درباره استارت‌آپ‌نماها: آقا یه کپی از روی این دیجی کالا برای ما بزن.

به قول فرنگی ها  Disclaimer یا بیانه رفع مسئولیت: این یادداشت برای مخاطب عام نوشته شده است، اگر توسعه‌دهنده هستید، در استارت‌آپی کار میکنید یا به هرنحوی دستی بر آتش دارید ممکن است آنچه که در ادامه می‌آید برای شما بدیهی جلوه کند، ایگنور کرده و رد شوید:).

 

علی برهانی اینجا (+) توییتی کرده بود که تصویرش رو در ادامه میبینید.

snap

توییت ادامه داره و این تازه بخش خیلی کوچکی از آدم‌هایی هستند که میخوان این مسیر رو برن. کپی کردن دیجی‌کالا اسنپ یا هر استارت آپ موفق دیگه ای. حقیقتش اینه که من هم با تعداد زیادی از این افراد مواجه شدم. شاید بیشتر از ده نفر تا به حال. وقتی کامیونیتی کوچکی که من باهاشون در ارتباطم رو در نظر بگیریم میبینیم درصد بسیاری از آدم ها این فکر به نظرشون میرسه: دیجی کالا مگه چیه؟ یه سایت توش چیزی میفروشن میلیاردر شدن حالا. یا اسنپ مگه چیه؟ یه اپلیکیشن زدن ببین چقدر پول در میارن؟ ما مگه چی مون کمتره. فلان ملیون میذاریم چارتا برنامه نویس میاریم. ما هم پولدار میشیم.

بند بالا هرچقدرهم سطحی مبتذل به نظر برسه  واقعا داره اتفاق میفته.اما آیا واقعا دنیا اینطوری کار میکنه؟ تا جایی که میدونیم نه. پس چه چیزی در  قیاس دوستان دیده نمیشه و باعث میشه مقدار زیادی از زمان و پول هزینه ساخت شرکت هایی بشن که از اول روز شکست خوردنشون واضحه؟

یکی از چیزهایی که فراموش میشه زمان ورود به بازار هست. بله من هم موافقم که اولین بودن لزوما اهمیت زیادی نداره اما اول بودن اگر با چشم باز همراه بشه میتونه با گرفتن سهم بازار میتونه مزیت رقابتی ایجاد کنه. دیجی کالا حدود سال ۸۴ تاسیس شده. دیجی کالا اولین فروشگاه آنلاین نیست اما قطعا اولین فروشگاه آنلاینیه که از روز اول بناش رو برپایه بیزنس هیبریدی گذاشته. دیجی کالا صرفا فروشنده نیست، تولید کننده هم هست. تولید کننده محتوا. اون هم از سال ۱۳۸۴. زمانی که من کلاس چهارم ابتدایی بودم یا زمانی که خیلی ها نمیدونستند اینترنت چیه یا زمانی که شاید هیچکس اندازه برادران محمدی از اهمیت محتوا خبر نداشت. به شخصه دیجی کالا رو بیشتر یک ناشر میدونم. چرا؟ چون نه تنها خیلی قبلتر از همه ما از اهمیت محتوا خبرداشت بلکه تونست محتوا رو به شکل کاربردی عرضه کنه. محتوای واقعی تولید کرد. از سر رفع تکلیف یک واحد محتوا ایجاد نکرد که هفته ای یک پست براش تولید کنند که عریضه خالی نباشه.تکرار میکنم، کی این کارو کرد؟ سال ۱۳۸۴. و حالا یک حجم عظیمی از محتوا رو (به علاوه تیمی حرفه ای)در اختیار داره که پرواضح و بدیهی هست، به راحتی قابل رقابت نخواهد بود.

موسسان کافه بازار چه زمانی سعی کردند اندروید رو فارسی کنند؟ ۱۳۸۹. ویکی پدیا به ما میگه اون موقع نسخه های عرضه شده اندروید، فرویو و جینجربرد بودند. یعنی چه زمانی؟ همون زمانی که خیلی از ما احتمالا با مفهوم اسمارت فون هم آشنایی نداشتیم.توسه دهندگی اندروید که بماند، دست بردن در هسته‌ی اصلی سیستم عامل هم که هیچ. اون ها واقعا اولین بودند و با چشم بازهم اول بودند.به سرعت حجمی از بازار رو گرفتندکه خود اون حجم تبدیل به مزیت رقابتی شون شد.

 

یک چیز دیگه ای که نمیبینیم خیلی از اوقات چیزی هست به اسم جرات یا شجاعت. این نقل معروفه که برادران محمدی پرایدشون رو فروختند برای بوت استرپ بالا آوردن کمپانی ای روی اینترنتی که پرسرعت، استیبل و فراگیر نبود. چند نفر از ما جرات چنین ریسکی رو داریم؟ فرض کنید میشنویم که یک فناوری جدیدی به بازار عرضه شده شینترنت. با یک عمل جراحی کوچک و کار گذاشتن تراشه در مغز آدمها میتونن باهم ارتباط برقرار کنند. هنوز خیلی ضعیفه. یه عالمه استدلال بر ضدش هست. مراجع که اصلا حرام اعلامش کردند. چند نفر از ما حاضریم ماشینمون رو بفروشیم و یک کسب و کار رو روی شینترنت به راه بیاندازیم؟ از ریسک های بزرگ و چشم بسته حمایت نمیکنم اما نباید فراموش کرد میزان بصیرتی که داشتند رو. صرف تقلید حرکات  با ریسک بالا ما موفقیت بدست نمیاریم اما میگم این ویژگی نقش اساسی داشته. یا اصلا کافه بازار.

حسام آرماندهی درسش رو در سوئد (اگر اشتباه نکنم) رها میکنه میادومیاد تا  یه استارت آپ شکست خورده رو در ایران تحریم شده در خطر جنگ اداره کنه. مطمئنم خیلی از افرادی که به من گفتند بریم اسنپ بعدی رو بزنیم اگر حتا در ترکیه یه کار سطح متوسط داشتند دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نمیکردند. طوری برخورد نکنیم انگار برگشتند و رفاه اونجا رو با یک برند ملیون دلاری معاوضه کردند. نه خیر. اون روزها هیچکدوم از ما اسمشون رو هم نشنیده بودیم.

یاهمین طور خانم دانشور موسس تخفیفان. نه تنها درس، بلکه کارش رو هم (که درجات رشدش رو طی کرده بوده) رها میکنه و میاد ایرانی که میدونیم زنها چه شرایطی دارند. برای ایده ش بجنگه. این خیلی اهمیت داره.

 

موضوع بعدی سطح سواد وتخصص هست. شرایط با ده سال پیش فرق کرده. تعداد زیادی توسعه دهنده وجود دارند که میتونن هرکاری رو انجام بدن. دیگه صرف خود روی اینترنت بودن مزیت رقابتی و نقطه تمایز محسوب نمیشه بلکه حتا موضوعی ضروری محسوب میشه. میخوان با دوملیون تومن دیجی کالا بیارن بالا. اوکی. دیجی کالا که هیچ شما با پنجاه هزارتومن میتونی تو پونیشا کسی رو پیدا کنی، که برات عمل قلب باز کنه(نه چندان جدی:)‌ ) اما آیا این کافیه ؟ نه خیر.

یک رویکرد دیگه که زیاد دیده میشه هم مفهوم ایده از من ، کار از تو هست. هیچ توسعه دهنده ای نمیاد یک سهمی بگیره و روی ایده کسی مجانی کار کنه. اون سال ها برای تخصصش زحمت کشیده و اگه بخواد مجانی کار کنه روی ایده های خودش کار میکنه. پر واضحه. یک آقایی چند وقت پیش از من میخواست در ازای کمتر از یک ملیون تومن یک صفحه تلگرام رو از صفر به صد کا برسونم:)‌) اولین چیزی که به ذهن میرسه که خب اگر قرار به چنین کاری باشه برای خودم انجامش میدم.ایده استیو جابز مکمل استیو وازنیاک مال پنجاه سال قبله. اگه میخوایم کاری رو انجام بدیم باید بفهمیمش.

اگر میخوایم استارت آپ موفق داشته باشیم از کاری که میخوایم بکنیم باید سردربیاریم. تاسیس فروشگاه اینترنتی، فروش بلیط، تاکسی یاب یا هرچیز دیگه ای بدون یک تیم متخصص حاضر در محل، شبیه تاسیس یک بیمارستان بدون دکتر و پرستاره. سرور بیاد پایین فریلنسر پونیشا نمیاد مشکل رو حل کنه.روزی نیست که آگهی استخدام خنده داری  در توییتر دست به دست نشه. آگهی هایی که توسط آدم هایی نوشته شده که مشخصا نمیدونند چی میخوان و نمیدونند دارن چیکار میکنن 🙂

منبع: (+)  🙂

C31FrGTWcAADLRG

وضمنا این که تو کسب و کار قبلی مون چقدر موفق بودیم چقدر از مثلا املاک یا فست فودمون پول درآوردیم اهمیت زیادی نداره. هر حوزه ای نیاز به تخصص خودش رو داره برای موفق شدن. قوانینی که تودنیای مثلا تولید مربا جواب میدن لزوما تو دنیای آنلاین جواب نمیدن.

 

بخش آخر: قبول دارم در دنیای امروز احتمال این که کاری انجام بدیم که کسی قبل ما انجام نداده باشه تقریبا صفر هست. اما این به این معنی نیست که ما به کپی هرآنچه هست و نیست رو بیاریم با این استدلال که کپی بد نیست. یک زمانی ایده این بود که هرچی استارت آپ تو آمریکا هست رو کپی کنیم، حالا که تقریبا دیگه آمریکایی ها دارن تموم میشن. ایده اینه که استارت آپ موفق های خودمون رو در شهرهای دیگه کپی کنیم:) اسنپ مشهد، دیجیکالای مشهد، فلان مشهد و … . خب من مخالفم اما دلیلم شخصیه. بذارید توضیح بدم. به نظرم ما بر اساس تفکیک رشد سه نوع استارت آپ داریم:

Drawing

من رو به خاطر نقاشی بدم ببخشید. محور عمودی رو بگیرید رشد و محور افقی رو بگیرید زمان. نوع اول بزرگترین بخش استارت آپ ها هستند در همه دنیا. بیشتر از ۹۰ درصد اون ها در واقع. شکست میخورند. احتمالا هممون یکی دو موردش رو دیده باشیم و چه خوب که در جریان باشیم یا تجربه کنیم که چطور این اتفاق میفته. نوع دوم استارت آپ های موفقی هستند. اگر سرمایه گذار داشته باشند سر به سر خواهند شد. به سود دهی خواهند رسید و… . در واقع طوری که قرار بوده شرکت ها از ابتدا باشند(قبل از فراگیر شدن اینترنت ). رشد خطی.

نوع سوم که همون گل درشت ها هستند و دقیقا همون هایی هستند که همه میخوان مثل اون ها باشند. رشد نمایی دارند. ممکنه بد شروع کنند، اما اگر در جای درستی از بازار باشند بالاخره موفق میشن. دیجی کالا بعد سه ماه به سود دهی رسیدو کافه بازار تقریبا ورشکست شده بود.

مهم ترین ویژگی شرکت های نوع سوم اینه که در یک بازار رقابتی فعالیت نمیکنند. چطورامکان داره؟ یا یک بازار جدید میسازند که خودشون تمامش رو تصاحب میکنند. یا برای خودشون در یک بازار موجود، مزیت رقابتی ای ایجاد میکنند که فاصله شون رو با رقبا حفظ میکنه. کافه بازار یک بازار کاملا جدید ایجاد کرد(بازاری برای توسعه دهندگان داخلی در حالی که خیلی از کشور های پیشرفته هم هنوز چنین چیزی ندارند) و دیجی کالا مزیت رقابتی بزرگی رو برای خودش توسعه داد. (محتوا)

اکثر شرکت هایی که قراره بعد اون آگهی های پونیشا ایجاد بشند از نوع یک و دو هستند. در واقع در حال حاضر تقریبا غیر ممکنه که یک استارت آپ نوع سه بتونه با برون سپاری هسته اصلیش کارش رو شروع کنه. به شخصه به تقریبا به تمام پیشنهاد هایی که منجر به تاسیس شرکت های نوع یک و دو بشه نه میگم.  خیلی از آدم هایی که این پیشنهاد هارو میدن از سختی های ساختن و صاحب یک کسب و کار آنلاین بودن خبر ندارند. درسته که دیجی کالا فقط یک سایته یا اسنپ فقط یک اپلیکیشنه اما بسیاری از چیزهایی در اون پشت وجود داره که ما نمیبینیم. ساختن یک کسب و کار سخت تره. به شخصه ترجیح میدم اگر قراره روحم روبرای تاسیس یک کسب و کار بفروشم اون استارت آپ احتمال رشد نمایی داشته باشه. و رشد نمایی با کپی کردن بدست نمیاد:) نقل قول معروفی وجود داره که زاکربرگ یا بیل گیتس بعدی شبکه اجتماعی یا سیستم عامل نخواهند ساخت.

همیشه در لبه باشید:)

 

پی نوشت: بعد از نوشتن این متن گزارش سه ماهه آخر اوبر (اسنپ مشابه داخلی اوبر هست) رو خوندم. ظاهرا هنوز در حال ضرر دادن هست.ضررش هم رقم کوچکی نیست. این چی به ما میگه؟ درسته که احتمالا آینده روشنی در انتظارش هست با سرمایه گذاری هایی که در ماشین های خودران انجام داده اما هم زمان ملیون ها دلار پول هم داره میسوزه همچنان. به عنوان مثال مشابه طبعا از شرایط اسنپ خبر ندارم اما اسنپ اگر ضرر هم بده، میتونه دومم بیاره تا رشد کنه. چون راکت اینترنت پشتشه. حالا هی بریم تو پونیشا آگهی بدیم:))

 

پی نوشت بعدتر: اوه، اینجا رو (+) اسنپ یا اوبر متن باز. برای همه وجود داره میتونید دانلود کنیم همون پنجاه هزارتومن فریلنسر پونیشا رو هم ندیم:)) فکر میکنم دیگه کامل مشخص شد درسته که یک اپلیکیشن یا سایتن. اما چیزهای زیاد دیگه ای این پشت وجود داره که ما نمیبینیم.

 

پی نوشت آخر: این همه از پونیشا اسم بردیم بگم که خیلی هم شرکت خوب خفنی هستن. تازگی ها هم خلاف جهت رودخونه منتقل کردن خودشون به رشت (+). استارت آپ بسیار شاد و حسرت برانگیزی هستند. داستان خوندنی‌ای هم دارن. امیدوار موفقیت هاشون ادامه پیدا کنه.

درباره دسترسی پذیری: اون قبض رو بیار اینجا پسر

پدر من متولداولین روزهای دهه ی پنجاه است. یک مرد سنتی طبقه ی متوسط. اگر همه احساساتم را نسبت به او حذف کنم و ویژگی های خاصش نادیده بگیرم. پرسونایش نماینده کامل نسل خودش است. بررسی رفتارهایش را خیلی از اوقات معیاری قرار میدهم که برای درک کردن رفتارهای تکنولوژیک آن نسل. (که از قضا از به طور کامل سرنوشت مارا دست دارند. کلمه مسئولین این روزها بیشتر به متولدین این نسل اطلاق میشود) به نظرم وقتی این نسل از تکنولوژی ای استفاده کند میشود گفت آن تکنولوژی به طور کامل در جامعه نفوذ کرده است. من روزی که نوتفیکیشن عضویت در تلگرام پدرم را دیدم داستان OTT برایم جدی شد. کما این که این روز ها میتوانیم کسب و کار هایی را ببینیم که بر پایه تلگرام شکل گرفته اند و میتوانیم مطمئن باشیم که حتا اگر تلگرام هم به هر نحوی از بین ما برود، مایندستی که به آن عادت کرده جایگزینی پیدا خواهد کرد. و این یعنی اگر کسب و کاری دارید. هم آنجا پلاس شوید و هم آماده اسباب کشی باشید.

چندروز پیش پدرم حرفی زد که دوباره من را به خودم آورد. اشتراک ماهانه سرویس فیلمی را خریده بود و از من میخواست در دانلود شبانه کمکش کنم. اوه مای گاد. این دو نشانه دارد. اولی که از قبل تر شروع شده بود، اهمیت پیدا کردن مالکیت فکری و معنوی برای او بود و دومی استفاده از اشتراک ماهانه یک سرویسی اینترنتی. هرچقدر از عدم احترام به کپی رایت بنالیم نمیتوان تغییر به مرور رفتار کاربر ایرانی را انکار کرد. گردش مالی کافه بازار، نشان میدهد که مخاطب ایرانی هم برای نرم افزار پول میدهد. آمار فروش شهرزاد هم به شکلی مشابه. میخواهم بگویم درست است که تا نقطه ایده آل فاصله داریم اما رفتار امروز کاربر ایرانی قابل درک و همچنین رو به بهبود است. هیچ کجای دنیا، هیچ وقت یک شبه اتوپیا نشده. جوامع یک شبه خراب میشوند اما یک شبه متمدن نمیشوند.

نکته مهم تر از بهبود احترام به مالکیت فکری، اعتماد به یک سیستم اشتراکی برای استفاده از یک سرویس است. اوکی، قبول دارم. ما قبلا این سیستم پرداخت ماهیانه را تجربه کرده ایم اما کمتر اشتراکی بود و بیشتر به شکل اجاره ای بود. بگذارید مثال بزنم. پرداخت ماهانه وام، یا پرداخت اجاره منزل یا حتا پرداخت صورت حساب اینترنت همه از جنس قرض گرفتن و مصرف کردن هستند. اشتراک زیادی در هنگام اجاره اتفاق نمی افتد. شما یک خانه را به طور کامل از کسی اجاره میکنید و به مرور بهای استقرارتان را پرداخت میکنید. وقتی اینترنت میخریم درست است که وجه اشتراکی آن به عنوان یک سرویس پررنگ است اما باز هم در حال مصرف چیزی هستیم. مصرف به این معنا که از آی اس پی چیزی (پهنای باند) کم میشود و طبق یک نمودار خطی شما هزینه اش را میپردازید. اما در مورد اشتراک سرویس ها ؟ اصلا اینطور نیست.

قبلا نوشته بودم، نرم افزار بخاطر ماهیت خاص پردازش کامپیوتری(عدم نیاز به مواد اولیه و هزینه توزیع) کمک کرده است که بعضی از ایده های چپ(کمونیسم یا هرچی) بتواند در قالب جنبش اوپن سورس به موفقیت برسد. ایده هایی که در دنیای واقعی نتوانستند کاری از پیش ببرند.   حالا به نقطه جدیدی  رسیده ایم. ایده ی بعدی:‌ به اشتراک گذاشتن همه چیز. اشتراک گذاشتن را به معنی استفاده همزمان چندین انسان از یک “چیز” واحد بگیرید. مثال های ساده این روزها؟ یک سرویس اشتراک فیلم. سرویس های که پردازش در اختیارمان قرار میدهند و دیگر چیزهای مشابه. موتور جستجوی گوگل یک سرویس است. یک بار نوشته شده است و یک سورس کد نگه داری و بهبود داده میشود اما میلیارد ها نفرهم زمان استفاده میکنند. ویندوز های قبلی مایکروسافت اینچنین نبودند. صد دلار میدادید و یک عدد میخریدید. آن هم یکبار نوشته شده بود اما شما به تنهایی از یک نسخه کامل آن استفاده میکردید. با کسی آن را مشترک نبودید. در گذشته فیلم را میخریدیم اما امروز یک نسخه از فیلم در سرور یک شرکت وجود دارد، آن را برای هزاران نفر استریم میکند. شما اشتراک ماهیانه تان را پرداخت میکنید و تمام. و خب قصه اینجا تازه شروع میشود.

تا اینجا موضوعاتی بدیهی بود. نکته اینجاست که بخاطر پیشرفت نمایی پردازش کامپیوتری روز به روز بیشتر به نقطه ای نزدیک میشویم که به جای خرید چیزها برایشان اشتراک ماهانه پرداخت کنیم. یک نکته ای که در مورد ارزش یک “چیز” وجود دارد، چیزی است که من اسمش را میگذارم دسترسی پذیری. مثلا: غذایی که یک خانواده متوسط ایرانی امروز میخورد احتمالا از غذایی که لویی شانزدهم میخورده است، تازه تر و سالم تروخوشمزه تر است. ارزش مواد غذایی ثابت مانده است. هزینه دسترسی است که کاهش وحشتناکی داشته. موتوربخار که اختراع شد قطار را اختراع کردیم که مواد غذایی را زودتر به مکانی دورتر بفرستیم. یکی از اثرات جدی انقلاب صنعتی کاهش هزینه دسترسی بود. همچنین نرم افزار اولین چیزی نبود که نیاز به مواد اولیه نداشت. قبل از نرم افزار تنها چیزهایی که نیاز به مواد اولیه نداشتند محتوای فکری و هنری بود. اما یک مشکل بزرگ وجود داشت. تولید محتوا هزینه ای نداشت. اما رساندن آن به دیگران هزینه داشت. افلاطون افکارش را در زمان خودش از شهرهای یونان نمیتوانست فراتر ببرد. به یک علت. دسترسی پذیری.

پردازش کامپیوتری و پیشرفت زیرساخت های اینترنت ما را به جایی رسانده که هزینه انتقال تقریبا همه نرم افزارها و همه محتواها نزدیک به صفر است. این به کمک ویژگی های ذاتی این محصولات می آید و کمک میکند، برای تصاحب آن ها پول ندهیم. آن ها را مشترکا اجاره کنیم. نکته اینجاست که داستان به همینجا محدود نمیشود. حتا محصولات مصرفی هم دارند وارد چرخه اشتراک میشوند. بدیهی ترین مثال، مثال اوبر است. روزی که سیستم های خودران جای رانندگان را بگیرند(خیلی زود) و از برق خورشید تغذیه کنند هزینه دسترسی به آنها و حتا استفاده از آنها تقریبا صفر خواهد شد. مثل یک ترک موسیقی. دلیلی ندارد برای آن پول هنگفتی خرج کنم. آن را با هزاران نفردیگر مشترکا اجاره میکنیم. پهپاد هایی که این روزها با ضد هوایی به زمین می اندازیمشان، اگر بتوانند وظیفه انتقال خودکار کالاهارا برعهده بگیرند، هزینه دسترسی به خیلی از کالاهای دیگر را هم خیلی کم خواهند کرد و به زودی برای هرچیز یک قبض ماهانه پرداخت خواهیم کرد احتمالا برای هر آپارتمانی جایگاه فرود پهپاد هم در نظر خواهیم گرفت.

به شکل واضحی همین طور که رفاه متوسط یک جامعه از رفاه صد سال پیش همان جامعه چندین برابر بیشتر است، این روند به اشتراک گذاری همه چیز به پایین آمدن هزینه ها و رفاه بیشتر کمک خواهد کرد. در جوامع توسعه یافته هزینه های زندگی پایینتر خواهد آمد و فقیر بودن سخت تر خواهد شد. به هر حال. فکر میکنم باید خودمان را در آستانه این تغییرات نگاه کنیم و جایگاهمان را اندازه بگیریم و قبلش البته به پدرمان یاد بدهیم چطور از دانلود شبانه استفاده کند.

کافه بازار و پیش داوری ها

یکم: به نظر من، بازاری ها نه فرصت طلبن نه سودجو، حداقل نه اونطوری که ممکنه فکر کنید.به هرحال کسب و کاره و بنگاه خیریه نیست. بخش بزرگی از اعتراض هایی که نسبت بهشون میبینید، از طرف توسعه دهنده های تازه کاره. طرف یه اپ ساخته فرقش با پاورپوینت معلوم نیست، پنج هزارتومن قیمت میذاره روش.بعد میاد توییت میکنه: اینا حق خورن وآمار دانلود من رو پایین نشون میدهند. تویتر خونه توسعه دهنده هاست وبه نظر من بخش بزرگی از بدگویی هایی که پشت سر بازار و دیجی کالا؛ ناشی از حسادت موازیه. هم صنف به هم صنف حسوده. همیشه همین بوده.

Capture

دو:این که بگیم همکار نهاد های امنیتی هستند احتمالا خونه آخر بی انصافیه. این بچه ها درسشون رو تو بهترین جاهای دنیا ول کردند و اومدن کسب و کار بسازن. احمقانه ست که وقتی مالکیت ایرانسل و همراه اول کاملا مشخصه و کوچکترین دغدغه ای برای حفظ اطلاعاتمون ندارند(دیتابیس ایرانسل الان توهارد همه مون هست) بیایم به این بچه ها گیر بدیم .فارغ از صحیح یا غلط بودنش، اپراتور ها هر لحظه که نهاد های امنیتی اراده کنند اطلاعاتمون رو دراختیارشون قرار میذارند و این که فکر کنیم، برای دسترسی به اطلاعات ما چنین راه دوری رو خواهند رفت کمی دست کم انگاری مسئولین خواهد بود.

بازاری ها و خیلی از کسب و کار های خصوصی در وب فارسی به طور مرتب در حال دادگاه رفتن و جواب دادن به پرونده هایی هستن که براشون ایجاد میشه.(+) این که بگیم دستشون با اونا تو یه کاسه ست بی انصافیه. در حالی که از هزار طرف روشون فشاره. با پول نفت و پشتوانه همراه اول هزار جور رقیب براشون درست میکنند، انصاف نیست که ما هم هرکاری میکنند رو بذاریم به حساب دولت و امنیتی بودن. خیلی از این هایی که انتقاد میکنند یک روز یک کسب و کار رو نگردوندند. اونم تواین شرایط ایران.

سوم: اس ام اس پریمیژن درسته که دسترسی اپ به اس ام اس ها رو میده اما اپ اگر بخواد اسنیف کنه اندروید جلوش رو خواهد گرفت و به ما خبر خواهد داد.(کاری پرهزینه و بی فایده خواهد بود برای هر شرکتی).هم چنین از اندروید مارشمالو به بعد دسترسی ها رو باید یکی یکی تایید کنید و بازار هم تا حالا از من دسترسی نخواسته، به نظر من یک فیچر ساده ست و مشخصه که این دسترسی رو چرا میخواد. یادتون نره ما این دسترسی رو به چندین اپ دیگه دادیم و کاش رو اونام همینقدر حساس بودیم. چنین شرکتی هیچ وقت اعتبارش رو با چنین کار هایی به خطر نخواهد انداخت.

چهارم: کسب و کار بازار درسته که کلون هست اما در حوزه ای است که ما رو تحریم کردند. نه فیلتر. تفاوت بسیاری بین این دو هست، امیدوارم که یادمون بمونه. فکر میکنم دوم، سوم دبیرستان بودم سایت نارنجی(خدابیامرز) داشت اخبار یکی از نمایشگاه های بین المللی رو پوشش میداد، یه نفر رفت از اریک اشمیت پرسید، شما که شعارتون دونت بی اویله(شر نباش) چرا دسترسی کاربرهای ایرانی رو محدود کردید؟ و به یک جواب سربالا گرفت. تاجایی که حافظه م قد میده، اون آقا حسام آرماندهی بود و برگشت و چیزی که فکر میکرد درسته رو ساخت. بی انصاف نباشیم.

درباره ی کسب و کار: پول کثیف نیست



۱٫یک مشکل بسیار عجیبی که درفضای فناوری ایران وجود داره، اینه که خیلی ها فکر میکنن چون فناوری و اینترنت و همه چیز مال امریکاست ، کسب و کاری که در ایران تاسیس میکنیم هم باید امریکایی بچرخه.منظورم فرهنگ یا محیط شرکت ها نیست ،من خودم طرفدار محیط کار متفاوت ،خلاق و با نشاطم، هر چند باید یادمون باشه که این که ایکس باکس و میز بیلیارد بگذاریم توی دفترکار ما رو خیلی کول جلوه میده اما برای حرفه ای بودن در این صنعت اول به یک سری چیز دیگه نیاز داریم.منظورم اینه که بعضی از رفقای برنامه نویس ما فکر میکنند آنکس که رفت سمت سرمایه گذار ، آنکه که وام دولتی گرفت ، آنکه که بانکی را به پشتش درآورد ، هم دست شیاطین شده و … غافل از این که در بند های بعد میگم غافل از چی.۲٫برای مثال دو استارت آپ دیجی کالا و کافه بازار(فیدیبو ، تخفیفان یا هر استارت اپ موفق دیگه) رو در نظر بگیرید. حالا بعد برید از یک فعال یا مثلا فعالِ بازارکار فناوریِ ایران در مورد این ها نظر بپرسید.چند نفری که من ازشون پرسیدم فقط فحش ک دار ندادن و دلایلشون برای این همه تنفر و بد گویی چیز هایی مثل: هم دست دولت بودن، سرمایه از سرمایه گذار گرفتن ، وام کلان گرفتن یا کُلون کردن سرویس هایی که توش تحریمیم بود … .دیروز تو یکی از گروه های تلگرامی ،بین عزیزان برنامه نویس بحثی شد درباره این که کافه بازار تلگرام رو دست کاری میکنه.قرار شد اِم دی ۵ نسخه رسمی با نسخه کافه بازار رو مقایسه کنن.اولش ظاهرا بخاطر یه اشتباه اِم دی ۵ ها متفاوت دراومد و عزیزان کاشف ، داشتن اماده ی دست گرفتن شیپور رسوایی بازار میشدن که یکی ازراه رسید و نشون داد دو نسخه اِم دی ۵ شون یکیه.فکر میکنید عکس العملشون چی بود؟ تقریبا همه معتقد بودن که بازار دیده داره گندش درمیاد، دوباره و سریع نسخه اصلی رو گذاشته.تازه خیلی هم از کشف پوآرویی خودشون راضی بودن.رفتارشون انقد خنده دار بود که اگه زندگی مثل سریال فرندز کسایی داشت که به صحنه های خنده دارش بخندن، حتمن با دیدن این صفحه چت قهقهه میزدن.

۳٫حسادت هم صنف به هم صنف کاملا طبیعیه.اما ما اینجا متاسفانه به هیچ وجه نمیتونیم موفقیت هم صنفامون رو ببینیم و این همه زیرآبی که از این رفقامون میزنیم واقعا غیراخلاقیه(هرچند به چپ اون هاست اما برای خودمون مضر و گمراه کننده ست).ایراداتی که میگیریم هم انصافانه نیست 🙂 . این که دو تا شرکت داخلی وقتی همه دنیا (حالا به هر دلیلی) درشون رو، رو ما بستن دارن خدماتی در همون سطح یا یکم پایین تر ارائه میدن ، نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم جذابه.این حتا اسمش فرصت طلبی هم نیست.کدوم یکی از ما اگر تو موقعیت موسسین کافه بازار یا دیجی کالا قرار میگرفتیم ، استیو جابز وار انگشتامون رو میذاشتیم زیر چونه مون و میگفتیم : اوومم ، اخلاقی نیست شرکتی بزنم که خدماتی رو بده که شرکتای خارجی بهمون ارائه نمیدن. واقعا این استدلال هاتون رو بریزید دور.

۴٫نکته دیگه ای که وجود داره اینه که اقایون ، دوستان ، عزیزان، اینجا ایرانه.اگر بخوایم توش پول دربیاریم باید با رسم و راه حاجی بازاری بودن هم اشنا باشیم.صرف این که با ابزارهایی کار میکنیم که مال آمریکاست دلیل نمیشه اینجا دولت دستش از مون کوتاه باشه ، وام ها کم بهره باشن یا سرمایه گذار ها باسواد.سرمایه از سرمایه گذار غیر مرتبط گرفتن ، وام های عجیب از بانک گرفتن ، همکاری با بخشای دولتی ، نه تنها تو شرایط الانمون بد نیست ، بلکه نوعی ضرورته. حتا هنره.ادمی که نتونه با کت شلواریای ریش دار کنار بیاد یا نتونه یه بازاری مثلا فرش فروش رو برای سرمایه گذاری راضی کنه نخواهد توانست از توی جامعه ایران برای خودش مشتری دست و پا کنه و در نهایت پول دربیاره.به این دلیل واضح که مشتری ها هم از همین مردم بی فرهنگ ،بی سواد و هر چی که شما میگین هستن.این که یه استارت آپ تونسته بادولت کنار بیاد ، بانکی رو راضی کنه پشتش رو بگیره یا سرمایه عجیبی جذب کرده از هنر موسسشه ،نه لاشی بودنش یا هرچی.زمین بازی و قواعدش این شکلیه.میشه واستاد کنار و پاک و منزه باقی موند اما اگر نمیتونید اینطوری بازی کنید یا دلتون میخواد بیرون گود بایستید به کسایی که رفتن داخل و موفق شدن ایراد های بنی اسراییلی نگیرید.

۴٫۱ . یک موضوع عجیبی که با بی انصافی ازش میگذریم اینه که قبول نمیکنیم برای ساخت این شرکتا زحمت کشیدن (حتا اگر مقدار زیادی پولِ ادامه دادن راهشون رو از جایی بدست اورده باشن که از نظر ما اَخ و تُفِ ) بله اون ها دقیقا زمانی که ما داشتیم احتمالا به یه جای دیگه غر میزدیم ، فرصت رو دیدن، شروع کردن به کار کردن و حالا تو فصل برداشتن.غر زدن ما فقط مارو گمراه میکنه.

۵٫یه نسلی الان در صنعت نرم افزار وجود داره که تقریبا پدر نسل من محسوب میشه.این عزیزان با این که در خیلی از موارد متخصص تر از نسل منند ، زحمت بیشتری کشیدن ، سواد بیشتری دارن و عمیق ترن اما بدلیل کمبود زیرساخت ها در زمان اوج جوونی و خلاقیت اون ها رونق چندانی در بازار نرم افزار وجود نداشت و در حد یک متخصص باقی موندند که به ازای ساعت کاری شون پول میگیرن ، زرنگ ترهاشون رفتن جاهایی که میشه با رانت و تخصص و یکم ایده پول بیشتری دراورد(مثلا بلاگفا زدن) اما فرصت ها محدود بود و بخش عظیمیشون دستشون خای موند.حالا که نوبت به نسل من رسیده بعد سال ها به لطف وب و موبایل شکوفایی تو نرم افزار رخ داده.ضریب نفوذ اینترنت رفته بالا ، مردم عادی حاضرن برای نرم افزار ها و سرویس ها پول خرج کنن ، دولت داره کم کم متوجه اهمیت این صنعت میشه و برنامه نویسا ارج و قرب پیدا کردن.بسیار بسیار طبیعیه برنامه نویسی که الان تو دهه سوم ، چارم زندگی شه احساس کنه به حقش نرسیده و کاملا هم حق داره.این که یه نیمچه گیک بچه سال با یه سواد مختصر برنامه نویسی میتونه ماهی چند ملیون پول دربیاره یا جوونای بیست و چند ساله سرمایه های هفت هشت رقمی برای شرکتاشون جذب میکنن ، میتونه پدران برنامه نویس نسل ماکه در استانه ی بازنشستگی قرار دارند رو نا امید کنه.این نسل کاملا طبیعیه که از سرویس های داخلی و زدوبندشون و هرچیز دیگه ای بد بگند.نمیگم حرفشون صحیحه اما میشه بهشون حق داد ، اما رفقایی که تو سن و سال منن شاید باید یادشون باشه که بین نسلی که الان جوونن و نسلی که با تجربه محسوب میشن یه شکاف مالی بزرگ رخ داده و شاید نصیحت بزرگتراشون همیشه درست و بی طرف نباشه.

۶٫شاید یه سری مشکلات فرهنگی در این که پول گرفتن و حتا درآوردن رو بد بدونیم دخیل باشه.کشور ما سال ها مورد تاخت و تاز همسایه ها بوده و نسل ما احتمالا خوشبخت ترین نسلی هست که تا حالا تو ایران زندگی کرده (خودتون حساب کنید ، قبلیا چی بودن) شرایط داغون سابق (جنگ ، حاکمان تخمی و …) باعث شکل گیری یه نوع دنیا گریزی و تمایل به صوفی گری و عرفان شده و طبیعیه که پول رو که همیشه آدم بدها داشتنش ،رو بد بدونیم.اما الان واقعا اوضاع فرق کرده هر کسی که پول داره لزوما ادم بده نیست و با شیاطین فوتبال بازی نمیکنه یا سر سفره ش خون منو شما رو نمیخوره.اگه بخوایم تو بازار کسب و کار رشد کنیم باید یاد بگیریم نسبت به پولدارا ، نسبت به موفق ها عقده نداشته باشیم، حسادت نکنیم ، نگیم زدوبنده یا هر چیز دیگه ای که مرسومه که بگیم،برای بد کردن ادم موفق ها و توجیه بی حرکت بودن خودمون.

۷٫یکجایی در سریال سیلیکن ولی شخصیت اصلی داستان رو به کارمندش میگه (نقل به مضمون) (( برای سالهای سال پولدارها پولدار بودن، متوسط ها متوسط و فقیر ها فقیر. اینا سه تا طبقه اجتماعی متفاوت بودن که نمیشد از یکی به یکی دیگه رفت حالا اینجا تو قرن ۲۱ برای اولین بار میشه سرنوشتمون رو خودمون تعیین کنیم. چرا باید شرکتمون رو به یه پولدار لعنتی دیگه بفروشیم؟)) دیالوگ یکم درون مایه هالیوودی داره و بزرگنمایی میکنه اما حقیقتی توش نهفته ست.هیچ وقت تو تاریخ بشریت به اندازه الان توانایی رقم زدن طبقه ی مالی خودمون رو نداشتیم پس بهتره از غر زدن و ایراد گرفتن دست برداریم ، آستینا رو بزنیم بالا و یه کار واقعی انجام بدیم.