روزنوشته‌های یک توسعه‌دهنده

در باب پریدن

۲۸ دیدگاه‌ها

اولین بار که پریدم تو موج‌های آبی بود. هنوز داشتم استخاره میکردم که بپرم یا نپرم که فامیلمون دستشو گذاشت پشتم و هلم داد. ایده این بود که پریدن تو آب سرد بعد از جکوزی و سونا آدم رو رفرش میکنه. سخت‌ترین لحظه همیشه اون چند لحظه قبل پریدنه.اونجا که میخوای تصمیم بگیری. بعد که میپری، هرچقدر هم که زمان کش بیاد باز هم سریع تموم میشه. قطره‌های آب سرد از یک حدی بیشتر نمیتونن به گیرنده‌های حسی سطح پوستت شوک وارد کنند. یا در واقع میتونند اما مغز کوچولوی ما توان پردازشش رو نداره، نتیجتا چیز زیادی نمیفهمیم. بعد پریدن نیست که مهمه، اون چند لحظه قبلشه. اون ثانیه‌های آخر. اونجا که میگی هرچه باداباد. پریدن تو استخر آب سرد مثل یه تصمیم خودکشی کوچولو میمونه. مثل شلیک به سر. هرچند که خود فرایند دردی نداره و سریع تموم میشه اما چند ثانیه آخر قبل شلیک دردناک‌ترین لحظه‌های عمرت پایان یافته‌ت میشن. پریدن درد داره.

آخرین بار که پریدم همین چند ماه پیش بود. باز هم تو موج‌های آبی یا نه، یکی از این پارک‌های آبی که مثل قارچ تو مشهد سبز شدن. این دفعه من داشتم یکی دیگه رو راضی میکردم که بپره. اون یهو پرید و من موندم. گفتم بپرم؟ نپرم؟ زشته بابا. این همه انگیزه دادی بعد خودت نپری. ترس از آبرو قوی‌تر از درد تصمیم گیری بود. پریدم و رها شدم.

علی میگفت: من آدم موفق‌های زیادی دیدم. ویژگی مشترک همشون یه چیز بوده. اینکه یه جا پریده بودن. یه جا ریسکی کرده بودن که برای آدم نرمال منطقی نیست. میگفت شرط کافی نیست ها، اما لازمه. فکر میکنم راست میگفت. اگه ناپلئون هیل بودم الان براتون در رثای پریدن مینوشتم اما حقیقتش اینه که زندگی واقعی این شکلی نیست. خیلی جاها نمیشه پرید. خیلی سکوها هست که اصلا نوبتمون نمیشه که بریم روش چه برسه بخوایم شیرجه بزنیم.

بعضی وقتا توزندگی یهو بلیط بانجی جامپینگ مجانی گیرت میاد. میری اون بالا. قلبت داره از هیجان می‌ایسته. یه عمر درباره پریدن از این نقطه حرف زدی، فکر کردی و حالا داره اتفاق میفته.  طناب رو دور کمرت محکم میکنن و میگن بپر. فرصت زیادی نداره. اون آقاهه بعیده بیشتر از یک ربع صبر کنه برای پریدن تو. ارتفاع رو نگاه میکنی. اینجا اونجاییه که همه حرف‌های خوشگلی که تو زندگیت زدی روباید به حیطه‌ی عمل بذاری. نرخ نپریدن از سکو ظاهرا خیلی زیاده. برای همین پول بلیطت رو پس نمیدن. خیلیا به جای پریدن،از پله‌ها سقوط میکنن و برمیگردن پایین.

زندگی واقعی ترسناکترم هست. اونجا یه طناب محکم دور کمرته. میدونی نباشه اون تشکه نمیذاره آسیب ببینی. کلی مهندس اومدن ریسک حساب کردن. شرکت بیمه اومده کلی آزمایش کرده ولی خیلی از پریدن‌های زندگی این رو ندارن. از هواپیمای دانشگاه که میپریدم پایین سر پدر و مادرم رو میدیدم تو هواپیما که چپ و راست میشد و کلی شوهر خاله و فک و فامیل که از پایین داشتن با بلندگو میگفتن نپر، نپر خاک بر سر. حقیقتش اینه که من شانس اوردم چتر باز شد. ولی خیلیا این شانس رو نمیارن. واسه همینه بیشتریا هم نمیپرن. ولی همه آخرش داستان اونایی که پریدن رو برای هم تعریف میکنن. نه که انقدر مغرور و خودستا باشم نه. خیلی جاها بوده منم نپریدم. دو سال پیش اومدم تهران، با ماهی یک و نیم ملیون حقوق. دکمه غلط کردمش رو زدم بعد یه هفته.ولی دوستایی دارم که همون موقع با همین شرایط، حتا بدتر پریدن و الان من داستان خفنشون رو برای این و اون تعریف میکنم.

مشخصه که منم از هر سکویی نمیپرم. اصلا نسیم طالب جیبیم رو هرروز در میارم برام نرخ ریسک محاسبه کنه. ولی امضا ندادم که همیشه به حرفش گوش کنم. داستان‌ها و باورهای خرافی رو گذاشتن که انسان بتونه بپره. میپرم، توکل به خدا.

رید هافمن یه جمله داره میگه کارآفرین کسی‌ است که از صخره میپرد بعد در مسیر سقوط هواپیما میسازد. خب پر بی‌راه نمیگه. نه کارآفرینی بلکه خیلی از پریدن‌های زندگی از همین جنسن. هیچوقت صددرصد مطمئن نمیشه شد که چترم باز میشه. این طناب سکو محکم میمونه. هیچوقت شرایط صددرصد نمیشه. میتونی صد و پنجاه سال تو نقطه‌ی امنت بمونی، به امید بوجود اومدن شرایط مناسب و مطمئن باشی که هیچوقت بوجود نمیاد. هردفعه که دکمه‌ی انصراف رو میزنی پریدن برای دفعه‌ی بعد سخت‌تر میشه. بله یه نقطه‌ی بهینه‌ای داره که با مشتق و انتگرال پیدا نمیشه. شهودی باید بری. توکل به خدا.




  1. مهرداد گفت:

    اگه اومدی تهران ،ب ریم لمیز یه قهوه با هم بخوریم،تو هی صحبت کن من هی گوش کنم :))

    1. صدرا مدیر گفت:

      ردیفه، یه ایمیل بده هماهنگ میکنیم.

  2. سعید گفت:

    منم دو سال پیش پریدم و موندم خوشبختانه. تو هم پریدنت مبارک 🙂
    راستی من تو عمرم پارک آبی نرفتم و دوست دارم امتحانش کنم. و تو استخر هم افراد مختلفی سعی کردن وادارم کنن بپرم تو حوض آب سرد، ولی هیچ‌وقت نتونستم خودمو راضی کنم که بپرم :دی

    1. صدرا مدیر گفت:

      این دفعه با هم میریم. من هل دادنت رو بر عهده میگیرم:)

      1. سعید گفت:

        خب پس نمیام باهات :پی

  3. سلام صدرا جان خیلی وقت بود مطالب سایتت رو میخونم، الان کامنت زدن مثل پریدن لحظه ای بود برای من !

    نوشته قشنگی بود منو یاد صحبت با یکی از بچه ها انداخت
    بعد بررسی به نتیجه ی جالب رسیده بودیم که برای بدست آوردن و رسیدن به چیز خاص و جدید باید یه چیزی رو رها کنیم (بپریم) و تقریبا همه افرادی موفقی که میشناختم این کار رو کرده بودن مابقی زندگی عادی تری رو میگذرونن یا تو میانستان زندگی میکنن.
    آخرین تجربه پریدنم حذف شبکه های اجتمایی و آشنا شدن با نوشتن بود. آشنایی با شماها بود..

    بدترین حالت معلق بودنه اینکه نه بپری و نه بتونی برگردی، اون چند ثانیه رو برای خودت چند ساعت، روز و حتی ماه میکنی..

    این مطلبت تکمیل کرد سوال های نصفه و نیمه ذهنم رو ممنون از انتشارش 🙂

    1. صدرا مدیر گفت:

      خوشحالم که بهت کمک کرده مهدی جان. به شوخی گاهی میگم: این که کارمندزاده باشی دست خودت نیست ولی این که کارمندمعاب باشی انتخابیه که خودت میکنی.

  4. رضا گفت:

    چند ماه پیش پریدم ، از نوعی که نیاز به باز شدن چتر داشت . باز نشد و ۳۰ ت پول از دست رفت. به نظرم پریدنی درسته که نیاز به بال زدن و همون هواپیما ساختن داشته باشه که اگه با مغز خوردی زمین حداقل بتونی بگی مشکل از خودم بود ، کم تلاش کردم ، بلد نبودم یا هر چیزی که بالای ۵۰ درصد کنترلش دست خودت بوده .

    1. صدرا مدیر گفت:

      ممنون رضا جان از کامنتت. من اسم اون تیکه ای که دست خودت نیست رو میذارم ریسک. پنجاه درصد ریسک فوق العاده بالاییه. هرچند تو زندگیم کارای با دل گندگی حتا بیشتر از این هم کردم ولی خب جوون و خام و یکم خوش شانس بودم که سرم به باد نرفته. امروز یه جمله میخوندم نصیحت شغلی بود در واقع، میگفت: فرصت هایی رو انتخاب کنید که در بدترین حالت نزدیک به صفر باشه ضررتون یا حداقل لیمیت داشته باشه و از اون طرف برای آورده ش سقفی نشه تصور کرد. یکم سخته پیاده سازیش تو زندگی واقعی ولی خب تلاشمون رو که میتونیم بکنیم.

  5. علی گفت:

    خیلی عالی بود، صدرا جان. به قول دوستمون تو هی صحبت کن تا ما هی گوش کنیم :دی
    دقیقا تمام مطلبت رو درک میکنم. همین دیروز کاری که مدتها از انجام دادنش میترسیدم رو انجام دادم، لحظه های آخر چنان ضربان قلب و استرسی داشتم که نگو ولی به خودم اجازه انصراف ندادم و پریدم. بعد از پریدن و انجام کار چنان خوشحالم بودم از این پریدن که حد نداره. ممنون
    پ ن: خوشحالم که مطلب جدید نوشتی، بازم بنویس.

    1. صدرا مدیر گفت:

      شما و اون دوستمون لطف دارید علی جان.
      خیلی هم عالی امیدوارم نتیجه‌ش هم عالی بشه برات.

  6. مهدی گفت:

    ماجرای هواپیمای دانشگاه و پریدن‌ت چی بوده کجا نوشتی؟

    1. صدرا مدیر گفت:

      استعاره ست اقا:))))

  7. آرگان گفت:

    سلام
    .
    من از گوگل اتفاقی اومدم اما جالبه برام ۳۰ دقیقست اینجا دارم
    .
    با اجازتون اینجا برای دوستم تو واتس اپ فرستادم
    .
    ممنون

  8. رضا گفت:

    صدرا من که میگم باید بیشتر پرید، یعنی بیشتر ریسک کرد.
    یه کم دودوتاچارتا رو بزاریم کنار و به خودمون و دلمون اعتماد کنیم.

    فرصتی که ضررش نزدیک به صفر باشه چه ریسکی داره مرد حسابی؟ بعضی وقتا حیرت می‌کنم که چقدر ساده میشه از اول شروع کرد. کله‌خرتر باشیم ?

  9. میلاد گفت:

    به نظر من ‘معمولا’ تغییرات باعث پیشرفت میشن،من برنامه نویسم دوبار ریسک کردم و کارمو عوض کردم و خیلی استرس داشتم اما بهتر شد ‘زندگیم’،امروز دوباره دارم ریسک میکنم:)،امیدوارم زنده بمونم،دفعه اول یکی از دوستام هلم داد،خیلی اذیت شدم اما نتیجش فوق العاده بود،یکیش این که الان راحت تر میپرم

    1. میلاد گفت:

      اینو حدود ۴ ماه پیش نوشتم،پریدم و زنده موندم

  10. مرتضی گفت:

    به نظر من هم در اومدن از اون نقطه امنی که ما آدما برا خودمون ساختیم یکم سخته، یعنی یکم که نه، برا خود من خیلی سخت بود
    منم ۲ سال پیش پریدم،ی جا با حداقل حقوق شروع کردم به کار کردن
    ولی الان از وضیعتم خیلی راضی‌ام
    کاشکی خیلی پیش‌تر پریده بودم…

  11. جواد گفت:

    از طریق چ آدرسی در جی‌میل میتونم باهاتون ارتباط داشته باشم؟

    1. صدرا مدیر گفت:

      به قسمت درباره من مراجعه کنید. به علت کراولر ها و ربات های اسپم توصیه میشه که آدرس ایمیل نوشته نشه به صورت متن.

  12. حسین گفت:

    صدرای عزیز
    سلام
    فقط خواستم بگم دمت گرم، این یادداشت‌ها رو یه جایی نگه دار، به نظرم این دنیا اونقدر بالا و پایین داره که شاید یه روز خودت هم با خوندنش به فکر پریدن جدید بیوفتی.
    موفق باشی

  13. مجتبی گفت:

    و من همچنان منتظر خبر توام که این پایین دره ببینیم همو :))

  14. فاطیما گفت:

    برای من لحظه پریدن لحظه قبل از باز شدن در آسانسور بود. وارد کار جدیدی شدم و وقتی میرفتم سر کار تا لحظه باز شدن در آسانسور من بودم با دستای لرزون ودل پر استرس اما وقتی در باز میشد من آدم محکم و مطمئنی بودم که کار رو بلده.چند ثانیه قبل از باز شدن در وقت داشتم که خودم رو جمع و جور کنم، شجاعت و تواناییم رو یکجا کنم وگرنه شکست خورده بودم.چند ثانیه وقت داشتم که چند قدم از خودم جلوتر بیوفتم.
    مدت ها دلم میخواست قبل باز شدن در فرار کنم!

  15. ماریا گفت:

    منم مث چند نفر دیگه ای که تو کامنتا گفته بودن با یه سرچ ساده و اتفاقی به نوشته های فوق العاده ی شما برخوردم. خیلی ملموس و ساده و در عین حال تفکر برانگیز می نویسین. مثلا همین مطلبتون رو که خوندم کلی فکر کردم که من تا حالا پریدم یا نه یا هزار و یک فکر دیگه درباره پریدن و نپریدن. امیدوارم خیلی خیلی موفق باشین

  16. حسام کاوه گفت:

    عالی بود
    اینستاگرام داری صدراجان؟

  17. محمد گفت:

    آقا من تازه با این نوشته هات آشنا شدم …. چقدر افکارمون به هم نزدیکه … یه جایی میخوندم یه بنده خدا گفته بود ( فرد مشهوری بود ولی یادم نیست کی ) :
    ” من تو زندگی تصمیمات زیادی گرفته بودم که ۹۰ درصدشون اشتباه بود ولی این موفقیت من به دلیل اون ‍۱۰ درصد بقیه است که درست بود ؛ میگفت اگه میخواین تو زندگی موفق باشین . تصمیم بگیرین “

  18. آدم قبل از پریدن فکر میکنه ریسک پریدن خیلی زیاده و فاجعه پیش میاد ولی به تجربه برام ثابت شده که ریسک نپریدن بیشتره

  19. حسین گفت:

    اونی که شما راضیش کردی بپره تو آب کی بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *