوب بشناسیم میدانیم این ها چه معجزه هاییست، برای یک گروه از ایرانیان. کیروش رحمتی خودمحور را کنار گذاشت و دو دروازبان تحویل داد که تا سالها میتوانند خیال ما را از دروازه تیم ملی راحت کنند. سبک بازی کیروش سبک بازی معروفیست. تیم‌های مورینیو یا اتلتیکو مادرید چند سال گذشته با همین روش موفقیت ها را درو میکنند. اگر تیم فوتبال ما قبل از کیروش فوتبال چشم نوازی ارایه میداد، حرف منتقدان قبول بود. ولی تا جایی که من یادم است همیشه یک تیم متکی به علی کریمی یا علی دایی ها داشتیم با یک سیستم علی اصغری که وقتی گل میزد بلافاصله عقب میکشید و گل میخورد یا تحت فشار مطلقا هیچ رفتاری از خود تیم و بازیکنانش بعید نبود. آن تیم ها کجا و تیم کیروش کجا؟

تازه داستان بازی تدارکاتی نداشتن و امکانات کم و غیره را که همه میدانیم. با این امکاناتی که ما در اختیار این تیم قرار داده‌ایم عده ای انتظار دارند بارسلونا را در زمین ببینند.

ما باید ممنون تیم کیروش باشیم نه از این جهت که موفقیت خاصی کسب خواهد کرد، از این جهت که به تیم ما شخصیت داده است، از این جهت که به ما نشان داده تحت یک مدیریت صحیح با همه فشار ها بازهم میشود وسط این خاورمیانه لعنتی یک گروه مدرن و حرفه ای را دور هم جمع کرد و یک مجموعه یکپارچه از آنها در آورد. کسی که دغدغه کسب و کار در ایران داشته باشد این را میفهمد که چقدر سخت است داشتن یک تیم حرفه ای که صرفا در خدمت کل مجموعه باشند و هر لحظه حاشیه‌ای برای آن درست نکنند. خیلی از این چیز ها را مدیون شجاعت او هستیم.

ضمنا کیروش یک عوام فریب حرفه ای است و چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این برای ما و تیم مان مفید بوده است. او سعی میکند احساسات ناسیونالیستی ما را که در زیر گردوخاک سیاست و مذهب گم شده است را با تیم ملی زنده کند و با این روش برای تیمش حمایت بخرد، برای تیم های حریف یک نسخه کوچک از مورینیو است و بازی را خیلی قبل تر از زمین بازی شروع میکند. ممکن است با خودتان بگویید این ها که مزیت نیست. باید بگویم برای روبرویی با توده ی مردم در ایران و مافیاهای فوتبال ایران آیا راه بهتری میشناسید؟ کیروش زرنگ است و کارش را در همین محیط با راه حل های خودش پیش میبرد. میخواهید به او بگویید ماکیاولیست یا هر چیزی، اما میگویم روش عملگرای او احتمالا بهترین روش برای مدیریت تیم ملی فوتبال کشوری پیچیده و با سیستم و مردمانی غیرقابل پیشبینی است. نه که کیروش اشتباه نمیکند، نه که کیروش بهترین اتفاق ممکن است، اما کیروش حداقل برای من یک نور امیدی است که میگوید، حتا در این محیط هم میشود کار های غیر ممکنی انجام داد. کاش دفعه‌ی بعدی که بازی تیم ملی را نگاه میکنیم به جای مقایسه آن با تیم های اروپایی، آن را با گذشته خودش مقایسه کنیم.

کافه بازار و پیش داوری ها

یکم: به نظر من، بازاری ها نه فرصت طلبن نه سودجو، حداقل نه اونطوری که ممکنه فکر کنید.به هرحال کسب و کاره و بنگاه خیریه نیست. بخش بزرگی از اعتراض هایی که نسبت بهشون میبینید، از طرف توسعه دهنده های تازه کاره. طرف یه اپ ساخته فرقش با پاورپوینت معلوم نیست، پنج هزارتومن قیمت میذاره روش.بعد میاد توییت میکنه: اینا حق خورن وآمار دانلود من رو پایین نشون میدهند. تویتر خونه توسعه دهنده هاست وبه نظر من بخش بزرگی از بدگویی هایی که پشت سر بازار و دیجی کالا؛ ناشی از حسادت موازیه. هم صنف به هم صنف حسوده. همیشه همین بوده.

Capture

دو:این که بگیم همکار نهاد های امنیتی هستند احتمالا خونه آخر بی انصافیه. این بچه ها درسشون رو تو بهترین جاهای دنیا ول کردند و اومدن کسب و کار بسازن. احمقانه ست که وقتی مالکیت ایرانسل و همراه اول کاملا مشخصه و کوچکترین دغدغه ای برای حفظ اطلاعاتمون ندارند(دیتابیس ایرانسل الان توهارد همه مون هست) بیایم به این بچه ها گیر بدیم .فارغ از صحیح یا غلط بودنش، اپراتور ها هر لحظه که نهاد های امنیتی اراده کنند اطلاعاتمون رو دراختیارشون قرار میذارند و این که فکر کنیم، برای دسترسی به اطلاعات ما چنین راه دوری رو خواهند رفت کمی دست کم انگاری مسئولین خواهد بود.

بازاری ها و خیلی از کسب و کار های خصوصی در وب فارسی به طور مرتب در حال دادگاه رفتن و جواب دادن به پرونده هایی هستن که براشون ایجاد میشه.(+) این که بگیم دستشون با اونا تو یه کاسه ست بی انصافیه. در حالی که از هزار طرف روشون فشاره. با پول نفت و پشتوانه همراه اول هزار جور رقیب براشون درست میکنند، انصاف نیست که ما هم هرکاری میکنند رو بذاریم به حساب دولت و امنیتی بودن. خیلی از این هایی که انتقاد میکنند یک روز یک کسب و کار رو نگردوندند. اونم تواین شرایط ایران.

سوم: اس ام اس پریمیژن درسته که دسترسی اپ به اس ام اس ها رو میده اما اپ اگر بخواد اسنیف کنه اندروید جلوش رو خواهد گرفت و به ما خبر خواهد داد.(کاری پرهزینه و بی فایده خواهد بود برای هر شرکتی).هم چنین از اندروید مارشمالو به بعد دسترسی ها رو باید یکی یکی تایید کنید و بازار هم تا حالا از من دسترسی نخواسته، به نظر من یک فیچر ساده ست و مشخصه که این دسترسی رو چرا میخواد. یادتون نره ما این دسترسی رو به چندین اپ دیگه دادیم و کاش رو اونام همینقدر حساس بودیم. چنین شرکتی هیچ وقت اعتبارش رو با چنین کار هایی به خطر نخواهد انداخت.

چهارم: کسب و کار بازار درسته که کلون هست اما در حوزه ای است که ما رو تحریم کردند. نه فیلتر. تفاوت بسیاری بین این دو هست، امیدوارم که یادمون بمونه. فکر میکنم دوم، سوم دبیرستان بودم سایت نارنجی(خدابیامرز) داشت اخبار یکی از نمایشگاه های بین المللی رو پوشش میداد، یه نفر رفت از اریک اشمیت پرسید، شما که شعارتون دونت بی اویله(شر نباش) چرا دسترسی کاربرهای ایرانی رو محدود کردید؟ و به یک جواب سربالا گرفت. تاجایی که حافظه م قد میده، اون آقا حسام آرماندهی بود و برگشت و چیزی که فکر میکرد درسته رو ساخت. بی انصاف نباشیم.

نان داغ، ترمینولوژی سوخته

یکم. کافیست کمتر از ده دقیقه در جمع افرادی که متخصص یک امر هستند بنشینید. بیایید برنامه نویس ها را در نظر بگیریم. منظور از برنامه نویس را بگیرید همه اهالی IT کشور. تقریبا به جز قیود، صفات و حروف اضافه نود درصد افعال و اسامی به زبان انگلیسی است. اگر ناآشنا به آن تخصص باشید و زبان انگلیسی خوبی هم نداشته باشید تقریبا هیچ چیز از صحبت های جمع نمیفهمید. این داستان در جمع دکتر ها، مهندسان و باقی تخصص های عملی هم صادق است.

 

دوم. قلعه حیوانات را که حقیقتا نمیدانم ولی حتا در ۱۹۸۴ جرج اورول هم همه چیز را بخشنامه نمیکردند. این که کسی نکته شیرینی به نظرش برسد، حالا دری به تخته خورده باشد و کمی خلاقانه باشد برای یک بیزپلن، راهش بخشنامه نیست، راهش جمع کردن تابلو ها نیست. مرد میخواهد که برود و بسازد،ریسک مالی کند تا همه از آن به بعد به جای نوتلا بار، بگویند بیا برویم فلان جا. به پیر به پیغمبر همه چیز را بخشنامه نمیکنند. همه چیز را به زور نمیشود تغییر داد. راهش این نیست. نمیشود نام تجاری چپاند در پاچه کسب و کار ها.

 

سوم. حالا فرضانتوانستید یا نخواستید بفهمید نوتلا نام برند است، اسم تجاری است. نه کلمه ای در زبان روزمره و نمیشود تغییرش داد و اگر نام تجاری را تغییر بدهید، روحش را گرفته اید. با مهندسان و پزشکان ، خلبانان و هزار صنف دیگر چه میکنید؟ اصلا متخصصان پیش کش با نوجوانی که آیفونش ۲۴ ساعت دستش است و با آن در تلگرام، ایستاگرام میگردد چه میکنید؟ اصلا خودتان چگونه در توییتر توییت میکنید؟وقتی گوشی سامسونگ گرفتید، چقدر طول کشید که زبان دیفالتش را به فارسی تغییر دهید؟ ما اینجا عادت داریم همه چیز را از راه معکوسش برویم. حقیقتا خیلی جاها دیگر جواب نمیدهد. برای این که مهندست کلمات فارسی به کار ببرد باید علمش را تولید کنی. برای این که نام تجاری ریشه فارسی داشته باشد باید کسب و کارش را بسازی.کسب و کار در اقتصاد سالم ساخته میشود. باید روی فامیل هایت چشم بپوشی. بیخیال باندهایت بشوی و تکنوکرات باشی. فساد را از بین ببری. عرق بریزی، سالها صبح زود از خواب شوی. زندگی ات را فدا کنی، آن هم برای چند نسل تا بعد بتوانی در قطر حجره_فرمند را ببینی. زبان فارسی به بخشنامه نیاز ندارد، به همت نیاز دارد. به تولید علم نیاز دارد.

با علم هم مانند کلمات برخورد کردید. یک زمانی علم را ترجمه میکردیم، گفتند چرا ترجمه میکنید؟ بروید بومی سازی کنید. بعد همان علم ترجمه ای نصفه و ناقص هم در دانشگاه از بین رفت. امروز چه شترگاو پلنگی در دانشگاه میخوانیم نمیدانم. که نه علم است، نه متدولوژی دارد و نه ایرانی است و نه اسلامی. بعد انتظار داریم جوانی که از این دانشگاه بیرون می آید،کارآفرین و ارزش آفرین باشد.او صرفا بتواند از شر اسکیزوفرنی که چهارسالِ دانشگاه در معرضش قرار  گرفته، فرار کند هنر کرده است. کارآفرینی و علم آفرینی پیش کش.

هی بروید معادل بسازید، بخشنامه  کنید. دارم فرض میکنم فردوسی اگر میخواست به شیوه ی ما از زبان فارسی محافظت کند چه میکرد؟خدا پدر کسی را که بخشنامه را اختراع کرد تا مارا از چنان کارهای سختی معاف کند را بیامرزد.

درباره ی کسب و کار: پول کثیف نیست



۱٫یک مشکل بسیار عجیبی که درفضای فناوری ایران وجود داره، اینه که خیلی ها فکر میکنن چون فناوری و اینترنت و همه چیز مال امریکاست ، کسب و کاری که در ایران تاسیس میکنیم هم باید امریکایی بچرخه.منظورم فرهنگ یا محیط شرکت ها نیست ،من خودم طرفدار محیط کار متفاوت ،خلاق و با نشاطم، هر چند باید یادمون باشه که این که ایکس باکس و میز بیلیارد بگذاریم توی دفترکار ما رو خیلی کول جلوه میده اما برای حرفه ای بودن در این صنعت اول به یک سری چیز دیگه نیاز داریم.منظورم اینه که بعضی از رفقای برنامه نویس ما فکر میکنند آنکس که رفت سمت سرمایه گذار ، آنکه که وام دولتی گرفت ، آنکه که بانکی را به پشتش درآورد ، هم دست شیاطین شده و … غافل از این که در بند های بعد میگم غافل از چی.۲٫برای مثال دو استارت آپ دیجی کالا و کافه بازار(فیدیبو ، تخفیفان یا هر استارت اپ موفق دیگه) رو در نظر بگیرید. حالا بعد برید از یک فعال یا مثلا فعالِ بازارکار فناوریِ ایران در مورد این ها نظر بپرسید.چند نفری که من ازشون پرسیدم فقط فحش ک دار ندادن و دلایلشون برای این همه تنفر و بد گویی چیز هایی مثل: هم دست دولت بودن، سرمایه از سرمایه گذار گرفتن ، وام کلان گرفتن یا کُلون کردن سرویس هایی که توش تحریمیم بود … .دیروز تو یکی از گروه های تلگرامی ،بین عزیزان برنامه نویس بحثی شد درباره این که کافه بازار تلگرام رو دست کاری میکنه.قرار شد اِم دی ۵ نسخه رسمی با نسخه کافه بازار رو مقایسه کنن.اولش ظاهرا بخاطر یه اشتباه اِم دی ۵ ها متفاوت دراومد و عزیزان کاشف ، داشتن اماده ی دست گرفتن شیپور رسوایی بازار میشدن که یکی ازراه رسید و نشون داد دو نسخه اِم دی ۵ شون یکیه.فکر میکنید عکس العملشون چی بود؟ تقریبا همه معتقد بودن که بازار دیده داره گندش درمیاد، دوباره و سریع نسخه اصلی رو گذاشته.تازه خیلی هم از کشف پوآرویی خودشون راضی بودن.رفتارشون انقد خنده دار بود که اگه زندگی مثل سریال فرندز کسایی داشت که به صحنه های خنده دارش بخندن، حتمن با دیدن این صفحه چت قهقهه میزدن.

۳٫حسادت هم صنف به هم صنف کاملا طبیعیه.اما ما اینجا متاسفانه به هیچ وجه نمیتونیم موفقیت هم صنفامون رو ببینیم و این همه زیرآبی که از این رفقامون میزنیم واقعا غیراخلاقیه(هرچند به چپ اون هاست اما برای خودمون مضر و گمراه کننده ست).ایراداتی که میگیریم هم انصافانه نیست 🙂 . این که دو تا شرکت داخلی وقتی همه دنیا (حالا به هر دلیلی) درشون رو، رو ما بستن دارن خدماتی در همون سطح یا یکم پایین تر ارائه میدن ، نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم جذابه.این حتا اسمش فرصت طلبی هم نیست.کدوم یکی از ما اگر تو موقعیت موسسین کافه بازار یا دیجی کالا قرار میگرفتیم ، استیو جابز وار انگشتامون رو میذاشتیم زیر چونه مون و میگفتیم : اوومم ، اخلاقی نیست شرکتی بزنم که خدماتی رو بده که شرکتای خارجی بهمون ارائه نمیدن. واقعا این استدلال هاتون رو بریزید دور.

۴٫نکته دیگه ای که وجود داره اینه که اقایون ، دوستان ، عزیزان، اینجا ایرانه.اگر بخوایم توش پول دربیاریم باید با رسم و راه حاجی بازاری بودن هم اشنا باشیم.صرف این که با ابزارهایی کار میکنیم که مال آمریکاست دلیل نمیشه اینجا دولت دستش از مون کوتاه باشه ، وام ها کم بهره باشن یا سرمایه گذار ها باسواد.سرمایه از سرمایه گذار غیر مرتبط گرفتن ، وام های عجیب از بانک گرفتن ، همکاری با بخشای دولتی ، نه تنها تو شرایط الانمون بد نیست ، بلکه نوعی ضرورته. حتا هنره.ادمی که نتونه با کت شلواریای ریش دار کنار بیاد یا نتونه یه بازاری مثلا فرش فروش رو برای سرمایه گذاری راضی کنه نخواهد توانست از توی جامعه ایران برای خودش مشتری دست و پا کنه و در نهایت پول دربیاره.به این دلیل واضح که مشتری ها هم از همین مردم بی فرهنگ ،بی سواد و هر چی که شما میگین هستن.این که یه استارت آپ تونسته بادولت کنار بیاد ، بانکی رو راضی کنه پشتش رو بگیره یا سرمایه عجیبی جذب کرده از هنر موسسشه ،نه لاشی بودنش یا هرچی.زمین بازی و قواعدش این شکلیه.میشه واستاد کنار و پاک و منزه باقی موند اما اگر نمیتونید اینطوری بازی کنید یا دلتون میخواد بیرون گود بایستید به کسایی که رفتن داخل و موفق شدن ایراد های بنی اسراییلی نگیرید.

۴٫۱ . یک موضوع عجیبی که با بی انصافی ازش میگذریم اینه که قبول نمیکنیم برای ساخت این شرکتا زحمت کشیدن (حتا اگر مقدار زیادی پولِ ادامه دادن راهشون رو از جایی بدست اورده باشن که از نظر ما اَخ و تُفِ ) بله اون ها دقیقا زمانی که ما داشتیم احتمالا به یه جای دیگه غر میزدیم ، فرصت رو دیدن، شروع کردن به کار کردن و حالا تو فصل برداشتن.غر زدن ما فقط مارو گمراه میکنه.

۵٫یه نسلی الان در صنعت نرم افزار وجود داره که تقریبا پدر نسل من محسوب میشه.این عزیزان با این که در خیلی از موارد متخصص تر از نسل منند ، زحمت بیشتری کشیدن ، سواد بیشتری دارن و عمیق ترن اما بدلیل کمبود زیرساخت ها در زمان اوج جوونی و خلاقیت اون ها رونق چندانی در بازار نرم افزار وجود نداشت و در حد یک متخصص باقی موندند که به ازای ساعت کاری شون پول میگیرن ، زرنگ ترهاشون رفتن جاهایی که میشه با رانت و تخصص و یکم ایده پول بیشتری دراورد(مثلا بلاگفا زدن) اما فرصت ها محدود بود و بخش عظیمیشون دستشون خای موند.حالا که نوبت به نسل من رسیده بعد سال ها به لطف وب و موبایل شکوفایی تو نرم افزار رخ داده.ضریب نفوذ اینترنت رفته بالا ، مردم عادی حاضرن برای نرم افزار ها و سرویس ها پول خرج کنن ، دولت داره کم کم متوجه اهمیت این صنعت میشه و برنامه نویسا ارج و قرب پیدا کردن.بسیار بسیار طبیعیه برنامه نویسی که الان تو دهه سوم ، چارم زندگی شه احساس کنه به حقش نرسیده و کاملا هم حق داره.این که یه نیمچه گیک بچه سال با یه سواد مختصر برنامه نویسی میتونه ماهی چند ملیون پول دربیاره یا جوونای بیست و چند ساله سرمایه های هفت هشت رقمی برای شرکتاشون جذب میکنن ، میتونه پدران برنامه نویس نسل ماکه در استانه ی بازنشستگی قرار دارند رو نا امید کنه.این نسل کاملا طبیعیه که از سرویس های داخلی و زدوبندشون و هرچیز دیگه ای بد بگند.نمیگم حرفشون صحیحه اما میشه بهشون حق داد ، اما رفقایی که تو سن و سال منن شاید باید یادشون باشه که بین نسلی که الان جوونن و نسلی که با تجربه محسوب میشن یه شکاف مالی بزرگ رخ داده و شاید نصیحت بزرگتراشون همیشه درست و بی طرف نباشه.

۶٫شاید یه سری مشکلات فرهنگی در این که پول گرفتن و حتا درآوردن رو بد بدونیم دخیل باشه.کشور ما سال ها مورد تاخت و تاز همسایه ها بوده و نسل ما احتمالا خوشبخت ترین نسلی هست که تا حالا تو ایران زندگی کرده (خودتون حساب کنید ، قبلیا چی بودن) شرایط داغون سابق (جنگ ، حاکمان تخمی و …) باعث شکل گیری یه نوع دنیا گریزی و تمایل به صوفی گری و عرفان شده و طبیعیه که پول رو که همیشه آدم بدها داشتنش ،رو بد بدونیم.اما الان واقعا اوضاع فرق کرده هر کسی که پول داره لزوما ادم بده نیست و با شیاطین فوتبال بازی نمیکنه یا سر سفره ش خون منو شما رو نمیخوره.اگه بخوایم تو بازار کسب و کار رشد کنیم باید یاد بگیریم نسبت به پولدارا ، نسبت به موفق ها عقده نداشته باشیم، حسادت نکنیم ، نگیم زدوبنده یا هر چیز دیگه ای که مرسومه که بگیم،برای بد کردن ادم موفق ها و توجیه بی حرکت بودن خودمون.

۷٫یکجایی در سریال سیلیکن ولی شخصیت اصلی داستان رو به کارمندش میگه (نقل به مضمون) (( برای سالهای سال پولدارها پولدار بودن، متوسط ها متوسط و فقیر ها فقیر. اینا سه تا طبقه اجتماعی متفاوت بودن که نمیشد از یکی به یکی دیگه رفت حالا اینجا تو قرن ۲۱ برای اولین بار میشه سرنوشتمون رو خودمون تعیین کنیم. چرا باید شرکتمون رو به یه پولدار لعنتی دیگه بفروشیم؟)) دیالوگ یکم درون مایه هالیوودی داره و بزرگنمایی میکنه اما حقیقتی توش نهفته ست.هیچ وقت تو تاریخ بشریت به اندازه الان توانایی رقم زدن طبقه ی مالی خودمون رو نداشتیم پس بهتره از غر زدن و ایراد گرفتن دست برداریم ، آستینا رو بزنیم بالا و یه کار واقعی انجام بدیم.