جامعه سبک زندگی

راهنمای دوام آوردن در زمانه‌ی تتلو

امیرتتلو را گرفته اند. برده اند دادگاه. بازپرس حال روحی اش را مناسب تشخیص نداده و اورا به به پزشک قانونی فرستاده برای آزمایش سلامت عقل. به نظر من نیازی به پزشک قانونی نیست. این حرف را ما مدت زمان زیادی است که میزنیم. این آقا سلامت روانی ندارد.در واقع خیلی ها ندارند ولی چیزی که باعث واکنش ما میشود، نزدیک سه ملیون هواداراو در اینستاگرام است. این هواداری از جنس هواداری از کیم کارداشیان یا جاستین بیبر نیست. آن ها سخیف هستند اما روانی نه. اما در مورد تتلو داستان فرق میکند.با یک نگاه سرسری به اینستاگرامش، میتوانید شخصیت نا متعادل اورا ببینید. اما مشکل وقتی ایجاد میشود که سه ملیون نفر انسان نمیتوانند این موضوع را تشخیص بدهند. سه ملیون نفر عدد کمی نیست و متاسفانه صرفا بخشی از جامعه را نشان میدهد.اگر پزشک قانونی حکم به عدم سلامت روانی این فرد بدهد، ناخودآگاه حکم سه ملیون نفر دیگر را هم امضا کرده است. فاجعه است؟ وحشتناک است؟ تازه این بخشی از ماجراست. این را در نظر بگیرید که همه جامعه دسترسی به اینستاگرام ندارد و امیرتتلو صرفا یکی از نماد های واضح حماقت جمعی است. بیشتر نمیگویم اما تاکید میکنم. امیرتتلو صرفا یکی از نماد هاست.

خب در چنین شرایطی قبل از به فکر جامعه بودن به نظرم باید به فکر خودمان باشیم. چگونه در چنین مکانی دوام بیاوریم؟ این سوال مهمی برای من است و برایش راه حل هایی هم دارم.

 

۱: باید بدانیم مشکل ما با مفاهیم است نه انسان ها. این خیلی مهم است. مغز انسان یک کامپیوتر است، هر چیزی میتواند روی آن سوار شود. این که حالا مایند ویروس ها در محل حیاتتان شیوع دارند به این معنی نیست که کامپیوتر ها بد هستند. زمانی که بفهمیم مشکلمان با مفاهیم است، کمتر عصبانی میشویم و این برای داشتن یک زندگی شاد اصل مهمی است. زمانی که لپتابتان ویروس میگیرد، احتمالا آن را نمی اندازید تقصیر سی پی یو یا نمایشگر آن. با انسان ها هم همینگونه برخورد کنید. تصور کنید اگر این ها در مکان زمان دیگری بدنیا می آمدند، مثلا: اسکاندیناوی، احتمالا ادم های بی آزارتر و بهتری بودند و حتا برای بهتر کردن شرایط دنیا تلاش میکردند. خب حالا که بدشانسی آورده اند، تقصیر آن ها که نیست؟ هست؟ برای این که راحت تر بتوانید تصور کنید، تندرو ترین هایشان را قامت یک نوزاد تصور کنید و روزی که بدنیا آمده اند را نگاه کنید. بعد فکر کنید در آن زمان مفاهیم خبیث چگونه از باگ های ذهن بی دفاع آدمی سو استفاده کرده و از فایروال ها گذشته اند. آیا دلتان می آید آن نوزاد را سرزنش کنید؟ اگر دشمنی وجود داشته باشد، نه با انسان ها بلکه با مفاهیم هست. اگر میخواهید مبارزه یا اصلاح کنید، به جای انسان ها، طرفتان حسابتان را مفاهیم قرار دهید. این گونه راه حل های بهتری را پیدا میکنید و ازآن مهمتر آرامش بیشتری دارید.

 

۲: کلونی ایجاد کنید. درست است که خیلی سخت میشود انسان های سالم پیدا کرد، اما آن ها را پیدا کنید و بیشتر زمانتان را با آن ها بگذرانید. محمدرضا شعبانعلی جایی میگفت: مهاجرت صرفا با عوض کردن چند دوست انجام میشود. و راست هم میگفت. همه ما به لطف شبکه های اجتماعی انسان هایی را میبینیم که هزاران کیلومتر آنورتر زندگی میکنند(و برای رسیدن به آنجا بسیار زحمت کشیده اند) اما هنوز روح و ذهنشان در اینجاست و زجر میکشند. خلاص شدن با سفر بدست نمی آید، باید ذهنمان را آزاد کنیم و این شدیدا بستگی به اطرافیان دارد. آن ها هستند که بخش بزرگی از محیط ما را میسازند. اطرافیان خوب و سالم پیدا کنید و زمانتان را با آن ها به شادی بگذرانید. اگر پیدا نکردید هم غصه نخورید، کلی آدم درست حسابی در سرتاسر تاریخ اندیشه هایشان را نوشته اند و برای دوستی با ما به جا گذاشته اند. به این وبلاگ درپیت من نگاه نکنید کلی آدم مجازی فارسی زبان باحال حتا در همین شرایط پیدا میشند. با آن ها دوست شوید و ببنید که روحیه تان چه تغییری میکند. گوش دادن به موسیقی مورد علاقه تان، خواندن یک مصاحبه از ایلان ماسک میتواند اتاقتان را به بخشی از کالیفرنیا تبدیل کند. مهاجرت در ذهن اتفاق می افتد. نمود بیرون آن چندان اهمیتی ندارد.

 

۳: از اخبار و شبکه های اجتماعی دوری کنید. مثال گربه شرودینگر مثال معروفیست. اگر یک گربه را با یک خوراکی سمی در جعبه بگذاریم و در آن را ببندیم، تا زمانی که در جعبه را دوباره باز نکنیم، گربه هم مرده است و هم زنده. در واقع یکی از اصول کوانتوم را توضیح میدهد و میگوید مشاهده ما روی اندازه گیری و وضعیت عنصر تحت مشاهده اثر میگذارد. امیدوارم درست گفته باشم. یک مثال آمریکایی هست که میگوید اگر در جنگلی درختی بیفتد و هیچکس آن را نبیند و صدای آن را نشنود، آیا آن درخت واقعا افتاده است؟ یا یک نظریه فلسفی که سر این موضوع بحث میکند که آیا اصلا میشود برای وجود دنیا قبل از این که اولین انسان ها آن را مشاهده کنند، اعتباری قائل شد؟ اگر نبینیم که امیرتتلو سه ملیون نفر فالور دارد، آیا در ایران واقعا سه ملیون نفر طرفدار یک آدم نامتعادل هستند؟

همه این ها روی یک موضوع تاکید دارند و آن این است که اگر چیزی را مشاهده نکنید انگار اتفاق نیافتاده است. خب تا حدی برای ما قابل استفاده است. پیگیری مدام اخبار از منابعی که تکه های آزار دهنده اخبار را(نه لزوما با نیت های بد) جمع میکنند، بعید میدانم جز بد کردن حالتان و منفی کردن بیشتر دید ما به محیط زندگی مان اثر بیشتری داشته باشد. نه منظورم این نیست که سرمان را مثل کبک زیربرف بکنیم اما منظورم این است که مرز مطلع بودن از شرایط و مازوخیسم را پیدا کنیم. خیلی وقت ها دنبال کردن اخبار بیشتر جنبه ی خودآزاری و ایجاد احساسات بد پیدا میکند تا مطلع بودن و تلاش برای اصلاح. مثال: این دو را با هم مقایسه کنید:

آگاهی از شرایط: امام جمعه مشهد بدلیل بافت مذهبی شهر با برگزاری کنسرت در این شهر مخالف است.

کاری که ما میکنیم: گوش دادن سخنرانی آقای فلانی و جواب آقای فلانی خواندن توییت های دو طرف و…

مورد اول نوعی ازخبر خواندن است و میتواند منجر به آگاهی بیشتر ما از محیط و تصمیم گیری های بهتر شود و مورد دوم صرفا به زخم معده تبدیل میشود. فکر میکنم منظورم را در دوری از اخبار رساندم.

 

۴: سعی نکنید با مشت زدن روی کامپیوتری که ویروس گرفته، به خودتان آسیب برسانید. یا به زبان ساده تر سربه سر شان نگذارید. بگذارید یک اعتراف بکنم، من هم روزگاری درگیر یکی از همین ویروس های معروف بودم به عنوان آدمی که میداند در مغزشان چه میگذرد. میگویم هیچ گونه بحث منطقی فایده ای ندارد.زمانی که انسانی بنا را بر درست بودن چیزی که میگوید میگذارد حتا سفید بودن ماست هم نمیتواند اورا قانع کند اگر عقیده اش بگوید ماست سیاه است. بحث واقعا بی فایده است. اگر زیبایی شناختی سرشان میشد یا منطقی بودند که دیگر طرفدار امیرتتلو نمیشدند(یا هرچی:) ) بحث کردن و خدای ناکرده سربه سر گذاشتن با قدرتمندتر هایشان صرفا ضرر است و ضرر. مثلا اگر اتفاقی با پدرم در مقابل تلوزیون قرار بگیرم و تلوزیون بگوید زمین صاف است و خورشید به دور آن میچرخد و من بگویم : فکر نکنم ها. شدیدا مورد عتاب (حتا در حد کتک کاری:) ) قرار میگیرم که تحت تاثیر شیاطین عالم باوری مبنی بر گرد بودن زمین پیدا کرده ام. خب مگر دیوانه ام که بحث کنم؟ میگویم نه تنها خورشید بلکه عالم هم به دور زمین میچرخد شما راست میگویی پدرجان. والا. گالیله مثال خوبی است برای همه تاریخ. اگر آن ها استدلال میفهمیدند که هم نوعشان را در آتش نمیسوزاندند پس چه کاری است. شما همه راست میگویید آقا جان. تمام. به عنوان یک آدم که دغدغه اجتماع دارد میگویم. اصلاح از جای دیگری و به روش خیلی غیر مستقیم تری  و با برای بازه های زمانی طولانی تری باید اغاز شود. این گونه جدل ها انرژی ما را صرفا برای انجام دادن یک کار موثر و درست میگیرد. امیدوارم این بند را به حساب بی تفاوتی نگذارید.

 

۵:خودآگاهی انسان مسیر تکامل را تغییر داده است. در واقع تکامل از یک فرایند کور کم کم دارد به یک فرایند هدف دار تبدیل میشود آن هم بدست ما انسان ها. به سرعت تغییرات جهان در بیست سال گذشته نگاه کنید، این تغییرات هر لحظه شتاب بیشتری میگیرند و خب نکته اینجاست که طبیعت برای تمایز گونه های انسان فرصت نمیکند تمایز فیزیکی ایجاد کند. نتیجتا تفاوت گونه ها بیشتر در قدرت مغز آن ها نمود پیدا میکند. مثل اپل که مارا گیر آورده است و شکل آیفون را تغییر نمیدهد اما درونش را چرا. شاید بتوانید با یک نگاه تفاوت یک ایفون ۶ و نوکیا ۱۱۰۰ را متوجه شوید. همین طور میتوانید با یک نگاه تفاوت بین انسان شامپانزه را ببیند. اما تفاوت بین ایفون ۶ و ۶اس چطور؟ حقیقت در مورد انسان ها همین است. خیلی که فشار آمد تصور کنید ایفون تری جی اس هستید بین سونی اریکسون کا۸۰۰ ها. پیدا کردن مثالش در دنیای حیوانات را میسپارم به خودتان. آیا به خاطر قدرت پردازشی پایین یک لپتاب مدل ۱۹۹۸ عصبانی میشوید؟ نه.اقتضای طبیعتش این است. حالا این که چرا کامپیوتر های مدل ۱۹۵۰ باید بمب های هسته ای امریکا را کنترل کنند(+) بحث دیگری است و در این مقال نمیگنجد. صرفا  این ها را میگویم که کمتر ناراحت باشیم و بتوانیم لبخند بزنیم.

 

پی نوشت: تتلو بهانه ی نوشتن این حرف ها بود و گرنه هرگونه واکنش به  اتفاقات پیرامون سلبریتی ها میتواند نشانه تباهی نویسنده باشد.

10 Comments

  1. صدرا
    اتفاقا من سلبریتی ها رو هم کنار تتلو قرار میدم و البته هنرمند رو از اونها جدا میدونم. تعریفم از سلبریتی هم اینه که ما بهشون نیازی نداریم ولی اونها به ما نیاز دارند همین باعث میشه که خیلی زود اونها رو تشخیص داد.
    مرسی بابت راهکارها و استراتژی دفاعیت :)‌

  2. چرا پیدا کردن آدم سالم در جایی غیر از تهران سخت تر است؟یعنی تهران از بقیه شهرها بالاتر است؟متوجه این قسمت نشدم.

    1. شاخص رفاه با شاخص توسعه فرهنگی همبستگی مثبت دارند. مشخصه منظورم چیه. من تهرانی نیستم و حتا در حال حاضر ساکن تهران هم نیستم اما مشخصا در قیاس با شهر های دیگه ایران از نظر فرهنگ بهتره نه به این معنی که آدم های بهتری داره و فلان. انتظار طبیعی من میتونه باشه که کسی که پست های دیگه رو هم خونده بدونه رسیست نیستم. به عنوان یک نمونه برای بررسی: نتیجه انتخابات اخیر مجلس در تهران رو با نتیجه ای که مثلا در شهر من مشهد بدست اومد مقایسه کنید.

    1. برخلاف شما که طبق گفته وردپرس صرفا بند اول این نوشته رو خوندید من اون کتاب رو خوندم. دوبار تقریبا. بعید میدونم که اون کتاب رو هم خونده باشید حتا. به هر حال تلویحا دارید به من میگید بی شعور. در جامعه ای که هزاران نفر میرن زیر پست یک ادم نامتعادل بغ بغو (یا چه زیبا گاهی بع بع میشد به دلیل خطای تایپ) میکنند، اگر بی شعوری انتقاد به چنین جامعه ای است. بله با صدای بلند میگم : من بی شعورم. با شعوری بماند برای شما دوستان.

  3. ایده ی کلونی درست کردن خیلی عالیه منم مدتها زیرنظر داشتمش ولی پیدا کردن افراد باصلاحیت یا حتی افراد بالقوه ای که اگر یکم بشون میدان داده بشه و آموزش ببینن بتونن یاران خوبی باشن در کنارت خیلی سخته
    برای من اینگونه افراد کسایی نیستن که زیاد در بطن جامعه باشن و منم جزو افراد فعال در جامعه نیستم همین کار رو سخت کرده ، رسیدن افرادی به هم که همشون تقریباً گوشه نشین شدن

    1. این همه خواننده دارن عین آدم میخونن مجوز هم دارن.
      این اگه خودشو آدم می کرد مجوز می گرفت.
      شاید هم بگین به خاطره سبکشه که اگر هم به خاطره سبکش باشه:
      ۱- مگه همۀ اون هایی که دارن تو این سبک می خونن و مجوز ندارن، روانی شدن؟
      ۲- اگه سبکش رو رپ در نظر بگیریم؛ بعضی از رپر ها هم مجوز دارن.

  4. متن بسیار مفید و آموزنده ای بود . فقط خواستم بگم اون گالیله نبود که سوزوندنش بلکه جوردانو برونو بودش

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *