جامعه سینما

کمبود ویتامین شرافت

اسپویلر آلرت: این نوشته ممکن است حاوی اسپویل خفیفی درباره ی فیلم فروشنده اصغر فرهادی و اسپویل نسبتا شدیدی درباره کتاب اخر هری پاتر باشد. اگر آنها را ندیده اید و نخوانده اید و میخواهید ببینید و بخوانید، توصیه میکنم این نوشته را نخوانید.

 

امروز‍‍ با دوستانم برای دیدن فیلم فرهادی به سینما رفتیم. مطلقا درباره‌ی فیلم نمیخواهم بنویسم. اما درباره حاشیه‌های دیدنش چرا. از فیلم راضی بودم و از این هم راضی‌تر میبودم اگر داستان آن را از پیش نمیدانستم. آن‌ها که از نزدیک من را میشناسند میدانند چقدر روی اسپویل حساسم و از این که کسی بخواهد فیلمی را برایم اسپویل کند فرار میکنم. اما چه شد که داستان فروشنده را فهمیدم؟

سکانس اول اسپویل شدن فیلم برای من، برمیگردد به روزنامه‌ای که در آن بازیگران ایرانی را به خاطر حجاب همسرانشان به صورت آشکارا مورد ناسزا قرار داده بود. شهاب حسینی به آن روزنامه (؟) واکنش نشان داده و هفته بعد در باسخ به شهاب حسینی مقاله ای درباره‌ی فروشنده‌ی اصغر فرهادی کار کرده بود. تحت عنوان فروشنده چه چیزی را میفروشد؟ مدیونید که فکر کنید من چنین بحثی را دنبال میکنم و یا ممکن است حتا به آن علاقه داشته باشم اما آن قدر این صفحه روزنامه در فضای مجازی از جلوی چشمم رد شد که بند اول آن را خواندم. در همان بند اول نصف داستان را لوداده بود. ادامه اش را نخواندم. این را داشته باشید برمیگردیم.

ظاهرا چند شب پیش در برنامه هفت بدون حضور فرهادی، میزگردی تشکیل میشود و تاجایی که میتوانند فیلم را میکوبند. یکی از افراد حاضر در جمع مسعود فراستی بوده است. این که فراستی از کمبود شرافت رنج میبرد موضوع جدیدی نیست. کافی‌ست ویکی‌پدیایش را بخوانید. مسلما مشکل ما وجود امثال فراستی نیست آن ها در همه جا هستند. مشکل سیستمی است که به امثال او تریبون میدهد و آن ها را معروف میکند. بگذریم. نه تنها یک طرفه فیلم را نقد میکنند با همان روش های همیشگی، بلکه آن را اسپویل هم میکنند. این یکی را من نمیتوانم به حساب اتفاق بگذارم. متاسفانه شب قبل از فیلم، کسی خلاصه کوتاهی از هفت را برایم فرستاد و از آنجا که معصومانه فکر میکردم حتما شعور یک رسانه در سطح صداوسیما میرسد که داستان فیلم روی پرده را لو ندهد، آن را خواندم و تقریبا هرچه را که نمیدانستم را از داستان فهمیدم.

این دیگر قصه‌ی اتفاق و غرض شخصی نیست. یک برخورد سیستماتیک با یک جریان اجتماعی است که دارد میگوید حتا اگر با کمترین آزار، مخالف برداشت من حرف بزنی، مجبور به تاوان دادن خواهی شد و غم‌انگیز است. اسپویل کردن آن هم این چنین رسمی و جدی یعنی همه توانم را به کار میبرم تا تورا نابود کنم. آیا چیز جدیدی است؟ نه. آیا مهم است ؟ باز هم نه. چرا پس به آن اشاره میکنی؟

به این دلیل که همیشه یک مفهوم در ذهنم دارم به اسم شرافت. این که هرچقدر هم دشمن من (مطلقا در هر زمینه ای) از مراحل انسانیت عدول کرد، من به صرف مبارزه با آن اصول را زیرپا نگذارم. ایدئولوژی خاصی نیست و دوست دارم بگویم یک موضوع ذاتی است. حالا در همین قصه وقتی میبینم که انسان هایی (در تمام دنیا نمونه هایش در ابعاد گسترده موجودند) که خود را به موضوعاتی گران و سنگین پیوند میزنند، و با اتکا به آن ها به خود اجازه میدهند هر نوعی از شرافت را به زیر پا بگذارند، میگویم چه خوب که من اینچنین آدم پست و حقیر و بی بندوباری ام و به چیزهایی اعتقاد ندارم که به من اجازه بدهد مطلقا هرچیزی را به بهانه اش زیرپایم بگذارم. کوچکتر که بودم کتابی میخواندم که در آن نوشته بود از آدمی که به هیچ چیز اعتقادی ندارد میترسم. امروز فکر میکنم جمله کامل تری داشته باشم. از آدمی که به چیزی اعتقاد دارد که میتواند باعث شود، هرچیزی را زیرپا بگذارد میترسم. باید معیار سنجشمان را درباره آدمها  عوض کنیم. من شرافت را جایگزین اعتقاد میکنم.

 

پی نوشت۱: هنر اصغر فرهادی این است که آدم ها را در موقعیت های سخت اخلاقی نمایش میدهد. جالب است داستان شرافت به نوعی درون مایه اصلی فروشنده بود. چالش اصلی این بود که گذشت کنند یا رفتار پیرمرد را جبران کنند. (که به نوعی جبران کردند) و چه جالب که آن روزنامه در آن مقاله کذایی(تا آنجایی که یادم است) میگفت فیلم در حال رواج بی ناموسی (به تعبیر خودشان) است. یعنی حتا به همان گذشت نسبی هم که در همه جا توصیه شده راضی نبودند.

 

پی نوشت ۲: یکی از نماد گرایی های جالب فیلم در ابتدای آن بود. شهاب حسینی به بالای پشت بام میرود و نمای تهران را میبیند. اشاره میکند که شهر چقدر زشت است و کاش میشد لودر انداخت همه آن را خراب کرد و دوباره ساخت. نقش مقابلش میگوید: همه این ها رو یه بار خراب کردن ساختن تازه این شده. 🙂

 

پی نوشت ۳: در کتاب آخر هری پاتر بعد از این که دختر ولدمورت را میگیرند پسر هری میگوید بابا بیا بکشیمش. هری میگوید بعد چه فرقی با اونا خواهیم داشت؟. اگر تنها یک چیز از این مجموعه یاد گرفته باشم همین است که مواظب باش در حین مبارزه با شیطان خودت شیطان نشوی. حتا اگر قرار باشد بازی را ببازی. قرار نیست به هر قیمتی برنده شویم.

10 Comments

  1. اونجا که ارجاع دادین به صفحه ی ویکی پدیای فراستی و فرمودین بخونین خودتون متوجه میشین منظورتون چه چیزی از مقاله ی ویکی بود ، من خوندم ولی اطلاعات خاصی نداشت ک به بی شرفی فراستی پی ببرم ، خیلی مقاله ی کوتاهی هم هست چیزی نداره

    1. بای Pou
      من از فیلم سردنمیارم و زیاد هم فیلم نمی بینم ولی از صفحه ویکی پدیا میشه نتیجه گرفت که فراستی وارد یک معامله شده و به همین خاطر این تریبون رو به دست آورده در واقع نقد و سلاخی کردن آثار مستقل که نمیخواهد صرفا یک اثر تبلیغی برای جناحی خاص باشد کار فراستی شده است. به هر حال میشه از همون چند کلمه ویکی پدیا فهمید که یک چرخش یک روشنفکر از چپ تندرو به سمت یک راست افراطی نمیتونه بدون تاوان دادن و بدون لکه دار شدن صورت بگیرد. شاید منتقدی شغلی در راستای وظایف دیکته شده فراستی باشه و الزاما با شرافت و منطق یا اصول حرفه ای و یا هنر هم راستا نیست نباید هم هم راستا باشه.
      پ ن برای صدرا :‌
      یک مصاحبه از کامو خوندم که در خصوص شغل او و نویسندگی ازش پرسیده بودند
      کامو جواب میده شغل من کار ویراستاری و بررسی و نقد کتاب در روزنامه است و نویسندگی شغل من نیست چون میدانم نباید به لحاظ مالی خودم را به آن وابسته کنم چون امکان دارد شرافت و آزادی را به خاطر رفع نیاز مالی و راضی کردن کارفرما زیر پا بگذارم وقتی مینویسم یک نویسنده ی آزاد هستم و نه یک شاغل در حرفه ی نویسندگی .

    1. @فواد انصاری
      من زیاد فیلم میبینم ولی متاسفانه فیلم های ایرانی زیاد با سلیقه ام جور نیستن و دنبال نمیکنم ، این فیلم رو هم ندیدم تا حالا ینی میخا بگم کلن بی طرفانه کامنت گذاشتم .
      صفحه ویکی پدیا جنابه فراستی رو ک دیدم نوشته بود محکوم به اعدام !! بوده و موضع گیریش رو عوض کرده ، خب طبق منطق من کار عاقلانه ای بوده کی دوست داره به خاطر یه سری عقاید کشته بشه ، راسل هم یه جمله داشت در این مورد ک فرموده بود حاضر نیستم به خاطر عقایدم جونم رو بدم 😉
      ولی با فرمایشات شما هم موافقم درست میگین

    1. منظور راسل هر چند وحی منزل نیست و کلی گویی است ولی به معنی دفاع از بی طرفی است و نه رفتن از یک عقیده افراطی به عقیده افراطی دیگر. طبق منطق شما و نتیجه گیری از حرف راسل سربازهای ایرانی هم باید برای حفظ جونشون راه رو برای عراق باز میکردند و منطقی نیست خودشون رو به کشتن بدهند همچنین میلیونها انسان دیگر که به خاطر دفاع از آزادی و حقوق اولیه قربانی شدن بی منطق و احمق بودند. اهمیتی هم ندارد آزادیهای سیاسی و یا احقاق حقوق اولیه زنان و کارگران و …. که بعدا در بسیاری از جاها به دست آمد به دلیل ایستادگی این افراد و خون اونها بوده به هر حال اونها کار منطقی رو انجام ندادند!

    2. پوریا جان
      یه خاطره ای از یکی از مسئولین منتشر شده بود خیلی جالب بود. میگفت قبل انقلاب ساواک مارو با یه بنده خدای دیگه ای گرفت و برد بازجویی. میگفت اون زندانی دیگه خیلی جوون بوده و امروز هم مسئوله. به اون گفتن برای این که ولت کنیم باید تف بندازی تو صورت دوستت. گفت من ناراحت نشدم. به هرحال سنش کم بود و تحت فشار بود مشکلی خاصی نبود. نوعی تقیه بود این که به حرفشون گوش کنه. میگفت من از تف انداختنش هیچ وقت ناراحت نشدم ولی از این که صبر کرد و اب دهنشو جمع کرد و یه آب دهن مردونه انداخت ناراحت شدم.
      حالا داستان خیلی از رفقای ما هم همینه. این قبول که تقیه معکوس کاملا میتونه مورد قبول و پذیرش باشه و هیچ مشکلی هم نیست، اما داستان ایشون یکم متفاوت تر از این حرف هاست. این که بیای پیچ و مهره ی ماشین پروپاگاندا بشی فکر نمیکنم زیرمجموعه و مثال سخن یه ادم ازاد اندیشی مثل راسل قرار بگیره.
      ——————-
      فواد جان خیلی ممنون بخاطر کامنتها.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *