چرا تیم ملی فوتبال ایران، از سرمان هم زیاد است؟

تیم ملی فوتبال در راه جام جهانی است. دوبازی انجام داده. با همان سبک و سیاق سابقش. یکی را در خانه برده و دیگری را در خانه حریف یک میلیارد نفری‌اش، مساوی گرفته. عده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و کامنت‌های سایت‌های ورزشی واویلا وا مصیبتا برداشته اند که ای داد ای بیداد این چه تیمی است؟ این پول ها به کجا میرود؟

 

به نظرم اگر یک بیماری غالب در ایران داشته باشیم آن آلزایمر است. طوری برخورد میکنند که انگار کیروش بازیکنان اسپانیا را تحویل گرفته و این تیم را تحویل داده است. ما تیم ملی را در دست مربیان داخلی دیده‌ایم. که با بازیکنانی ده برابر بهتر از امروز نتوانسته اند ما را به جام جهانی ببرند. مربی داخلی پیش‌کش همین تیم را دست برانکو هم دیده‌ایم. که به جام جهانی هم رفت اما فسیل علی دایی در آن پدر خوانده بود و بازیکنان جلوی همه ی دنیا توی گوش هم میزدند.لگد به ساک و غیره هم که از داستان های همان دوره هاست.ما باید خیلی ممنون‌دار کیروش باشیم نه این که  با او خواهیم توانست جام ملت‌های آسیا بگیریم یا از گروهمان در جام جهانی صعود کنیم، ما باید ممنون کیروش باشیم به دلایلی که ذکر میکنم.

ما باید از کیروش ممنون باشیم چرا که بی ستاره ترین نسل فوتبال ایران را تحویل گرفت و این تیم را تحویل ما داد. تیمی که شخصیت دارد. ایرانی جماعت به این که کار تیمی بلد نیست معروف است. حتا به این که رفتارهایش زیر فشار احساسی و ایمپالسیو است هم هم. کیروش بازیکنان فرد محور ما را تحویل گرفت و یک تیم یک دست و با شخصیت و منش تحویلمان داد. تیمی که میدانیم اگر خوب گل نمیزند حتا در مقابل آرژانتینش هم گل نمیخورد. تیمی که میدانیم تا دقیقه آخر دست از تلاش نمیکشد. اگر خودمان را خوب بشناسیم میدانیم این ها چه معجزه هاییست، برای یک گروه از ایرانیان. کیروش رحمتی خودمحور را کنار گذاشت و دو دروازبان تحویل داد که تا سالها میتوانند خیال ما را از دروازه تیم ملی راحت کنند. سبک بازی کیروش سبک بازی معروفیست. تیم‌های مورینیو یا اتلتیکو مادرید چند سال گذشته با همین روش موفقیت ها را درو میکنند. اگر تیم فوتبال ما قبل از کیروش فوتبال چشم نوازی ارایه میداد، حرف منتقدان قبول بود. ولی تا جایی که من یادم است همیشه یک تیم متکی به علی کریمی یا علی دایی ها داشتیم با یک سیستم علی اصغری که وقتی گل میزد بلافاصله عقب میکشید و گل میخورد یا تحت فشار مطلقا هیچ رفتاری از خود تیم و بازیکنانش بعید نبود. آن تیم ها کجا و تیم کیروش کجا؟

تازه داستان بازی تدارکاتی نداشتن و امکانات کم و غیره را که همه میدانیم. با این امکاناتی که ما در اختیار این تیم قرار داده‌ایم عده ای انتظار دارند بارسلونا را در زمین ببینند.

ما باید ممنون تیم کیروش باشیم نه از این جهت که موفقیت خاصی کسب خواهد کرد، از این جهت که به تیم ما شخصیت داده است، از این جهت که به ما نشان داده تحت یک مدیریت صحیح با همه فشار ها بازهم میشود وسط این خاورمیانه لعنتی یک گروه مدرن و حرفه ای را دور هم جمع کرد و یک مجموعه یکپارچه از آنها در آورد. کسی که دغدغه کسب و کار در ایران داشته باشد این را میفهمد که چقدر سخت است داشتن یک تیم حرفه ای که صرفا در خدمت کل مجموعه باشند و هر لحظه حاشیه‌ای برای آن درست نکنند. خیلی از این چیز ها را مدیون شجاعت او هستیم.

ضمنا کیروش یک عوام فریب حرفه ای است و چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این برای ما و تیم مان مفید بوده است. او سعی میکند احساسات ناسیونالیستی ما را که در زیر گردوخاک سیاست و مذهب گم شده است را با تیم ملی زنده کند و با این روش برای تیمش حمایت بخرد، برای تیم های حریف یک نسخه کوچک از مورینیو است و بازی را خیلی قبل تر از زمین بازی شروع میکند. ممکن است با خودتان بگویید این ها که مزیت نیست. باید بگویم برای روبرویی با توده ی مردم در ایران و مافیاهای فوتبال ایران آیا راه بهتری میشناسید؟ کیروش زرنگ است و کارش را در همین محیط با راه حل های خودش پیش میبرد. میخواهید به او بگویید ماکیاولیست یا هر چیزی، اما میگویم روش عملگرای او احتمالا بهترین روش برای مدیریت تیم ملی فوتبال کشوری پیچیده و با سیستم و مردمانی غیرقابل پیشبینی است. نه که کیروش اشتباه نمیکند، نه که کیروش بهترین اتفاق ممکن است، اما کیروش حداقل برای من یک نور امیدی است که میگوید، حتا در این محیط هم میشود کار های غیر ممکنی انجام داد. کاش دفعه‌ی بعدی که بازی تیم ملی را نگاه میکنیم به جای مقایسه آن با تیم های اروپایی، آن را با گذشته خودش مقایسه کنیم.

گیمیفیکیشن (gamification)

هستی تازه اگه عام ترین تعریفش رو قبول کنیم، انقدر بزرگه که اگر کل گونه انسان رو از بین بریم. کره زمین رو هل بدیم سمت مشتری و منظومه شمسی رو نابود کنیم و حتا به کهکشان راه شیری هم رحم نکنیم، آب از آب تکون نمیخوره. واقعا خیلی عجیبه که هممون خودکشی نمیکنیم. به چه هدفی زنده ایم؟

چراپوکمن گو بازی میکنیم؟ چرا کانتر بازی میکردیم؟ چرا بازی میکنیم؟ کسی مجبورمون میکنه؟ هدف خاصی وجود داره؟ با این که میدونیم باید درد باختن رو تحمل کنیم چرا بازی میکنیم؟ روانشناسی رفتاری میگه بخاطر اینه که لذت بردن در این بازی ها تصادفی هست و نمیدونیم کی اتفاق میفته و باعث میشه که بازی کنیم برای جایزه گرفتن. همون ساختار قمار که یقینا ریشه ی تکاملی داره و امروز اسمش رو میذاریم گیمیفیکیشن.

گیمیفیکیشن طبق تعریف ویکی‌پدیا:

استفاده کردن از انگیزاننده‌های طبیعی برای به حرکت درآوردن مخاطب. از آنجا که یکی از انگیزاننده‌های جذاب برای انسان تفریح و بازی است، این نقطه را می‌توان همان نقطهٔ آغازین مفهوم بازی انگاری دانست

در تکامل ما برای انسان به عنوان مجموعه ای از سلول های زنده ، یک هویت قائل میشیم که تمایل به بقا داره و برای ژن های انسان یک هویت جداگانه که تمایل به بقا دارند. گاهی اوقات ممکنه تصمیمی که ژن ها میگیرند در تضاد با بقای فرد باشه. به عنوان مثال پدری که برای نجات دادن جون بچه ش، جون خودش رو به خطر میندازه تحت تاثیر کد های ژنیتیکیش تصمیم گرفته. بچه داره ژن های من رو حمل میکنه، جوون تر از منه، احتمال تولید مثلش بیشتر از منه، پس اگه قراره بین زنده موندن من و اون بقای یکی مون به نفع بقای ژن ها باشه، زنده موندن بچه هست.

فکر میکنم باید همین هویت تکاملی که برای ژن های قائل میشیم رو برای اجتماع هم قائل بشیم. جامعه به عنوان یک سیستم میتونه هویت داشته باشه و برای بقای خودش تصمیم بگیره و این لزوما به ممکنه منجر به سود یا حتا بقای یه سری سلول هاش که ما باشیم نباشه. گاهی تنها راهی که ما برای بقای خودمون ممکنه پیدا کنیم قطع کردن پامون هست. حذف یا تحت فشار دادن تکه ای مجموعه کاملا ممکنه به نفع بقا باشه. به سلول های سرطانی دقت کنید، مگه غیر از اینه که یک مشت سلول پیشرفته تحول طلبن؟ که چون به نفع بقای سیستم نیستن یا ما اون ها رو حذف میکنیم یا اون ها مارو.

گیمیفیکیشن
گیمیفیکیشن

به دغدغه هامون نگاه کنیم.آخر هر فعالیتی (هر فعالیتی) یک که چی؟ قرار بدید. پاسخی براش وجود نداره. شما این (که چی؟) رو جلوی فعالیت های ایلان ماسک به عنوان یکی از پیشرو ترین انسان های زمین هم قرار بدید باز هم پاسخی نخواهید داشت. این پرسیدن که چی؟ شباهت عجیبی به بازی کردن داره. ما بازی میکنیم که چی؟ سرگرم بشیم. سرگرم بشیم که چی رو یادمون بره؟چه چیزی وجود داره که ما انقدر دنبال سرگرم شدن هستیم؟

آخر زندگی کردن به چی قراره ختم بشه؟ یک دید واقع نگر سکولار میگه : هیچی. این پاسخ هیچی خیلی خیلی برای بقای جامعه خطرناکه. خیلی وقت ها فکر میکنم نهنگ ها همین رو از خودشون میپرسن که بعد دسته جمعی خودکشی میکنند. جامعه سعی میکنه کاری کنه که سلول ها زیاد فرصت نکنند به چنین سوالی فکر کنند. نه  تنها همون چیز هایی که الان ممکنه تو ذهنتون شکل گرفته باشه، حتا باقی فعالیت هامون هم حیله ی جامعه ای هست که نمیخواد از بین بره و با همین ترفند خودش رو هزاران بلکه میلیون ها سال زنده نگه داشته. سرکار رفتن، پول درآوردن، شهرت، کار های روزمره، فرایند های تحصیلی همه و همه ما رو درگیر یک بازی بزرگ سرگرم کننده میکنند. تا نتونیم چندتا سوال بی جواب رو بپرسیم. گیم فیکیشن نه کشف رفتار شناسی قرن ۲۱ بلکه سرنوشت ناخوشایند ما انسان ها در طول تاریخ تکامل جامعه بوده. تکاملی که لزوما به نفع تک تک سلول ها عمل نمیکنه. تکاملی که سلول های خیلی پرحرف مثل گالیله رو سریع شیمی درمانی میکنه.

تقدیم به تک تک سلول های سرطانی.


شاید بخواهید بخوانید:

آیا تیم کوک همان استیو بالمر است؟

چطور نمیگذارم اینترنت مرا ببلعد؟

لعنت به تلگرام، لعنت به تو فیسبوک

هوش‌مصنوعی در مقابل حماقتِ طبیعی انسان‌

تکنولوژی توانایی این را دارد که جلوی اشتباهات داوری در فوتبال را بگیرد. اما فیفا با استفاده از تکنولوژی مخالفت میکند. استدلالشان هم این است که بخش بزرگی از زیبایی فوتبال شامل اشتباهات داوری است و در واقع اشتباه بخشی از فوتبال است. با استفاده از تکنولوژی در واقع ما ماهیت فوتبال را تغییر داده ایم.

دنیا یک زمین فوتبال بزرگ است. خطاهای شناختی سرتاسر ذهن انسان ها و کل سیاره را گرفته اند.کمونیسم، ایدئولوژی های مذهبی، فاشیسم و… همه و همه تنها بخش های بولد این اشتباهات هستند. این حماقت ها در کوچکترین ابعاد زندگی ما اثرشان را میگذارند. بخش بخش رفتار ما انسان ها غیر منطقی و غیر دقیق است. دن آٰریلی در کتاب نابخردی های پیشبینی پذیر به خوبی به این موضوع پرداخته است.

به عنوان یک انسان به مانند خیلی از انسان های دیگر فکر میکردم، رسالت افرادی که میتوانند این تصویر بزرگ را ببینند این است که کمک کنند فهم جمعی انسانها افزایش  پیدا کند. اما نقطه ایده آل این بالابردن فهم کجاست؟

آنجا که همه ما در تصمیم گیری هایمان چه فردی و چه جمعی، به اندازه یک کامپیوتر دقیق و منطقی شویم؟

این هدفی است که در هوش مصنوعی بدنبال آن هستیم یک کامپیوتر خودآگاه و بعد انسان هایی با منطق کامپیوتر. به آن میگوییم سینگولاریتی و معتقدیم بعدش نمیدانیم چه میشود. حق هم داریم واقعا بعدش چه میشود؟

یک جور هایی فکر میکنم رسیدن به آن هدف از بین بردن انسانیت باشد. مغز ما با همه ی اشتباهاتش بخشی از انسان بودن است. ما با همه حماقتمان کره زمین را تشکیل داده ایم. کره زمین، زمین فوتبال ماست. اگر این حماقت را از آن بگیریم آیا هویت نسل بشراز بین نمیرود؟ حس میکنم چنین کاری منجر به از بین رفتن گونه ی فعلی انسان ها و حیات خودآگاه طبیعی میشود.

کسی (حداقل امروز) به این سوال ها نگاه نمیکند و کسی هم نخواهد توانست جلوی روند پیشرفت هوش مصنوعی را بگیرد. احتمالا خودم هم به قطار توسعه دهندگانش بپیوندم اما یک سوال.

اگر بپذیریم که انسان هایی با منطق دقیق به اندازه ی کامپیوتر راه حل نهایی بشر نیستند (احتمالا انتهای بشریت باشند) پس به جای افزایش آگاهی دست نگه داریم و این همه حماقت را نگاه کنیم و صبر کنیم تا داعش سر تک تک افراد را ببرد؟ اشتباه داوری بخشی از فوتبال است اما اگر داور با کلت وسط زمین بایستد و به صورت رندوم بازیکن های خاطی را بکشد، احتمالا نظرمان در مورد زیبا بودن اشتباهات داوری عوض میشود.

 

نه، به نظرم تا چنددهه آینده وظیفه ما بالا بردن اگاهی بشر از طریق آموزش است. همانطور که سعی میکنیم داوران بهتر و کم اشتباه تری برای فوتبال تربیت کنیم و آن را ناقض نفس فوتبال نمیدانیم. به نظرم باید سعی کنیم انسان ها و نسل هایی با هوشمندی بالاتر تربیت کنیم. خودآگاهی بیشتر.

چه بتوانیم هوش مصنوعی قوی بسازیم و چه نتوانیم به نظرم تا آخرین لحظه باید برای بوجود آوردن نسلی که آزادی را بفهمد، جنایت نکند و بتواند با دیگر عقیده ها همزیستی کند تلاش کنیم.