تهران مال کیه؟

روستایی با یک کدخدای نابلد را تصور کنید، در یک کشور جنگ زده. در حالی که قحطی همه جا را گرفته است و کد خدا بی توجه به بمب و باروت های پایتخت، در حال تصمیم گیری های اشتباه برای اهالی روستا و بدتر کردن زندگی آن ها است، اهالی تصمیم میگیرند برای بهتر کردن اوضاع خودشان کاری بکنند. اما مشکل اینجاست که تقریبا همه پیر و فرتوتند. اگر جوانی هست هم به دلیل ازدواج های فامیلی نقص ژنیتیکی دارد. یا کور است، یا لال است یا فلج. خلاصه شاید بتواند کمکی بکند اما رهبری و پیروزی ؟ هرگز. تمام امید روستا به یک خانواده است که چندین پسر جوان و سالم دارد. اگر این هشت پسر به کمک اهالی بیایند(چیزی که در آن روستا مسئولیت طبیعی شان است) احتمال این که اهالی بتوانند متحد شوند و بر مشکلات فائق بیایند زیاد میشود.

اما مشکلی وجود دارد. پسرها بسیار کودن هستند. آن ها هیچوقت از خانه پدرشان بیرون نمی آیند. گویی نمیتوانند پشت دیوار های خانه و وضعیت روستا رو کشور در حال جنگ را ببینند. چارتای آن ها که در گوشه گوشه خانه به هم گلاویز شده اند. بر سر هیچ. احتمالا شما هم میدانید که وقتی دعوا بر سر هیچ است همه بازنده اند. یکی در باغچه اش با احتیاط در حال پرورش یک شاخه گل زیبا اما بی فایده است و دیگری تمام فکر ذکرش دختر همسایه است و  ۲۴ ساعت برای او نامه مینویسد. باقی هم به همین منوال. حتا وقتی کدخدا زمین پدرشان را تصاحب کرد صدایشان در نمی آید و در آخر اهالی پیر مانده اند، جوانانی که حتا نمیتوانند زمین خودشان را شخم بزنند، ایستادن جلوی کدخدا های قدرتمند فرضی پیشکششان.

نقد رپ فارسی

در نقد رپ فارسی میتوان گفت این وضعیت امروز رپ فارسی است.چرند اندر چرند اندر چرند. میفهمم که تقاضا عرضه را ایجاد و تنظیم میکند، اما محض رضای خدا یک آدم درست حسابی دغدغه مند نباید لای این جمعیت باشد؟ اصلا این که خواستگاه رپ مبارزه با بی عدالتی بوده، قصدش اعتراض به اجتماع و اصلاح آن بوده به کنار. هنرمندکه هستند کمی دغدغه پیش کش، ذره ای جهان بینی نباید داشته باشند؟ کمک به تاباندن نور به جامعه به کنار، جلوی پای خودشان را نباید ببیند؟

غریب است وضعیت شان. در آمریکا اگر گنگ و دیس هزار کوفت و زهر مار داریم بخاطر این است که آنجا موسیقی و رپ یک صنعت است.بازار دارد، درآمد دارد، منافع وجود دارد، پشت آن نمایش ها ملیون ها دلار چرخش مالی وجود دارد، رپرهای ما چه دارند ؟رپ آمریکایی حیاتش در یکی از پیشرو ترین جوامع حال حاضر میگذرد، کمتر چیزی برای اعتراض دارد. شما عزیزان که وسط خاورمیانه دارید زندگی میکنید، هم باید ۹۰ درصد محتوای آهنگ هایتان پارتی و فلان و فلان باشد وقتی که حتا خواهرانتان اختیار پوشش خود را هم ندارند؟ وقتی سانتی متر به سانتی متر بیخ گوشتان بمب منفجر میشود. وقتی …؟

اجازه کنسرت و فلان به کنار، شما حتا نمیتوانید آهنگ هایتان را بفروشید، زندگی مرفه پیشکش خرج یک زندگی ساده هم از این موسیقی برایتان در نمی آید. این همه هیاهو بر سر چیست؟ در کشوری که خود موسیقی تابو است، گلوی هم دیگر را در جامعه کوچک احمقتان میجوید که به چه چیزی برسید؟ بومی سازی حرف چرندیست اما از آن احمقانه تر کپی چشم بسته است. هیچ کدام لازم نیست عزیزان. کمی اصالت طبع داشته باشید. خلاقیت. چشم خود را به محیط خودتان باز کنید. حتما لازم نیست مانند آن عوام فریب عزیز چنان از قصد، دست روی نقاط حساس دست بذارید که حکم ارتداد بگیرید و مشهور تر شوید. نه. ما در همین مملکت اباذری و زیبا کلام داریم. خوب یا بد نشان داده اند که میشود چیز هایی را گفت و جایی را نسوزاند.

رپ اجتماعی مان در حد صفحه حوادث یک روزنامه تنزل  کرده است. با بی احتیاطی تمام اسم حوادث و رویداد هارا در آهنگ هایتان می آورید و به آن ها اعتراض میکنید؟ چیزی به اسم تاریخ مصرف به گوشتان خورده؟ اگر کسی بگوید این بر اثر بی سوادی است، خیلی شما را دست بالا گرفته است. چه چیزی فرق هنر با روزنامه را مشخص میکند؟ چه چیزی فرق هنرمند با یک اتنشن هور را مشخص میکند؟

 

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ را کاش روزی یکبار از خودتان بپرسید.

 

پی نوشت: این نوشته تازه نیست. امروز که میخوانمش میبینم که عصبانی بوده ام. مدت هاست که دیگر حتا اخبارشان را هم نادیده میگیرم، چه برسد به گوش کردن و وقت گذاشتن. با این همه حیف است که لحظات خوبی را که با آن ها داشته ایم را فراموش کنیم. سوختن خشک تر هرچند واقعیتی تلخ است اما این نوشته که بخشی از واقعیت نیست. یه روز خوب میاد هیچکس. چیز هایی که بهرام میخواند و علی سورنا قبل از این همه آلترناتیو شدنش و تشکل دیوار تکه های امیدوار کننده از این جریانند. اما آن ها با همه سنگینی نامشان مثال های نقض کلیت جریان رپ فارسی هستند. آدم گاهی با دانستن خیلی چیز ها باز هم دلش میخواد تسلیم ایده تهاجم فرهنگی شود. هر چند که…


شاید بخواهید بخوانید:

راهنمای دوام آوردن در زمانه‌ی تتلو

اپلیکیشن رسانه هنر

نقد سریال فرندز: درستایش این تهاجم فرهنگی دوست داشتنی

درباره‌ی اصغر