دانشگاه رو ول کنم و برم برنامه نویسی یاد بگیرم؟

۱۳ دیدگاه‌ها

منطق حکم میکنه که اگر یک سوالی زیاد از یه بلاگر پرسیده میشه، در مورد اون بنویسه، چون احتمالا سوال خیلی‌های دیگه هم هست اما نمیپرسند. این که من میخوام دانشگاه رو رها کنم و خودم برنامه نویسی یاد بگیرم، تایتل چندتا از ایمیل هایی بوده که تاحالا گرفتم و خب به نظرم در مرحله اول سوال، سوال اشتباهیه.

بیایم مسئله رو بشکافیم و در موردش حرف بزنیم:

آدم ها نظام‌های ارزشی متفاوتی دارن. ولی از اونجا که تو کشوری داریم زندگی میکنیم که داره تو بحران کمبود عزت نفس و سرمایه اجتماعی غرق میشه ما انسان مدرن ایرانی رو به شکل عمومی اینطوری فرض میکنیم که پول در نظام ارزشیش اگر نه بالاترین اولویت بلکه یکی از بالاترین اولویتها رو داره. یعنی دلش میخواد که پول داشته باشه زیاد هم داشته باشه. طبیعتا دلش میخواد که کاری رو انجام بده که به اون پول بیشتری برسونه.

حالا پول چیه؟ قبلا در موردش حرف زدیم. پول وجه رایج برای خریدن یا مبادله تجربه. غذا رو با پول میخریم برای فرار از تجربه گرسنگی. حرف جدیدی نیست. پلی استیشن میخریم نه چون که حس میکنیم میز تلوزیونمون یه سیاهی بد قواره کم داره، داریم تجربه سرگرم شدن با دوستانمون رو میخریم. پس چی شد؟ پول قراره که در نهایت یه تجربه بهتر بده از زندگی به ما. اما خب این چیزیه که عموما فراموش میکنیم. پولی که تجربه خوب نیاره، نقض غرضه. پارادوکسه، اشتباست.

حالا این چه ربطی به دانشگاه رفتن نرفتن داره؟ تو تجربه شخصی من دانشگاه به جز بیرون رفتن و حرف زدن با دوستام و اولین مواجهه منطقی با دخترها(نه به عنوان جعبه‌ای مرموز و در بسته بلکه به عنوان یک انسان) بسیار تجربه حوصله سربری بود. به عنوان آدمی که مشکوک به ADHD هست، نشستن سر کلاس کار بسیار وحشتناک سختی بود برام. برای همینم اونقدر نرفتم که دیگه گفتن اگه نیای خوشحال میشیم.

پس اینجا ما چی داریم؟ ما فرار از یه تجربه بسیار ناخوشایند داریم. مسئله من مسئله بیشتر پول درآوردن نبود. مسئله برنامه نویس شدن نبود. زندگیم با دانشگاه (و حتا مدرسه) جهنمی بود و برای من مسئله این شکلی بود که برای فرار از این تجربه دردناک، مجبورم که راه دیگه‌ای رو انتخاب کنم. استیوجابز منشانه دانشگاه رو ترک نکردم که بعد برم دنیا رو تغییر بدم.دانشگاه اذیتم میکرد و من حس میکردم به دستاوردش نمی ارزه.

ایمیلهایی که من تاحالا خوندم مسئله شون این شکلی نبوده. مسئله اصلی‌شون دغدغه معیشت و کار و پول درآوردن بوده که بسیار ارزشمنده. تو چنین حالتی سوال نباید این باشه که دانشگاه رو ول کنم که برنامه نویسی یاد بگیرم؟ سوال اصلی اینه:

آیا این که من دوسال زودتر بتونم ماهی هفت هشت تومن در بیارم و به جاش شان اجتماعی مدرک دانشگاهی رو نداشته باشم، برای زندگیم تجربه بهتریه؟

جواب این سوال برای من ساده تره، بیاید ببینیم با دانشگاه رفتن چه چیزهایی رو از دست میدیم:

  • شبکه دوستان دانشگاهی ( تو کاری که من کردم شبکه‌ی کاریم بخاطر بلاگ از قبل قوی تر بود ولی همه قرار نیست بلاگ داشته باشند) این شبکه در بلند مدت میتونه بسیار به کارتون بیاد.
  • شانس مهاجرت تحصیلی ( تو مسئله‌ی من، درس خوندن اونقدر زجرآور بود که اصلا دوست نداشتم حتا به قیمت مهاجرت ادامه‌ش بدم، نتیجتا گزینه من نبود) اما ممکنه که گزینه شما باشه. چون ساده ترین راه مهاجرته و ممکنه کسی تجربه ایران بودن براش از درس خوندن دردناک تر باشه.
  • درس خوندن کاریه که نظم و دیسیپلین بالایی میخواد. عموما ما ادمها در شرایط طبیعی خودمون رو مجبور به رعایت چنین نظمی نمیکنیم. نتیجتا عادت به چنین شرایطی یکی از معدود نکات خوب دانشگاست.
  • شانس پیشرفت در سلسله مراتب سازمان‌های از پیش تثبیت شده( من قطعا نمیخواستم که تو یه ساختار دولتی کار کنم یا تجربه دردناک هشت ساعت روزانه پشت میز نشستن رو برای ده ها سال ادامه بدم) اما همه قرار نیست کارآفرین بشن و خیلی ها دلشون میخواد تو سازمان های خوب پیشرفت کنند و مدرک نداشتن مانع بسیار بزرگی میشه براتون.
  • شان اجتماعی در فامیل دوست و آشنا. ( به جاییم نبود) ممکنه برای همه به هیچ گرفتن نظرات دیگران به این سادگی نباشه.

با یاد گرفتن برنامه نویسی چه چیزهایی رو بدست میارید:

  • درآمد. برنامه نویس خوب همیشه کار داره و خب از درآمد متوسط جامعه هم کمی بیشتر هست پول که میشه درآورد. اگر پرتلاش و پر کار و مثلا برند باشید، شاید بتونید بعد چند سال کار کردن خونه و ماشین خوبی حتا توی تهران داشته باشید.
  • لذت بردن از کار. برنامه نویسی فلویی داره که هیچ کار دیگه ای که من انجامش داده باشم برام نداشته. درگیر بازی‌های کوچیکی میشید که بردن توشون باعث میشه سرشار از حس خوشبختی بشید. از برنامه نویسها لذت حل کردن یک باگ بد بدن رو بپرسید، بهتون میگن.
  • ساختن. حرفه‌ّهای زیادی تو دنیای مدرن نیست که با ساختن چیزها سروکار داشته باشه ولی برنامه نویسی یکی از اون هاست و این حس لذت بخشیه.
  • بسط پیدا کردن توانایی های فکری تون. خلاقیت، توان حل مسئله، دقت به جزئیات و ریزبینی و صبر توی شما تقویت میشه، وقتی برنامه نویسی یاد میگیرید، اینها بعدا خیلی جاها به دردتون میخوره.

خب حالا ما دو وجه مسئله رو بررسی کردیم. و یه نکته ریز. میدونید میتونید از مشکلات سری یک فرار کنید و منافع سری دو رو کسب کنید و هیچ اتفاق بدی نیفته؟

حرف من اینه. یاد گرفتن برنامه نویسی لزوما نیازمند ترک دانشگاه نیست. کاری که من کردم دلایل کاملا متفاوتی داشت که توضیح دادم. مسئله‌ای که من عموما میبینم در مورد بقیه اما مسایل متفاوتی از مسئله من هستند نتیجتا اصلا منطقی نیست از راه حل من استفاده کنید.

دانشگاه یه ساعات محدودی رو از شما میگیره در طول هفته. اگر میخواید چیزی بدست بیارید تو زندگی خیلی بیشتر از زمانی که میرید دانشگاه باید کار کنید، پس علاوه بر زمانی که میرید دانشگاه اگر علاقه دارید شروع کنید به یاد گرفتن خود آموز برنامه نویسی. قبلا گفتم چطوری. ضمن این که کلی زمان تعطیل هم در طی سال برای شما وجود داره که میتونید تمام وقت تمرکز کنید روی یادگیری. عید، تابستون، فرجه ی بین امتحانات، هالیدی های مختلف. اگر پیدا کردن کار اول بدون دانشگاه شیش ماه طول میکشه با دانشگاه ممکنه یک سال طول بکشه و خب چه اشکالی داره؟ مسابقه که نیست.

کته دیگه هم وجود داره، ممکنه شما اصلا برنامه نویسی دوست نداشته باشید، اگر دانشگاه رو ل کنید و بعد این رو بفهمید، یکم اوضاع برای تغییر سخت میشه. پس چرا یکم فشار بیشتری به خودمون نیاریم برای انجام دادن کارهای سخت‌تر؟

جواب عمومی من به عنوان متن اینه:

اگر شما نمیتونید پچ پچ های فامیل رو در مورد دانشگاه نرفتنتون تحمل کنید، احتمالا شغل خوب داشتن و پول داشتن بهتون تجربه‌ی بهتری نخواهد داد. تو وجه های دیگه‌ی این مسئله شما دارید یه تجربه رو با یه تجربه دیگه عوض میکنید.

اول بدون از چه  تجربه ای داری فرار میکنی و به سمت چه تجربه‌ای میخوای بری، بعد تصمیم بگیر. پول بالاخره در میاد، بلندمدت به بازی نگاه کن.



  1. AlirezA Olfati گفت:

    درست یادمه وقتی تو همین دوراهی بودم؛برنامه نویسی رو شروع کردم با HTML CSS و واقعا علاقمو پیدا کرده بودم؛انگار مسیر زندگیم مشخص شده بود واقعا و الان یه برنامه ای داشتم ؛چون که ۳ سال دانشگاه هیچی به من نداده بود!(مهندسی برق میخونم تو یکی از دانشگاه های سراسری )این دو راهی در سال ۴ ام دانشگاه یعنی همین چند ماه پیش برام پیش اومده بود و نتیجه چی بود؟
    ترم ۷ و۸ مشروط شدم برای اولین بار و کلا۱۰ واحد پاس کردم!
    ولی خب برنامه نویسیم پیشرفت کرد و الان دارم کاراموزی میرم تو یه شرکت برنامه نویسی ؛دانشگاه از هر وقت دیگه ای خسته کننده تر و حال بهم زن تره واقعا!سیستم نمره دهی اشغال و ادمایی که تعدادشون هم کم نیست و همه درسارو با تقلب پاس میکنن …
    من به خاطر داستان سربازی (که کاش صدرا داستانش رو بگه ک چطور الان معاف ه و برنامش چیه؟) و مدرک که شاید ۱ % یه روزی به درد خورد توی ترم ۹و۱۰ لیسانسمو میگیرم
    جادی یه بار گفته بود خیلی مهمه که وقتی یکی یه حرفی میزنه ؛کجای جهان وایساده و چرا اون حرف رو میزنه؛بنابرین از تجربه افراد مختلف استفاده کنید ,ولی نهایتا با توجه به شرایط خودتون تصمیم بگیرید!
    این فقط تجربه شخصی بود…

  2. محمد احسان گفت:

    عالی بود،خودم ۵ سال پیش دانشگاهو ول کردم و هنوز نفهمیدم چه کاری برام بهتره.به نظرم اول کارتونو مشخص کنید بعد دانشگاهو ول کنید.

  3. امیر گفت:

    به قول مارتین دین جز از کل ،اون کاغذ پاره رو داشته باش برای روز مبادا..حتی اگه نمیخوای داخل سیستم باشی..

  4. توی این ۴ سال که دانشگاه رو رها کردم وبرنامه نویسی رو انتخاب کردم، واقعا خودم هیچ وقت به این دقیقی به جواب این سوال که چرا دانشگاه رو رها کردم نرسیده بودم که صدرا توضیح داد

  5. امیر گفت:

    سلام، جناب علی آبادی خدا به داد کسی برسه که دانشگاه رو رها می‌کنه و برنامه‌نویس خوبی هم نمیشه!

  6. م. هیدجی گفت:

    اگر دانشگاه را به خاطر مدرکش می خواهید بزرگترین اشتباه کاری یک برنامه نویس هست.
    اگر می خواهید بدونید دنیای پشت صحنه برنامه نویسی چه شکلی هست، سعی کنید بهترین منابع را که توی دانشگاه ارائه میشه(نه جزوه چند ده برگی استادا) به دست بیارید و بخونید.

  7. کمند گفت:

    بحث کاملا بحثه همون ویژنه بود صدرا‌. و این سه ماهه به شخصه به من خیلی کمک کرد. و الان دقیقا فهمیدم که تمام مانعی که فکر می کردم دانشگاه میذاره جلوی پام برای نرسیدن به علاقه م، در اصل بهانه ای بیش نیست برای فرار از دست این سیستم پوسیده ی کم بازده (که البته ریز به ریز به فوایدشم اشاره کردی که دیگه من نمیگم.) الانم تصمیم خودم اینه که در عینه تمام مسخره بازی هاش، فوایدی که داره رو می خوام 🙂 بنابراین، امسال، اینجا و تو این شرایط، برنامه رو کنار دانشگاه می نویسم و دانشگاه رو هم تمومش می کنم.

  8. سلام
    من از سایت آقای انصاری به سایت شما وارد شدم. مطالبتون جالب هستند. یکی دوتاشون رو خوندم و می خوام پیگیر سایتتون باشم. خوب می نویسید و آدم رو جذب می کنه و به آدم اطلاعات می ده. ممنونم. راستی اگر اجازه بدید می خواستم اسمتون و آدرس سایتتون رو در صفحۀ دوستان سایتم ثبت کنم. منتظر پاسخ شما هستم. مانا و نویسا باشید.

  9. کسی که آماده پریدنه گفت:

    منتظر پاسخ ایمیل هستم

  10. مبتدی گفت:

    لعنت به دانشگاه های ایران . سال ۸۵ لیسانس آی تی گرفتم درحالی که اصلا لازم نشده بود کامپیوتر داشته باشم !!! بار اول که یه فایل زیپ دیدم تو دوره کارشناسی زنگ زدم به یکی که این فایل رو چجوری باید باز کنم !!

  11. احسان کمالی گفت:

    سلام برام جالبه بدونم برای نوشتن همچین مطلبی چقدر وقت گذاشتی. باید بگم قلمت عالی و تاثیرگذاره و هرچند وقت یک بار که بهت سر میزنم از خوندن یه مطلب عالی لذت میبرم. بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

  12. عیسی گفت:

    مسئله ای که هست اینه که دبیرستان های ما مطلقا هیچ نقشی تو بلوغ و رشد فکری ما ندارن. کوچکترین ایده ای از این که تو دانشگاه چه اتفاقی میفته بهت نمیدن. تو از همه جا بی خبر میری میفتی تو دانشگاه. جایی که فکر میکنی قراره ازش یه آدم فرهیخته بیرون بیای، در حالی که بعد یه مدت(همینم بستگی به بلوغ فکری خودت داره) میفهمی که کسی قرار نیس دستتو بگیره و این خودتی که میتونی آدم با سواد، فعال، دغدغه‌مند یا هرچیز دیگه ای باشی، یا اینکه کلا بیخیالی طی کنی بری دانشگاه بیای و تهش هم ی مدرکی بگیری دلتو باش خوش کنی.
    به نظرم انتقاد و ایراد اصلی به سیستم آموزش پرورش وارده. هیچوقت نه توی راهنمایی نه دبیرستان به ما چطور فکر کردن، چطور خواندن(خواندن اصولی، نه این چیزی که نظام آموزشی ما یاد میده)، چطور رهبری کردن و چطور ارتباط برقرار کردن رو آموزش ندادن در حالی که پایه ای ترین مهارت های زندگی به نظرم شامل این هاست. فقط ذهنشون درگیر اینه که چیکار کنیم جنس مخالف به چشم بچه ها نیاد. همین میشه که بعد ۲۵ سال هنوز نمیتونیم مسئولیت های ساده رو قبول کنیم.

  13. به عنوان کسی که دانشگاه رفته و اتفاقا زیاد هم رفتنه اصلا پیشنهاد نمیکنم (نسخه وطنی) برای من یکی زیاد مفید نبوده و شاید هم نباشه در ادامه، اگر این مدت رو صرف یاد گرفتن برنامه نویسی یا کارهای دیگه ای که دوست داشتم میکردم الان آدم موفق تر و شادتری بودم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *