آیا سیاست بواسطه تکنولوژی حذف خواهد شد؟

پیش نوشت: این نوشته قبل از این که حاصل مطالعه باشد، حاصل دی دریم های طولانی است که مدت زمان زیادی فکر من را مشغول کرده است. مسلما غیر تخصصی و غیر علمی است و احتمالا چند سال آینده به سختی خواهم توانست جهل موجود در این نوشته راتحمل کنم. اما مینویسم باشد که بدانم امروز به چه فکر میکرده ام.

——-

مچیو کاکو در کتاب هایش همیشه در تحلیل آینده تکنولوژی از اصلی (احتمالا من درآوردی) استفاده میکند به نام مرد غارنشین. استدلالش این است که هر تکنولوژی جدیدی هرچقدر هم کارآمد نمیتواند اثر سال ها شکل گیری عادات در استفاده از تکنولوژی های قدیمی را از بین ببرد. آن ها کمرنگ میکند اما از بین نمیبرد. مثلا با این که امروز میتوانیم کل نیاز سیستم های بانکداری و سیستم های مشابه را بدون کاغذ هم برآورده کنیم، اما کماکان کاغذ نقش خودش را در سیستم ها ایفا میکند. یا مثال بهتر آن همان مثال معروف و تکراری رادیو آمد گفتند کتاب از بین میرود اما نرفت. تلوزیون رادیو را حذف نکرد و اینترنت و شبکه های اجتماعی قبلی ها محو نکردند. از نظر مچیو کاکو این بر اثر سال ها شکل گیری عادات و بعضا عاداتی هزاران ساله و حتا ملیون ساله از دوران غار نشینی است. (مثلا تمایل به حضور فیزیکی به جای استفاده از وب کم).

برای تحلیل تکنولوژی مدلی تخصصی تر وجود دارد که متعلق به آقای مک لوهان است. که در آن کمی عمیق تر میشود درباره موضوع انقراض و برگشت تکنولوژی ها خواند. آشنایی با آن را توصیه میکنم.

(+)

در هر حال تکنولوژی شاید حذف نکند اما کمرنگ میکند. آیا سیاست و سیاستمداران روزی حذف خواهند شد؟

درباره ی این که چرا باید حذف شوند دلایل زیادی وجود دارند. انسان وقتی در جایگاه سیاست قرار میگیرد دروغ میگوید. مجبور به انجام اعمالی میشود که با میل به درستکاری انسان در تضاد است.(به عبارتی همان مثل یتیم بودن سیاست) انسان خطا دارد و خطای سیاستمداران دامنه تاثیرش بسیار گسترده است.(با یک نگاه ساده به اوضاع جهان، میفهمیم که کفه اثر منفی از مثبت بیشتر است)، قدرت بیش از حدی را به انسان هایی ناشایسته میدهد.(شایستگی در ذهن من در این نقطه به معنای عملکرد موثر و مفید است و عملکرد موثر و مفید از علم ناشی میشود. سیاستمدار اگر میتوانست علمی فکر کند کارهای بهتری برای معاش انجام میداد و سیاستمدار نمیشد)

درباره این که سیاست به شکل امروزی و نحوه اداره کشور ها زشت، پر از باگ و ناکارآمد است میشود تا فردا نوشت. اما نکته مهمتر این است که برای فرار از این ساختار راهی هست؟ پیش بینی این که چگونه  سیستمی جایگزین خواهد شد کمی سخت است. اما میتوان پیش بینی کرد که تکنولوژی چه ابزار هایی در اختیارمان قرار خواهدداد برای تغییر.

اولین آلترناتیو برای ساختار کنونی دولت ها دایرکت دموکراسی است. به این معنی که با پیشرفت تکنولوژی فرایند رای گیری بسیار ساده و ارزان شده است. اگر یک سیستم امن مرکزی ایجاد کنیم میشود برای تصمیم های مهم از مردم نظر خواست و نایب را حذف کرد. رفراندوم نوعی از دایرکت دموکراسی است. مردم به جای رای دادن به سیاستمداران به تصمیم ها رای میدهند. ایده این است که حالا که همه یک اسمارتفون در جیبمان داریم چرا خودمان همه تصمیم ها را نگیریم؟

به نظرم سخت است و احتمالا شرایط را بدتر میکند. حتا در یک جامعه آرمانی که همه اهالی آن را اساتید دانشگاه تشکیل داده اند این که از یک مهندس برق رای بگیریم برای تصمیم گیری در اقتصاد یا بالعکس منجر به نتایج جالبی نمیشود. حالا تصور کنید در  جامعه ای که ترامپ مطرح میشود یا برکسیت رای می آورد یا حتا جامعه خودمان. تصمیم ها را بسپاریم به مردمی که حتا در مورد اصول اولیه فکر کردن آموزش ندیده اند. احتمالا جامعه میشود چیزی شبیه به توییتر یا یوتیوب. امیرتتلو و کیم کارداشیان به عنوان نمایندگان دوکشور باهم دیدار خواهند کرد.دموکراسی نیابتی با همه پلشتی هایش لااقل ظاهر را حفظ میکند.

راه حل بهتری هست؟

احتمالا. فرض کنید در مدل سازی آنقد پیشرفت کنیم که بتوانیم در شرایط محدود جامعه را با همه فاکتورهای ممکنش تا مرز ۸۰ درصد شبیه سازی کنیم. (این عدد روزی به صد در صد خواهد رسید) اگر بتوانیم نتیجه تصمیم گیری ها را در آن ببینیم و به مردم نشان دهیم، دموکراسی بهتری نخواهیم داشت؟ فرض کنید یک سیستم شبیه سازی مورد اعتماد همگانی داشتیم(دور از دسترس نیست) مردم تصویر جدایی از اتحادیه اروپا و ماندن در آن را طی بیست سال آینده میدیدند. برکسیت همین قدر رای می آورد؟

درواقع به جای رای دادن به تصمیم های مجهول به نتیجه ی احتمالی تصمیم ها رای میدهیم. البته همین الان هم همین کار را میکنیم. اما تصویر را سیاستمدار وابسته به جریان ها ایجاد میکنند. در واقع تصاویر بی طرف نیستند. ساختن چنین سیستمی بسی سخت خواهد بود. چرا که هر دیدگاهی احتمالا سعی خواهد کرد نتیجه را به سمت مورد نظر خودش هدایت کند.اما به هر حال آرزوی محال که محال نیست؟

نوعی بی خطر از دیکتاتوری ابزار دیگری از سمت تکنولوژی خواهد بود. ما همین الان هم در تکنولوژی واژه ی دیکتاتوری خیرخواه(+) را داریم. درواقع خیرخواهی نه یک صفت گنگ نامفهوم، بلکه جزو ذات و هویت آن جایگاه است. اگر خیرخواه نباشی دیگر نخواهی بود. توضیحش کمی سخت است اما نحوه ی توسعه ی لینوکس میتواند دید خوبی به ما بدهد. یا اصلا ساختار گیت هاب.  برای توضیح بیشتر این ویدیو تد(+) را ببینید.

صد البته که هوش مصنوعی و داده کاوی را نباید دست کم گرفت.تا زمانی که هوش مصنوعی موفق بشود به جایی برسد که تمام تصمیمات را به جای ما بگیرد، میتواند به ما کمک کند که تصمیم های کلان بهتری بگیریم. پالانتیر(+) یکی از اولین گام ها در این راستاست.

 

زاکربرگ را مدیر عامل قاره ی فیسبوک میدانند. مدیران تکنولوژی احتمالا (اگر نگویم همین الان) کنترل کنندگان دنیای آینده خواهند بود. دو اتفاق جالب توجه در مورد زاکربرگ وجود دارد. یک بخشیدن همه ثروتش در راه توسعه ی کار های انسان دوستانه و دومی قانونی که خودش در هیات مدیره تصویب کرد مبنی بر این که کسی از افراد خانواده او نتواند سمت مدیرعاملی را بعد از او در دست بگیرد.کدام پادشاه دیکتاتوری چنین کارهایی میکرد؟ به نظرم به نقطه ی جالبی در طول تاریخ رسیده ایم. میلیاردر هایی که همه ثروتشان را به جامعه برمیگردانند و انسان های قدرتمندی که میدانند برای قدرتمند ماندن نباید آن را حبس کنی.

به نظرم این نسل جدید از مدیران نیاز به نسخه ی جدیدی از سیاست داشته باشند. نسخه ای کم باگ تر ، مفیدتر و انسان دوستانه تر.

 

خب این همه اتفاقات جذاب از کجا آغاز خواهد شد؟

همیشه در دلم یکی از دلایل قدرتمند بودن آمریکا را دیرتر بوجود آمدنش میدانستم. تمدن های دیگر اکثرا بر اثر اتفاقات تکاملی بوجود آمده اند. یعنی به جز مادر طبیعت کسی ننشسته فکر کند که خب: این تکه اسمش ایران باشد و این ویژگی ها را داشته باشد. اما در آمریکا دویست سال پیش عده ای (از قضا پیشروترین ها) نشستند و برای ایجاد یک ملت جدید پی ریزی کردند، قانون گذاشتند و به نظرم یکی از اصلی ترین دلایل این همه جذابیت آمریکا در همین دیرتر به میدان آمدنش است.

در مورد آینده سیاست فکر میکنم حذف آن از جایی خارج از کره زمین اتفاق خواهد  افتاد. زمانی که یک کلونی کم جمعیت را بر روی گردالی دیگری در فضا ایجاد کنیم. دانشمند ترین ها و شایسته ترین انسان هایمان را به آنجا فرستاده ایم و جامعه ای متشکل از آن انسانها، آشنا به تکنولوژی بدون سوگیری و ویروس های ذهن خواهند بود.در آنجا دایرکت دموکراسی به تصمیم های منطقی تری ختم خواهد شد و در طول زمان احتیاج به یک هسته ی متمرکز تصمیم گیری پر از فساد کند و زشت کمتر دیده خواهد شد. بعد که آن مدل در آنجا جواب داد، احتمالا به گردالی کوچولوی آبی ما سرایت خواهد کرد. که بعید است به عمر طبیعی ما قد بدهد.البته همین الان هم کشور های حوزه ی اسکاندیناوی گام هایی در این راستا برداشته اند، اما تا یک سیستم حذف شده بدون سیاست راه زیادی داریم. ضمن این که طبق اصل مرد غارنشین احتمالا آخرین سیاستمدارانمان را مثل ملکه انگلستان در موزه نگه میداریم که به عنوان نشانه برای آیندگان بمانند.

فرزندان ما دیکاپریوهای دنیای خودشان خواهند بود

یکم. در قسمت اول ماتریکس، فردی از تیمی که بر علیه ماشین ها مبارزه میکند و درواقع هوشیار است، تصمیم به خیانت میگیرد. پیش مامورین ربات ها میرود و در ازای دادن اطلاعات و همکاری از آن ها میخواهد که اورا به همان دنیای شبیه سازی برگردانند و او در آنجا ترجیحا فوتبالیستی راک استاری چیزی باشد.

 

دوم. روز به روز به شبیه سازی دنیایی به مانند دنیای خودمان نزدیک میشویم. نو منز اسکای و پروژه ی جدید یوبی سافت نوکیلیس ریفت (با اوکلیس اشتباه نگیرید) دو روی یک سکه اند. هر دو به دنبال ساختن دنیایی هستند که شبیه دنیای واقعی باشد. مهم تر از آن، ما در آن جا بشویم.

شاید امروز خنده دار و دور از ذهن باشد اما روزی میتوانیم وارد دنیایی مجازی شویم. چیزی نزدیک به اینسپشن نولان.یا خود ماتریکس. نکته مهمی که وجود دارد این است که نیاز نیست همه ما به یک دنیا ورود کنیم. هر کس میتواند نسخه شخصی سازی شده خودش را از دنیا داشته باشد. دور از ذهن نخواهد بود که افراد زیادی نخواهند به دنیای واقعی برگردند.

 

سوم. پیشرفت هوش مصنوعی این دغدغه را بوجود آورده است که اگر روزی نیاز به کار کردن ما نباشد چه اتفاقی می افتد. در واقع روزی را در نظر بگیرید که ارزش خود به خود و فارغ از تلاش ما انسان ها ایجاد میشود. این یعنی تولید ثروت. واضح است که شرکت ها هم نمیتوانند و نخواهند خواست که همه آن را در اختیار خودشان نگه دارند. خیلی زود به جایی میرسیم که ثروت خود به خود تولید میشود و نیاز به کار کردن ما نیست، نتیجتا مجبور به توزیع این ثروت خواهیم شد.اسم توزیع ثروت که می آید، حتا خود من هم کابوس میبینم. کمونیسم و نزدیک تر از آن به بیخ گوشمان یارانه نشان داده اند، پول مجانی عاقبت خوشی نخواهند داشت. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تکنولوژی احتمالا معادله همه نظریه پردازان و فیلسوفان پرطمطراق تاریخ را به هم میریزد.

 

چهارم. فرض کنید افزایش کلی ثروت باعث چند اتفاق خواهد شد: کمبود مواد غذایی از بین میرود نتیجتا مشکل قاره آفریقا تا حد زیادی حل خواهد شد. جمعیت کنترل خواهد شد و احتمالا روی عدد یازده میلیارد نفر ثابت خواهیم شد. بیماری ها کنترل خواهند شد و اگر مرگ را هم یک بیماری بگیریم، آنچه که باید اتفاق می افتد. در چنین دنیایی نیازی هست همه ما انسان ها هوشیارانه و روی کره زمین در حال فعالیت باشیم؟ به نظر من نه. بهتر نیست که عمرمان را (که احتمالا آن زمان معنایی نخواهد داشت) در دنیایی بهتر ایده آل تر و لذت بخش تر سپری کنیم؟

 

پنجم. بین من و دوستانم دی کاپریو همیشه نماد انسانی بوده است که همه چیز داشته است. شما هرکسی را که دوست دارید جای او بگذارید. چقدر شانس این وجود دارد که دنیا را شبیه دیکاپریو ببینید؟ نزدیک به صفر.اگر بتوانید در دنیایی زندگی کنید که دی کاپریو آن باشید، قبول میکنید؟

قبل از فکر کردن به مشکلات و افکار بدبینانه نسبت به تکنولوژی و آینده آن و چه به این فکر کنید که چه کسی از لذت بدش می آید؟ آیا فکر میکنید انسان ها حاضر نمیشوند این چنین بی خیال دنیای واقعی شان شوند؟ خب در پاسخ میخواهم که به شبکه های اجتماعی نگاه کنید. تقریبا همه ما را معتاد کرده اند و حتا یک نفر نمیتواند بگوید بیایید بر علیه این اتفاق بیاستیم، قبل از این که بخواهیم درباره اش فکر کنیم اتفاق افتاده است. تکنولوژی یک کودتا و انقلاب نیست که توجه همه را جلب کند. قبل از آن که متوجه شویم چه خبر است، غرق میشویم. حداقل بخش بزرگی از دنیا این چنین هستند.

 

ششم. انسان باگ دارد. خیلی بیشتر از آن که فکرش را بکنیم. احتمالا هیچ گاه به اتوپیاهای که در طول تاریخ ترسیم کرده ایم نرسیم. دموکراسی که متعالی ترین ایده مان است، نتیجه اش را در ترامپ و برکسیت و رفراندوم تایلند نشان میدهد. گفتم دموکراسی. اگر محدودیت ها را برداریم، بهترین دنیا کدام دنیا خواهد بود؟ همان دنیایی نیست که تک تک اجزایش به خواست ما باشد؟ این همان چیزیست که تکنولوژی میتواند برایمان فراهم کند. چرا از چنین اتوپیایی لذت بخشی فرار کنیم؟ صرفا چون واقعی نیست؟ چه کسی گفته که شما واقعی هستید؟

 

هفتم. ناراحت میشوم وقتی میبینم درخشان ترین فیوچریست ها وقتی از روی تاریک هوش مصنوعی حرف میزنند، خیلی زود ما را به حیوانات باغ وحش تشبیه میکنند. بله من هم مخالف ایده باغ وحش نیستم اما فکر نمیکنم در آن ربات ها بیایند و برایمان ذرت پرت کنند. ما به باغ وحش خواهیم رفت با پای خودمان. باغ وحشی که همان دنیای شخصی شده مان خواهد بود. نگه داری جسم ضعیف مان برای ربات ها کاری نخواهد داشت. ترجیح میدهید دیکاپریوی یک دنیای کامل باشید، یا از افسردگی و پوچی در دنیایی پر از ایراد که هیچ نیازی به شما ندارد، رنج ببرید؟ هوش مصنوعی از جنس تکنولوژی است. ما را به هیچ کاری مجبور نخواهد کرد. ما با میل خودمان به باغ وحش های پر از لذت آینده خواهیم رفت. چه بسا باغ وحش هایی جاویدان. لذت هایی جاویدان. بهترین نکته ی داستان به نظرم این است که زمین از حماقت ما پاک خواهد شد.

 

هشتم: در بازسازی یک هوش برتر نباید آن ها را مانند دیکتاتور ها احمق نشان دهیم. ارتش رباتی وجود نخواهد داشت. همه اتفاقات بدون این که ما متوجه شویم می افتد. نه جنگی خواهد بود نه مقاومتی. بازی هم برد برد، خواهد بود.همه به خواسته شان میرسند. هم ما (تک تک ما) هم آن ها(یا او).

 

دنیای شخصی سازی شده شما چه شکلی خواهد بود؟ راک استار یا فوتبالیست؟

چند نکته درباره بلک میرور

یکم. بلک میرور سریالی در سبک آنتالوژی است. در واقع یک مینی سریال است. تا امروز هفت قسمت آن ریلیز شده و پس از چندسال توقف تهیه کنندگی فصل سوم آن را نتفلیکس بر عهده گرفته است. کم بودن حجم قسمت ها و بی ربط بودن قسمت ها به هم، عیب اعتیاد آور بودن به عنوان یک سریال را از بین برده است. پس اگر در خرج کردن وقتتان خسیس هستید باید بگویم برای دیدن این سریال چندان نگران نباشید.

 

دوم. همین که در هجوم شبکه های اجتماعی به یک وبلاگ سر میزنید یعنی از حد متوسط مردم علاقه ای بیشتری به فکر کردن دارید. از طرفی دیگر اگر به آینده تکنولوژی و تقابل آن با فلسفه و اجتماع و زندگی شخصی علاقه مندید لحظه ای در دیدن این سریال شک نکنید. هر قسمت ایده ای برای شگفت زده کردن ما در آستین دارد. البته حداقل یکی . درست در لحظه ای که فکر میکنید دارد شورش را در می آورد و احمقانه شده است، میبینید که رو دست خورده اید. نویسنده و کارگردان تا آخرین قسمت از شما باهوش تر میمانند.

 

سوم. در وصف این سریال میگویند آینده سیاه تکنولوژی و چه و چه… عمیقا قبول ندارم. اسم سریال روی آن است. آینه ی سیاه. اگر تکنولوژی را به عنوان آیینه بگیریم، در نهایت سیاهی رفتار خودمان و یک جامعه را میبینیم. هر عیب که هست در انسان بودن ماست. بعید میدانم کارگردان قصد سیاه نمایی درباره آینده تکنولوژی را داشته باشد. نه تا وقتی که عامل همه سیاهی فیلم رفتار انسان ها باشد.

(خطر اسپویل)

چهارم. آیا واقعا آینده تکنولوژی اینقدر سیاه است؟ قطعا خیر. فیلم با همه خلاقانه بودنش تک وجهی به موضوعات میپردازد. مثلا وقتی تکنولوژی به نقطه ای برسد که بتوانیم تمام  خاطراتمان را در چیپی که در مغزمان کاشته شده است ذخیره کنیم، هم زمان خیلی چیز های دیگر هم فرق کرده است، ساختار روابط اجتماعی تغییر کرده است. در تاریخ نداشته ایم که کسی یک شبه چیزی را اختراع کند که روند بشریت را تغییر دهد. اتفاقات آهسته همه جانبه و در طی یک روند می افتند، نتیجتا خیلی چیز ها هم زمان با آن ها تغییر میکند. بعله اگر یک تکنولوژی از صد سال بعد را یک دفعه بین انسان های امروز بخش کنیم احتمالا به سرعت همه چیز را نابود میکنیم ولی در روند ها تاریخی دیده ایم که زمان و تکنولوژی لازم و ملزوم همند. بعید به نظر میرسد این چنین هم دیگر را نابود کنند.

 

پنجم. در گزاره سه گفتم که فیلم سیاه بودن رفتار های ما انسان ها را نشان میدهد و مقصر را تکنولوژی نمیداند. گزاره چهار هم میگوید زمانی که فیلم به آینده رفته همه جانبه قضاوت نکرده است. ما انسان ها هروقت زهر ساخته ایم پاد زهر هم ساخته ایم. البته اصلش این بوده که کسی اختراع خوبی کرده است، بعد عده ای راه سواستفاده از آن را پیدا کرده اند و بعد دوباره کسانی راه ها سو استفاده از آن را بسته اند. اما در این فیلم هر زمان که به آینده میرویم گویی فقط دومرحله اول طی شده است. برای همین به نظر میرسد که تکنولوژی آینده بشریت را سیاه کرده است. به عنوان مثال فقط دو قسمت از فیلم در زمان حال میگذرد و هر دو هم در مورد سیاستمداران هستند و اتفاقاتی می افتد که هم اکنون با تکنولوژی امروز در دسترسند. سیاهی این قسمت ها نه به کمک تکنولوژی بلکه به کمک رفتار انسان ها و ساختار اجتماعی مان تامین میشود. برخلاف دیگر قسمت ها که راحت تر میشود تقصیر را به گردن تکنولوژی انداخت، در این قسمت ها میبینیم که مشکل اصلی انسان ها هستند.فکر میکنم بلک میروری که در صد سال دیگر هم ساخته شود، اگر بخواهد تکنولوژی را مقصر وضعیت انسان ها نشان دهد باید به آینده رجوع کند و چیز هایی را نشان دهد که هنوز وجود ندارند.

 

ششم. این نوشته برای غسل دادن تکنولوژی نوشته نشده است. اما هرقدر بیشتر درباره سریال سرچ کردم کمتر برداشت منصفانه دیدم. به هر حال سریال برای من بسیار جذاب بود. دیدنش را توصیه میکنم.