روزنوشته‌های یک توسعه‌دهنده

آیا باید اعتبار جنبش متن باز را به حساب کمونیست ها بریزیم؟

۵ دیدگاه‌ها

پیش نوشت: آماده خواندن متنی بی سروته باشید.

یکم:

هسته لینوکس بزرگترین پروژه جمعی تاریخ بشر است. از آن مهم تر جنبش متن باز و فرهنگ اپن سورس دیگر به عده ی محدودی اختصاص ندارد. بزرگترین شرکت های تکنولوژی که نماد اقتصاد آزاد محسوب میشوند هم به اپن سورس کردن بعضی از پروژه هایشان روی آورده اند. از زمانی که بیل گیتس معتقد بود متن باز بودن جلوی پیشرفت تکنولوژی را میگیرد مدت ها گذشته است. امروز نه تنها مایکروسافت بلکه حتا اپل (که نماد بسته بودن است) بعضی از پروژه هایشان را برای سود آوری بیشتر و غیر مستقیم، متن باز میکنند. با توجه به اصل اولیه اقتصاد آزاد (شرکت ها پولشان را آگاهانه هدر نمیدهند) میتوان گفت، به جای رسیده ایم که خرد عمومی فهمیده است که فرهنگ متن باز جذاب و مفید است.

دوم:

چند وقت پیش در جمع مهندسان نرم افزار کسی ارائه داشت. لپتابش پر از استیکر بود و ابونتو روی آن نصب بود. تصویر که روی دیتا افتاد وال پیپرش توجه م را جلب کرد. تصویر استالمن بود روی پرچم قرمز. چه گوارا وار. از آن جا که عکس بزرگ افراد یعنی آرمان و آرمان خیلی به خودکامگی نزدیک است، به فکر فرو رفتم.

این که طرفدار های جریان چپ در ایران زیادند، عجیب نیست. در واقع عجیب این است که چرا زیادتر از این نیستند. به هر حال آب و هوا و نزدیکی جغرافیایی به شوروی میطلبد  چنین چیزی را. کما که دهه چهل در ایران روشنفکر و توده ای کلماتی نبوده اند که بشود آن ها را تفکیک کرد. به هر حال. اشتراک میان متن-باز بازها در ایران و متمایلان به چپ آنقدر هست که بخواهیم این سوال را بپرسیم. آیا جنبش متن باز واقعا نماد موفقیت ایده های کمونیستی است؟ آیا باید اعتبار موفقیت این تفکر را به حساب چپ ها واریز کرد؟

جواب مختصرش میتواند بله باشد. به هرحال بنیان گذاران جنبش هم تلاش چندانی در پنهان کردن تمایلاتشان نمیکنند. اما این به نظرم شرحی میطلبد تا درباره اش بیشتر فکر کنیم:

 

نرم افزار با همه صنایعی که تابه حال در تاریخ بشریت دیده ایم دو تفاوت ذاتی دارد. یک : مواد اولیه نمیخواهد. دو : هزینه تکثیرش نزدیک به صفر است. این یعنی ما با محصولی متفاوت با همه محصول هایی که در طول تاریخ داشته ایم مواجهیم. همین تفاوت ذاتی باعث شده است که ایده ی free بودن در پایه ای ترین سطوح (فری به معنی آزادی در سطوح اولیه و همچنین مجانی بودن)  در مورد نرم افزار جواب بدهد. شما یک مهندس نرم افزار هستید و صرفا با هزینه ی وقت آزاد خود محصولی را خلق میکنید. برای در دسترس همه قرار دادنش هم هزینه ای نمیکنید. همین دو مورد کفایت میکند تا بتوانیم پروژه های داشته باشیم که بتوانند پشت ایده ی آزادی و برابری و غیره بایستند.

 

یکی از پایه ترین ایده های مارکس آزادی مطلق بود. مثلا آزادی از برچسب های حرفه ای که معقتد بود، نتیجه ی بازار آزاد است. مثلا من اگر دلم خواست بتوانم نجاری کنم، بعد از ظهر بروم ماهی گیری و فردا عکاسی کنم. مالکیت جمعی میتواند چنین آزادی پایه ای را فراهم کند اما مالکیت خصوصی این را از ما میگیرد. خوشبختانه یا متاسفانه در تاریخ دیدیم که در عمل چه اتفاقی می افتد. روشنفکران شووروی صرفا برای بیان عقایدشان (که فقط کمی با روایت رسمی حکومتی مغایرت داشت، اما مجموعا همسو بود) مجبور بودند به کشور های غربی مهاجرت کنند تا بتوانند طعم #آزادی بیان را بچشند. این داستان هنوز هم که هنوز است ادامه دارد البته. به هر حال، کمونیسم نه تنها نتوانست آن آزادی آرمانی مارکس را در عمل برآورده کند بلکه حتا آزادی در سطوح بالاتر را هم قربانی کرد.

 

جنبش متن باز

بگذریم.خوشبختانه رهبران جنبش متن باز تا جایی که شده، به چنان مسیری نرفته اند و نمیروند. مثلا  اجازه ارتقا نسخه مجوز لینوکس به GPL V3 را ندادند. چرا که میتوانست مجوزی باشد برای ساختن محصولاتی که کاربر را محدود میکند. این باعث خوشحالی است، یک مدل جدید است. این مدل میتواند آینده اداره جهان را تا حد زیادی تغییر دهد، میتواند شیوه های جدیدی برای توسعه دانش ایجاد کند(که کرده است) اما آیا واقعا ضد سرمایه داری است؟

 

من نه سوادش را دارم نه در جایگاه قضاوت هستم، اما کلیت تصویری که امروز میبینم این است که همین فرهنگ متن باز هم به نوعی در اختیار بازار ازاد قرار گرفته است. مثال واضحش گوگل است. از گوگل که خبیث تر و سرمایه دارانه تر که نداریم. گوگل نه تنها پروژه های متن باز زیادی دارد بلکه، اندروید پراستفاده ترین سیستم عامل جهان هم در ظاهر متن باز است. اصلا قدرتش را همان کرنل لینوکسی گرفته که توروالدز نوشت. در شکایت اخیر اوراکل علیه گوگل، اوراکل ادعا کرده بود که گوگل در طی این سال ها از اندروید درآمدی نزدیک به  ۲۳ میلیارد دلار داشته است. اصلا این که شرکت های بزرگ چگونه این فلسفه را به خدمت میگیرند  به کنار، امروز اگر بخواهید مهندسی را به مشارکت در پروژه متن بازی تشویق کنیم چه میگوییم؟ به نظرم ایده این که رزومه خوبی میشود برای استخدام در شرکت های بزرگ، یکی از اولین چیز هایی خواهد بود که خواهیم گفت. یک جور هایی جنبش متن باز هم راه حلی شده برای تمایز در بازار آزاد و در نهایت بیشتر پول درآوردن حالا کمی غیر مستقیم تر. یعنی در کل همان داستان همیشگی که سرمایه داری مخالفانش را هم بسته بندی میکند و به شما میفروشد.انقدر این داستان  به کررات اتفاق می افتد که آدم مشکوک میشود به این که نکند بازار آزاد جز ذات اجتماعات انسانی است که نمیتوانیم از آن فرار کنیم؟ نمیخواهم شبیه راست های افراطی به نظر برسم اما این ها موضوعاتی است که ذهنم را مشغول میکند. و این سوال: اگر تصمیم بگیریم که کمتر استالمن را ادامه چه گوارا و در ژانر مبارزه ببینیم، آیا بهتر نمیتوانیم از ظرفیت ایده اپن سورس بودن استفاده کنیم؟

 

 



برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

  1. فواد انصاری می‌گه:

    Foad-ansari.ir, [13.10.16 16:06]
    بحث جالبیه صدرا .

    همانطور که خودت بهتر میدونی طرفدار اوپن سورس و نظریه پردازهاش به خصوص استالمن و ریموند و بعدها افراد دیگر خودشون رو به آنارشیسم و کمونیسم نزدیک میدانند(نمیشه به زور ازشون خواست اینکارو نکنید و باید قبول کرد که آنارشیست و کمونیست بخش زیادی از ادبیات – سینما – کتاب و فرهنگ اروپا و جهان را ساخته اند) این رو میشه از سخنرانیها و همایشها و کتابهاشون فهمید. البته من کتاب فقط برای تفریح تروالدز رو خوندم هر چند که پدر لینوس هم کمونیست بوده و لینوس هم جسته و گریخته به این موضوعات اشاره میکنه ولی بین لینوس و استالمن همیشه اختلاف نظر بوده و لینوس بیشتر یک Geek و یک متخصص است تا اینکه نظریه پرداز و رهبر باشه خودش هم اینو نمیخواد ولی لینوس پول هم نمیخواد ! یعنی هدفش بیزنس و ثروت و شرکت داری نیست نمیشه استالمن و افراد دیگر رو هم متهم کرد چون دونبال سود نیستند پس موفق نیستند شاید موفقیت از دیدگاه اونها با موفقیت از دیدگاه گوگل یا مایکروسافت فرق داشته باشه شاید آزاد کردن نرم افزار و درست کردن پروژه های اوپن سورس بزرگ و همچنین تبلیغ این نوع تفکر هدف اونهاست. و در آخر اینکه چه ایرادی داره اگر یک تفکر و یک فلسفه مشخص به پیشرفت تکنولوژی و جلو بردن اون کمک کنه و سوال دیگر اینکه چه جنبش و حرکت و یا تفکری عاری از ایراد است شما یک دین یا تفکر یا فلسفه ای رو نام ببر تا من چند صفحه ایراد و نقد در موردش بنویسم!
    موضوع دیگه اینه که چپ افراطی و راست افراطی در گذر تاریخ تعدیل شده اند و الان به تعبیر کامو هم آزادی لازم است و هم عدالت و صرفا نمیشود یکی از آنها را حذف کرد. همین ترکیب آزادی و عدالت باعث بها دادن بیشتر به مالکیت عمومی یعنی حمل و نقل و آموزش و بهداشت شده است و باعث شده کشورهای شمال اروپا هم آزادی را تجربه کنند وهم عدالت اجتماعی. و به نظرم راست افراطی و چپ افراطی جایگاهی در آینده نخواهند داشت اما باید این تفکرها می آمدند و در گذر تاریخ به اینجا میرسیدند و شکل بهتری میگرفتند.

    1. صدرا می‌گه:

      فواد جان
      اختلاف دیدگاهی بین دو متن نمیبینم یکم پرشتاب کامنت گذاشتید فکر کنم.
      بله، رهبران جنبش متن باز خودشون رو نزدیک به ایده های کمونیسم و آنارشیسم میدونند و اصلا از همین بابه که این متن نوشته شد. در هیچ جای متن گفته نشد که این تفکرات بد هستن. فقط تلاش برای نزدیک شدن به این سوال بود که آیا جنبش متن باز که امروز قطعا موفقه(از نظر من و هر انسان احتمالا عاقل دیگه ای)،آیا واقعا ضد سرمایه داریه؟ یا همین که سرمایه داری در آغوشش کشیده، باعث شده انقدر رشد کنه؟ کدوم به رشد کدوم کمک میکنه؟ آیا قراربود که میشه ضد هم باشند؟ و غیره. من دقیقا هیچ ایرادی از این که این تفکر باعث رشد تکنولوژی و پیشرفت میشه نگرفتم. حتا خودم مشخصا طرفدارشم. سوال اخر متن هم درباره این هست که چطور بهتر میتونیم، از این پتانسیل استفاده کنیم. در کل سوال این متن یک لایه بالاتر از لایه عملگرا و در لایه ایده ها و آرمان هاست. داره میپرسه آرمانمون این بود؟ حالا که ظاهرا به سمتش نمیریم، آیا بده؟ مفید بوده که.الان چه کنیم؟در مجموع میگم که اختلاف نظری نمیبینم.حتا یک خط این نوشته در راستای ایراد گرفتن از جنبش متن باز نیست.ما دست آقا توروالدز و باقی رو هم میبوسیم.

      بله با بند اخر هم موافقم. اصلا من حتا زیاده خواه ترم هستم. الان در بحث ها حتا در سطوح بالای دانشگاهی دو طرف باید یک مهر چپ و راست به پیشونیشون بزنندو شروع کنند به بحث. من نمیپسندم واقعا:))
      نه آزادی مفهومیه که متعلق به کسی باشه و نه همچنین عدالت(نه به معنای برابری.). ضمن این که دوطرف باید قبول کنیم موفقیت مدل اسکاندیناوی اعتباری برای هیچ طرفی نداره، مگر مردمش و بقیه جاهای دنیا هم به تناسب خودشون باید سعی کنن مدل بهتری رو پیدا کنند. و خلاصه همین دیگه. اتهامی به متن وارد نبود 🙂

  2. فواد انصاری می‌گه:

    صدرا جان من فقط خواستم به چیزهایی اشاره کنم که توی متن نبود.

  3. میلاد ری می‌گه:

    به نظرم بهترین نمود رابطه جنبش اوپن سورس و نظام سرمایه داری در داستان قسمت دوم سریال بلک میرور نشون داده میشه. اونجا که طغیانگر پس از طغیان توسط گروهی که نماد سرمایه داری هستن تشویق میشه که به به چه خوب طغیان می کنی بیا بهت فرصت میدیم هر روز طغیان کن.

    1. sadra می‌گه:

      دقیقا:) جالب این که اینجام در مورد بلک میرور به این موضوع اشاره کردم:
      https://sadraa.me/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%84%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B1/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *