تکنولوژی کسب و کار

به بهانه شعار اسنپ آمریکایی: شغل جایگزین شده، پس داده نمیشود.

خبر را همه میدانیم. راننده تاکسی ها (در واقع آژانس‌ها) در جلوی مجلس جمع شده اند و معترض کار تاکسی یاب های جدید شامل اسنپ یا تپسی شده‌اند. در این چندروز رسمی یا غیررسمی صحبت در این زمینه زیاد شده است. قصد تکرار آنها را ندارم. دومورد اول را با توجه به  خود اسنپ نوشته ام و مورد سوم درباره کل مفهوم از دست رفتن مشاغل بر اثر پیشرفت تکنولوژی ست. اگر حوصله خواندن دومورد اول را نداشتید به سراغ مورد سوم بروید که فکر میکنم بحث مهمتری است.

یکم: قبل از تحلیل ظرف و مظروف واقعه یک نکته در این داستان باید برما واضح باشد. اگر توسعه دهنده هستیم، یا شرکت تکنولوژیکی داریم بهتر است از تپسی و اسنپ حمایت کنیم، قبل از این که به سراغ خودمان بیایند. در بین صنوف مختلف زیاد شنیده میشود که آره همکاران ما متحد نیستند، هوای هم را ندارند وبه فکر خودشانند و از این تیپ حرفها. همه چیزهایی که به اسنپ و تپسی چسبانده شده با عوض کردن اسم شرکت قابلیت چسبیدن به همه شرکتهای دیگر را دارد. پس بهتر است متحد باشیم و از هم حمایت کنیم. به نسبت هرشغل دیگری در ایران احتمالا اهالی تکنولوژی از همه غرب زده تر 🙂 هستند. حداقل با فرهنگ کار گروهی و اخلاق سیستمی بخاطر اجبار در مراوده فکری با غربی ها آشناتریم. همانطور که برای جورنال‌های خارجی عجیب است که محیط استارت آپهای ایرانی ازنظر باز وزنده بودن شبیه نمونه های آمریکایی خود است، بیایید برای داخلی هاهم از نظر حمایت از هم صنف هایمان در برابر بلایای غیرطبیعی عجیب جلوه کنیم. نه تنها در این ماجرا بلکه هرچه جلوتر برویم از این شکل اتفاقات بیشتر میشود. فرقی نمیکند یک توسعه دهنده باشیم یا شرکت بزرگ.هرکسی میتواند راه حمایتش را پیدا کند. پس آن کس که دستت میرسد کاری بکن، قبل از آن که از تو نیاید هیچکار.

دوم: چیزهای عجیبی که از دهان راننده تاکسی‌ها شنیده و برروی اعلان هایشان دیده میشد من را از کل قضیه بیشتر ناراحت کرد. اعتراض به عملکرد تاکسی یاب ها مختص ایران نبوده و نیست و حتا در بعضی از مناطق اندک این تاکسی دارها بوده اند که نبرد قانونی را به صورت موقت برده اند(بله همانطور که میشود حدس زد در اروپا) در همان کشورهای گوگولی مگولی بعضی از این اعتراضات حتا به خشونت هم کشیده شده. اما چیزی که من را از این تجمع در ایران ناراحت کرد، دیدن و شنیدن این ها بود:‌اسنپ آمریکایی ، اسنپ نفوذی، خواندن نوحه در جلوی در مجلس، سینه زنی، لفظ اعدام باید گردد، انداختن چفیه و… طبعا از تاکسی‌دار ها ناراحت نشدم. این یک ضعف عمیق ساختاری و فرهنگی را نشان میدهد. روضه ندارم که بخوانم ولی صداوسیما در این قضیه عمیقا بدهکاراست. این که به جای استدلال ها و موشکافی منطقی و زدن حرف حق (که شاید همیشه با ما نباشد)‌برای هرکس که متفاوت با ما فکر کرد، برچسبی بسازیم و بچسبانیم تا کارش را یکسره کنیم و از مفاهیم خوب و حتا مقدس اما غیرصریح مثل استقلال و رزمندگان استفاده جناحی کنیم در نهایت همین میشود که امروز میبینیم. مردم از رسانه یاد میگیرند. سیستم ها خودشان را با این برداشت رسمی منطبق میکنند. شما اگر از سوپری سر محله تان هم بخواهید شکایت کنید، راحت تر است یکی از این برچسب ها برایش بسازید تا این که به دنبال حق منطقی خود بروید. تجربه و مشاهده من در ساختار اداری دولتی ایران هم خیلی خیلی شبیه به همین است و این تاسف آور است. چندوقت پیش بود که رسانه های داخلی به تمسخر خبری را کار کرده بودند که در ترکیه زنی که با شوهرش به اختلاف خورده و در دادگاه از او بخاطر ارتباط با گولن شکایت کرده یا یک چنین چیزی. من تفاوتی بین آن و شعار اسنپ آمریکایی نمیبینم. طبعا تقصیری را هم متوجه راننده تاکسی‌ها نمیدانم، حتا نمیدانند که  باید نام یک کشور دیگر را جای آمریکا بگذارند:). اما درنهایت تاسف آورتر از همه این که حمله کورکورانه به هرمدل سرمایه گذاری خارجی در نهایت یک گام رو به عقب برای اقتصاد در رکود ماست. کاش این رویه غیر منطقی را عوض کنیم.

 

سوم: این که حق با کیست چه کسی درست میگوید به نظرم کاملا بدیهی است. احتمالا اولین انسان هایی که بخاطر اهلی شدن گاوها کارشان را از دست داده‌اند هم سعی در کشتن گاوها کرده اند و احتمالا تعدادی را هم کشته اند اما در نهایت امروز میبینیم که گاو ها هنوز هستند اما انسانی که بادست زمین را شخم بزند نه(؟). مدل تجاری اسنپ (اوبر) مزیت‌هایش چندین برابر بیشتر از تاکسی‌هایی است که در طی این همه سال از دستشان حرص و جوش خورده ایم. به شخصه خودم همیشه راحت تر بوده‌ام که با سرویس های عمومی جابجا شوم تا تاکسی چرا که همان داستان هردفعه یک قیمت و چک و جانه زدن از حوصله من خارج بوده است. از این حرفها بگذریم. بدیهیات است. تکنولوژی رشد میکند وبا جارو نمیشود جلوی سیل را گرفت و از این حرفها.اما بحث دیگری دارم:

این داستان تاکجا میخواهد پیش برود؟‌رشد تکنولوژی تا همین نه خیلی وقت پیش سرعت خیلی خیلی آهسته ای داشت. قانون مور و افزایش قدرت کامپیوتری این روند را سرعت داده و پنجاه سال است با سرعت سرسام آوری درحال پیشرفتیم. به جرات میشود گفت در نقطه ای هستیم که احتمالا خیلی زود (مثلا کمتر از پنجاه سال)کارهایی زیادی نماند که انسان‌ها بهتر از کامپیوترها انجام دهند(و شاید هیچ کاری) برفرض این که اوضاع خوب پیش برود و افسار کامپیوترها ازدستمان خارج نشوند، چه اتفاقی برای ما و مفهوم پول می‌افتد؟

بگذارید یک مسئله ساده تعریف کنم. کل فرایند فراگیری گوشی‌های هوشمند، اینترنت پرسرعت در همه جا وبعد ظهور اسنپ در ایران کمتر از سه یا چهار سال طول کشید. سه سال در دنیای واقعی و برای انسان ها زمان کوتاهی است اما در دنیای تکنولوژی برای انقراض دایناسورها هم زمانی کافی است. میشود حدس زد با پیشرفت بیشتر هوش مصنوعی در سالهای آینده، مدت زمان جایگزینی خیلی از شغل های دیگر از این هم کمتر بشود و طبعا انسان ها به این سرعت نمیتوانند خودشان را منطبق کنند. در دنیایی که همه بیکار میشوند چه باید کرد؟

راه حل اول و فردی که به ذهن میرسد این است که کارها و مهارت هایی را یاد بگیریم و انجام دهیم که احتمالا کامپیوترها نتوانند آن ها را به این زودی‌ها تسخیر کنند.

درپرانتز: احتمالا اگر برنامه نویس باشید الان لبخند آرامشی برچهره تان بنشیند اما به نظرم ما حتا باید بیشتر از دیگران نگران جایگزین شدنمان با کامپیوتر ها باشیم.چرا؟ در نگاه اول برنامه نویسی یکی از ذهنی ترین و پیچیده ترین کارهای ممکن است که تمام توان ذهن ما و حتا خودآگاهی مان را طلب میکند و کامپیوترها حالاحالاها تا آن مرحله فاصله دارند. اما خبر بد اینجاست که کسانی که دارند الگوریتم های هوشمند را طراحی میکنند، کسانی هستند که قطعا یک کار را از همه کار های دیگر بهتر بلدند و آن برنامه نویسی است. شما اگر آزاد باشی به یک ماشین هوشمند چیزی را آموزش بدهی، اول میروی سراغ کاری که خودت آن را بهتر بلدی. هفته ای نیست که مقاله ای درباره الگورتیمی که میتواند کدهای ساده بنویسد نبینم و این مرا درباره‌ی آینده این شغل به فکر فرو میبرد. حدسم این است که احتمالا تنها برنامه نویس هایی که باقی خواهند ماند همان هایی هستند که سیستم های هوشمند را طرحی میکنندو همان سیستم های هوشمند کار بقیه مان را انجام میدهند. طراحی خیلی کمرنگ میشود چرا که احتمالا یبشتر کارهایمان را با اینترفیس  چت انجام میدهیم، ترسناک است اما محتمل است. زیادند توسعه دهندگانی که با کِش لایبرری ها را به هم میبندند اما احتمالا خیلی زود کش بندهایی به مراتب ماهرتر و سریع تر ساخته میشوند. حسم درباره آینده برنامه نویسی این است که احتمالا خیلی سخت‌تر و تخصصی تر از الان بشود و محدود به طراحی الگوریتم های هوشمند. این طبعا نتیجه افکار انتزاعی من است و اصراری بر صحیح بودنش ندارم. پایان پرانتز

اما اگر بخواهیم از بعد فردی بیرون بیاییم و به کل فکر کنیم، فرض کنید تکنولوژی در کمتر از یک بازه‌ده ساله بیشتر از دو میلیارد نفر را بیکار کند (به نظرم حتا همین الان هم چنین پتانسیلی وجود دارد). در آن زمان دیگر نمیشود گفت میخواست به فکر باشند خودشان را به روز کنند و ازجنس این حرفهایی بزنیم که امروز درباره راننده تاکسی‌ها میزنیم. چنین اتفاقی یک بحران  است و باید راه حلی برایش داشته باشیم. همانطور که درباره بیماران نمیگوییم تقصیر خودشان بود مراقبت نکردند ایدز نگیرند و تقصیر خودشان بود مراقبت نکردند سرطان نگیرند .نباید آن روزها هم این را درباره افراد بیکار شده بگوییم. طبعا هیچکدام از سیستم های حتا جوامع پیشرفته(به خصوص سیستم های آموزشی) برای چنین تغییر سریعی افراد را آماده نکرده اند، نمیکنند و حتا خودشان هم آماده نیستند.چه بسا شاید توان چنین تغییر سریعی از پتانسیل ذاتی بیشتر انسانها خارج باشد.

اولین چیزی که به ذهن میرسد پیشبینی مارکس درباره از بین رفتن قشر متوسط، شورش قشر کارگر و فروافتادن سرمایه‌داری است و درنهایت شکل گیری اتوپیای مدنظر اوست:) طبعا من از طرفدارهای چنین اتفاقی نیستم و امیدوارم به آن نزدیک نشویم. اما صورت مسئله ترسناک است. کسانی که آن فلان میلیارد نفر را بیکار میکنند شرکت‌های بزرگی هستند که امروز میبینیم. احتمالا گوگل، فیسبوک، آمازون و… آن ها به ارزش آفرینی و افزایش ثروتشان ادامه میدهند در حالی که تعداد زیادی انسان منبع درآمدشان را از دست میدهند.

 

بیل گیتس

به نظر من درچنین دنیایی این حرف اخیر بیل گیتس که ربات‌ها باید مالیات بدهند، معنا دار میشود. هرچند حرفهای امروز بیل گیتس با توجه به روند گذشته دنیا کمی عامه پسندانه و همچنین منطبق با سیاست‌های سوسیالیستی اروپایی دیده میشود، اما درباره دنیای آینده ای که ارزش را ربات‌ها تولید میکنند و نه انسان‌ها میتوان معنای بیشتری برایش یافت. او بارها نشان داده که دل نگران بحران‌های آینده است (مثلا اگر تروریست یا بیل گیتس نباشید بعید است به سلاح بیولوژیکی فکر کنید)و فکر میکنم حرفش را نه با نگاه به گذشته(که در آن صورت صحبتش احمقانه جلوه میکند) بلکه باید با نگاه به آینده تفسیر کنیم. در آن زمان نمیتوان گفت گوگل ماشین خودران و پزشک و معلم و فلان کامپیوتری درست کرده است، کارهمه را ساده کرده است، پس نوش جانش. گوگل باید نسبت به بحران احتمالی و بیکاری جمعی پاسخگو باشد. این پیشرفت با پیشرفت های گذشته متفاوت است و این دفعه واقعا واقعا نمیدانیم چه اتفاق هایی میتواند بیفتد. استقرا اینجا جواب نمیدهد. طبعا به ذهن الان من همان چیزی میرسد که بیل گیتس گفته است. یک مدل اقتصادی آن هم همان مدل مبتنی برمالیات و احتمالا پول مجانی. شاید تا آن زمان مدل بهتری کشف کردیم یا ساختیم.

 

شاید بخواهید بخوانید:

درباره استارت‌آپ‌نماها: آقا یه کپی از روی این دیجی کالا برای ما بزن.

درباره دسترسی پذیری: اون قبض رو بیار اینجا پسر

-لعنت به تو تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

آیا باید اعتبار جنبش متن باز را به حساب کمونیست ها بریزیم؟

فرزندان ما دیکاپریوهای دنیای خودشان خواهند بود.

-هوش‌مصنوعی در مقابل حماقتِ طبیعی انسان

-یک سوال درباره هوش غیرزیستی

14 Comments

  1. صدر این موضوعات هر روز شکل تازه تری به خودش میگیره. حتما میدونی که صدا وسیما از آپارات شکایت کرده و همراه اول با اول مارکت میخواهد چوب لای چرخ کافه بازار بگذارد و آژانس معاملات ملکی هم میگوید دیوار را خراب میکنیم! و اسنپ و تاکسیرانی هم که خودت گفتی. شهردار تهران بعد از فروریختن پلایکو گفت اگر من این ساختمان را خالی میکردم و میگفتم در آن را تخته کنید با این همه بیکار چه میکردیم؟ از مقام های بالاتر گوشم را میگرفتند و میگفتند تو نان دیگران را آجر کرده ای و مردم و بیکار شده اند – به نظرم باید بیشتر به این موضوعات فکر کرد- در همین شهر ما اتحادیه ها و اصناف مختلف به شهرداری معترض هستند که چرا دستفروش ها را سرو سامان نمی دهید؟ ما حق عضویت اتحادیه میدهیم و مالیات و پول آب و برق می دهیم و لی اونها در وسط شهر بساط کرده اند و درآمدشان از ما بیشتر است . امروز اگه شهردار شهر ما دستفروشها را جمع کنه فردا با این افراد بیکار و هزار جور اعتراض و مسایل دیگر چیکار کنه؟ فقط بحث تکنولوژی نیست چون حتما خودت بهتر میدان دیوار و یا مارکت و App های مشابه از لحاظ فنی چیز زیاد عجیب و غریبی نیستند.
    دولت ناچاره که یکی به نعل بزنه و یکی به میخ – کسی نیست بگه آقا اصلا چرا ما این همه مسافر کش داریم؟ چرا بازنشسته و دانشجو ومعلم و کارمندی که طبق قانون کار حقوق میگیرد مجبور به مسافرکشی میشود؟
    جدا از ااینکه به قول خودت بدیهی است که تکنولوژی و دنیای جدید جای دنیای قبل را بگیرد ولی به نظرم این تمام مسئله قابل طرح نیست.
    هر طرف که این بازی رو ببره دولت بازنده س – فقط چاره ی کار همان یکی به نعل ویکی به میخ زدن یا با چراغ خاموش حرکت کردن است. اینطوری هم تعداد شاغلین (مالکین تاکسی و آژانس) کم نمی شود و به آمار بیکاری اضافه نمی شود و هم از اونطرف متحجرانه برخورد نشده و سر تکنولوژی را نبریدن. این قضایا با یه جور کدخدا منشی و سلام وصلوات حل میشه تو ایران فرض کن تو دیوار الان میخواهی آگهی یک گزینه گذاشتن برای مشاورین املاک توی اسنپ هم مثلا رانندگان تاکسی در اولویت باشن یا همچین چیزایی !
    سر و ته کار با همون کدخدا منشی و شما خوبید و شما نیز هم حل میشه.
    حرف زیادی ته دلم بود خوب شد اینجا خالیش کردم 🙂

    1. مدیرفنی اسنپ اونروز میگفت، اوایل کار ما با خود آژانس ها شروع کردیم و اولویت اونها بودند اما بعد ادامه به همکاری ادامه ندادند. به نظر موضوع پیچیده است و همونقدر که به تکنولوژی بها میدیم باید ساختار رو هم برای تغییر بیکار شدن ادم ها اماده کنیم تا زمانی که خودمون بیکار بشیم :))

  2. صدرا اون قضیه بیکار شدن برنامه نویسها هم که اشاره کردی جدی هست به نظرم. بخش قابل توجهی از نرم افزارها رو میشه با کدهای آماده و CMS های آماده و کامپوننت ها و قالب های آماده راه انداخت و مخصوصا این جمله ت قابل توجه است که :
    “شما اگر آزاد باشی به یک ماشین هوشمند چیزی را آموزش بدهی، اول میروی سراغ کاری که خودت آن را بهتر بلدی”
    فقط حجم آموزش برنامه نویس شامل ویدیو و مقاله و پستهای مختلف را در اینترنت نگاه کنید خودش ناشی از همین علت و کسی نمی پرسه که اگر ۸۰ درصد پول ایران در صنعت ساخت و ساز و متعلقاتش هست پس IT چه کاره است که این همه در اینترنت فضا اشغال کرده؟ دلیلش همون جمله است که تو گفتی.
    اگر فرصت کردی حتما یه چیزی هم در مورد برنامه نویسی و تهدیدات آینده ش بنویس . به نظر میرسه در آینده برای تولید نرم افزار مهندس نرم افزار و یا تحلیل گر ارجحیت به مراتب بیشتری داشته باشه و کار برنامه نویسهای متوسط را (کدهای تکراری و آماده) الگوریتمهای هوشمند انجام بدن.
    موفق باشی

    1. گفتی تحلیل گر یاد یه خاطره ای افتادم. دوسال پیش که کنکورداده بودم یه بنده خدایی از همکاران پدرم من رو دعوت کرد جایی بدون این که اطلاع بده از جزییات. هیچی منم خوشحال گفتم چقدر آدم مهمی شدم و از این حرفها. رفتیم مراسمی بود همه آدمها دور میزهای گرد جدا جدا نشسته بودند. من رو معرفی کردن به یک آقایی. وقتی پرسیدم شغلتون چیه؟ گفت من تحلیلگر سیستم هستم. بعد من گفتم اوه چه خفن. دو سه تا سوال معمولی پرسیدم که جوابی نگرفتم و تعجب کردم. در نهایت متوجه شدم کل قضیه مهندسی شده برای نتورک مارکتینگ :)) و این عزیزان علی رقم کت شلوارها و غیره لوزرهای شماره یک مملکتند. هیچی دیگه از اون زمان هرکی میگه تحلیلگر سیستم یا اون قضیه میفتم:) جالبه تو دنیای واقعی و شرکت‌های نسل جدید هم کمتر دیدم چنین عنوانی رو. احتمالا دوباره برگردیم بهش.

  3. I saw what you’ve posted Sadraa and I was searching my mind to compose something in response

    After a couple of hours I checked your log again and I noticed the 1 number in front of the comments entry and fortunately that was somehow all i was trying to put into words. Even better than how i was able to do it

    Yes, I am in line with Mr Foad or as kurdish people say KAK Fuwad (:

    There is a very weird policy that our government applies usually to all the dilemmas it encounters. And weirder is that this kind of policy sometimes happens to be helpful. The policy of MIKH AND NA’EL

    But is it gonna continue like that? Definitely not
    Either this Mikh and Na’el is gonna change or it will let the impact of these smaller issues to add up to raise more severe and serious problems

    There is much to say, but the best I can say (due to shortage of my knowledge and hindrances in declaring even the little I know) is: remains to be seen. or as someone you know always says: ” The worst or the last people to solve the problems of the world are politicians “. I’ve long believed the same and thereby i say: without a tinge of doubt, Do not bind your hopes to those in office
    .

  4. این متن خیلی ذهن منو درگیر کرده, خیلی.چندین بار هم اومدم چیزی بنویسم اما کلا بیخیال شدم. شاید اگه فقط همین متن رو در این مورد خونده بودم آنچنان ذهنم درگیر نمیشد. اما من با فاصله زمانی خیلی کم اول متن محمدرضا رو خوندم و خب موضع او درباره اظهارنظر اخیر بیل گیتس این بود که اصل ایده او خطرناک است و “نباید انتظار داشته باشیم که آیندگان به گذشتگان، به خاطر عقب افتادگی فکری، ذهنی‌ و اقتصادی‌ گذشتگان مالیات بدهند. منظورم از مالیات، فقط پول نیست. هر چیزی از جنس پرداخت هزینه به کسانی است که خواسته‌اند عقب بمانند.”
    بعدش اومدم اینجا و متن تو رو خوندم که با نگاهی کاملا متفاوت نوشتی و گفتی این پیشرفت با بقیه پیشرفتها فرق داره و باعث بحران بیکاری میشه و “در آن زمان نمیتوان گفت گوگل ماشین خودران و پزشک و معلم و فلان کامپیوتری درست کرده است، کارهمه را ساده کرده است، پس نوش جانش. گوگل باید نسبت به بحران احتمالی و بیکاری جمعی پاسخگو باشد.”
    برای من واقعا سوال شده. آیا واقعا شرکتها باید در خصوص بیکاری ناشی از پیشرفت تکنولوژی افراد پاسخگو باشن؟ آیا قبلا هم باید پاسخگو میبودن یا فقط حالا چون بیکاری داره بحرانی میشه باید پاسخگو باشن؟ آیا آیندگان باید به گذشتگان بخاطر عقب افتادگی مالیات بدن؟ آیا این واقعا عقب افتادگیه و اصلا بشر میتونه پا به پای تکنولوژی رشد توسعه پیدا کنه حتی اگه بخواد؟ و…
    ذهن و منطق من هم میگه احتمالا این بحران بیکاری بوجود میاد و در سالهایی نه چندان دور با جمعیت زیادی روبرو میشیم که شغل و منبع درآمدشون رو از دست دادن اما همون منطقم میگه مالیات گرفتن از شرکتهای عامل این بیکاری راهکار مناسبی به نظر نمیاد و واقعا نمیشه مثلا از گوگل انتظار داشت این بیکار شدن افراد رو به نوعی و با پرداخت هرچیزی جبران کنه.
    احساس و قلبم اما میگه : “پسر ذهنتو درگیر نکن. بشین درستو بخون تا موفق بشی و بتونی به جامعت خدمت کنی و مایه سربلندی خانوادت باشی! اوایل انقلاب صنعتی احتمالا بشر فکر میکرده که با بحران بیکاری مواجه بشه اما این اتفاق نیفتاد و فقط نوع مشاغل تغییر کرد. آینده هم انقدر تاریک نیست و فقط نوع مشاغل تغییر میکنه و عقل الان تو نمیتونه تحلیلی از نوع مشاغل اونموقع داشته باشه. پس بشین درستو بخون پسر خوب.” اینم احساس بیشعور منه دیگه 😉

