اینتراستلار

به نظر من جدا از همه ی خوب و بد اینتراستلار ، یکی از نقطه های پر رنگِ احساسی فیلم نشان دادن رابطه ی آملیا برند و ادموندز بود.رابطه ای که یک سرش(ادموندز) را هرگز نمیبینیم.

اگر طرفدار جان بر کفِ نولان بودم شاید مینوشتم:

به تصویر کشیدن این رابطه ، شوک جادویی نولان به مفهوم لانگ دیستنس است. پکیج اینتراستلار حاوی فاصله دار ترین رابطه عاطفی است که بشر به توانایی تصور آن را داشته . انگار که در این فیلم همه چیز قرار است عظیم باشد و دیالوگ ها چه زیبا از دل این عظمت مفهوم فلسفی را استخراج میکنند و تا سطح نظریه پردازی فیلم را بالا میبرند.عشق محصول ابعاد بالا تر است.زمان و مکان بر آن تاثیری ندارد.حتا اگر فاصله بین آدم ها ملیون ها سال نوری و میان کهکشانی باشد.

اینتراستلار

به حرفم گوش کن
وقتی که بهت میگم عشق چیزی نیست که ما اختراع کرده باشیم.
عشق، مشهوده، قدرتمنده، عشق حتماً یه معنایی داره

-بله، عشق معنا داره: فواید اجتماعی، پیوند اجتماعی، تربیت فرزند …

-ما مُرده‌هامون رو دوست داریم .فایده‌ی اجتماعی اون چیه؟

-هیچی

-شاید معنای بیشتری داشته باشه
چیزی که ما هنوز نمی‌تونیم درک نمی‌کنیم
شاید یه جور دلیل باشه، یه جور
محصولی از ابعاد بالاتر باشه
که ما نمی‌تونیم به طور محسوس درکش کنیم

من در طول کهکشان شیفته‌ی کسی هستم
که ده ساله ندیدمش
و میدونم که احتمالا مُرده

عشق تنها چیزیه که می‌تونیم حسش کنیم
و فراتر از ابعاد زمان و فضا جریان داره
شاید باید بهش اعتماد کنیم
حتی اگه هنوز اون رو درک نمیکنیم

کوچکترین احتمال دیدن دوباره‌ی ولف
من رو هیجان‌زده میکنه…

نقد فیلم میان ستاره ای(اینتراستلار)

پی نوشت : این روزها که اینترِ کیبرد جماعتی زیادی را شاعر کرده است.شاید بشود به مونولوگ بِرَند از آن دید نگاه کرد 🙂

شاید بخواهید بخوانید: