چطور نمیگذارم اینترنت مرا ببلعد؟ (قسمت دوم و آخر)

خب، در قسمت قبل درباره‌ی این که چطور میشود از شر چرندیات اینترنت (علی‌الخصوص شبکه‌های اجتماعی) خلاص شد راهکارهای شخصی‌م را نوشتم.اگر نخوانده‌اید آن را اینجا بخوانید.

در این قسمت میخواهم به مسئله‌ی دومی که در پست قبل مطرح کردم بپردازم. ساده است. روزانه مقدار بسیار زیادی محتوای با کیفیت در وب تولید میشود و به آن برمیخوریم. چطور عالی‌ها را از خوبهایشان جدا کنیم و کاری نکنیم محتوای با کیفیت خودشان تبدیل به یک تله شوند برای اتلاف وقت.

اینجا یک موضوع پیش می‌آید. با این وقت اضافه میخواهیم چه کنیم؟اصلا گیرم صرفه‌جویی کردی این همه وقت را میخواهی با آن چه کنی؟ در مورد خودم میتوانم این سوال را پاسخ بدهم. میخواهم با وقت اضافه‌ام کتاب بخوانم. یعنی میخواهم زمانی را که صرف شبکه‌های اجتماعی نمیکنم را به کتاب خواندن اختصاص بدهم. اصلا این متن را ابتدا با عنوان “چطور کتابخوان شویم؟” شروع کردم و جرقه نوشتنش هم زمانی خورد که یکی از دوستانم پرسید برای کتاب خواندن چه کنم؟ اما عنوان را عوض کردم. عجیب است اما من کتاب خواندن را لزوما توصیه نمیکنم. کتاب خواندن یکی از کارها مورد علاقه‌ی من است. زندگی‌م را تغییر داده‌است و هرچه دارم از کتاب‌هایی است که خوانده‌ام. اما این من هستم و تجربه‌ی من است. شاید کتاب خواندن برای دیگران چنین اثری نداشته باشد. شاید اصلا ضرر داشته باشد. ضمن این که افرادی را هم که دیده‌ام که زیاد خوانده‌اند اما به حال و روز زندگی‌شان کمکی نکرده است.خلاصه این که من یک مدافع کور و مبلغ کتابخوانی نیستم اما کتاب میخوانم و میخواهم خیلی بیشتر بخوانم و به نظرممکن است.

این نقل قول را بخوانید(منبعش را یادم نمی‌آید):

ممکن است آقای «استفان‌کینگ» نویسنده مشهور داستان‌های عمدتا علمی‌-تخیلی را بشناسیم. از ایشان نقل می‌شود که اطرافیانش را به پنج ساعت مطالعه روزانه توصیه می‌کند. آقای «پاسریچا» می‌گوید من دوستی دارم که وقتی این حرف را شنید گفت این حرف مزخرف است و کسی نمی‌تواند این کار را بکند. چند سال بعد همان دوست نقل می‌کند که برای تعطیلات به جایی رفته و در صف سینما ایستاده بودم. به‌طور کاملا اتفاقی متوجه می‌شود که جلوی او، «استفان ‌کینگ» ایستاده و جالب اینکه در تمام مدتی که آنها در صف منتظر بودند، او کتاب می‌خوانده است. چون توجهش به او جلب شده بود، می‌گوید حتی تا وقتی چراغ‌های سینما خاموش شود داشت کتاب می‌خواند. بعد از فیلم که چراغ‌های سینما دوباره روشن شد، باز هم کتابش را باز کرد و شروع به خواندن کرد تا حتی وقتی که داشت از سینما خارج می‌شد. همه ما هم دقایقی در میان روز و شبمان داریم که کار مفیدی انجام نمی‌دهیم و می‌توانیم آنها را به دقایق خواندن کتاب‌هایمان اضافه کنیم.

من روزی پنج ساعت نمیخوانم اما روزهایی را داشته‌ام که خوانده‌ام و اگر نمیخوانم بخاطر تنبلی یا هرچیزی نبوده‌است، فرصت نشده است. مثلا یک بچه دبیرستانی متوسط احتمالا بدش نیاید روزی پنج ساعت پلی استیشن بازی کند اما اگر حتا آزادی آن را هم به او بدهید احتمال کمی دارد که بتواند هرروز پنج ساعت بازی کند. اما به هر حال سبک استفان کینگ ممکن است و اصلا چیز دوراز دسترسی نیست. مخصوصا با اسکرین ها که در جیبمان هستند زحمت حمل کتاب را کم میکنند.

قبل از این که به سراغ این که چطور سعی میکنم که مطالب خوب اینترنت را از دست ندهم، میخواهم از اثر شرایط فیزیکی و گزینه‌های پیش‌فرض بگویم. احتمالا همه میدانیم که خیلی مهم هستند. این که شما مثلا سایتی را در هوم مرورگرت بگذاری یا نه ممکن است خیلی در رفتار روزمره تاثیر بگذارد و چیزهایی از این دست. من هم اهمیتی زیادی به این موضوع میدهم.  بگذارید دو اسکرین‌شات از موبایلم را نشان شما بدهم.

 

چطور کتابخوان شویم؟شبکه های اجتماعیکتابخوانی

صفحه‌ی اول که واضح است. من از گوشی‌م دو چیز میخواهم. حمل کتاب و تماس تلفنی در مواقع اضطرار. این مینیمالیسم کمک میکند ساده‌تر تصمیم بگیرم. ما با آیکون تلگرام و اینستا و توییتر شرطی میشویم. و خیلی سخت است در زمان آنلاک کردن گوشی وقتی که از کار روزانه خسته‌ایم جلوی دوپامینی که در آن اپهای کذایی در انتظارمان است مقاومت کنیم. نتیجتا اگر آیکونی نباشد، ماشه‌ی عادتی کشیده نمیشود و میتوانید روی ادوب ریدر تپ کنید.

صفحه دوم هم اپ‌های ضروری هستند و به جز پوشه فید همه شان این نکته را دارند که بی نوتیفیکشن هستند و بیشتر از خروجی داشتن ورودی میگیرند. دیکشنری که واضح است(واقعا سعی کنید اسم بهتری برای اپ‌های عالی‌تان انتخاب کنید:)))  ).اسلیپ کمک میکند از خواب برخیزم و اپ جالبی است و فیچرهای زیادی دارد. ممرایز را بعدا درباره‌اش مینویسم اما هرچه زبان بلدم به لطف آن است. گوگل کیپ هم کمک میکند ایده‌ها را سریع یادداشت کنم. و پوشه‌ی فید که باهم سراغش میروم.

کتاب خواندن خفن است، قبول. اما یک موضوع اساسی وجود دارد. مثلا من خودم دلم میخواهد برنامه‌نویس خوبی هم باشم. اگر خودم را در محیط کتابها رها کنم تمام هفته را نون‌فیکشن‌های علوم انسانی میخوانم و از دولوپر بودن دور میشوم. حقیقتا بعد از خواندن مثلا نسیم طالب یا رونشناسی اگیزیستسیبنکماتسشیهکا  نمیشود نشست و کدهای جاوا را زیرو رو کرد. نکته‌ی دوم  هم در راستای نکته اول است این که مهم است که با آدم خفن‌های فیلد خودتان در ارتباط باشید. تا هم رشد کنید و هم انگیزه بگیرید. برای همین مهم است که برنامه‌نویس و فوندر خفن‌ها را خواند. حداقل برای من. مخصوصا آمریکایی‌های از خدابی‌خبر را. نتیجتا نمیتوانم از مقالات و ایده‌هایشان بگذرم. اما همانطور که گفتم مشکل اینجاست که آن مطالب خیلی زیادند و خیلی زیاد هم تولید میشوند. این شما و این روش من برای الک کردنشان:

پاکت: بازگشت همه به سوی اوست. چیزی که ما از آن فرار میکنیم، دیسترکشن یا عدم تمرکز است. عدم تمرکز پریدن از این شاخه به آن شاخه است در زندگی روزمره. این مقاله به آن مقاله با این عکس اینستاگرام به آن عکس اینستاگرام فرق زیادی ندارد. نتیجتا ایده‌ی اصلی من برای جلوگیری از این از هم گسیختگی این است که سرخط‌ها را بخوانم و تشخیص بدهم کدام یک مفید است و آنها را برای یک روز پایان هفته ذخیره کنم. پاکت همه جا هست و به همین دلیل هم مخزن ذخیره سازی مقالات مفید من است. سیستم ریکامندرش هم خوب کار میکند وسلیقه آدم را میفهمد. پس هر اپ و سایتی که معرفی کنم نهایتا قرار است مانند یک جویباری باشد که به پاکت میریزد.

پ پاکت میتواند مخفف پروکرستینیت(به تعویق اندازی) باشد. خیلی جذاب است که همه را یکجا ذخیره کنی و بعد لحظه به لحظه انبارش بزرگتر شود و رفتن به سراغش سخت‌تر. نتیجتا میشود مخزنی از مقالات جذاب که هیچوقت خوانده نمیشود. راه‌حل شخصی من این است که یک روز آخر هفته را به طور کل کتاب را میگذارم کنار تا پاکتم را خالی کنم. درواقع پاکت می‌آید جای ادوب ریدر مینشیند. اگر به سمت پاکت میروید واقعا مراقب این مشکلش باشید.از ما گفتن:)

هکرنیوز: آن اپ متریالیستیک موجود در پوشه فید، تقریبا بهترین کلون اندروید هکرنیوز است.اما من هکر نیوز را روی لپتاپ چک میکنم، سرخط ها را میخوانم و اگر جذاب به نظرم رسیدآن را پاکت میکنم.منبع مقالات گیک پسند. یکی از بهترین کامیونیتی‌های اینترنت. در سوالاتی که بیشتر پرسیده‌ایدش یک سوال هست که میگوید چرا اینقدر امکانات شخصی سازی برای اکانت خود فرد در آن کم است؟ جواب داده است که: قرار نیست اینجا وقت زیادی بگذرانید.هدف این است که در طول روز متوجه شوید دیگران چه چیزی را میخوانند(نقل به مضمون). به قول جادی ساخته شده توسط گیک‌ها برای گیک‌ها. مرامنامه‌ش هم فوق‌العاده است. میتواند ده فرمان اینترنت باشد.

اینوریدر: فیدخوان معروف. از این جهت معروف که مقدار زیادی از ترافیک وبلاگ من از سمت آن می‌آید و احتمال زیادی دارد که همین الان از درون آن اینجا را میخوانید. من بعد از گودرمرحوم، فیدخوانی را با دیگ‌ریدر ادامه دادم اما هیچوقت کلاینت اندروید درست حسابی بیرون نداد. یک روز آن را بستم و تا مدتها هیچ فیدی را دنبال نکردم. به لطف فید غنی یحیی چندوقت پیش دوباره اینوریدر نصب کردم برای خواندن وبلاگ دوستان و بعضی چیزهای مهم. دلیل این که در جاهای دیگر کامنت نمیگذارم هم همین است. اکثرا وقتی مطالب را میخوانم که از داغی اولیه‌ش گذشته است و در پاکت ذخیره شده‌است، سخت است تا وبلاگ آمدن. البته شما این چنین نکنید:)). اگر کسی خواست اکسپورت گرفتن از فید کاری ندارد. کامنت بگذارید یا ایمیل بدهید، طوری فیدم را به بدستتان میرسانم.یک پزشک هم فیدش را گذاشته است برای دانلود. کمی شلوغ است اما فوق العاده غنی.

نازل: اپ فوق‌العاده‌ایست. از همانهایی که پتانسیلش را دارد همه بگویند ایده ما بود و از این حرفها. به اکانت توییتر یا فیسبوکتان وصل میشود و لینک‌هایی که دوستانتان به اشتراک میگذارند را برایتان استخراج میکند. به شکل غریبی، خوب کار میکند و به شکل غریب‌تری آنچه دوستانمان میخوانند میتواند مورد علاقه ما هم باشد. اگر قرار باشد فقط یکی از این اپها را نگه دارم تا از دنیا مطلع بمانم احتمالا نازل باشد.

اخبار تکنولوژی:حقیقتش اصلا مهم نیست در جریان اخبار باشیم. یعنی حتا اگر کارمان خرید و فروش سهام شرکت‌های تکنولوژیکی باشد بازهم نیاز نیست درجریان اخبار ریز باشیم چه برسد به این که با فاصله زیادی نسبت به آن‌ها کار کنیم. با این حال اعتیادی است که من از دوم دبیرستان دارم و روز به روز کمترش میکنم. یک مشکل بزرگی که اخبار حوزه تکنولوژی دارند این است که بعد از خواندن نود درصد تیترها میتوانید بگوید به تخمم و حرفتان کاملا به جا باشد. سامسونگ گلکسی اس ۸ را در فلان تاریخ معرفی میکند.(…) سی پی یو اسنپدراگون فلان از سی‌پی‌یو اگزینوس فلان پرکارتر است(…) ایلان ماسک عطسه کرد(…). تازه اینها خوب‌هایش است. نزدیک به موعد معرفی گوشی‌های شرکت‌های معروف که میشود که به معنای واقعی کلمه انسان را به استفراغ می‌اندازند. همین الان یک سایت اخبار تکنولوژی ایرانی یا خارجی را باز کنید و احتمال نود درصد بیشتر از دو خبر درباره آیفون بعدی ببینید.گوشی که شش ماه تا معرفی‌ش مانده. خب که چی؟ به من ربطی ندارد مطمئنا. حتما تقاضایش وجود دارد که اینها را کار میکنند اما حداقل من متقاضی نیستم که بدانم آیفون بعدی چه نمایشگری دارد. نارنجی خدابیامرز کمی دغدغه شعور مخاطب داشت که متاسفانه زنده نماند. بهترین آلترناتیوش به نظرم الان دیجیکالامگ است. که البته تا حدی. به هرحال من برای یک درمیان خواندن تیترها که شاید مطلب خوبی در میانشان پیدا شود، از اپ دیجیاتو و اپی گیک استفاده میکنم.دیجیاتو که دیجیاتو است. اما اپی گیک تقریبا همه اخبار مهم را از سایت‌های آمریکایی جمع میکند و سرخطشان را نشان میدهد که مفید است. اگر خواستید همه را یکجا داشته باشید و یک نگاه به آنها بیاندازید انتخاب خوبی است. (درکامل رها کردن این اپها این روزها مرددم و احتمال این که آنها را کنار بگذارم، زیاد است)

رسیدیم به خوشمزه‌ها:

کورا: کورا طبعا اولین سایت اینترنتی پرسش و پاسخ جهان نیست. چیزی که تعجب من را برمی‌انگیزاند این است که چگونه چنین کامیونیتی در آن شکل گرفته است.یعنی درواقع ویژگی رقابتی آن نسبت به سایت‌های مشابه کامیونیتی‌اش است که من هیچ ذهنیتی که چطور ساخته شده یا میشود ندارم. به هرحال لذت بخش است. یک ایده‌های اپن‌سورس جمعی است. شما نمیتوانید با سرچ در اینترنت متوجه خرده فرهنگ‌ها شوید اما با داستان‌ّهایی که در کورا تعریف میشود، یکجورهایی انگار درآن کشورها زندگی میکنید. از نظر من جایی است برای تخلیه حکمت درونی آدم‌های معمولی که کاملا ممکن است،  به اندازه‌ی حکمت آدم خفن‌ها ارزشمند باشد. مدتی در آن پاسخ هم میدادم اما خطرناک است. میتواند آدم را به دام بیاندازد. سوال جذاب، پشت سوال جذاب. نتیجتا فعلا به خبرنامه‌ی روزانه‌اش اکتفا میکنم. پاسخ‌هایی که بیشترین امتیاز گرفته اند را هرروز بر اساس علاقه و یکسری فاکتورهای دیگر برای هرنفر ارسال میکند. تنها چیزی است که خواندنش را به آخر هفته موکول نمیکنم و هرروز صبح میخوانم. جذاب و کوتاه است. روزآدم را میسازد خیلی از اوقات. البته مراقب هم باشید. شدیدا بایاس دارد به سمت لیبرال‌ها. یا حداقل برای من این شکلی دیده میشود. ممکن است این توهم را بوجود بیاورد که چقدر همه‌شان آدمهای نازنین و فهمیده‌ای هستند آمریکایی‌ها که خب ما میدانیم اینها فقط بخشی از آن‌ها هستند، از قضا بهترین بخششان.به هر حال توصیه‌ میکنم کورا را.

مدیوم:احتمالا نیازی به معرفی ندارد. مدیوم وبلاگ شخصی تعداد زیادی از آدم‌ها شده است. حتا اخیرا نسیم طالب هم یادداشت هایش را در آن منتشر میکند و انصافا هم خوش‌خوان است و امکانات خوبی دارد.من فقط نگران بیزنس مدلش و از بین رفتنش هستم، بلایی که سر خیلی از سایت‌های مشابه آمد. برای همین هنوز با احتیاط با آن برخورد میکنم. اگر یادداشت‌های انگلیسی را شروع کنم و بنویسیم مدیوم اولین انتخابم است. محتوای خوبی هم در آن تولید میشود. فقط مشکلش اینجاست که خیلی زیاد است:) واقعا نمیرسم آن را بخوانم. خوشبختانه خبرنامه‌اش را میشود تنظیم کرد تا هفتگی مطالب برترش را بفرستند و این یعنی الک کردن را بسپاری دست الگوریتم‌های هوشمند که به نظرم بدهم عمل نکرده‌اند تا به حال و مقاله هایش را هفته‌ای یکبار برایم میفرستد. اگر خواستید زمانتان را نگیرد از این روش استفاده کنید.

در پرانتز: من خیلی متمدنانه و در راستای وظایف شهروندی به سایت پیوندها رفتم تا با درون گروهی‌ترین گفتمان ممکن استدلال بیاورم که چرا نباید این دوسایت فیلتر باشند. در وبسایت خیلی خیلی عالی:| اینترنت دات آی آر حدود پانصد کلمه برای  دفاع از کورا نوشتم،و به خودم گفتم صدراجان این هم از خدمت امروزت به جامعه. دکمه سابمیت را که زدم نوشت.برای وبگاه مورد اشاره تا به حال سه درخواست رفع فیلتر ثبت شده و چون رفع فیلتر نشده حتما یه چیزیش بوده است دیگر و طبعا گزارش شما خوانده نمیشود و منتظر جواب نباشید.(مضمون). هیچی خلاصه صدرا ماند و حوضش.

 

متمم: من این روزها متمم نمیخوانم. در واقع مدتهاست:) اما این به معنی این نیست که تا ابد نخواهم خواند و برنخواهم گشت. طبعا افراد زیادی اینجا هستند که متمم را میخوانند و در آن مو سپید کرده‌اند و هرچه بگویم در پیش آنها اضافه‌گویی است(شهرزاد مثلا:)) ). اما تجربه‌ی شخصی خودم را مینویسم، شاید بدرد کسی خورد. دو نکته در رابطه با متمم به ذهنم میرسد، یک: متمم سایت نیست، وبلاگ هم نیست. بدرد فید و موبایل و تبلت نمیخورد. متمم را باید پای دسکتاپ خواند. باید برای متمم نشست و وقت گذاشت، مثل کاری که من برای پاکت میکنم. خلاصه این که اگر به چشم یک سایت به آن نگاه کنیم احتمالا بخش بزرگی از پتانسیل موجود در آن را از دست میدهیم. نکته دوم اما بر خلاف نکته‌ی اول است: اشتباه من در متمم خوانی زیادی سخت گرفتن فرایندش بود. کمتر از یک ساعت پایش نمینشستم. یادداشت های دقیق و عمیقی برمیداشتم و برای تمرین هایش بیشتر ازپست های وبلاگم وقت میگذاشتم. نتیجه این که مدت زمانی خیلی خوب پیش رفتم اما به محض این که سیم پیشرفت پاره شد، هیچوقت نتوانستم دوباره به آن برگردم. در واقع آن موقع در ویندوز بودم و وان نوت حس کرده بود که نیاز نیست وقتی سرعت اینترنت کافی نیست بک آپ روزانه‌ش را بگیرد. و زمانی که مشکل کوچکی پیش آمد و مجبور شدم ویندوز لعنتی را دوباره نصب کنم. هیچ یادداشتی باقی نمانده بود به جز چند یادداشت پاره پوره. و من تقریبا نتوانستم دوباره برگردم. قطعا اینبار که برگردم بهتر رفتار میکنم. نفس یادداشت برداری اهمیتی ندارد. ما میخواهیم موضوع را بفهمیم. اگر یادداشت کمک کرد برمیداریم. اما موضوع مهمتر تعمق و تعمل در مفاهیم است. خلاصه نقطه‌ی بهینه را پیدا کنید در متمم. نه زیاد سرسری، طوری که یک وبلاگ را میخوانید نه زیاد سفت و سخت که شما رابه سختی بیاندازد.

جمع‌بندی:احتمالا حالا با من موافق باشید که محتوای خوب زیاد است و اگر بخواهیم همه آنها را بخوانیم برای کار روزمره‌مان هم وقت نمیماند چه برسد به کتاب. خلاصه روشم این است: آنهایی که خبرنامه درست حسابی ندارند را فقط و فقط یکبار در روز چک میکنم، سرخطها را میخوانم اگر مطلب خوبی دیدم آن را پاکت میکنم. خبرنامه‌دارها را هم تنظیم میکنم که آخر هفته خبرنامه‌اش را بفرستد. در آخر هفته هم یکروز کتاب را کنار میگذارم و پاکت و خبرنامه‌ها را میخوانم. نتیجتا در طول هفته وقت میماند برای کتاب خواندن و تمرکز بیشتری برایم میماند. باقی چیزها را هم در مطلب قبلی گفتم. شبکه‌های اجتماعی و اخبار ممنوع. به نظرم هنوز هم میشود خیلی این فرایند را بهتر کرد و من مسامحه‌ی زیادی به خرج میدهم. اما حداقل در این بازه از زمان و مکان اجبار برایم وجود دارد. تا ببینیم چه میشود.

چطور نمی‌گذارم اینترنت مرا ببلعد؟ (قسمت اول)

پیش‌نوشت: اینجا بیشتر داستان و راه‌حل‌های خودم را در رابطه با شبکه های اجتماعی عنوان میکنم، به عنوان موضوعی علمی آزمایش شده یا قطعی به آن ها نگاه نکنید. این یک پست فوق العاده شخصی است.

ما در عصر محتوا زندگی میکنیم. محتوا پادشاه است و از این جنس صحبت‌های حوصله سربر. کسب‌وکارها و انسان‌ها هم این موضوع را فهمیده‌اند و روزبروز محتواهای با کیفیت‌ بالای بیشتری (صدالبته در کنارهمه آت و آشغال‌های بیشتر) تولید میشود. موضوع اول جدا کردن خوب‌ها از چرندیات است. قبلا در جنگ جهانی زد به صورت انتزاعی درباره‌ی این که چرا باید بیخیال شبکه های اجتماعی شویم نوشته بودم. این‌دفعه کمی واقع بینانه‌تر و از نزدیکتر سعی میکنم راهکارهای عملی که خودم در مواجهه با آنها استفاده میکنم را توضیح بدهم.

مسئله دوم سخت‌تر از مسئله اول است. حالا که محتوا خوبها را الک کردیم چطور بین خوبها و عالی‌ها انتخاب کنیم. درهرصورت منبع زمان به شدت محدود است و مهم است که آن را به بهترین نحو مصرف کنیم. ماایرانی‌ها شاید زیاد با چالش انتخاب بین بدوبدتر برخورد کرده باشیم و آن را با تمام وجود حس کرده باشیم اما به نظرم چالش انتخاب بین خوب و عالی به مراتب چالش دشوارتری است. من خودم هنوز شدیدا در این موضوع ضعف دارم. شجاعت این که یک انتخاب خوب را به نفع یک انتخاب عالی که کمی دورتر ایستاده است کنار بگذاری واقعا باید از هنر و بصیرت مردان بزرگ باشد. بگذریم، داستان و موعظه در این باب زیاد است. بپریم در استخر عمل.

در قسمت اول صرفا به مسئله شماره یک میپردازم و در قسمت دوم به سراغ مسئله‌ی دوم میرویم.

مسئله یک: چطور از شر چرندیات شبکه های اجتماعی خلاص شویم؟

معدن چرندیات در شبکه‌های اجتماعی است. بله میدانم احتمالا در‌آنجا مطالب خوبی‌هم یافت میشود و همه که یکجور استفاده میکنند اما استفاده از محتوای مفید در آنجا به نظر من مثال خوردن شیشلیک در زباله‌دانی است و ضمنا بحث سر محتوای صرف نیست. ساختار آنها طوری مهندسی شده است که برای ما عادت بسازند و این عادت‌ها میتوانند سبک زندگی، نحوه‌ی تفکر و در نهایت مسیرزندگی مارا تغییر دهند و من این تغییر هارا در مسیر مناسبی نمیبینم.

تلگرام (قاتل شماره یک): چندروز پیش به یکی از دوستانم میگفتم تلگرام به طور کل یک نسل از ما ایرانی‌ها را از صحنه‌ی روزگار حذف کرده است و آن نسل جدید نیست بلکه پدرومادرهای نسل جدید هستند. هرکس میخواهد از زیربار توجه و دخالت پدرومادرش دربرود کافیست تلگرام برای آنها نصب کند و پدرومادر از آن به بعد فرصت خیلی کمی برای دخالت در زندگی شما خواهند داشت. جدا از شوخی تلگرام شاید از اینستاگرام کمتر اعتیاد آورباشد اما چاهی است که ته ندارد. مشکل اصلی تلگرام این است که حضور در آن برای خیلی ها فورث است وقتی نود درصد مبادلات فکری و ارتباطات یک جامعه به آن منتقل میشود سخت است که از آن بگریزی. من هم به دلایلی مجبورم که تلگرام داشته باشند و دوستانم میدانند که تمام سعی‌م را کردم که زیربار نروم اما نشد. بااین حال سعی کرده‌ام ضررهایش را به حداقل برسانم.

اول این که با شماره اصلی‌م در آن اکانت ندارم. من یک شماره نسبتا رند دارم که سالهاست سیم‌کارت اصلی من است و تقریبا همه کسانی که میشناسمشان آن‌را دارند و خب من شاید نخواهم فلان دوست دبیرستان که یک ملیون سال است اورا ندیده‌م یا فلان فامیل دور با دیدن عکس پروفایلم احساس دلتنگی کند و به زحمت بیفتد برای پیام دادن. نتیجتا عضو بودن در تلگرام بایک سیم کارت که افراد ضروری آن را دارند خطرات بسیاری را کم میکند. ناخواسته و با رودربایسی عضوگروه و چنلی نمیشوم و از کلی مکالمه بی‌فایده دور میشوم. راهکار دومم برای تلگرام: عدم عضویت در هیچ کانال و مطلقا هیچ گروهی است. من یک تلگرام نسبتا شخصی سازی شده دارم که در آن دسترسی به کانال‌ها کار بسیار سختی است و نتیجتا هیچ داده‌ی ناخواسته‌ای در آن وارد نمیشود و حتا وسوسه‌ی چک کردن کانال‌های جذاب هم چون کار سختی است از بین میرود.در تلگرام صرفا با کسانی که میخواهم ارتباط برقرار میکنم، یک پیام رسان به معنای واقعی کلمه. نه یک منبر برای هر ایرانی.راهکار سومم در راستای تلگرام زدایی از زندگیم: این است که نوتیفکیشن‌های تلگرام را به طور کامل قطع کرده‌ام، نتیجتا حتا همان تعداد انسان کم دوست داشتنی هم نمیتوانند وسط خواندن یک کتاب اینتراپت ایجاد کنند و وقتی به آنها پیام میدهم  میدانم که با تمام حواسم است احتمالا. در دسکتاپ هم تلگرام را نصب دارم(گاهی برای انتقال فایل سریعترین گزینه است) اما به هیچ وجه در دسترسم نیست و اگر بازش کنم خیلی سریع هم آن را میبندم.آنقدر سریع که تلگرام که در دسکتاپ خودسرترین نرم‌افزار برای اپدیت شدن است هنوز فرصت نکرده است خودش را به نسخه یک اپدیت کند:)

توییتر(دیو و دلبر در یک قاب): اولین بار دوم دبیرستان یک اکانت توییتر باز کردم. اسمش بلغور بود. یک پروژه بود با مهدی و یک دوست دیگر برای افشا کردن ضرر های نظام آموزشی:)))). چون کامیونیتی‌های ایرانی را پیدا نکردم و یا اینکه آنهایی که دیدم بیشتر محتوایشان سیاسی بود ماندگار نشدم.چندسال بعد با نام مستعار برگشتم و کمی توییت کردم خیلی حس و حال جذاب بودن و مهمانی بودن داشت اما همان مشکل همیشگی وجود داشت، نوتفیکیشن‌ها ساختار مغز را تغییر میدادند.انگار که مغزم میخواست از هرچیز لعنتی که میبیند یک سوژه‌ی ۱۴۰ کاراکتری دربیاورد. فرض کنید شما میروید مثلا یک اتفاق در حد تهران مخوف یا رکوئیم فور ا دریم برایتان می‌افتد و بعد میخواهید آنرا در ۱۴۰ کاراکتر توضیح دهید. موضوع شدن یا نشدنش نیست موضوع حیف شدن و اسراف شدن احساسات افکار است. مثل این است که محمود دولت آبادی خلاصه کلیدر را در ده توییت بنویسد و حالا چهاربار هم ریتوییت شود که این مجموعه توییت را بخوانید خیلی باحال است.و بعد هم زیرآن همه داده دفن شود. به نظرم توییتر حیف و میل نظر و احساسات است. با این حال منکر جذابیت هایش نمیشوم، آدم خفن‌های زیادی آنجا هستند. اگر خوب توییت کنید در هرزمینه‌ای کامیونیتی عالی را میتوانید دور خودتان رشد بدهید. به هر حال آدم باید ببیند چه چیزی را میدهد و چه چیزی را بدست می‌آورد. توییتر برای من نمی‌ارزید. نکته‌ی دیگر این که بعضی افرادی آنجا هستند که لات و قلدرند. بی شوخی. یعنی به طور واضح اعمال قدرت میکنند و دیگران را با همان چس‌مثقال اتوریته‌شان تحت فشار قرار میدهند. یک اظهارنظر کوچک مخالف منافع گروهی میتواند با شدیدترین تنبیهات روبرو شودو این استقلال رای و نظر نیست دیگر. موضوع دیگر این است که همه در مطلقا همه چیز اظهار نظر میکنند. مطمئنا به من ربطی ندارد اما این مکان را از یک محیط دوستانه تبدیل به میدان جنگ میشود.که برای شفایت پوست ضرر دارد. به عنوان مثال این را ببینید:

اکانت فوق‌العاده بیسکویت گرجی در حال که دیگر شرکت‌ها حتا نزدیک این فضاها هم نمیشوندبه مناسبت هشت مارس با زیرکی عکسی از کارکنان چهل سال قبل گرجی در شهر رباط کریم را توییت کرده است. نیاز نیست تاریخ‌دان باشید یا هم سن حضرت آدم تا بدانید در آن زمان چه فضایی برای تحصیل زنان وجود داشته(چه برسد به کارکردن) تا متوجه شوید،این عکس و این کارخانه چقدر مثل اکانت توییترشان آوانگارد هستند. حالا اولین منشن را بخوانید:)

 مقاله شبکه های اجتماعی

اگر بروید ببینید باقی منشن هاهم از همین جنس هستند. اکانت گرجی میگوید بابا به خدا به پیر به پیغمبر خانوم‌ها اگر آنروز کارگربودند امروز مدیرند و فلان. اصلا فردا عکس امروز کارخانه را منتشر میکنیم. و فردا: :))

شبکه های اجتماعی

حرفی ندارم:)

اما با این حال نمیتوان از بعضی منافع توییتر گذشت مثل لینک‌هایی که در آنجا به اشتراک گذاشته میشود، نتیجتا من هم برایش شخصی سازی‌هایی را انجام داده‌ام. یک اکانت دارم که در آن توییت نمیکنم و به آن سر نمیزنم اما گاهی لینک مطالب وبلاگ را در آنجا شر میکنم. اما کارکرد اصلی‌ش اینجاست که یکسری آدم‌خفن‌ها را در آنجا دنبال کرده‌ام و لینک‌هایی که به اشتراک میگذارند را از طریق این سرویس جمع میکنم. نتیجتا منابعی که در کامیونیتی مربوط به من به اشتراک گذاشته میشود را از دست نمیدهم. یک کار دیگر هم که کرده‌ام این است که یک ربات ساخته‌ام. گیتهابفا که مخازن گیتهابی را که فارسی زبان‌ها در توییتر شر میکنند را ریتوییت میکند و آنها را از دست نمیدهم(مخازن خیلی خفنی را هم کشف کرده‌ام تا به حال). خیلی جیسون فرید طوری برای مصارف شخصی خودم نوشته‌ام اما واضح است که میتوانید فالو کنید، شاید بدردتان خورد.سورس خودش را هم در گیتهابم پیدا میکنید.

حرف آخر در مورد توییتر این که، یادتان باشد:

هر صدوچهل کاراکتری که از زندگی روزمره یک انسان معمولی در توییتر میخوانیم، صدوچهل کاراکتر از هزاران کتابی  است که میتوانستیم به جای آن توییت بخوانیم و نخوانده‌ایم. خیلی از آن کتابها شامل ایده‌هایی هستند که ممکن است زندگی‌مان را برای همیشه تغییر بدهند و توسط افراد بزرگ تاریخ نزد ما به امانت گذاشته شده‌اند.دفعه‌ی بعدی که توییتر را باز کردید به این موضوع فکر کنید.

اینستاگرام(شراعظم): من اینستاگرام را در روزگاری که کمی قابل تحمل‌تر بود داشتم. یک استفاده جالب طوری از آن میکردم.کار نداریم. دوستانم خوششان آمده بود و پیگیر اکانت بودند و از این حرفها.منافعی هم از آن رسید اما رهایش کردم. به جد میگویم اینستاگرام یکی از شیطانی‌ترین اپ‌هایی است که تابه حال نوشته شده‌است. یعنی حتا نمیتوانم یک هدف خیر لعنتی از ساختن اینستاگرام در کله‌ی سیستروم تصور کنم.هیچ لینکی به بیرون داده نمیشود.وقتی واردش میشوی تصویر پشت تصویر. متن‌ها تا حد ممکن از تمرکز خارجند. و هدف نهایی؟ نباید بتوانی از آن بیرون بیایی. اگر اینستاگرام دارید دفعه بعدی که یک پست گذاشتید تا دو ساعت به رفتارخودتان دقت کنید. چند بار در جستجوی آن علامت قرمز رنگ لعنتی صفحه را رفرش میکنید. یا حتا مثلا استوری که قرار است کمتر آن شکلی باشد. چندبار رفرش میکنید تا ببینید چند نفر سین کرده‌اند(نمیدانم اصطلاح درستش چیست دقیقا) همیشه به دوستانم در حالی که اینستاگرامشان را بالا پایین میکنند این را میگویم. میگویم به رفتارت دقت کن، ببین چطور افسارش را انداخته‌است گردنت.

یک موضوع دیگر که قابل بحث است این تلاش شدید ما برای ویترین زیبا ساختن از زندگی‌مان و فخر فروشی با آن است. نتیجه چه شده؟ شبیه‌شدن همه به هم. یک سلفی یا عکس در جمع دوستان (دیگر عناصر تصویر بسته به طبقه اجتماعی فرد متغییر است) یک متن مثلا عمیق زیرش(چرا واقعا؟)‌و در نهایت هیچ چیز. استوریها هم همینند. بخشی از این داستان که تلاش برای جفتیابی است و قابل درک. اما بخش دیگرش؟ ببینید بذارید واضح کنم صحبتم را. من نمیگویم اینها چرا شبیه به من نیستند یا چون شبیه به من نیستند احمقند. من میگویم اینها چرا اینقدر شبیه به همند؟ صد البته که به من ربطی ندارد اما خوراک خوبی برای فکر کردن است.

من یک اینستاگرام تجاری را که توسط من اداره نمیشود را در گوشی‌م دارم. گاهی که مجبورم تا صفحه‌ای بروم و در اینستاگرام سر بزنم، واقعا ممکن است وارد اکسپلور شوم و چهل دقیقه بگذرد و از یک تصویر چرت به ویدیوی چرتی دیگر و در آخر نیتم را هم یادم برود. مبتذل اما گیراست. خلاصه که واقعا شربزرگی است ایسنتاگرام. اکانتتان را پاک نمیکنید لااقل نوتفیکیشن‌هایش را ببندید. آن  ده تا صد ساعتی که در هفته صرف لایک زدن تصویر غذای دیگران میشود، میتواند صرف چیزهایی بهتری شود. حتا زل زدن به دیوار سفید به نظرم منافعش میتواند بیشتر از اینستاگرام باشد. حداقل ضرر که ندارد.

اخبار سیاسی، مملکتی:

آن ها همه جا هستند و مرتبط به شبکه‌ی اجتماعی خاصی نیستند. از عمد آنها را در بخش چرندیات آوردم. حقیقت این است که تا همین صدوپنجاه سال قبل، بعضی از اخبار قرار نبوده‌است به ما برسد. یعنی اخبار سیاسی و نحوه‌ی برخورد دولت‌ها با یکدیگر ربط چندانی به زندگی یک انسان معمولی نداشته است. و خبر جالب این که حتا همین الان هم ندارد:). بله من یک انسان مدرن قرن بیست و یکمی و معتقد به دموکراسی و گردش آزاد اطلاعاتم و از اثر شهروند‌آگاه بر جامعه آگاهم اما میخواهم بگویم نشنیدن نود و نه درصد اخبار روزمره (علی الخصوص اخبار سیاسی) تاثیر چندانی در زندگی روزمره ما ندارد و حتا ضرر هم دارد. واضح‌ترین ضرر آن وقتی است که از ما میگیرد. مثلا خواندن مارکس و فوکویاما و تعمق در اندیشه‌های نظریه پردازان سیاسی میتواند موثرتر باشد یا شنیدن روزمره اخبار سیاسی؟ خواندن و دیدن تاریخ سیاست میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد یا دنبال کردن جزبه‌جز سیاست روزمره؟ موضوع اینجاست اگر اتفاقی به اندازه کافی بزرگ و مهم باشد بالاخره از مسیری خودش را به ما میرساند و بی اطلاع نمیمانیم. باقی اخبار قصه است. هفته‌ی پیش در سینما هویزه به دیدن یک مستند بی‌طرف درباره مصدق رفتم و فکر میکنم سالها دنبال کردن فلان سایت و شبکه نمیتوانست یک دهم این مستند، عمق به بینش سیاسی من اضافه کند.

ضرر دیگر دنبال کردن اخبار سیاسی، نبود منابع بیطرف و در نهایت جدل و دوقطبی شدن ناشی از آن. نبود منافع بی‌طرف مارا به اشتباه می‌اندازد. نتیجه‌ی این به اشتباه افتادن به وجود آمدن خشم و عقده است، نسبت به افرادی که انسان هستند اما مانند ما فکر نمیکنند. حال این که شاید خارج از دنیای سیاسی آنقدرها هم با هم مشکلی نداشته باشیم. اخبار سیاسی فشار خونمان را بالا پایین میکنند،‌کاری میکنند ما حرص بخوریم و عمرمان کوتاه شود. آن‌ها جامعه را دوقطبی میکنند. بخشی از وضع امروز آمریکا اثر حبابی است که رسانه‌های لیبرال ایجاد کرده‌اند و ما در ایران هم شرایط مشابهی داریم.خلاصه واقعا نمیتوان در دنبال کردن اخبار روزمره سیاست خوبی و مزیتی ببینم. برای همین به طور کل آنها را حذف میکنم. هرچند در شرایط ایران که هرچندوقت یکبار اتفاق خیلی عجیب می‌افتد، هرازگاهی در دام رسانه‌ها می‌افتم، اما همیشه در گریزم و حس میکنم بدون اخبار سیاسی درصد رضایت از زندگی انسان خیلی خیلی بالاتر باشد. خیلی از کسانی که مهاجرت کرده‌اند شاید اگر بعضی اخبار را دنبال نمیکردند، زندگی در ایران آنقدرهاهم برایشان سخت نبود.

پایان قسمت اول: در نوشته بعد منابع مفید را معرفی میکنم و از راهکارهای شخصی‌ام برای الک کردن آنها میگویم.

پی نوشت: ممکن است با دیدن این ها بگویید اوه چقدر وسواس این‌ها. حقیقتش این است که بله شاید روی تلف نکردن زمانم مصر باشم اما هنوز خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تا زمانی که بتوانم زمانم را بادرصد بالایی مفید صرف کنم فاصله دارم. مقادیر زیادی از به تعویق اندازی در زندگی روزمره‌ام وجود دارد و اینجورچیزها. خلاصه این که اینها به این معنی نیست که تمام زمانم صرف کارهای خوب میشود اما حداقل مطمئنم صرف چرت و پرت نمیشود و حتا اگر به دیوار سفید نگاه کنم یا در افکار خودم باشم رضایت از زندگی بالاتری نسبت به حالت غیر از این دارم.

 

شاید بخواهید بخوانید:

-جنگ جهانی زد

-لعنت به تو تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

لعنت به تو تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

در این مقاله  مدیوم (+) نویسنده شروع به گلایه از ترتیب سازمان‌دهی اخبار در فیسبوک میکند. مخصوصا در حول و حوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. ابتدا از گوگل و تلاش گوگل برای رتبه‌بندی سایتها و همچنین تلاشش برای وری‌فای کردن منابع معتبر تشکر میکند و سپس شروع میکند به تاختن علیه فیس‌بوک. این که فیس‌بوک هیچ تلاشی برای ساختن الگوریتم مناسب برای نشان دادن اعتبار خبرها نمیکند. میگوید حتا اگر هیتلر امروز بود، با استفاده از هرج و مرج خبری فیس‌بوک قطعا میتوانست کل ‌آمریکا را صاحب شود و قص الی هذی.

شبکه های اجتماعی
شبکه های اجتماعی

فارغ از درست و غلط یا فضای ذهنی نویسنده این مشکلی است که ما ایرانی‌ها با آن آشناییم. متاسفانه بیش‌ازحد آشناییم. یک پزشک  که حتا با در نظر گرفتن افول این روزهایش بازهم احترام زیادی برایش قایلم بارها درباره این موضوع مقاله منتشر کرده‌ است. این که فیس‌بوک و در ادامه آن مسیر شبکه‌های اجتماعی مسیرمحتوای وب فارسی را به قهقرا بردند. نمیخواهم روضه کانال‌های تلگرامی فلان، اکسپلور اینستاگرام فلان بخوانم. همه میدانیم چه چرند و پرندی حاکم است بر فضای شبکه‌های اجتماعی فارسی.البته بگویم من با این که وبلاگ نویسم اما دغدغه ندارم که چه بلایی سر وبلاگستان آمد و غیره، یا شکایت نمیکنم از این که دیگر کسی متن بلند نمیخواند، انتظاری هم ندارم طبعا. تا همین جا هم که پیشرفتم باید کلاهم را بیاندازم بالا. دغدغه من وریفای بودن مطالب در شبکه های اجتماعی است نه عمق و طولشان. دغدغه من این است که مخاطب بتواند بفهمد این یک خط خبر مثلا : گوجه گران شد. چقدر منبع معتبری دارد. فکر میکنم برای رسیدن به چنین موضوعی دوراه وجود دارد.

 

راه اول که راه دور و درازی است.این است که به آدم ها یاد بدهیم گوگل کنند. به اعتبار اخبار توجه کنند. کاری سخت و طاقت فرساست. با مخاطب ایرانی میشود گفت غیر ممکن است. مثلا مخاطب بازاری چهل ساله‌ای که اینترنت را مترادف تلگرام میداند، طبعا برایش سخت است برود در گوگل خبر را تایپ کند و صحتش باخبر شود و اصلا فارغ از جامعه هدف بحث ما قرار میگیرد. طبعا اگر سرمایه گذاری‌ای در این حوزه قرار باشد، باشد باید تمرکزش روی نسل بعد باشد. مثلا در مدارس شروع کنیم به درس دادن این که آقاجان هرچرندی که در شبکه‌های اجتماعی دیدید لزوما صحیح نیست و حالا درگام‌های بعد بگوییم اگر این چرندیات را ندیدید هم چیزی را از دست نداده‌اید و شاید یک روزی برسیم به جایی که خب حالا برای این که همه محتوای خوب تولید کنیم چه میشود کرد. فهمیدید چرا غیر ممکن است؟ نه بخاطر این مسیر طولانی و مفاهیم پیچیده. بخاطر”در مدارس”

راه حل دوم راه حل ساختاری است. مثل کاری که گوگل کرده و میکند. این که تولید کنندگان محتوا و تولید کنندگان ظرف‌های محتوا الگوریتم‌هایی بنویسند که مثلا با یک تیک آبی صحت و سقم مطالب را بسنجد. راهی بس کوتاه‌تر و ساده‌تر. طبعا به محض این که چند خبر فلان قارچ‌نیوز تیک آبی کمرنگ‌تری بگیرد، رایفی‌پوری چیزی می‌آید و همه را به نقشه‌های استکباری ربط میدهد اما به هرحال میتواند قدم بزرگی باشد برای وب‌فارسی.

البته یک راه‌حل تخصصی دیگرهم وجود دارد که خوشبختانه عده‌ای سخت مشغول عرق ریختن در مسیر آن هستند و آن هم تعطیل کردن کل شبکه‌های اجتماعی است و خب ماهم از این همه زحمت خلاص میشویم. اجرهم عندالله.

 

از این حرفها بگذریم. به نظرم دغدغه اصلی دیده شدن محتوای خوب نیست. دغدغه اصلی این است که چطور جلوی اخبار دروغ و شایعات را بگیریم، چطور میشود پروپاگاندا های حتا مثلا اقتصادی(کی‌نوت های اپل را که دیده اید؟) را ضعیف کرد. این را از این جهت نمیگویم که برگردیم به مدینه فاضله‌ای که بعضی ها فکر میکنند قبل از تکنولوژی وجود داشته. نه. این را میگویم که بتوانیم از ظرفیتی که تکنولوژی در اختیارمان قرار داده استفاده کنیم. قبل از تکنولوژی هم این مطالب زرد و شایعات بوده است. دهان به دهان میچرخیده است، آدم‌ها برای منافعشان دروغ میگفته اند. اما الان که تکنولوژی این فرصت را به ما میدهد که این جنبه اجتماعات انسانی را کمرنگ کنیم. چرا از آن استفاده نکنیم؟

بخشی از دغدغه مقاله مدیوم این بود که خطاهای شناختی که هرج مرج خبری موجود در تلگرام یا فیس‌بوک بوجود می‌آورد، میتواند برای آدم‌هایی که نیت‌های خوبی برای جامعه ندارند بسیار کارآمد باشد. ما این موضوع را بهتر میفهمیم. آن‌ها اگر این انتخاباتشان انقدر ابزورد نمیشد، خیلی کمتر ممکن بود دغدغه چنین موضوعی را داشته باشند. اما ما ۲۴ ساعت در محیطی عجیب‌تر از آن فضا در حال تنفس هستیم و خب باید برایمان وری‌فای بودن اخبار بسیار مهم‌تر باشد. نمیدانم دقیقا کجا خواندم یا دیدم، اما یکی میگفت بهترین راه برای دیکتاتورهای عصر جدید نه سانسور اطلاعات بلکه هرج و مرج اطلاعات است. تا جایی که مخاطب قدرت تحلیلش را از دست بدهد. آها یادم آمد یکی از سخنرانی‌های آلن دوباتن بود(درباره اش مینویسم). این فرصتی است که تکنولوژی به ما میدهد و باید از آن استفاده کنیم.

 

پی نوشت: مشکل من با بحث‌هایی که شبکه‌های اجتماعی را مقصر افول وبلاگ‌ها و پادشاه شدن محتوای زرد و سطحی شدن آدم‌ها، میداند همین است. شبکه‌های اجتماعی خودشان معلولند نه علت. انگار قبل از شبکه‌های اجتماعی در مهمانی‌های خانوادگی همه در مورد آخرین کشفیات علمی و نظریات فلسفی حرف میزده‌اند و حالا شبکه‌های اجتماعی باعث این افول شده‌اند. شبکه‌های اجتماعی صرفا ابزاری شده‌اند که آن مهمانی‌ها را در فضای عمومی‌تری برگزار کنیم و خب حالا زردی‌اش به چشم می‌آید. حقیقتش این است که اگر روزی نوشتن و خوانده شدن وبلاگ رونق داشته، صرفا پنج درصد پیشرو جامعه به اینترنت دسترسی داشته اند که به هیچ وجه مصداق مشت نمونه خروار نبوده اند. موبایل و شبکه‌هایی اجتماعی باعث شدند باقی جامعه به اینترنت سرازیر شوند و نمونه آنچه که در دنیای واقعی داریم را در شبکه‌های اجتماعی بازسازی کنند. و حالا شده است آنچه که شده. ماهمینیم که نشان میدهیم. ریشه مشکل جای دیگریست.

 

شاید بخواهید بخوانید:

چطور نمیگذارم اینترنت زندگی ام را ببلعد؟

ـآیا ما بین زامبی ها گیر افتاده ایم؟ درباره شبکه های اجتماعی