روزنوشته‌های یک توسعه‌دهنده

در ستایش بی پولی

۸ دیدگاه‌ها

این نوشته راه حلی برای تسکین شکست خوردن در زندگی، یا مجوز و بهانه‌ای برای تلاش نکردن نیست. همه ما پول را دوست داریم و میدانیم که بیشتر داشتنش به احتمال زیادی میتواند کیفیت زندگی را بالا ببرد. آنچه اینجا میگویم تجربه ای است که من در رویارویی با بی پولی بدست آوردم.در واقع میخواهم بگویم بی پولی چطور میتواند کمک کند پول بیشتری بدست بیاورید و دیدگاهتان را نسبت به پول تغییر دهید.  این نوشته راهنمای پولدار شدن در ایران و این داستان ها نیست، صرفا یک تجربه ی شخصی است، مینویسم شاید بدرد کسی بخورد.

بی پولی بد دردیه

 

یک: بی پولی شما را به نقطه آخر نزدیک میکند. فایت کلاب فیلم مورد علاقه من است، دلیل اصلی اش هم این است که به انسان در نقطه آخر میپردازد. زمانی که همه چیزت را از دست داده باشی، خیلی از محدودیت هایی که ساخته ذهنمان است هم از بین میرود. آن موقع تقریبا جرات انجام هرکاری را پیدا میکنی. نه که لزوما انجام هرکاری خوب باشد اما وقتی مطمئن شوی هرکاری را میتوانی انجام دهی، اعتماد به نفسی پیدا میشود که به ادامه راه کمک میکند. آدمی که محدودیت های ذهنش برداشته شود، همان آدمی است که میتواند زندگی خودش و شاید دنیا را تغییر دهد. کاری که ایلان ماسک میکند کار جدید و عجیبی نیست. فناوری های اختصاصی جدیدی هم تولید نشده، فقط مثل بقیه محدود فکرنکرده و قدم در راهی گذاشته است که نازپرورده های آمریکایی ممکن است جراتش را نداشته باشند. همیشه این خصوصیتش را لینک میدهد به دوران سخت کودکی اش در آفریقای جنوبی : “در آنجا شما به هر نحوی  که باید زنده می ماندید” و این دقیقا داستان تغییر دنیاست.

 

دو:بی پولی شما را عمیق میکند. عدم وجود پول مساوی عدم وجود سرگرمی است. وقتی سرگرمی نداشته باشی، مجبوری فکر کنی مجبوری تحلیل کنی، مجبوری دنیای درون خودت را آنقدر غنی کنی که از دنیای بیرون بی نیاز شوی. من در کودکی تقریبا هیچ کنسول بازی نداشتم، علاقه ای هم به کوچه بازی هایش نداشتم، نه که نمیرفتم بازی کنم یا اوتیسم داشته باشم صرفا علاقه ی زیادی نداشتم، نتیجتا شروع کردم به کتاب خواندن. از شریعتی و مطهری که آن زمان در کتابخانه ما پیدا میشد بگیر، تا رسیدم به کتابخانه غنی مدرسه نمونه دولتی دوره ی راهنمایی. آنجا با دنیایی علمی تخیلی و رمان ها آشنا شدم و این همان مهاجرت من به دنیای جدید بود. در مورد کتاب خواندن نور چراغ خوردن واقعا در مورد من مصداق دارد. یادم است چون شب ها نمیتوانستم برق را روشن نگه دارم، میرفتم زیر پتو و بانور صفحه موبایل یا چراغ قوه کتاب میخواندم. نه که سخت کوش یا خیلی خفن باشم.نه. صرفا چون کتاب خواندن حال میداد. وقتی دوستانم میگویند کتاب خواندن کار سختی است میتوانم درک کنم،اما کتاب خواندن برای من کتاب خواندن نیست، کتاب خواندن برای من بلیط رفتن به یک دنیای قشنگ دیگر است. یک دنیای تخیلی که ذهن من به آن شکل میدهد. خب فرض کنید من از روز اول پلی استیشن و انواع فیلم هایی که الان در هاردم تلنبار شده، در دسترسم بود. فکر نمیکنم شبیه الانم بودم. کمبود منابع خیلی از مواقع به شکوفایی می انجامد.

 

سه: بی پولی کاری میکند که شما پول در بیاورید. این یکی مشخص است. انگیزه بچه ای بی پول از انگیزه بچه پولدار برای موفقیت بیشتر است. زمانی در بازار مواد غذایی ویزیتوری میکردم، یادم است بیشتر کارفرمایان (که دنبال گوشی برای تعریف داستان موفقیتشان بودند) از خانواده های ضعیفی بودند که شروع به کار کرده بودند و نکته ی جالبی هم که بود این بود که آن هایی که ثروتشان از طریق ارث بدست آمده بود در بهترین حالت اگر کسب و کار را تعطیل نکرده بودند، هیچ وقت نتوانستند شکوه کسب وکار پدری را بدست بیاورند. مسلما مشاهدات من محدود و غیرقابل اتکاست، اما به نظرم در این که پول موتور محرک قوی است که نداشتنش باعث میشود از بقیه بهتر و تندتر بروید، خیلی ها اتفاق نظر دارند. شعبانعلی جایی میگفت : من برای بچه پولدار هایی که موفق شده اند بیشتر احترام قائلم. احتمالا چون انگیزه ذاتی که بی پولی می آورد را ندارند.

 

چهارم: برای خوشبختی به پول اتکا نمی کنید. آدم هایی را دیده ام که احوالاتشان وابستگی مستقیمی به رقم حساب بانکی شان دارد. وقتی پول باشد خوشحالند و وقتی نیست ناراحت افسرده و غیره. وقتی مطمئن باشی که پول نداری برای احساس خوشبختی به لذت های غیروابسته به پول مراجعه میکنی. لذت های کوچک. درباره این موضوع این مطلب از فواد را بخوانید(+). وقتی یادبگیریم که از چیز های غیر وابسته به پول لذت ببریم، زمانی که پول دربیاوریم هم خوشحالی مان را بند مصرف گرایی نمیکنیم. لذت کتاب خواندن، لذت یک قطعه موسیقی لذت حرف زدن بادوستان چیز هایی نیست که با پول بدست بیاید. وقتی پول از اولویت خارج شود راحت تر هم بدست می آید. نمیدانم چطوری است ولی ظاهرا تا وقتی در مورد چیزی obsessive باشیم نمیتوانیم به آن برسیم. همین که این را فهم کنیم که شادی و خوشحالی مان به پول وابسته نیست، راحت تر میتوانیم به کارهایی که واقعا میخواهیم در زندگی انجام دهیم، فکر کنیم و این گونه هم زندگی بهتری خواهیم داشت و هم رضایت بیشتری.

 

این لیست موارد  بیشتری را شامل میشود که فکر میکنم نوشتنشان بیش از حد طولانی اش میکند. احتمالا در یک پست دیگر باقی چیزهایی که به ذهنم میرسد را خواهم نوشت.

شاید بخواهید بخوانید:

قوی سیاه: ۸ توصیه نسیم طالب برای زندگی بهتر



برچسب‌ها:

  1. AliMJ گفت:

    نگاه خوشبینانه ای به بی پولی بود. به نظرم اکثر این موارد دلیلش نبود پول یا وجودش نیست بیشتر مربوط میشه به نقش خانواده و غیره. مثلا بی پولی محدویت های ذهنی رو برمی داره ولی در کنارش خیلی محدویت ها رو سر راه آدم قرار میده.
    ایلان ماسک هم بهش نمی خوره زیاد گشنگی کشیده باشه (:

    1. صدرا مدیر گفت:

      عزیزدلم
      اگر همه میگفتن بی پولی خوبه که من نمیومدم چنین چیزی بنویسم. مشخصا بی پوله کلی بدی داره. سعی کردم روی دیگر سکه رو هم نشون بدم. در کل به نظرم اکثر محدودیت های منابع میتونن منجر به شکوفایی بشن. صد البته نظر شخصی منه.
      در کل نظرم اینه که اگر پول ندارید از یه سری لذت های اصیل تر غافل نشید.
      ایلان ماسک گشنه نبوده ولی زندگی راحتی رو نداشته در افریقا جنوبی. پدر سختگیر و نظامی طوری داشته و تو مدرسه کتک خور بوده. یه بار انقد زدنش که دنده هاش شکسته، قفسه سینه ش برای همیشه مشکل پیدا کرده و دماغش هم شکسته و مجبور به عمل جراحی شده.اپارتاید و غیره هم که بوده. کودکی روالی نداشته به هر حال.

  2. Hamidgraphist گفت:

    دوجا شهامت و جرات ادم زیاد میشه :
    انتهای بی‌پولی و انتهای پولداری
    تو اولی چیزی واسه از دست دادن نداری ولی توی دومی اگرم ازدست بدی میتونی بدست بیاری.
    (پی‌نوشت : شامل معنویات نمیشود.)

  3. بهزاد گفت:

    بی پول که باشی زنده نباشی خوبتره بخدا مردن از بی پولی خیلی خوبتره خیلی همه چیز شده پول پول پول ماکه نداشتیم و در آرزوی مردنیم دعا کنید زود بمیرم

  4. بهروز گفت:

    باسلام ادب خدمت دوستان بزرگواری که مثل من بی پول هستن واقعا خیلی سخته سن ادم ۴۵سال باشه کارمند یک ارگان نظامی باشی با۲۳سال خدمت صادقانه با یک دانشجو ویک بچه مدرسه ای با داماد دوروز پولی توجیبم نیست واقعا بعضی اوقات قصد خودکشی دارم واقعا لعنت براون کسی که بدبختی فلاکت رو برای قشر ضیعف بوجود اورده وازجیره ما میکشن اختلاس میکنند ولعنت برهرچی دزد اختلاس گر که پول مردم به یغما میبرند ازلذت بی پولی همینو بس که هیچ وقت فکر ادم کار نمیکنه وهمش به فلاکت بدبختی فکر میکنم خدایا راضیم به رضای تو دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم یاعلی مدد

  5. نغمه گفت:

    سلام منم با نکاتی که گفتین موافقم . البته اون شخصی هم که پولداره به نظر من باید بچشو جوری تربیت کنه که انگیزه برای به دست آوردن پول داشته باشه نه که از اول هر چیزی میخواد در اختیارش بزاره . خود من به خاطر یه سری محدودیت ها به جای تفریحات و وقت گذرونی که اکثر دوستام دارن دارم حسابی درس میخونم و به نظرم اگه شرایط جور دیگه ای بود شاید انقدر تلاش نمیکردم . ممنون از مطالب خوبتون

  6. بهرام گفت:

    به نظر من بی پولی یه حس ترس به آدم میده حس وحشت و دلهره گی از آینده البته در مورد من اینطوریه چون من الان که طعم بی پولی و فقر رو دارم میچشم و هم که چند ماه پیش پولدار بودم و مبلغ پنجاه میلیون تومان رو برای یه سرمایه گزاری از دست دادم و به خاک سیاه نشستم…الان که فکر میکنم میبینم چقدر به زحمت تونستم این پول رو بدست بیارم طی شش سال ..با زن و بچه خیلی سخته که همه چیزت رو از دست بدی…به هر حال مطالبت خوب بود و یذره آروم شدم

  7. نیما گفت:

    نوشته بدی نبود ولی در مورد آدم هایی با روحیه قوی خاص و محکم بیشتر صدق میکنه تا همه آدمها. پول مثل خیلی چیزهای دیگه در زندگی میمونه که اگه نداشته باشیش میشه بزرگترین مشکلت، میشه ملکه ذهنت. هر شکستی که بخوری به نداشتن پول ربطش میدی. وقتی به قدر کفایت داریش و خیالت راحت میشه، این محدودیت ذهنی شکسته میشه و مسائل دیگه ای در صحنه زندگی ات اهمیت پیدا میکنه که در واقع انسانی تر هست. دقیقا هرم نیازهای مزلو این مسئله رو توضیح داده. کف هرم نیازهای فیزیکی هست و سطح بعدی احساس امنیت، پول این دو تا رو بهت میده و بعد میتونی شکوفا بشی به مسائل مهمتر فکر میکنی. خود من به شخصه بی پولی کشیدم اوایل ازدواجم و دقیقا به نقطه آخر رسیده بودم و تلاش زیادی کردم برای نجات و خوب الان تا حدی به ساحل آرامش رسیدم ولی میدونی چه فشار روانی رو تحمل کردم چقدر سخت بود. میخوام بگم این برای همه جواب نداده بعضی ها با این بی پولی زندگی شون از هم پاشید و از درون خرد شدن. همه شبیه هم نیستن بستگی داره به شخصیتشون، کودکی شون، تجربیاتشون و خیلی چیزهای دیگه. یا حق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *