ایده های اپن سورس سبک زندگی

چطور نمی‌گذارم اینترنت مرا ببلعد؟ (قسمت اول)

پیش‌نوشت: اینجا بیشتر داستان و راه‌حل‌های خودم را در رابطه با شبکه های اجتماعی عنوان میکنم، به عنوان موضوعی علمی آزمایش شده یا قطعی به آن ها نگاه نکنید. این یک پست فوق العاده شخصی است.

ما در عصر محتوا زندگی میکنیم. محتوا پادشاه است و از این جنس صحبت‌های حوصله سربر. کسب‌وکارها و انسان‌ها هم این موضوع را فهمیده‌اند و روزبروز محتواهای با کیفیت‌ بالای بیشتری (صدالبته در کنارهمه آت و آشغال‌های بیشتر) تولید میشود. موضوع اول جدا کردن خوب‌ها از چرندیات است. قبلا در جنگ جهانی زد به صورت انتزاعی درباره‌ی این که چرا باید بیخیال شبکه های اجتماعی شویم نوشته بودم. این‌دفعه کمی واقع بینانه‌تر و از نزدیکتر سعی میکنم راهکارهای عملی که خودم در مواجهه با آنها استفاده میکنم را توضیح بدهم.

مسئله دوم سخت‌تر از مسئله اول است. حالا که محتوا خوبها را الک کردیم چطور بین خوبها و عالی‌ها انتخاب کنیم. درهرصورت منبع زمان به شدت محدود است و مهم است که آن را به بهترین نحو مصرف کنیم. ماایرانی‌ها شاید زیاد با چالش انتخاب بین بدوبدتر برخورد کرده باشیم و آن را با تمام وجود حس کرده باشیم اما به نظرم چالش انتخاب بین خوب و عالی به مراتب چالش دشوارتری است. من خودم هنوز شدیدا در این موضوع ضعف دارم. شجاعت این که یک انتخاب خوب را به نفع یک انتخاب عالی که کمی دورتر ایستاده است کنار بگذاری واقعا باید از هنر و بصیرت مردان بزرگ باشد. بگذریم، داستان و موعظه در این باب زیاد است. بپریم در استخر عمل.

در قسمت اول صرفا به مسئله شماره یک میپردازم و در قسمت دوم به سراغ مسئله‌ی دوم میرویم.

مسئله یک: چطور از شر چرندیات شبکه های اجتماعی خلاص شویم؟

معدن چرندیات در شبکه‌های اجتماعی است. بله میدانم احتمالا در‌آنجا مطالب خوبی‌هم یافت میشود و همه که یکجور استفاده میکنند اما استفاده از محتوای مفید در آنجا به نظر من مثال خوردن شیشلیک در زباله‌دانی است و ضمنا بحث سر محتوای صرف نیست. ساختار آنها طوری مهندسی شده است که برای ما عادت بسازند و این عادت‌ها میتوانند سبک زندگی، نحوه‌ی تفکر و در نهایت مسیرزندگی مارا تغییر دهند و من این تغییر هارا در مسیر مناسبی نمیبینم.

تلگرام (قاتل شماره یک): چندروز پیش به یکی از دوستانم میگفتم تلگرام به طور کل یک نسل از ما ایرانی‌ها را از صحنه‌ی روزگار حذف کرده است و آن نسل جدید نیست بلکه پدرومادرهای نسل جدید هستند. هرکس میخواهد از زیربار توجه و دخالت پدرومادرش دربرود کافیست تلگرام برای آنها نصب کند و پدرومادر از آن به بعد فرصت خیلی کمی برای دخالت در زندگی شما خواهند داشت. جدا از شوخی تلگرام شاید از اینستاگرام کمتر اعتیاد آورباشد اما چاهی است که ته ندارد. مشکل اصلی تلگرام این است که حضور در آن برای خیلی ها فورث است وقتی نود درصد مبادلات فکری و ارتباطات یک جامعه به آن منتقل میشود سخت است که از آن بگریزی. من هم به دلایلی مجبورم که تلگرام داشته باشند و دوستانم میدانند که تمام سعی‌م را کردم که زیربار نروم اما نشد. بااین حال سعی کرده‌ام ضررهایش را به حداقل برسانم.

اول این که با شماره اصلی‌م در آن اکانت ندارم. من یک شماره نسبتا رند دارم که سالهاست سیم‌کارت اصلی من است و تقریبا همه کسانی که میشناسمشان آن‌را دارند و خب من شاید نخواهم فلان دوست دبیرستان که یک ملیون سال است اورا ندیده‌م یا فلان فامیل دور با دیدن عکس پروفایلم احساس دلتنگی کند و به زحمت بیفتد برای پیام دادن. نتیجتا عضو بودن در تلگرام بایک سیم کارت که افراد ضروری آن را دارند خطرات بسیاری را کم میکند. ناخواسته و با رودربایسی عضوگروه و چنلی نمیشوم و از کلی مکالمه بی‌فایده دور میشوم. راهکار دومم برای تلگرام: عدم عضویت در هیچ کانال و مطلقا هیچ گروهی است. من یک تلگرام نسبتا شخصی سازی شده دارم که در آن دسترسی به کانال‌ها کار بسیار سختی است و نتیجتا هیچ داده‌ی ناخواسته‌ای در آن وارد نمیشود و حتا وسوسه‌ی چک کردن کانال‌های جذاب هم چون کار سختی است از بین میرود.در تلگرام صرفا با کسانی که میخواهم ارتباط برقرار میکنم، یک پیام رسان به معنای واقعی کلمه. نه یک منبر برای هر ایرانی.راهکار سومم در راستای تلگرام زدایی از زندگیم: این است که نوتیفکیشن‌های تلگرام را به طور کامل قطع کرده‌ام، نتیجتا حتا همان تعداد انسان کم دوست داشتنی هم نمیتوانند وسط خواندن یک کتاب اینتراپت ایجاد کنند و وقتی به آنها پیام میدهم  میدانم که با تمام حواسم است احتمالا. در دسکتاپ هم تلگرام را نصب دارم(گاهی برای انتقال فایل سریعترین گزینه است) اما به هیچ وجه در دسترسم نیست و اگر بازش کنم خیلی سریع هم آن را میبندم.آنقدر سریع که تلگرام که در دسکتاپ خودسرترین نرم‌افزار برای اپدیت شدن است هنوز فرصت نکرده است خودش را به نسخه یک اپدیت کند:)

توییتر(دیو و دلبر در یک قاب): اولین بار دوم دبیرستان یک اکانت توییتر باز کردم. اسمش بلغور بود. یک پروژه بود با مهدی و یک دوست دیگر برای افشا کردن ضرر های نظام آموزشی:)))). چون کامیونیتی‌های ایرانی را پیدا نکردم و یا اینکه آنهایی که دیدم بیشتر محتوایشان سیاسی بود ماندگار نشدم.چندسال بعد با نام مستعار برگشتم و کمی توییت کردم خیلی حس و حال جذاب بودن و مهمانی بودن داشت اما همان مشکل همیشگی وجود داشت، نوتفیکیشن‌ها ساختار مغز را تغییر میدادند.انگار که مغزم میخواست از هرچیز لعنتی که میبیند یک سوژه‌ی ۱۴۰ کاراکتری دربیاورد. فرض کنید شما میروید مثلا یک اتفاق در حد تهران مخوف یا رکوئیم فور ا دریم برایتان می‌افتد و بعد میخواهید آنرا در ۱۴۰ کاراکتر توضیح دهید. موضوع شدن یا نشدنش نیست موضوع حیف شدن و اسراف شدن احساسات افکار است. مثل این است که محمود دولت آبادی خلاصه کلیدر را در ده توییت بنویسد و حالا چهاربار هم ریتوییت شود که این مجموعه توییت را بخوانید خیلی باحال است.و بعد هم زیرآن همه داده دفن شود. به نظرم توییتر حیف و میل نظر و احساسات است. با این حال منکر جذابیت هایش نمیشوم، آدم خفن‌های زیادی آنجا هستند. اگر خوب توییت کنید در هرزمینه‌ای کامیونیتی عالی را میتوانید دور خودتان رشد بدهید. به هر حال آدم باید ببیند چه چیزی را میدهد و چه چیزی را بدست می‌آورد. توییتر برای من نمی‌ارزید. نکته‌ی دیگر این که بعضی افرادی آنجا هستند که لات و قلدرند. بی شوخی. یعنی به طور واضح اعمال قدرت میکنند و دیگران را با همان چس‌مثقال اتوریته‌شان تحت فشار قرار میدهند. یک اظهارنظر کوچک مخالف منافع گروهی میتواند با شدیدترین تنبیهات روبرو شودو این استقلال رای و نظر نیست دیگر. موضوع دیگر این است که همه در مطلقا همه چیز اظهار نظر میکنند. مطمئنا به من ربطی ندارد اما این مکان را از یک محیط دوستانه تبدیل به میدان جنگ میشود.که برای شفایت پوست ضرر دارد. به عنوان مثال این را ببینید:

اکانت فوق‌العاده بیسکویت گرجی در حال که دیگر شرکت‌ها حتا نزدیک این فضاها هم نمیشوندبه مناسبت هشت مارس با زیرکی عکسی از کارکنان چهل سال قبل گرجی در شهر رباط کریم را توییت کرده است. نیاز نیست تاریخ‌دان باشید یا هم سن حضرت آدم تا بدانید در آن زمان چه فضایی برای تحصیل زنان وجود داشته(چه برسد به کارکردن) تا متوجه شوید،این عکس و این کارخانه چقدر مثل اکانت توییترشان آوانگارد هستند. حالا اولین منشن را بخوانید:)

 مقاله شبکه های اجتماعی

اگر بروید ببینید باقی منشن هاهم از همین جنس هستند. اکانت گرجی میگوید بابا به خدا به پیر به پیغمبر خانوم‌ها اگر آنروز کارگربودند امروز مدیرند و فلان. اصلا فردا عکس امروز کارخانه را منتشر میکنیم. و فردا: :))

شبکه های اجتماعی

حرفی ندارم:)

اما با این حال نمیتوان از بعضی منافع توییتر گذشت مثل لینک‌هایی که در آنجا به اشتراک گذاشته میشود، نتیجتا من هم برایش شخصی سازی‌هایی را انجام داده‌ام. یک اکانت دارم که در آن توییت نمیکنم و به آن سر نمیزنم اما گاهی لینک مطالب وبلاگ را در آنجا شر میکنم. اما کارکرد اصلی‌ش اینجاست که یکسری آدم‌خفن‌ها را در آنجا دنبال کرده‌ام و لینک‌هایی که به اشتراک میگذارند را از طریق این سرویس جمع میکنم. نتیجتا منابعی که در کامیونیتی مربوط به من به اشتراک گذاشته میشود را از دست نمیدهم. یک کار دیگر هم که کرده‌ام این است که یک ربات ساخته‌ام. گیتهابفا که مخازن گیتهابی را که فارسی زبان‌ها در توییتر شر میکنند را ریتوییت میکند و آنها را از دست نمیدهم(مخازن خیلی خفنی را هم کشف کرده‌ام تا به حال). خیلی جیسون فرید طوری برای مصارف شخصی خودم نوشته‌ام اما واضح است که میتوانید فالو کنید، شاید بدردتان خورد.سورس خودش را هم در گیتهابم پیدا میکنید.

حرف آخر در مورد توییتر این که، یادتان باشد:

هر صدوچهل کاراکتری که از زندگی روزمره یک انسان معمولی در توییتر میخوانیم، صدوچهل کاراکتر از هزاران کتابی  است که میتوانستیم به جای آن توییت بخوانیم و نخوانده‌ایم. خیلی از آن کتابها شامل ایده‌هایی هستند که ممکن است زندگی‌مان را برای همیشه تغییر بدهند و توسط افراد بزرگ تاریخ نزد ما به امانت گذاشته شده‌اند.دفعه‌ی بعدی که توییتر را باز کردید به این موضوع فکر کنید.

اینستاگرام(شراعظم): من اینستاگرام را در روزگاری که کمی قابل تحمل‌تر بود داشتم. یک استفاده جالب طوری از آن میکردم.کار نداریم. دوستانم خوششان آمده بود و پیگیر اکانت بودند و از این حرفها.منافعی هم از آن رسید اما رهایش کردم. به جد میگویم اینستاگرام یکی از شیطانی‌ترین اپ‌هایی است که تابه حال نوشته شده‌است. یعنی حتا نمیتوانم یک هدف خیر لعنتی از ساختن اینستاگرام در کله‌ی سیستروم تصور کنم.هیچ لینکی به بیرون داده نمیشود.وقتی واردش میشوی تصویر پشت تصویر. متن‌ها تا حد ممکن از تمرکز خارجند. و هدف نهایی؟ نباید بتوانی از آن بیرون بیایی. اگر اینستاگرام دارید دفعه بعدی که یک پست گذاشتید تا دو ساعت به رفتارخودتان دقت کنید. چند بار در جستجوی آن علامت قرمز رنگ لعنتی صفحه را رفرش میکنید. یا حتا مثلا استوری که قرار است کمتر آن شکلی باشد. چندبار رفرش میکنید تا ببینید چند نفر سین کرده‌اند(نمیدانم اصطلاح درستش چیست دقیقا) همیشه به دوستانم در حالی که اینستاگرامشان را بالا پایین میکنند این را میگویم. میگویم به رفتارت دقت کن، ببین چطور افسارش را انداخته‌است گردنت.

یک موضوع دیگر که قابل بحث است این تلاش شدید ما برای ویترین زیبا ساختن از زندگی‌مان و فخر فروشی با آن است. نتیجه چه شده؟ شبیه‌شدن همه به هم. یک سلفی یا عکس در جمع دوستان (دیگر عناصر تصویر بسته به طبقه اجتماعی فرد متغییر است) یک متن مثلا عمیق زیرش(چرا واقعا؟)‌و در نهایت هیچ چیز. استوریها هم همینند. بخشی از این داستان که تلاش برای جفتیابی است و قابل درک. اما بخش دیگرش؟ ببینید بذارید واضح کنم صحبتم را. من نمیگویم اینها چرا شبیه به من نیستند یا چون شبیه به من نیستند احمقند. من میگویم اینها چرا اینقدر شبیه به همند؟ صد البته که به من ربطی ندارد اما خوراک خوبی برای فکر کردن است.

من یک اینستاگرام تجاری را که توسط من اداره نمیشود را در گوشی‌م دارم. گاهی که مجبورم تا صفحه‌ای بروم و در اینستاگرام سر بزنم، واقعا ممکن است وارد اکسپلور شوم و چهل دقیقه بگذرد و از یک تصویر چرت به ویدیوی چرتی دیگر و در آخر نیتم را هم یادم برود. مبتذل اما گیراست. خلاصه که واقعا شربزرگی است ایسنتاگرام. اکانتتان را پاک نمیکنید لااقل نوتفیکیشن‌هایش را ببندید. آن  ده تا صد ساعتی که در هفته صرف لایک زدن تصویر غذای دیگران میشود، میتواند صرف چیزهایی بهتری شود. حتا زل زدن به دیوار سفید به نظرم منافعش میتواند بیشتر از اینستاگرام باشد. حداقل ضرر که ندارد.

اخبار سیاسی، مملکتی:

آن ها همه جا هستند و مرتبط به شبکه‌ی اجتماعی خاصی نیستند. از عمد آنها را در بخش چرندیات آوردم. حقیقت این است که تا همین صدوپنجاه سال قبل، بعضی از اخبار قرار نبوده‌است به ما برسد. یعنی اخبار سیاسی و نحوه‌ی برخورد دولت‌ها با یکدیگر ربط چندانی به زندگی یک انسان معمولی نداشته است. و خبر جالب این که حتا همین الان هم ندارد:). بله من یک انسان مدرن قرن بیست و یکمی و معتقد به دموکراسی و گردش آزاد اطلاعاتم و از اثر شهروند‌آگاه بر جامعه آگاهم اما میخواهم بگویم نشنیدن نود و نه درصد اخبار روزمره (علی الخصوص اخبار سیاسی) تاثیر چندانی در زندگی روزمره ما ندارد و حتا ضرر هم دارد. واضح‌ترین ضرر آن وقتی است که از ما میگیرد. مثلا خواندن مارکس و فوکویاما و تعمق در اندیشه‌های نظریه پردازان سیاسی میتواند موثرتر باشد یا شنیدن روزمره اخبار سیاسی؟ خواندن و دیدن تاریخ سیاست میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد یا دنبال کردن جزبه‌جز سیاست روزمره؟ موضوع اینجاست اگر اتفاقی به اندازه کافی بزرگ و مهم باشد بالاخره از مسیری خودش را به ما میرساند و بی اطلاع نمیمانیم. باقی اخبار قصه است. هفته‌ی پیش در سینما هویزه به دیدن یک مستند بی‌طرف درباره مصدق رفتم و فکر میکنم سالها دنبال کردن فلان سایت و شبکه نمیتوانست یک دهم این مستند، عمق به بینش سیاسی من اضافه کند.

ضرر دیگر دنبال کردن اخبار سیاسی، نبود منابع بیطرف و در نهایت جدل و دوقطبی شدن ناشی از آن. نبود منافع بی‌طرف مارا به اشتباه می‌اندازد. نتیجه‌ی این به اشتباه افتادن به وجود آمدن خشم و عقده است، نسبت به افرادی که انسان هستند اما مانند ما فکر نمیکنند. حال این که شاید خارج از دنیای سیاسی آنقدرها هم با هم مشکلی نداشته باشیم. اخبار سیاسی فشار خونمان را بالا پایین میکنند،‌کاری میکنند ما حرص بخوریم و عمرمان کوتاه شود. آن‌ها جامعه را دوقطبی میکنند. بخشی از وضع امروز آمریکا اثر حبابی است که رسانه‌های لیبرال ایجاد کرده‌اند و ما در ایران هم شرایط مشابهی داریم.خلاصه واقعا نمیتوان در دنبال کردن اخبار روزمره سیاست خوبی و مزیتی ببینم. برای همین به طور کل آنها را حذف میکنم. هرچند در شرایط ایران که هرچندوقت یکبار اتفاق خیلی عجیب می‌افتد، هرازگاهی در دام رسانه‌ها می‌افتم، اما همیشه در گریزم و حس میکنم بدون اخبار سیاسی درصد رضایت از زندگی انسان خیلی خیلی بالاتر باشد. خیلی از کسانی که مهاجرت کرده‌اند شاید اگر بعضی اخبار را دنبال نمیکردند، زندگی در ایران آنقدرهاهم برایشان سخت نبود.

پایان قسمت اول: در نوشته بعد منابع مفید را معرفی میکنم و از راهکارهای شخصی‌ام برای الک کردن آنها میگویم.

پی نوشت: ممکن است با دیدن این ها بگویید اوه چقدر وسواس این‌ها. حقیقتش این است که بله شاید روی تلف نکردن زمانم مصر باشم اما هنوز خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تا زمانی که بتوانم زمانم را بادرصد بالایی مفید صرف کنم فاصله دارم. مقادیر زیادی از به تعویق اندازی در زندگی روزمره‌ام وجود دارد و اینجورچیزها. خلاصه این که اینها به این معنی نیست که تمام زمانم صرف کارهای خوب میشود اما حداقل مطمئنم صرف چرت و پرت نمیشود و حتا اگر به دیوار سفید نگاه کنم یا در افکار خودم باشم رضایت از زندگی بالاتری نسبت به حالت غیر از این دارم.

 

شاید بخواهید بخوانید:

-جنگ جهانی زد

-لعنت به تو تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

33 Comments

  1. صدرا جان عالی بود
    ————
    جالب اینه که یه از خدا بی خبر زیر این پست کامنت بزاره بگه: ای متحجر جزم اندیش چرا با مد روز و تکنولوژی جلو نمیری ؟ دنیا عوض شده و این فکرهای قدیمی را بزار کنار! نمیتوانی جلوی پیشرفت تکنولوژی را بگیری و… (اینو یه بار برای خودم نوشتند!)
    ————
    تو اینستا و توییتر نرفتم و آلوده ش نشدم فیس بوک هم به لطف یاور مشیرفر حذف کردم و اما تلگرام ! این ایده شماره تلفن مجزا خیلی عالی بود صدرا و خوشم اومد به ذهنم نرسیده بود همچین کاری کنم حتما امتحان می کنم – هر چند روی گوشی و تبلتم تلگرام ندارم و روی سیستم نصب کردم ولی اینکه شماره ناشناس داشته باشی خیلی خوبه .
    در پایان باید بگم من هم مثل تو کتاب رو به همه ی این چیزها ترجیح میدم.

    1. ممنون فواد جان. اتفاقا من داشتم مینوشتم باخودم فکر کردم نکنه کسی که فضای اینجا رو نمیشناسه بیاد بخونه فکر کنه حرفم از جنس کارشناسای تلوزیونه:)‌) به هر حال حرف یکیه؛) نیت ها متفاوت. جالبه گاهی فکر میکنم اگر خدایی نکرده روزی بچه دار شدم آیا اصلا ممکنه تو ذهنش بتونه تصور کنه شبکه های اجتماعی چیز خوبی نیستند؟به نظرم مثل تلوزیون میمونند. درسته که روزبه روز نفوذش بیشتر میشه و جلو میره اما همیشه وجود خواهند داشت کسایی که دم به تله‌ش نخواهند داد.
      ———————————–
      قسمت دوم هم حتما بیشتر به کتاب میپردازم:)

  2. واقعا حرف دلم رو زدید اما بنظرم نمیشه جلوی این غول ها ایستاد چون نمیشه جلوی پیشرفت رو گرفت یا متهمت میکنن به هزار چیز دیگه یا اینکه نباید اصلا واردش بشی و خودتو بزنی به بی خیالی و در نهایت تنها و تنهاتر بشیم
    بنظرم بیشتر روی استفاده درست و اصولی کار کنیم بهتر از این هست که علیه شون حرف بزنیم(منظورم به پست شما نبود کلی میگم)
    من هم فقط تلگرام رو به خاطر شغلم دارم واگرنه علاقه چندانی بهش ندارم از همه اینها فقط از وایبر اون هم بخاطر تماس صوتی که داشت خوشم می اومد و اینترنت رو با فید و سرویس اینوریدر همچنان دنبال می کنم.

    1. ممنون محمدجان. بحث جلوی چیزی یا کسی ایستادن نیست.بحث تعیین رابطه‌ی من انسان با این ابزارهاست و این که باید بهشون فکر کنیم. درباره نحوه‌ی فید خوانی و اینترنت‌خوانی هم پست شماره دو در دست اماده شدن هست:) ضمنا اخباری وجود داره مبنی بر این که از آپدیت بعدی تلگرام تماس تلفنی اضافه میکنه و فکر میکنم خبر خوبی باشه.

  3. این پستتون به طور فجیعی فوق العاده بود، بیراه نگفتن که هر آنچه از دل برآید …
    چند وقت پیش تعدادی کتاب آوردم گذاشتم روی میز که جلوی چشمم باشن بردارم بخونمشون، الان رفتن تو کشو (البته با پای خودشون) 😐

  4. من هم چندماهی هست که حساب فیس بوک را کلا حذف کرده ام (البته به این راحتی حذف شدنی نیست). توییتر هم که اصلا سر نمی زنم و فکر کنم (!!!) مطالب وبلاگم اتوماتیک داخلش قرار داده می شود. تلگرام دارم و دو سه تا کانال توش بیشتر عضو نیستم و خیلی پاش وقت نمی گذارم. اما
    اما با شیطان بودن اینستاگرام کاملا و کاملا موافقم. واقعا اینستا هیچ هدف مفیدی را دنبال نمی کند. بر خلاف تلگرام، در اینستاگرام شما حتی نمی توانی انتخاب کنی که امروز فقط تصاویر جدید ارسال شده از سوی فلانی رو ببینی. اینستا هیچ اختیاری برات نمی ذاره باید از اول تا آخر عکسا رو ببینی تا شاید یکی از تصاویری که دنبالش هستی هم در این بین دیده شود (شایدم من طرز استفاده از آن را نمی دانم؟!) به هر حال اینستاگرام واقعا ۱۰۰% چرت محض است. اینکه نصبش کردم فقط برای دیدن برخی نمونه کارهایهای شرکتهایی هست که دنبال محصولشان بودم.
    نکته عجیب این است که چطور یک شرکت محبور است به دنبال موج کاربران، بجای استفاده از وبسایت، تنها از طریق تلگرام و اینستاگرام به کار خود ادامه بدهد؟! کدام آدم عاقلی تلگرام و اینستاگرام را به وبسایت ترجیح میدهد؟

    1. ممنون علی جان. بحث اهداف تجاری خیلی پیچیدگی داره و عجیبه. (چون رفتار کاربر ایرانی خیلی تو فضای اینترنت عجیبه) حالا اگه فرصتی بود شاید یه روزی درباره‌ش بحث کردیم.

    1. ادریس اگه نمیگفتی اون رو تایید نکن،‌تاییدش میکردم:))) الان هم تایید نکردم بیشتر بخاطر این که کسی نبینه و فشار ایجاد نشه روم تایید نکردم:) اما خلاصه اینکه در دست اقدامه. نسخه تلگرامش رو یحیی زحمتش رو کشیده و نسخه‌ای که شما دیدی در تنبلی من گیر کرده.(کد ها نوشته شده، کار هم میکنه حتا یه سری باگ داره که من سه هفته‌ست میخوام درستش کنم و فرصت نمیشه) علی ای حال راه افتاد اولین نفر به تو میگم:) ضمنا هم رو هم ندیدیم:)

  5. اینو فکر کنم بهت گفتم صدرا، ولی میگم اینجام باشه:
    در جهت معرفی ابزار؛ برای من اونقدری که اپ Quality Time موثر واقع شد، هیچی نشد!!!
    در واقع مشکل این لعنتی‌ها اینه که غرق‌ت میکنن و گذر زمان رو متوجه نمیشی، بعد هم که میای بیرون و چند لحظه‌ی کوتاه خماری رو میگذرونی، باز نمی‌تونی عمق به فاجعه‌ای که رخ داده پی ببری؛ در نتیجه ی نگاه به اطراف میندازی و دوباره….
    ولی Quality Time ی کارنامه بهت میدی تا به خودت بیای. مثلا وقتی بفهمی ۵ ساعت رو با اینستاگرام گذروندی دیگه برای پاک کردنش معطل نمیکنی، یا در حالت کمتر امیدوارانه حداقل تجدید نظر.

  6. در این پست خاص نتونستم از کامنت گذاشتن صرفنظر کنم! بس که موافقش هستم، به خصوص در مورد اینستاگرام. خودمم یه چیزایی در موردش نوشتم که هنوز پابلیش نشده، شاید یه روزی منتشرش کنم.

    این وقتی که بابت همین به اصطلاح شبکه های اجتماعی تلف کردیم، بدترین نتیجه یی بود که می تونستیم از تکنولوژی ببریم!

    1. ممنون. اوایل همون قضیه چاقو بود. هم میشد باهاش آدم کشت هم میوه پوست کند. الان انقدر ظاهر چاقو (مخصوصا اینستا) تغییر کرده که به جز آدم کشی به چیز دیگه ای نمیشه فکر کرد:)

  7. صدرا پستت خیلی خوب بود. البته من یه ذره رادیکال‌تر از تو هستم و خوب یا بد از منافعی هم که وجود داره چشم پوشی میکنم و جهت گیری منفی تکنولوژی رو که می‌بینم عطاشون رو به لقاشون می‌بخشم. یک دلیلش اینه که با خودم می‌گم من هنوز خوب نمی‌تونم تحلیلشون کنم و تا وقتی که کتابای مک لوهان و نیل پستمن رو درست نخوندم نمیتونم خوب هم فکر کنم درباره‌شون. البته مدتی با هر تکنولوژی همراه می‌شم که نگن متحجرم و از دور فقط دارم منفی بافی می‌کنم.
    این ایده که نگاه کردن به دیوار سفید بهتر از وقت گذروندن با این شبکه‌هاست خیلی جالبه و خودم هم داشتم به همین فکر میکردم. اگر وقت خالی و بیکاری داشته باشی میتونی یک جوری در راستای افزایش بهره‌وری و پر کردنش قدم برداری ولی وقتی سرگرم اینا میشی حواست نیست که وقت وقت بیکاری هست و علاوه بر این که وقتت رو میسوزونی داری به این شبکه قدرت میدی. حتا در حد یک نقطه اتصال.
    ——————————————————————–

    راستی در مورد اخبار حرف دلم رو زدی. واقعن این موضوع صحت داره که خیلی از کسایی که مهاجرت کردن اگر اخبار رو دنبال نمی‌کردن الان ابنجا راحت زندگی‌شون رو می‌کردن. این قسمت نوشته‌ت رو که خوندم کلی خندیدم به خاطر تجربه‌ای که داشتم و خیلی از افرادی که توی این مثال صدق می‌کردن رو می‌شناختم.

    1. ممنون امین جان.
      وبلاگت رو هم میخونم:) اون نینیه، نینی خود شماست؟ 🙂 ببخشید اگه جایی پاسخش رو گفتی و من بخاطر کم توجهی نفهمیدم. آرزوهای خوب اینها براش ۳>
      ————————————–
      در مورد مماشات با این شبکه‌ها من فقط با تلگرام کوتاه اومدم کمی و اون هم بحث نان و عشق هست و نمیشه زیاد برخلافشون اصرار ورزید:) من مشکلی با قدرت گرفتنشون ندارم اتفاقا. بخیل که نیستیم. البته نسبت به زاکربرگ حس چندان خوبی ندارم اما باقی رفقا اگر بتوانند دنیا را با استفاده از خریت ما بهتر کنند چرا که نه؟ 🙂
      —————————————
      درباره قضیه مهاجرت من مخالف یا موافقش نیستم، خودم هم شاید یه روز برم ولی دلیل رفتنم فرار یا دلایلی که الان خیلی ها دارن، نخواهد بود. در کل قبول دارم در ایران اوضاع هشل هفتی حاکم است ولی ما خیلی از مشکلات بنیانی آدمیزاد را هم مینویسیم به پای ایران و ایرانی. خیلی ها که میروند، تازه میفهمند ای بابا، آسمان در بسیاری از قسمت هایش همین رنگ است که در ایران هست. احتمالا این دعوای خارج نشین هایی که با داخل نشین ها کلکل میکنند که نه اوضاعتان آنقدر بد نیست و داخل نشین ها در جواب میگویند: تو دخالت نکن لب ساحل با بیکینی نشسته ای برای ما نظریه صادر نکن. را دیده باشی. اثر همین وضعیت است. من فکر میکنم همه مشکلاتم زیرسر ایران است، میروم میبینم ای بابا این جاهم که همین است. در غربت و دلتنگی هم اضافه میشود و یکهو ایران که بدترین جای کره زمین بود تبدیل میشود به بهشت برین که قدرش دانسته نمیشود.طبعا هردو نگاه رادیکال و نادرست است. ولی خب چه زندگی ها که سرش تباه نمیشود.

      1. نه خواهرزاده‌م هست. خودم هنوز برآیند تفکراتم و تصمیمات و امکاناتم خیلی فاصله داره با این که بچه‌دار شدن رو کار معقولی بدونم. البته بچه بقیه شیرینه :).

        در مورد نون و عشق موافقم باهات که آدم رو مجبور می‌کنه:). ولی خوب رادیکال بودن من یه زمانی به مرز خریت رسید و از قسمت عشقش گذشتم :)) بعد دیگه فقط فشار نون بود که حاصل اون هم شد یه تلگرام با یک خط دیگه. البته انقدر این تکنولوژی‌ها توی زندگیمون نفوذ کردن که اگر بخوایم خودمون رو از همه‌شون بکنیم یه خورده کار ناعاقلانه و خنده داری می‌شه. هرچند دلیل نمی‌شه تا جایی که می‌تونی تلاشمون رو بکنیم که بشناسیمشون و برای احتیاط فاصله جانبی رو رعایت کنیم.

        البته من هم مهاجرت رو چیز بد یا خوبی نمی‌دونم. بیشتر یاد یکی از دوستام افتادم که خیلی اخبار رو می‌خوند و هر وقت باهاش حرف می‌زدیم احساس می‌کردیم بدبخت‌ترین انسانذهای روی زمین هستیم که توی این نقطه از جغرافیا به دنیا اومدیم و اگر نریم از این هم بدبخت‌تر می‌شیم. اوایل همه‌ش عکس از زندگی رویاییش می‌ذاشت وقتی رفته بود. این اواخرم از دوران وحشتناک ترامپ می‌نالید 🙂 . دوباره برگشت سر خونه اولش و همون احساساتی که اینجا داشت رو اونجا هم داره.

        1. :))) خیلی هاشون میرن نه تنها اخبار اونجا رو ول نمیکنن بلکه اخبار اینجا رو هم ول نمیکنن. بابا برو دیگه سرت سلامت. رفتی از این داستانا خلاص بشی، پیگیر چی ای؟ خلاصه دیگه:)

  8. سلام

    با تک تک جملات این متن موافقم و به خوبی حسش میکنم ( البته بجز قسمت مربوط به شر اعظم که هیچوقت توش اکانت نداشتم 🙂 )

    پی نوشت نامربوط : این برنامه خوب سینما هویزه رو یجایی اطلاعرسانی کن 😉

    پی نوشت خیلی خیلی نامربوط (درد دل) : این روزها به شدت احساس میکنم ۱۰, ۱۲ سال اخیر عمرم به بطالت گذشته.
    یک مدت تو این فکر بودم که یک وبلاگ شخصی داشته باشم(البته نه اینکه حرف خیلی خاصی برای گفتن داشته باشم, اما همون یه ذره حرف معمولی بعلاوه مطالب محمدرضا اندر فواید وبلاگ نویسی این فکر رو تقویت میکرد). یک سری ایده ه برای کسب و کار دیجیتال هم داشتم که همیشه با خودم میگفتم وقتی یه روزی شروع کنم بخش های تکنیکیش رو برونسپاری میکنم. اما خب به این نتیجه رسیدم یک الفبای اولیه رو باز هم باید بلد باشم تا با سرمایه اولیه ناچیز بشه کار رو به یه جایی رسوند. مهاجرت یاور مشیرفر به خانه جدید هم یکم دیگه منو هول داد تا یک اقدامی برای یادگیری مدیریت یک وبسایت جمع و جور بکنم. از اونجایی که تو عمرم کدنویسی نکردم در جستجوهام گوگل منو رسوند به سایت همیار وردپرس و علی حاجی محمدی. اونجا چندین بار این ادعا مطرح شده بود که وبسایت خودتون رو بدون حتی یک خط کدنویسی مدیریت کنین. شعار اغواکننده ای بود و با توجه به سابقه علی حاجی محمدی به نظر هم نمیومد که صرفا یک شعار تبلیغاتی سرچ انجین پسند باشه. بیسیک ترین پکیج آموزشی موجود رو خریدم و با خودم گفت یسسسس, آفرین که بالاخره داری یه تکونی به خودت میدی. اما باز کردن ویدیوی همون قسمت اول آب سردی بود بر کله اینجانب چرا که کل آموزشها در محیط لینوکس بود و من متاسفانه در عمرم حتی یکبار هم از چیزی غیر از ویندوز استفاده نکردم.
    دوباره جستجو شروع شد برای آموزش لینوکس. جستجو در گوگل و یک نگاه به اسم سایتها منو بلافاصله رسوند خدمت جناب جادی. دیدم که بعععععلههه یک دوره مبسوط ویدیویی از پایه برای آموزش لینوکس موجوده.
    خب جای خوبیه برای شروع, هرچند بعضی وقتا جادی دونستن یک سری چیزها رو بدیهی فرض میکنه که برای من اصلا بدیهی نیست 😉
    این شد که این احساس پوچی در ۱۰ سال اخیر زندگی اومد سراغم.
    فعلا هم که تا روز کنکور ارشد ادامه یادگیری رو به حالت تعلیق در آوردم( برای کنکور ارشد خواهشا ملامتم نکن چون خیلی جمع و تفریق کردم تا به نتیجه ادامه تحصیل رسیدم )
    حالا اگه یک نقشه راهی برای یادگیری این جنس مهارتها میتونی بگی که فرایند یادگیری بنده رو تسریع کنه سراپا گوشم. هرچند همین به در و دیوار زدن ها هم خودش لذت بخشه…
    بابت طولانی شدن و خیلی نامربوط بودن این پی نوشت عذرخواهم.

    1. ممنون محمدرضا جان.
      سینما هویزه سه‌شنبه‌ها نصف قیمته مثل همه سینماها. یه بخشی داره به اسم هنروتجربه که باز بلیطهاش نصف قیمت بلیط‌های فیلم‌های سینماییه و بیشتر تو یه سالن کوچولو اکران میشه.یعنی در نهایت با یک‌چهارم قیمت ما میریم سینما. و اکثرا مستندها و فیلمهای قابل توجهی رو اکران میکنه.خلوت هم هست خیلی. اینجورچیزا همش هنر مهدیه(twelve.me) و اون برنامه‌ش رو میچینه. دوست خوب غنیمت و است و از این صحبتها. از سینما تیکت پیگیر باش برنامه های هویزه رو اگه علاقه داری. اسم مستند هم آقای نخست وزیر بود.
      ————————————–
      درمورد یه کاری کردن و یادگیری و این ها که مثنوی هزارمن کاغذه، اگه بخوام حرف بزنم. و احتمالا یه روزی حرف میزنم درباره‌ش. صرفا الان چیزی که میتونم بگم اینه که سخت نگیر، یادگیری تو ذهن اتفاق میفته. سخت ترین چیزها هم یادگیری‌شون آسونه. یه لینک الان توسایدبار هست در مورد یه پیرزن ۸۰ ساله که اپ آیفون نوشته. این رو بدونی و بفهمی که مانع یادگیری در ذهنه کلی دستت جلو میفته.
      برای متریال آموزشی نمیگم پول نده اما خیلی خوب تحقیق کن. من هم به عزیزانی که نام‌بردی برخوردم اما به نظرم با قیمت خیلی کمتری هم(مجانی در واقع) میشه همه اون چیزها رو در کمتر از دوهفته یادگرفت.(اگه فقط وردپرس و بدون مارک آپ لنگویج ها باشه برای یه آدم آشنا با کامپیوتر کمتر از یک هفته طول میکشه).پس بزرگش نکن. نه لینوکس رو نه وب رو نه حتا راکت ساینس رو. باور این که من میتونم این رو در زمان کم یادبگیرم نصف یادگیریه. متاسفانه نویز خیلی تو زمینه آموزش هست و ممکنه آدم رو گمراه کنن اما اگر تحقیق کنی کم کم قلقش دستت میاد.به گذشته فکر نکن. منم تلفش کردم. همه تلف میکنن. خیلیا حاضرن همه چی شون رو بدن برگردن ده سال قبل کار کنن یاد بگیرن ولی میتونن؟ نه. پس بی فایده ست. بهش اصلا فکر نکن. نذار مثل خوره به جونت بیفته. به مسیر آینده نگاه کن و بدون دیر نیست برای خیلی چیزها.
      در مورد کنکور و اینها هم که من کی باشم بخوام به کسی حرفی بزنم. واقعا شاید در گذشته چنین تصویر بدی از خودم ساخته باشم ولی آدم انقدر جاج گر و قضاوت کنی نیستم. ببخشید اگه اونطوری به نظر رسیدم یه زمان هایی. خامی و جوونی بوده.
      جادی هم عالیه. به نظرم برای یادگیری بچسب بهش. دوره های خوبی داره، فانه و ذهنیت خوبی هم بهت میده. من در بهترین حالتم در زمینه یادگیری دلم میخواد مثل جادی باشم. حتما پیگیرش باش.

      1. خیلی ممنونم صدرا جان از جواب کامل و دوستانت

        در مورد بند بند کامنتت میتونم جدا جدا بنویسم ( تشکرآمیز منظورمه نه اینکه بخوام بگم اشتباه گفتی چیزی رو ) اما به یک تشکر کلی بسنده میکنم.
        واقعا از این پاسخت, هم از معنای جملاتت و هم از لحن محبت آمیز و دوستانت واقعا انرژی گرفتم. فکر کنم روزی یکبار باید همین کامنتت رو اول صبح بخونم خیلی کمک کنه بهم.
        واقعا راست میگی, تاسف گذشته رو خوردن بی فایده ترین کار ممکنه.
        شرمنده منظورم نبود آدمی هستی که تصمیمای دیگران رو قضاوت میکنی منظورم صرفا این بود که خودم میدونم ادامه تحصیل بهترین و پربازده ترین انتخاب نیست اما شرایط بگونه ایه که فعلا انتخاب بهتری ندارم ( البته قبول دارم جمله “ملامتم نکن” خیلی بار معنایی منفی و سنگینی داشت )

        راستی منم باید بگم جادی واقعا عالیه و به شدت ابراز تاسف خودم رو به دلیل ش ی ل ت ر ( نمیدونم دلیل خاصی وجود داره که بعضا اینجوری مینویسن یا نه و صرفا تقلید میکنم تا همرنگ جماعت باشم 😉 ) بودن وبلاگ فوق العاده انسان به اون باحالی( کول بودن بهترین صفتیه که فعلا میتونم به جادی بدم) ابراز میکنم. من که چیز خاصی پیدا نکردم به عنوان علت این کار.

        1. جادی که خب روایتش از دنیا خیلی با روایت رسمی فاصله داره و بدیهیه که فیلتر باشه وبلاگش(نمیگم من موافقم یا باید فیلتر باشه میگم باتوجه به شناختی که ما از سیستم ایران داریم احتمالا باید فیلتر باشه اونجا) من خیلی جاهای دیگه رو میبینم که تحت هیچ شرایطی نمیفهمم چرا فیلتره. و گاها کاروزندگی آدم گیرشه و تاسف و کمی لبخند:)

  9. سلام :]
    در این کویر بی محتوایی ، مطالب خوبی می نویسی!
    میشه یک سری از بلاگ هایی که شخصا پیگیرشون هستی رو معرفی کنی!؟
    با سپاس

  10. سلام صدرا جان
    آقا این نگاه کردن به دیوار سفید از نظر من نه تنها فایده داره، بلکه می‌شه به عنوان یه توانایی (یا حتی لایف‌استایل) بهش نگاه کرد :)) کسی که این توانایی رو داره یعنی هنوز تو سرورهای زاکربرگ و شرکا حل نشده 😉

  11. موضوع مطلب، فوق العاده مهم بود که مثل همیشه اون رو عالی نوشتی. تحلیلت درباره توییتر رو واقعا دوست داشتم.
    همچنین درباره اخبار و ضررهای آن، دقیقا همین دیدگاه را رولف دوبلی در کتاب هنر شفاف اندیشیدن هم مطرح می کند.
    ممنون بابت این پست خوبت. به قدر کفایت در همان شبکه های اجتماعی کذایی! لینکش را شیر کردم.

  12. به شکل ویژه‌ای با حرف‌ها و دغدغه‌های شما در این یادداشت موافقم.
    شبکه‌های اجتماعی را نمی‌توان از رندگی حذف کرد، ولی می‌توان طوری از آنها استفاده کرد که کیفیت زندگی را پایین نیاورد.
    ممنون از یادداشت خوبتان.

  13. سلام، در خصوص اینستاگرام باید بگم که اکثر آدم ها استفاده ی درستی ازش نمی کنن اما به شخصه طی سه سال اخیری که عضو اینستاگرام بودم هم عکس گرفتنم بهتر شده هم به صورت ناخودآگاه کلی ایده گرفتم در این زمینه.
    کپشن نوشتن هم برام یه نوع تمرین نوشتن بوده. الان که پیجم رو باز می کنم مثل دفترچه خاطراتمه و حس خوبی بهم می ده. قبول دارم که خیلی ها معتادش می شن اما کاملا بستگی به شیوه ی استفاده داره.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *