روزنوشته‌های یک توسعه‌دهنده

ما پیروز شدیم رفقا

۲۷ دیدگاه‌ها

دو هفته است که من نه به طور طبیعی خوانده‌ام و نه نوشته‌ام. سعی میکردم مسئولیتم را نسبت به انتخابات انجام دهم. بله متاسفانه یک جوان جوگیر بازیچه دست قدرت هستم:) . طی این دوهفته با بیش از صد نفر رو در رو صحبت کردم و چیزهای جالبی یاد گرفتم. اول این که مشترکا با یحیی و علی سعی در تقویت مهارت‌های ارتباطی خودمان داشتیم. کتاب پاور آف چارم برایان تریسی را هم به عنوان راهنما خواندیم و به جرات میتوانم بگویم از نظر مهارت های ارتباطی پیشرفت های شگرفی کردیم، که فکر میکنم آثار و نتایج و به قول رفقا برکاتش تا آخر عمر همراهمان بماند(اگر انتخابات را میباختیم و من از این انتخابات تنها همین یک مهارت را کسب کرده بودم، باز هم احساس باخت نمیکردم).

دوم چیزی که یاد گرفتم بافت های گوناگون شخصیتی‌ای بود که ما ایرانی ها داشتیم. مثلا ما خیلی از اوقات میگوییم تحریمی‌ها، اصولگرایان، سبزها و … حال این که واقعا هر انسان دنیای جدایی دارد و به دلایلی خیلی شخصی‌تری در یکی از این دسته‌بندی ها خلاصه میشود. مثلا یک مشاهده‌ی جالب من این بود که  تبدیل کردن یک رای اصولگرای معتدل به رای سفید انرژی کمتری میگرفت، تا آوردن یک تحریمی به پای صندوق.با این که استدلال هایم  برای طرف دوم،  قدرت منطقی خیلی بیشتری داشت اما بار احساسی استدلال‌هایی که برای اصولگرایان داشتم باعث میشد راحت‌تر راضی شوند که بین و بد و بدتر خودشان سفید بیاندازند. خلاصه این که ما از آن ۱۱ تای مدنظر آقای رئیس جمهوری خیلی بیشتر پای صندوق آوردیم.

انتخابات تمام شد و از فردا (که متقارن با تولد ۲۱ سالگی نگارنده هست ) زندگی به روال عادی برمیگردد. این حرفهای همه با هم،‌هموطن و برادریم و این ها بدیهیات است و احتمالا عده ای وجود داشته باشند که بیشتر از ما نیاز به شنیدن این حرفها داشته باشند. یک بازی نه چندان برابر رابرده ‌ایم و خوشحالیم. البته سگ زرد، برادر شغال است و ما همه بازیچه‌ی دست سیاستمدارانیم و من یک فریفته شده هستم ولی خب به هر حال:)

واقعا باید از همه‌ی تحریمی هایی که به پای صندوق ها آمدند تشکر کنیم. در حوزه‌ای که من رای دادم پیرمردی بود با شناسنامه سفید که میگفت از ما که گذشت اما از وقتی نوه‌ام آمده حس میکنم که باید رای بدهم (بله دلایل رای دادن ندادن همین قدر شخصی هستند) و خلاصه ممنون ازهمه.

احتمالا در دوم خرداد ۷۶ هم ۲۱ ساله هایی بوده اند، در ۸۴ کامشان تلخ شده است. نباید این اتفاق دوباره بیفتد و این ممکن نیست مگر با تلاش که لزوما نباید در حوزه‌ی سیاست باشد. سیاست تاثیر بزرگی بر زندگی ما دارد اما ما تاثیر کمی بر آن داریم در یک نقطه‌ی بحرانی مثل انتخابات معقول مینماید که هرکس به حد توانش تلاش کند، اما معقول‌تر است که از فردای انتخابات به سر کار خود برگردیم و سعی کنیم آینده‌ی بهتری برای خودمان و کشورمان رقم بزنیم.

انتخابات که تمام شد اما در بحث هایی که با تحریمی ها داشتیم دو چیز در دلم ماند که به هیچ کس نگفتم:). اولی یک توییت بود(ممنون از کانال وزین منو احمد و مرتضا):

دختره خارجه، دوست پسر داره، دوست پسرشم دوست داره، اما من عکسشو لایک میزنم. چرا؟ چون امید دارم، اون وقت تو میگی رای نده؟ کام آن.

و یعنی زنده باد امید. من استدلال های تحریمی ها را موبه مو دنبال کردم. یعنی در واقع به ذهنم گفتم ببین پسر باید بروی  چیزی پیدا کنی که قانع شوی. توجیه نیاور برای خودت. اگر حرف حقی هست باید بروی و بشنوی. و رفتم. تنها استدلالی که به نظرم کمی قدرتمند تر از باقی آمد این بود که اگر بین داعش و طالبان قرار بود انتخاب کنی باز هم میرفتی رای بدهی؟ خیلی به این سوال فکر کردم و الان جواب خوبی برای آن دارم: بله.

آن وقت چرا؟

ارادت من به آقا ایلان ماسک را دست می اندازید ولی به هر حال چیز پنهانی نیست. ماسک وقتی ترامپ انتخاب شد به همراه آقای مدیر عامل اوبر(اسمش سخته) در هیئت مشاوران ترامپ قرار گرفت. برادران لیبرال هم با صدای بلند اعتراض خودشان را به این دو اعلام کردند و فشار ها به حدی شد که مدیر عامل اوبر مجبور به استعفا شد. اما آقا ماسک ماند. بعدا در پاسخ به چرا ماندی؟ گفت(نقل به مضمون): حتا یک درصد هم امید نیست که بودن من در آن هیات تغییری در سیاست های ترامپ ایجاد کند اما اگر من بیرون بیایم حتا همان یک صدای طرفدار انرژی پاک هم در اطرافیان ایشان از بین خواهد رفت.

این یعنی چه؟ یعنی امید حداقلی. به باقی زندگی ماسک نگاه کنید؟ میخواهد انسان بفرستد مریخ. احتمال موفقیت؟ کمتر از پنج درصد. اما انجام میدهد. برای همان روزنه امید کوچک تلاش میکند. عملگرایی و در کنار واقع گرایی که به نظر من روبروی ایده‌آلیسم قرار میگیرد. به زندگی خودم هم که نگاه کردم همین بود. در جستجوی شانس های کمتر از پنج درصد. وقتی به آنچه که روز های خوب زندگی‌ام هست هم نگاه کردم هم دیدم که ثمره‌ی همان تلاش زیاد بوده اند وقتی که شانس کم است.

زنده باد امید.

پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری

این شخصی ترین دلیل من برای رای دادن است. طبعا دوستان تحریمی من آزادند است نظر خودش را داشته باشد اما من حتا یک استدلال که اندکی متقاعد کننده باشد از ایشان ندیدم. هنوز هم ذهنم باز است و منتظرم که چیزی بشنوم.

به هر حال پیروزی ما چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد،  این حرف یکم شعاری و آرمان گرایانه است اما نفع ثبات و رشد اقتصادی به همه میرسد دیگر:).

برگردیم سر زندگی روزمره مان. فرکانس بروزرسانی وبلاگ از این به بعد طبیعی خواهد شد.

راستی،  چه شیرین بیست و یک ساله شدم:)



برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

  1. حسین می‌گه:

    ۸۸ بود و ۱۹ ساله بودم ، اون اتفاقات باور نکردنی و تبعاتی که هنوز تو زندگیامون هست و تصمیم برای رای ندادن تا همیشه
    ۴ سال بعد دوستانی چون تو وادارم کردند با اکراه رای بدم و امسال دیگه نیازی به ارشاد و موعظه نبود ، از روحانی راضی بودم و امیدوارتر از همیشه
    فقط کاش یه روزی برسه که بتونیم بغض ۸۸ رو از رو سینه مون برداریم

    1. sadra می‌گه:

      چیزی که یه جامعه رو نکشه قوی ترش میکنه.شاید در ظاهر شکست خوردیم اما در نهایت نتیجه‌ش رو میشه امروز دید. بعضی زخم ها باید باشن تا رشد کنیم و پیشرفت. کاش نبود ولی حالا که هست من قبولش میکنم و به جلو میرم.

  2. یحیی می‌گه:

    من که در حوالی‌ت باشم قطعا شیرینه دیگه 🙂 هرچی میخواد بشه! 😕

    1. sadra می‌گه:

      :)) شیرین شدی:)) جز از کل بردار بیار بابا.

  3. فواد انصاری می‌گه:

    تبریک میگم تولدت رو صدرا فارغ از بحث هایی که این مدت شد و امیدی که من هم دارم ولی به شکل دیگر یاد یک خاطره افتادم.
    تو مناظره ۸۸ آقای “ک” به “ا.ن” طعنه زد و گفت: یه روز ملانصرالدین یک چوبی رو وسط زمین فرو میکنه بعد میگه اینجا وسط زمینه هر کی هم باور نداره بره متر کنه.
    به هر حال ۴ سال دیگه اگه زنده موندیم بازم بحث میکنیم شاید نظراتمون عوض بشه:)
    امیدوارم دولت آقای روحانی هم بتونه وعده هاش رو عملی کنه و اوضاع بهتر بشه. یه چیز جالبتر تو موضع گیری مردم این بود که اونایی که وضعشون تو این ۴ سال بد شده بود خواستند به آقای “ر” رای بدن برای تغییر و اونهایی که اوضاعشون روی جاده آسفالت بود خواستند اوضاع خوبشون رو تکرار کنند ۴ سال دیگه. تو این انتخابات یاد گرفتم زیاد دنبال موضع گیری های پیچیده نباشم و به نظرم قضیه شخصی تر از این حرفهاست که فکر میکردم.

    1. sadra می‌گه:

      ممنون فواد جان.

    2. Hamidgraphist می‌گه:

      موافقتم …

  4. حسن می‌گه:

    واقعاً این پنج شنبه که گذشت کمی توانستم از آن بغضی که تو سینه هامون مانده ، از ان ربنایی که دیگه پخش نمی شه و از همۀ اتفاقاتی که افتاده و کسی نگفت مگر شما چی می خواستید همه در دل هایمان ماند. اما شعاری که پنج شنبه ای منو آروم کرد این بود که (ما همه سبز بودیم- باتون بنفشمون کرد)

    1. sadra می‌گه:

      یه شعار باحال دیگه هم مال خطه ی ما بود این بود که ما از مشهد نمیریم، مشهد رو پس میگیریم. امروز نتایج شورای شهر اعلام شد و در واقع ما از مشهد نرفتیم مشهد رو پس گرفتیم:) به امید آینده بهتر.

  5. محمد تقی امینی می‌گه:

    صدار عزیز :
    تولدت مبارک
    با تقدیم بهترین آرزوها برای شما
    خسته نباشی امیدوارم که با این موفقیت کامنتی که شک داشتی بهترین خاطره زندگیت باشد .
    آری شود لیک به خون جگر شود .
    شیرینی این لحظه ها رو با تمامی دوستان خوب از جمله فواد که نقطه نظر متفاوت داشتن به اشتراک میگذاریم و امیدواریم که مسیر حرکت آینده بسوی رشد و تعالی باشد .

  6. sadra می‌گه:

    خیلی متشکرم از شما.
    به خون جگر درستش میکنیم:)

  7. علی رسولی می‌گه:

    من ترجیح می دم بگم “ما نباختیم رفقا” 🙂
    هر کدوم از کسب و کارها و پروژه های آقای ایلان ماسک پر از عظمت و شگفتیه! کتاب فارسی درباره ش دیدی؟
    کامنت همسر قبلی ایلان ماسک در سایت quora رو حتما خوندی

    1. sadra می‌گه:

      ممنون علی
      کتاب فارسی دیجی کالا زندگی نامه ش رو ترجمه کرده. سرچ کنی بهش میرسی. اما من حقیقتا در از زندگی نامه راضی نبودم. اگر حال انگلیسی خوندن داشتی این کتابی که در لینک زیر براش ریویو نوشتم با فاصله بهترین نوشته ی موجود در مورد ایلان ماسک هست. تو ریویو توضیحات کافی دادم:
      https://www.goodreads.com/review/show/1978640754?book_show_action=false&from_review_page=1

      1. علی رسولی می‌گه:

        خیلی ممنون صدرا جان، حتما پست ها رو میخونم

  8. صدرا جان فکر می کنم این انتخابات در نوع خود بسیار عجیب بود تا بحال اینقدر طعم دموکراسی و شور و شوق و همدلی را نچشیده بودم شاید چیزهایی که در حواشی انتخابات رخ داد مهمتر از خود انتخابات بود بخصوص برای ما متممی ها و با آموزه هایی که داشتیم و داریم و تاثیر آن را می دیدیم بیشتر از همه برای من مساله استراتژی محتوا جذاب می نمود و مردمی که خود بی دریغ محتوا تولید می کردند. فقط خواستم چیزی به کسانی که فکر می کنند ما جوگیر شدیم و چهار سال دیگر پشیمان سرمان را پایین می اندازیم بگویم چیزی که در جواب یکی از دوستانم که گفت چهار سال دیگر شما رو می بینم بگم:
    من از آقای روحانی هیچ انتظاری ندارم البته خیلی وقت است از هیچ کس هیچ انتظاری ندارم فقط می گویم آقای روحانی باش.
    راستش فقط کاش روزی بیاد و آنهایی که باید به خاطر حوادث ۸۸ از مردم از آن همه امید که ناامید کردند عذرخواهی کنند و تاوانش را پس بدهند البته دارند پس می دهند. اگر آن روز هم نیاید مهم نیست. چون باز هم هیچ انتظاری ندارم . مهم این است که ما دوباره حرکت را آغاز کرده ایم هر چند با بغض هر چند با اندوه که هنوز ته دل خیلی ها اینه مگه ما ۸۸ چی می خواستیم؟ و انگار این اندوه تمام ناشدنی است.

    1. sadra می‌گه:

      تصور بعضی از دوستان این است که چیزهایی هست که ما نمیدانیم آن ها میدانند. یا مثلا ما گول خورده ایم. یا ما شورای نگهبان و اختیارات محدود و ناکارآمدی نسبی را نمیبینیم. آن ها میبینند و مثلا چهار سال دیگر من متوجه میشوم که ای آقا چه کلاهی سرمان رفت و سیاست های این ها که تغییر چندانی نکرد:) . حال این که اصلا داستان حرف من جای دیگری رقم میخورد. همین محدود اختیار برای اندک تاثیر گذاری را ترجیح میدم به بافتن پاک دستی و عدم انتخاب. بحث فایده نداره معصومه جان. بیخیال.
      زخم گذشته همراه ما خواهد بود و سعی میکنیم حواسمان را جمع آینده کنیم. پیروزی ما چیزی نیست که کسی در آن شکست بخورد.

  9. مهشید می‌گه:

    سلام؛ تبریک میگم هم واسه انتخابات هم تولدتون. می دونستم جوان هستین ولی انقدر فکر نمی کردم. همین وبلاگهای شما و دوستان دیگه رو که می خونم واسم پر از امیده که آینده بهتر خواهد بود.

    1. sadra می‌گه:

      ممنون مهشید جان
      امید هست و در کل زنده باد امید:)

  10. علی محمد می‌گه:

    انرژی بخش بود. ولی یه چیز اینکه به نظرم انتخاب بین طالبان و داعش فرق داره با مشاوره دادن آقای ماسک به رییس جمهور سیستمی که تفکرات و طیف های سیاسی مختلف حداقل تو اون به رسمیت شناخته میشه.(مساله اینه که شما مجبور نیستید بین طالبان و داعش انتخاب کنید چون هر کدوم به گونه ای متفاوت غلطند نه لزوما بد و بدتر.)
    به هر حال اگر دولت روحانی بتونه اصلاحات اساسی توی حکومت بنیاد گرای ایران کنه که حداقل ما چهار سال دیگه کاندیداهای متنوع تری داشته باشیم شما به عنوان یک عملگرا در کوتاه مدت واقعا پیروز شدید. (نمیتونم بگم واقع گرا چون واقعیت به نظر من اینه که اسلام نمیتونه با برخی از مفاهیم اساسی لیبرالیسم یا حتی سوسیالیسم کنار بیاد و نتیجه این اصلاحات نصف و نیمه این میشه که چیزی که ما فکر می کردیم یک انتخاب بد بود بین بد و بدتر تنها انتخاب اشتباهی بوده بین دو انتخاب اشتباه. البته ممکنه همین اصلاحات نصف و نیمه ای که من میگم برای خیلی کافی باشه و همینه که رای دادن رو همونطور که گفتید خیلی شخصی میکنه.)
    تولدتون هم مبارک 🙂

    1. sadra می‌گه:

      ممنون علی محمد جان
      بخش دیگری از واقعیت هم به نظر من این است( که مطلقا بدون توجه به اعتقاد شخصی من) بخش خیلی خیلی بزرگ و در واقع اکثریت ایرانیان به آن مکتب اعتقاد دارند. نتیجه‌ی دموکراسی آزاد در ایران امروز هم چندان دور از آنچه امروز داریم نخواهد بود. شاهد؟ ترکیه.
      واقع گرایی از نظر من فهمیدن واقعیت، هضم تلخی آن و انتخاب عملیاتی ترین راه حل ممکن است.
      نظرم به نظر شما نزدیک است اما در انتخاب راه حل تفاوت داریم:)

  11. آرش می‌گه:

    من که رای ندادم، با اینکه خیلیا وسوسم کردن.

  12. آرش می‌گه:

    درضمن مرثیه‌ای برای یک رویا : نسخه‌ی صوتی عالی بود.

    1. sadra می‌گه:

      ممنون آرش جان.

  13. sahand می‌گه:

    چند وقته می خونمت
    با این که اختلاف سنی زیادی نداریم ولی برام بیست یک ساله بودنت جای تعجب داشت،نوشته‌‌هات شاید پراکنده باشند ولی عموما پخته و سنجیده‌‌اند.
    موفق باشی
    آرزوی بهترین‌‌ها

    1. sadra می‌گه:

      ممنون سهند جان. نظر لطفته واقعا. آرزوی های خوب متقابل:)

  14. بهروز کریمی می‌گه:

    دیدگاه تاثیر یک درصدی ات برام جالب بود، منم تقریباً یه همچین نظری برای قانع کردن خودم برای رای دادن داشتم

  15. Hamidgraphist می‌گه:

    یکم مواضع و حرفای قبل انتخابات و بعد انتخابات رو درمورد مسائلی خاص ، یکم بررسی کنیم ، خیلی چیزا دستمون میاد…
    زمین گرده و به قول فواد هرکی قبول نداره بره مترکنه :)))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *