حرف دل شخصی

چند موضوع پراکنده، خیلی پراکنده

یکم: همانطور که احتمالا میبینید قالب وبلاگ را بهبود داده‌ام. اسم سردرش را هم عوض کرده‌ام. کمی از ناشناسی در بیاییم و برند شخصی و از این صحبت ها. باشد که عنوان مینیموم را همینجا به پایان برسانیم. مینیموم اسم قشنگی بود اگر دامین قشنگتری برایش پیدا میکردم. مثل آن اوایل. حالا که دامین نیست، خودش به دردم نمیخورد.از این به بعد، اینجا روزنوشته های یک توسعه دهنده است. وبلاگ شخصی صدرا علی آبادی :). یک موضوع میماند این میان. این که مهر خاتم اینجا را شبیه وبلاگ سالار کابلی(+) کرده است. سالار روی چشم ما قرار دارد. احتمالا جایی در ناخودآگاهم الهام گرفته باشم ولی قطعا اینطوری نبوده است که تب را باز کرده باشم در مانیتور اینوری هم فتوشاپ را و بگویم میخواهم شبیه این باشد. بعد که دوستانم گفتند متوجه شدم. اصلا ول کنیم این بحث های خال زنکی را بهتر است. ولی من مهر خاتم را از بچگی دوست داشتم. یاد پدربزرگم و غرفه‌اش و آن روزهای بچگی می‌اندازتم. بار نوستالژیکش را دوست دارم. ضمن این که تناقضی که مهرخاتم با طراحی فلت و مینیمال دارد  تضاد دوست داشتنی ایجاد میکند و از آن خوشم می‌آید. خلاصه که سخت نگیریم. راستی فارسی شده این قالب، یک قالب خیلی مینیمال دیگر و قالب پروژه لاگ را در گیتهابم گذاشته‌ام.زیبا هستند، اگر بدردتان خورد، استفاده کنید.آموزش طراحی مهرخاتم هم ظاهرا مجانی در وب یافت نمیشود. اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک یاری کردند سعی میکنم آموزشش را در دو یا سه قسمت بنویسم.

دوم:گفتم پروژه لاگ، احتمالا آن بالا آن را دیده اید. بروید داخلش، داستانش واضح است. میخواهم چیزهایی که در طول یک هفته یادمیگیرم را بنویسم و رکوردش را نگه دارم. احتمالا از این پایان این هفته که فردا باشد، علاوه بر نوشتن آموخته های این هفته برای هفته بعد هم هدف بگذارم و بهبود های اینچنینی به مرور. چیزهای بیشتر را همانجا(+) درباره اش نوشته ام، و اینجا زیاده گوییست بیشتر از این حرف زدن.

سوم: این هفته تونی اردمن را دیدم. فیلم لحن خاصی دارد اما به من چسبید. ابدا توصیه نمیکنم ببینید. خیلی باید همه شرایط جور باشدکه ذائقه هالیوودی هرز شده ای مثل ذائقه من از چنین فیلمی خوشش بیاید. خلاصه که اگر دیدید و وسطش ول کردید فحشش را به من ندهید. اما اگر تا پایان طاقت بیاورید احتمالا ناراضی نباشید و گیفت های خوبی بگیرید. اگر نمیخواهید فیلم را ببینید آهنگ “The Greatest love of all” ویتنی هیوستون را سرچ کرده و گوش کنید. اجرای زنده فیلم تونی اردمنش هم احتمالا در یوتیوب پیدا بشود. برای من بسیار زیبا و لذت بخش بود، دیدن و مشاهده این موسیقی. اصلا یکجورهایی بیانه ای برای زندگیست آهنگ. شاید اگر محتوای مرام نامه ذهن من برای زندگی را کسی ببرد در فرمت پاپ آمریکایی، خیلی خیلی نزدیک به این آهنگ بشود. برخلاف فیلم این یکی را حتما گوش کنید. تضمینی. راستی فکر میکنم تونی اردمن از فیلم فرهادی اسکارپسندتر باشد و شانس بیشتری برای کسب اسکار داشته باشد اما با اتفاقی که افتاد و واکنش فرهادی بعید نیست، اسکار را به فروشنده بدهند. این غربی ها سابقه زیادی دارند که جایزه هایشان را طوری بدهند که در دنیای واقعی تاثیر بگذارند یا فشار بیاورند. مثال هایش زیاد است. نوبل صلح امسال، جایزه های که فیلم تاکسی پناهی برد، اسکار آرگو و الخ. قضاوتی ندارم درباره این رفتار اما حالا که کمی به نفع ما میتواند باشد چرا که نه؟ :))

چهارم: کجا برای تبلیغات و رپرتاژ نویسی پول میدهند؟ واقعا اگر شرکتی حاضر است این بالای این خزعبلات و وبلاگ کم بازدید من پول بدهد من پایه ام آقا. جدا از شوخی اما من اگر تبلیغ بکنم میگویم. به پیر به پیغمبر میگویم. نمیشود در مورد استارت آپ های ایرانی نوشت و اسمشان را نبرد. اینها بخشی از زندگی روزمره من هستند. اگر اسمشان را میبرم تبلیغ نیست اما اگر تبلیغشان میشود نوش جانشان که انقدر خفنند که در زندگی روزمره آدم ها وارد شده اند.قبلا هم گفته ام این را. این که مایکروسافت و اپل و فیسبوک در فیلم فینچر می آیند تبلیغ آن ها نیست، نشان دادن زندگیست. خواهش میکنم این توهین را نکنید. یکبار به دوستم مهدی میگفتم، من آنقدر نوشتن را دوست دارم که اگر میشد با وبلاگ نویسی در ایران زندگی گذراند بی خیال همه جاه طلبی هایم میشدم و یکسره وبلاگ مینوشتم. ولی نمیشود. در آمریکا میشود به زبان انگلیسی میشود ولی اینجا نمیشود. و من هم نمیخواهم تجربه تلخ دیگر وبلاگ های مشابه را تکرار کنم. نه که پول درآوردن بد باشد نه. اما اینجا و در این وبلاگ کار من نیست. اگر روزی هم چنین کاری بکنم حتما حرفش را میزنم.واقعا هم ستم است. کامنت هایی که حاوی این تهمت باشند را دیگر تایید نمیکنم. والسلام

پنجم: هرچه میزان بازدید بالاتر میرود، کامنت های پرت و عجیب هم تعدادش بالاتر میرود. خدای سعه صدر در این زمینه جادی است و در طرف مخالف احتمالا خیلی از شما آن وبلاگ نویسی که تاب اندک زاویه ای را هم تاب نمی آورد را میشناسید(خاک پایش توتیای چشم ماست ولی خب به هر حال). من نه اینم و نه آن و نمیدانم دقیقا با این گونه کامنت ها چه کنم. تایید نکنم نوعی از سانسور است به هرحال. بله میدانم رسانه خودم است و اختیارش را دارم و قطعا نقض آزادی بیان نیست و از این حرف ها ولی اگر در همین رسانه فسقلی خودم تحمل حرف مخالف را نداشته باشم احتمالا بعید است در جاهای دیگر هم بتوانم و بهتر است کمتر از آدم هایی که این ویژگی رادارند ایراد بگیرم. اگر تایید کنم و آن ها رها کنم هم برای خواننده احتمالی میتواند سوتفاهم بوجود بیاورد حواسش را پرت کند و غیره. جواب دادن هم که انرژی زمانی از من میگیرد که نگو. متمم طوری هم که کنار وبلاگم ندارم که کامنت گذاران را غربال کنم. نتیجتا فعلا من مانده ام و حرص و جوشی که زیرهر پست باید بخورم اما راه حلش را پیدا میکنم بالاخره به گونه ای.فعلا کامنت پست هایی که پتانسیل بیشتری برای چنین چیزهایی دارند را میبندم تا بعد.

ششم: این را برای خودم مینویسم که یادم باشد هرچند وقت یکبار برگردم و این مصاحبه را بخوانم. هافینگتن پست مصاحبه ای دارد با andrew ng. مرد نیکی است. اگر نمیشناسید سرچ کنید درباره اش بیشتر بخوانید. اگر کمی برونگرا تر بود شاید اندازه ایلان ماسک یا حداقل کورزویل شناخته شده بود. من اعتقادم این است که بعضی انسان ها اینقدر میزان الهام بخشی خونشان بالاست که کافی است یک بعد از ظهر با آنها بگذرانی یا یک مصاحبه از آن ها بخوانی تا تپش قلب بگیری و به جنب و جوش بیفتی. به نظر من andrew ng قطعا یکی از اون هاست. راستی دیجیاتو هم مصاحبه ش رو ترجمه کرده. اینجا (+) (آقای قاسمی جان، پول رو بریز به حساب ملت لطفا)

فعلا

 

4 Comments

  1. صدرا لطفا وقت بذار و اگر ابر و باد و بقیه کمکت نکردن – هر چند در دراز مدت اما – بازم آموزش مهر خاتم رو بذار. خیلی از ما که خودمون دنبال چیزی نمیریم یاد بگیریم. لااقل شاید از این خیلیا، بعضیامون وقتی یه مطلب واسه یاد گرفتن در دسترسمون قرار بگیره، دیگه بی انصافی نکنیم و یادش بگیریم.
    یه جا هم گفتی که شاید رکورد مطالبتو نگه داری.
    اگه این کارم بکنی که دیگه…

    1. فردین جان حتمن سعی م رو میکنم. اتفاقا از این چرندیات فعلی من به شکل غریبی بیشتر از موتور جستجو ورودی میاره.(تجربه های مشابه دوستان) ولی خب از همونطرف انرژی زیادی میگیره و باب دلم نیست. خیلی ها اینجا نمیان که اونجور چیزا بخونن. ولی به هر حال راه حلی براش پیدا میکنم و مینویسم:)
      رکورد رو هم نگه میدارم. اتفاقا همین الان اپدیتش کردم(جمعه ها) الان روی پروژه لاگ کلیک کنی میتونی ببینی دیگه.
      راستی نه که فشاری چیزی باشه ولی مارو هم از جریان پیشرفتت و این ها بی خبر نذار:)‌

  2. سلام؛ ممنون از مطالبتون؛ مدتیه دنبال می کنم؛ بیان فان و شیرینی دارین. البته بعضی مطالب رو نمیگیرم فکر کنم موضوعات کامپیوتری هستند که من توش کم سوادم …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *