ایده های اپن سورس : راهنمای مواجهه با زور گیر



بعد از شماره یکم این مجموعه _چگونه بفهمیم دوست دختر/پسرمون بهمون دروغ نمیگه؟_ که استقبال خوبی ازش شد ، تصمیم گرفتم ، تحت عنوان یک مجموعه با عنوان ایده های اپن سورس ، راه حل های کوچولویی رو در راستای بهتر کردن زندگی مطرح کنم که خودم کشفشون کردم و ممکنه بدرد دیگران هم بخوره.

متاسفانه آمار زورگیری در کشور ما بالاست و تقریبا همه اگر خودشون دچارش نشده باشند ، حداقل یک نفررو میشناسن که این مشکل براش پیش اومده. این که چه اتفاقی میفته که یک دفعه تعداد قابل توجهی از افراد اجتماع، چنین خلاف احمقانه و سطح پایینی رو برای گذرون زندگیشون انتخاب میکنن چیزیه که باید توسط جامعه شناس ها بررسی بشه و خارج از بحث ماست .اما جاداره اشاره کنم که شاید کمی ریشه تو کم صبر بودنمون داشته باشه و این که یاد نگرفتیم برای بدست اوردن حتا صد هزار تومن پول باید زمان و انرژی گذاشت نه چاقو زیرگلوی مردم.این که یهو موج گلد کوست یا نتورک مارکتینگ ایران رو برمیداره ، این که یهو همه استارت آپ مَن میشن و خیلی از این #این های دیگه، که فکر میکنم ، شدیدا برمیگرده به تمایل راه صد ساله رو یه شبه رفتن و این که یاد نگرفتیم برای پول ، برای تخصص ، برای عشق و هر چیز دیگه ای باید تلاش و از اون مهم تر صبر کرد.بگذریم…

خب حالا اگه اقا دزده اومد سراغمون چیکار کنیم؟ قبل ازتوضیح ایده اصلی، نظر شخصیم اینه که به هیچ وجه نباید باهاش درگیر شد.حتا اگر سیکس اس ۱۲۸ گیگی داریم ، بهتره بدیمش به اقا دزده و بدن سالممون رو ازش هدیه بگیریم تا این که درگیر بشیم و هم به جسممون صدمه بخوره و هم مالمون.استدلال خیلی واضح ایه فکر میکنم.

بریم سراغ اصل موضوع . من فقط یکبار مورد خفت گیری قرار گرفتم که اون هم با اتفاق عجیب و خوبی که تعریفش میکنم به خیر گذشت.حدود ساعتای ده شبِ زمستون دوسال پیش بود ، من بودم به همراه پسرخاله م و دوستش. پسرخاله م تازه گلکسی نوت ۲ گرفته بود و کلی ذوق داشتیم نسبت به این گوشی جدید . تو یک کوچه خلوت (محله نسبتا بالای شهر بود) داشتیم قدم میزدیم که یه دفه یه موتوری با یک نفر که ترکش بود و صورتاشون رو پوشونده بودن اومدن سمتمون.قصدشون کاملا واضح بود، حتا اگر نفری که تَرک نشسته بود دستش رو نمیبرد تو کاپشنش تا قمه ش رو در بیاره میشد فهمید که تو دردسر افتادیم .حقیقت تلخی که وجود داره اینه که ادم واقعا تو اون لحظه میترسه و اگر غافلگیر بشه (که در اکثر موارد میشه) توانایی انجام کار چندانی نداره . حدود یک متریمون نگه داشتن و اون اتفاق عجیب رخ داد.
دوست پسرخاله م که از همه نزدیک تر بهشون واستاده بود ، به راننده موتور گفت : (( اِ سلام ، چطوری؟)) . همین و بعد راننده موتور بدون هماهنگی با دزد شماره دو که قمه ش رو تقریبا کامل دراورده بود ، گاز موتور رو گرفت و از ما دور شدند.اول متوجه نشدیم دقیق چی شده ، فقط به صورت ناخود اگاه در جهت مخالف شروع به دویدن کردیم تا برسیم به جایی که ادم هایی بیشتری حضور دارند و خطر رفع شده.بعد که از هم پرسیدیم چی شد؟ دوست پسرخاله م توضیح داد که این یه ترفنده بین بچه های پایین شهر، که وقتی کسی میاد خفتشون کنه ، سریع باهاش شروع به سلام احوال پرسی میکنن و اقا دزده که فکر میکنه طرف آشناست ، سریع فِلِنگ رو میبنده.

هوشمندانه ست و چندان عجیب نیست.حقیقت امر اینه که وقتی ما یک کار خلافی داریم انجام میدیم ، استرس شدیدی میگیریم و حس میکنیم که همه روی ما تمرکز دارن.به شخصه یادمه اولین باری که ماشین رو بدون گواهی نامه برداشتم ، اگر کسی تو بندر عباس بوق میزد، فکر میکردم بامنه :). خلاصه این که اقا دزده هم ادمه (هرچند سطح پایین و احمق) و وقتی حس کنه درصد ریسک عمل از حدی فراتر میره ، عقب میکشه.

ایده ی خوب ، صلح طلبانه و یقینا بهتر از حمل اسپری فلفل و شوکر و چاقو هست.امیدوارم هیچوقت چنین اتفاقی براتون نیفته ولی یادتون باشه اگه یه روز با یه دزد بدجنس روبرو شدین فقط باید بهش سلام کنید 🙂

پی نوشت : مسلما بسته به خلاقیت شخصی مون میتونید دیالوگی برای چنین مواقعی آماده کنیم که اثر گذاری بیشتری داشته باشه و شانس نجاتمون رو ببره بالا.
پی نوشت ۲: اگر حس میکنید بدرتون میخوره یا ممکنه به کسی کمک کنه ،پست رو شِیر کنید تا بقیه هم ببینند.

پی نوشت۳: واقعا بعضی از کامنت ها و ایمیل ها اونقدر محبت امیزه که من هرطور جواب بدم ، یه حس ناخوشایندی رو ایجاد میکنه .ممنون که هستید ، میخونید و توجه میکنید ، اگر بعضا جواب نمیدم صرفا و صرفا و صرفا به این دلیله که نمیدونم چی بگم نه هرچیز دیگه ای.ممنون بازم.