    1. کل ایده‌ی پشت این متن اینه که پیشرفت این دفعه به گونه ای هست که چیزهایی که در بند آخر گفتی در موردش نمیتونه صادق باشه. یا همون این دفعه فرق داره. ببین حتا همین الان هم ما مشاغل رو از دست میدیم ولی به جاش فرصت های جدید بوجود میاد. اسنپ رو نگاه کن. شغلی رو از بین نبرده فقط با بوجود آوردن یک زیرساخت جدید ساماندهی کرده تاکسی هارو و هنوزم مقدار زیادی آدم دارن توش کار میکنن و درآمد دارن ولی روزی رو در نظر بگیر(کمتر از ده سال دیگه) که ماشینهای خودران اوبر و بعدها شاید اسنپ کل شغلی به اسم رانندگی رو میذاره کنار. انقلاب صنعتی ساختن بازو قوی تر برای انسان بود و همونطور که میبینیم طی این سالها متمایل شدیم به کار های ذهنی(وجه تمایزمون) اما هوش مصنوعی ساختن مغزی شبیه به مغز انسانه و ما دیگه بعدش وجه تمایزی نداریم که بهش پناه ببریم. (ماسک هم همین رو میگه و میگه برای باقی موندن تو جریان رقابت باید مغزمون رو به یک لایه کامپیوتری وصل کنیم و چنین چیزهایی)

      لب کلام من اینه که یحتمل این فرایند از بین رفتن شغلهای قدیم و بوجود اومدن شغلهای جدید به جاش ادامه پیدا میکنه. اما سرعت فرایند و شدتش اونقدر زیاده که به هیچ وجه نمیشه تشبیه ش کرد به دوران انقلاب صنعتی(میزان جمعیت زمین و همچنین سرعت فراگیری تغییرات بسیار متفاوته) امروز گوگل تو کالیفرنیا دستیار صوتیش رو آپدیت میکنه من کمتر از یک ساعت بعد تو ایران گوشیم رو آپدیت میکنم. بعد مقایسه کن مثلا یک ماشین صنعتی تو یک کارخونه ای تو بریتانیا ساخته میشه. چقدر طول میکشیده تابرسه به هلند یا مثلا چین قرن ۱۹؟ به نظرم شدت و سرعت این دفعه عمیقا متفاوته. رشد در دوره صنعتی به هیچ وجه با شیب پنجاه سال گذشته ما نبود هردوسال یک سرعت قدرت موتورها یا قطارها دوبرابر نمیشد. تازه طول عمر انسان ها چقدر کمتر بود چقدر سریعتر نسل عوض میشد و میشد به نسل جدید آموزش داد حتا فرض رو هم براین بگیریم که نوع جدیدی از مشاغل ایجاد میشن احتمالا بازهم از سرعت تطبیق سیستم های آموزشی ما خیلی سریعتر اتفاق میفته. وبازهم تاکید رو این که با استقرا نمیشه استدلال کرد این دفعه. کارهایی که ما تا سی سال آینده بهتر از کامپیوتر میتونیم انجام بدیم بازه‌ی محدودی دارن و چند میلیارد آدم توش جا نمیشن. این نظر منه. خوشبختانه اگر اتفاقی نیفته و طبیعی زندگی کنیم فرصت داریم ببینیم چه اتفاقاتی میتونه بیفته:)

      در مورد این که راهش مالیات هست یا نه. ببین من خودم راست و تا حد زیادی طرفدار سرمایه‌داری‌ام و دوست دارم راه حل های دیگه‌ای باشه. اما خب… باید ببینیم چی پیش میاد دیگه:)

      1. آره فکر میکنم کاملا متوجه ایده اصلی شدم که اولا سرعت تغییرات خیلی زیاد خواهد بود. ثانیا تغییرات هم خیلی تکان دهنده باشه احتمالا. همون جمله که نوشتی احتمالا گوگل راننده و پزشک و معلم و… رو حذف میکنه همین الان هم به سادگی قابل تصوره و خیلی هم ترسناک.
        اون قسمت انقلاب صنعتی که تو حرفام بود رو همون احساس بیعقل میگفت. راستش میخوام از تصور دنیایی که توش در ظرف مدت کوتاهی (مثلا در یک بازه ۲ساله) همه پزشکای عمومی (فعلا فرض میکنیم متخصصین و مثلا دندان پزشکان بیشتر دووم بیارن) , معلما , راننده ها و… بیکار میشن طفره برم. واقعا وحشتناکه.

  5. من قبلا چند مطلب در خصوص جابه جای شغل ها ترجمه کرده و یا نوشته بودم که شاید بد نباشه نگاه کنید:
    ۱٫ آیا تکنولوژی مشاغل را از بین می برد؟
    https://goo.gl/OiKBrn
    ۲٫انقلاب رباتها، ۵ هشدار در مورد کاری که ربات ها الان می توانند انجام دهند.
    https://goo.gl/hWaMjB
    ۳٫وقتی ماشینها انسانها را بیکار میکنند
    https://goo.gl/ZpMOuq

    1. ممنون فواد خوندم.
      ————–
      ایده پشت کسب وکار و بازار آزاد ونولیبراریسم این ها چیه؟‌من میگم توسعه و درنهایت سعادت انسان.تا الان هم بهتر از مدل دیگه جواب داده. درواقع همه مدل های اقتصادی و سیاسی در زیرلایه هاشون به دنبال همین هستند و برای همین بوجود اومدند. بعد حالا فرض کن خود این داستان توسعه (مثلا گوگل) تبدیل به یک بحران بشه و از هدف اصلی دور کنه مارو. طبعا اونجا ایده نوش جانش، تونسته کرده تو هم میتونی بکن (که حتا خودمن هم خیلی اوقات بکارش میبرم) دیگه جواب نمیده. بازارآزاد وسیله ست به سمت سعادت و توسعه نه هدف.

  6. والله چی بگم صدرا تا اونجایی که من میدونم سعادت انسان وظیفه دینه (یعنی اینطوری میگن)
    ولی به هر حال ایده ها و افکار پشت این تصمیم ها را بزاریم کنار نتیجه این موارد پیشرفت و رفاه هست هر چند از اونطرف هم معایبی داره. به هر حال ما هم فرصت داریم از فضای به وجود آمده و فرصت موجود استفاده کنیم و ایده هامون و افکارمون رو عملی کنیم.

  7. به نظر من تغییر شغل های سنتی الزاما با تکنولوژی کنار نمی‌روند به طور مثال بنکدار های مولوی تهران، من بچه بودم یادمه که فامیل و خانواده خودم خرید های عمده خود را از آنجا می‌کردم اما الان چطور؟همه آنها به سمت فروشگاه های زنجیره‌ای مانند هایپراستار و جانبو کشیده شدند، سبک زندگی جامعه در از بین رفتن شغل های سنتی موثر است

    1. هایپر مارکت ها هم اثر تکنولوژی‌اند. طبعا در زمان کودکی ما وجود نداشته‌اند. اما الان وجوددارند. اثر پیشرفت حمل و نقل و ابزارهای انبارداری و ایده‌های جدید در بوجود آمدن هایپر مارکت ها مشهود است. یک شبه سبک زندگی ما را تغییر نداده‌ایم گزینه‌ای بر اثر پیشرفت بوجود آمده که قبلا وجود نداشت. ممنون.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *